شرح غزل «از فروغ ماه…الخ» از صائب

از فروغِ ماه می‌گردد به آب و تاب ابر

جلوه‌ی شکّر کند با شیر در مهتاب ابر[1]

گر چنین بندد به خشکی کشتیِ احسان محیط

یک‌قلم چون کاغذِ ابری شود بی‌آب ابر[2]

در گره بسته‌ست دریا آبِ خود را چون گهر

خشک می‌آید برون از بحر چون قلّاب ابر[3]

پیش از این می‌ریخت از دستش گهر بی‌اختیار

در زمانِ کِشتِ ما شد گوهرِ نایاب ابر[4]

خازنِ گوهر ندارد از ترش‌رویی گزیر

بر سیاهی می‌زند چون می‌شود شاداب ابر[5]

می‌کند دل‌های شب در گریه طوفان دیده‌ام

می‌شود گویا به چشمم پرده‌های خواب ابر[6]

در زمانِ تنگ‌دستی دل به حق روی آورَد

رو به دریا می‌رود چون می‌شود بی‌آب ابر[7]

زیر بارِ منّتِ احسان نمی‌مانَد کریم

وامِ دریا را کند تسلیم از سیلاب ابر[8]

در کفِ دستِ کریمان نیست گوهر را قرار

قطره را از بی‌قراری می‌کند سیماب ابر[9]

آبرو – صائب! – نریزد پیش دریا بعد از این

گر شود از دیده‌یِ خونبارِ من سیراب ابر[10]

[1]. در آغاز در می‌یابیم که این غزل یک تابلو نقاشی است. ردیف غزل موضوع این تابلو نقاشی است و از این حیث شباهتی دارد به برخی تمرین‌هایی که در کارگاه‌های شعر انگلیسی‌زبان مشق می‌شود. بنابراین می‌دانیم که با یک شعر تماتیک سروکار داریم. بیت نخست از حیث معنا و محتوا خلاف‌آمد سبک صائب است چون بسیار ساده است: ماه به ابر آب و تاب می‌دهد؛ انگاری مهتاب جلوه‌ی شیر و شکر به ابر بخشیده است. برخلاف سبک صائب بیت نخست توصیف نسبتاً ساده‌ای است از ابر در مهتاب.

[2]. این بیت تعقید دارد. به نظر می‌رسد منظور این است که اگر محیط (اقیانوس) کشتیِ احسان را (دستی که به‌واسطه‌ی آن به خشکی برکت و صید می‌رسانَد به خشکی (لنگرگاه) بسته نگاه‌دارد، ابر نیز چون کاغذ ابری بی‌برکت خواهد شد.

[3]. تعقید دارد. یعنی ابر همچون کیسه‌ی جواهری است که دریا آب خود را در آن ریخته و سر آن را گره زده است و از این رو ابر گویی که مانند قلاب (ماهیگیری؟) خشک از دریا بیرون می‌آید.

[4]. یعنی پیش از آن‌که موسم کشت ما فرا برسد ابر باران را همچون جواهرات بی‌حساب و بی‌اختیار می‌بارید اما هنگامی که نوبت کشت ما رسید همان ابر – خود – به گوهر نایاب بدل شد.

[5]. یعنی کسی که مسئول خزینه‌ی جواهرات است خواه‌ناخواه شخصی ترش‌رو است و به هرکس روی خوش نشان نمی‌دهد و به همین ترتیب است که رنگ ابر وقتی که هنگام شادابی و بارش‌اش می‌رسد به تیرگی می‌گراید.

[6]. ابرها را به «دل‌های شب» تعبیر کرده است و می‌گوید «دل‌های شب» یعنی ابرها وقتی که زاری می‌کنند توفان برپا می‌کنند و چنان می‌شود که انگاری که ابرها پیش چشم بیننده به پرده‌ی محاط بر تخت‌خواب یا خیمه‌ی خواب شبیه می‌شوند. توأمان معنای عکس هم دارد یعنی گریه‌های نیمه‌شبانه را به ابر تعبیر کرده است که در این معنی «دل‌های شب» به معنی اعماق شب یا سویدای شب معنی می‌دهد.

[7]. مضمون‌پردازی را ادامه می‌دهد و بازگشت ابر به دریا را به وضعیت آدمیانی تشبیه می‌کند که از فرط تنگ‌دستی به پروردگار خود یا منشأ خلقت خود متوجه می‌شوند.

[8]. یعنی شخصی که اهل کرامت است و بزرگوار است وقتی که مورد احسان قرار می‌گیرد گشاده‌دستی پیشه می‌کند (یا به تعبیر او زیر منت نمی‌ماند) و از فرط بزرگواری است که ابر آن‌چه را از احسان دریا دارد در سیلاب با گشاده‌دستی تقدیم زمین می‌کند.

[9]. آدمیان بزرگوار و گشاده‌دست ثروت و سنگ قیمتی را در مشت خود نگه نمی‌دارند و آن را وسیله‌ی خیر قرار می‌دهند. این را صائب تعبیر به بی‌قراری جواهر در دست کریمان کرده است. این‌جا نیز مانند بیت پیش صفت کرامت یا بزرگواری را به ابر نسبت داده است. از این رو قطره‌های باران را به سیماب لغزان در دست ابر تشبیه کرده است و جزء سیم از سیماب با گوهر در مصراع قبل قرینه است.

[10]. خود را خطاب می‌کند و می‌گوید ای صائب، اگر ابر از دیده‌ی خونبار من سیراب شود یعنی آن‌قدر اشک بریزم تا از بخارات آن قطره‌هایی به ابر برسد، پیش دریا آبرومند خواهم بود زیرا از طریق اشک خود با ابر و دریا پیوند می‌خورم.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها