نُه شاعر غنایی یونان باستان آنهایی اند که محققان اسکندرانی عصر هلنی شایستهی خواندن و مطالعه شمردهاندشان. بر همین قیاس، آنتیپاتر تسالونیکی نُه شاعر زن یونان باستان را در گلچین اشعار خود پیش نهاده است. این یادداشت تحقیقی است اجمالی در چند و چون هویت و آثار این شاعران زن.
۱. پراکسیلا
پراکسیلا (به یونانی باستان: Πράξιλλα)، شاعر غنایی یونانی قرن ۵پم اهل سیسیون[1] در خلیج کورنت بود. پنج نقلقول منسوب به پراکسیلا و سه تفسیر از اشعار او باقی مانده است. قطعات باقیماندهی منسوب به او از هر دو غزل مذهبی کرال و ترانههای خمریّه (اسکولیا[2]) گرفته شده است؛ این سه تفسیر همگی نسخههایی از اسطورهها هستند. بر اساس این طیف از آثار بهجامانده، زمینههای اجتماعی مختلفی برای پراکسیلا پیشنهاد شده است. از جمله این موارد میتوان به این اشاره کرد که پراکسیلا یک هتایرا[3] (درباری) بوده است یا که او یک موسیقیدان حرفهای بوده است. از طرف دیگر، این احتمال ضعیف که یک زن محترم یونانی ترانههای خَمریّه مینوشته است، با این پیشنهاد توضیح شده است که اشعار او درواقع توسط دو نویسندهی مختلف سروده شده است، یا که ترانههای خمریّه از یک سنت ادبی غیرنخبه گرفته شده است، نه که به دست نویسندهای واحد نوشته شده باشد.
پراکسیلا ظاهراً در دوران باستان مشهور بوده است: لیسیپوس[4] پیکرهای از برنز از او ساخته و پرداخته کرده است و آریستوفان در نمایشنامههایش او را تقلید کرده است. در دنیای مدرن، سای تومبلی[5] و جودی شیکاگو[6] در آثار هنری خود به او اشاره کردهاند و یکی از اشعار او توسط شاعر ایرلندی مایکل لانگلی[7] اقتباس شده است.
پراکسیلا اهل سیسیون در خلیج کورنت بود. یوسبیوس تاریخ شکوفایی او را به ۴۵۱/۴۵۰پم (سال دوم هشتادودومین المپیاد) نسبت میدهد. هیچ منبع باستانی جزییاتی دربارهی زندگی پراکسیلا ارائه نمیدهد. بخش کمی از آثار پراکسیلا باقی مانده است: پنج قطعه به قلم خودش و سه قطعه با کلمات دیگر نویسندگان. طولانیترین قطعهی باقیمانده سهسطری است. این قطعات از نظر سبک متفاوت اند: دو قطعه اسکولیا (خمریّه)، یکی در وزنی است که به نام او پراکسیلون نامیده میشود، یکی سرودی برای آدونیس است و دیگری دیتیرامب است. سه اثری که فقط به صورت نقلبهمضمون شناخته شدهاند، همگی نسخههایی از اسطورهها هستند. در قرن ۲م، آتنائوس گزارش میدهد که پراکسیلا بهویژه بهخاطر اسکولیای خود شناخته شده است. مقدار کم آثار پراکسیلا که باقی مانده است، قضاوت را برای منتقدان مدرن دشوار میکند.
سرود مدح آدونیس
زیباترین چیزی که از خود به جا میگذارم، نور خورشید است؛
دوم، ستارگان درخشان و چهرهی ماه؛
همچنین خیارهای رسیده و سیب و گلابی.
سه سطر از سرود ششوزن پراکسیلا برای آدونیس توسط زنوبیوس نقل شده است. در این سه سطر، از آدونیس در دنیای زیرین پرسیده میشود که بیش از همه دلتنگ چهچیز از دنیای فانی خواهد شد. او پاسخ میدهد که دلتنگ خورشید، ستارگان و ماه، خیار، سیب و گلابی خواهد شد. ماریا پاناجیوتوپولو استدلال میکند که هم ساختار این سطرها و هم استفادهی پراکسیلا از کلمهی کالیستون به سافو۱۶ اشاره دارد. اشاره به خیار، سیب و گلابی ممکن است به سبزیجاتی که در آدونیا، جشنوارهای به مناسبت بزرگداشت مرگ آدونیس، استفاده میشد، اشاره داشته باشد و ممکن است شعر در آنجا اجرا شده باشد. از طرف دیگر، از آنجایی که هر سه سبزی در ادبیات یونان باستان دارای مفاهیم جنسی بودهاند، ممکن است در سمپوزیومها اجرا شده باشند.
اعتقاد بر این است که پراکسیل وزنی به نام پراکسیلیون اختراع کرده است که به گفتهی تریخاس، دستورنویس بیزانسی، پراکسیلا بهکرات از آن استفاده میکرد. بر همین اساس، دوبیتیای که هفاستیون برای توضیح این وزن نقل کرده است، به او نسبت داده میشود. معمولاً تصور میشود که این قطعه از یک اسکولیون بوده و عموماً بهعنوان آهنگی دربارهی یک فاحشه یا هتایرا تفسیر میشود. اخیراً ونسا کازاتو استدلال کرده است که این درواقع یک آهنگ عروسی است.
آتنائوس دو اسکولیا نقل کرده است و پراکسیلا را با این ژانر مرتبط میداند که در منابع دیگر به او نسبت داده شدهاند. از آنجا که زنان محترم در یونان کلاسیک معمولاً از مهمانیهایی که چنین آهنگهایی اجرا میشد، کنار گذاشته میشدند، بحثهای علمی در مورد جایگاه اجتماعی او وجود داشته است. مارتین لیچفیلد وست معتقد است که دو پراکسیلا وجود داشتهاند، یکی اسکولیا مینوشت؛ دیگری، سرودها و ترانههای کرال «محترمانهتر». دیگر محققان استدلال کردهاند که براساس انتساب اسکولیا به پراکسیلا، او باید یک هتایرا بوده باشد، اگرچه جین مکاینتاش اسنایدر خاطرنشان میکند که هیچ مدرک خارجی برای این تز وجود ندارد. ایان پلنت فرضیهی جایگزینی مطرح میکند که پراکسیلا یک موسیقیدان حرفهای بوده و برای سمپوزیومها آهنگ میساخته است زیرا بازاری برای چنین آثاری وجود داشته است.
از طرف دیگر، وست معتقد است که هیچ نمونهای از اسکولیا اصلاً به دست پراکسیلا نوشته نشده است. گریگوری جونز موافق است و استدلال میکند که تمام اسکولیاهای باقیمانده که به شاعران خاص نسبت داده میشوند، در واقع از یک سنت ادبی شفاهی غیرنخبه گرفته شدهاند. مارچینوس ون در والک، که او نیز این نظریه را تأیید میکند، این احتمال را مطرح میکند که برخی از اسکولیاها «از» اشعار پراکسیلا «مشتق شدهاند» و در دوران باستان به او نسبت داده شدهاند.
دیتیرامب به آشیل
اما آنها هرگز قلب درون سینهی شما را متقاعد نکردند.
هفستیون یک سطر از یک دیتیرامب با عنوان «آشیل» را نقل میکند. به نظر میرسد متن باقیمانده از این شعر به خشم آشیل از آگاممنون اشاره دارد که منجر به وقایع ایلیاد هومر میشود. پراکسیلا در دوران باستان مورد توجه بسیاری بود. آنتیپاتر اهل تسالونیکی او را در فهرست خود از نُه شاعر زن «با زبان جاودانه» قرار میدهد و لیسیپوس پیکرتراش اهل سیسیون مجسمهی برنزی او را ساخت. او در آتن عصر کلاسیک به اندازهای مشهور بود که دو نمایشنامهی باقیمانده از آریستوفان (زنبورها و تسموفوریازوسی) تقلیدی از آثار او هستند و بخشی از یکی از اشعار او بر روی یک جام سرخرنگ مربوط به حدود 470پم حک شده است. اشعار او هنوز قرنها پس از مرگش به یادگار مانده است: آسکلپیادس، هجیکنندهی یونانی، از یکی از اشعار او تقلید کرد؛ در قرن ۲م، نام او در ضربالمثل «احمقتر از آدونیسِ پراکسیلا» به یادگار مانده است و تاتیان نویسنده در کتاب خطاب به یونانیان از او نقلقول میکند. نام او هنوز در قرن ۱۲م شناختهشده بود، زمانی که یوستاتیاس او را در فهرست پنج شاعر زن در تفسیر خود بر ایلیاد قرار داد.
پراکسیلا بهعنوان یکی از زنانی که در صحنهپردازی برای سافو در مهمانی شام نقش داشته است، در فهرست میراث جودی شیکاگو قرار گرفت. سای تومبلی متنی از شعری از پراکسیلا را در نقاشی خود در 1960 با عنوان بدون عنوان (در دریا) گنجانده است. یکی از قطعات او توسط مایکل لانگلی در شعر «پراکسیلا» از مجموعهی برفاب در 2004 اقتباس شده است. او در بازی ویدیویی Assassin’s Creed: Odyssey نیز حضور دارد.
۲. موئِرو
موئرو (یونانی: Μοιρώ) یا میرو (یونانی: Μυρώ) شاعر زن دورهی هلنیستی از شهر بیزانس بود. تعداد کمی از اشعار او باقی مانده است: ده سطر از شعر حماسی او، امنموسینه، را آتنایوس نقل کرده است و دو مصراع او در گلچین یونانی حفظ شده است؛ دو شعر دیگر فقط بهاشاره در منابع دیگر آمده است. موئرو همسر آندروماخوس فیلولوگوس و مادرِ (سودا میگوید دختر اوست اما این احتمال کمتری دارد) تراژدینویس هومروس بیزانسی بود. او احتمالاً در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن ۳پم فعال بوده است.
تعداد کمی از اشعار موئرو باقی مانده است. ده سطر از شعر حماسی او، امنموسینه را آتنایوس نقل کرده است و اگرچه ملئاگر در شعر مقدماتی گارلند خود به مصراعهای «بسیاری» از موئرو اشاره میکند، اما تنها دو شعر چهارسطری در گلچین یونانی از او باقی مانده است. او همچنین شعری به نام آرایی (نفرینها) سروده است. این موضوع تنها از طریق یک مقاله در مورد کتاب اروتیکا پاتماتا اثر پارتنیوس نیقیه شناخته شده است که اشاره میکند اسطورهی آلسینوئه در آن روایت شده است. در نهایت، یوستاتیوس اشاره میکند که او سرودی برای پوزئیدون نوشته است.
قطعهی باقیمانده از منمونسینه اثر موئرو، داستان کودکی زئوس را در کرت روایت میکند، جایی که او توسط مادرش رئا پنهان شده بود تا از کشته شدن توسط پدرش کرونوس نجات یابد. مانند قطعهی باقیمانده از شعر کورینا در مورد مسابقهی بین سیثارون و هلیکون (PMG 654 ستون اول)، این شعر بخشی از زندگی اولیهی زئوس را بازگو میکند تا بر نقش زنان تأکید کند. قصاید باقیمانده از موئرو از نظر سبک شبیه به آثار آنیته هستند. یکی از آنها خطاب به یک خوشهی انگور است؛ دیگری از چند درایاد میخواهد که از مردی که برایشان پیکرهای تراشیده است، محافظت کنند. دومی توسط هرموکرئون (AP 9.327) تقلید شده است. با قضاوت بر اساس اشعار باقیمانده از او، آثار موئرو به بررسی مادر بودن، مسئولیتهای زنان در قبال خانوادههایشان و میل جنسی زنانه میپردازد. به نظر میرسد موئرو در دوران باستان بهعنوان یک شاعر شهرت بالایی داشته است. آنتیپاتر تسالونیکی او را در فهرست شاعران زن مشهور خود قرار میدهد و ملئاگر در مقدمهی گارلند خود از او بهعنوان «سوسن» یاد میکند و او را در کنار سافو و آنیته قرار میدهد. به گفتهی تاتیان، سفیسودوتوس، پسر پراکسیتلس، او را تراشیده است. دو مصراع که به موئرو اشاره دارند، سرودهشده توسط آنیته و مارکوس آرجنتاریوس، در گلچین یونانی باقی ماندهاند و ممکن است بازسازی شعری از موئرو باشند که اکنون از بین رفته است. در قرن بیستم، شاعر ایماژیست اچ. دی. در شعر «نوسیس» و رمان «پالیمپسست» به موئرو اشاره کرد و نام او در فهرست آثار جودی شیکاگو به عنوان یکی از آثار برگزیده قرار گرفته است.
۳. آنیته
آنیته اهل تگیا (به یونانی باستان: Ἀνύτη؛ حدود ۳۰۰ پم) شاعری هلنیستی از تگیا در آرکادیا بود. اطلاعات کمی از زندگی او در دست است، اما ۲۴ قصیدهی منسوب به او در گلچین یونانی حفظ شده است و یکی از آنها را جولیوس پولوکس نقل کرده است؛ ۱۹ مورد از این قصیدهها عموماً معتبر شناخته میشوند. او مضامین روستایی را به این ژانر معرفی کرد که به موضوعی استاندارد در قصیدههای هلنیستی تبدیل شد. او یکی از نُه شاعر زن برجستهی باستانی است که آنتیپاتر تسالونیکی در گلچین پالاتین از آنها نام برده است. اشعار شبانی او ممکن است بر تئوکریتوس تأثیر گذاشته باشد و آثار او توسط چندین شاعر بعدی، از جمله اووید، اقتباس شده است. هیچ اطلاعات موثقی در مورد زندگی آنیته باقی نمانده است و او را فقط میتوان تقریباً از روی سبک آثارش تاریخگذاری کرد. بر این اساس، و بر اساس تقلیدهای احتمالی از آثار او در نیمهی دوم قرن ۳پم، عموماً تصور میشود که او حدود 300 سال پم فعال بوده است. طبق نوشتههای ژولیوس پولوکس که در قرن ۲م نوشته شده است، او اهل تگئا در آرکادیا بوده است. یک روایت جایگزین، که در گلچین یونانی ثبت شده است، ادعا میکند که آنیته اهل میتیلین در لسبوس بوده است. استفادهی آنیته از گویش دوریک و اشارههایی که در شعرش به تگئا و خدای آرکادیایی پان دارد، نشان میدهد که منشأ تگئایی محتملتر است، اگرچه پولوکس ممکن است صرفاً بر اساس اشارهی آنیته به تگئا این را فرض کرده باشد. داستان منشأ لزبین احتمالاً بعدها برای پیوند دادن آنیته به سافو ساخته شده است.
فقط یک داستان در مورد زندگی آنیته باقی مانده است. پوسانیاس ادعا میکند که او یک بار در حالی که خواب بوده است، توسط خدای آسکلپیوس مورد بازدید قرار گرفته و به او گفته شده است که برای ملاقات با یک مرد نابینا به نائوپاکتوس برود. با انجام این کار، آن مرد درمان شد و معبدی برای آسکلپیوس ساخت. مریلین بی. اسکینر اظهار میکند که آنیته درواقع سرودی برای آسکلپیوس نوشته است و حکایت پوسانیاس «شهادتی تحریفشده» از آن شعر است. اگرچه اطلاعات کمی در مورد زندگی آنیته وجود دارد، اما به استثنای سافو، اشعار او بیش از هر زن یونانی باستان دیگری باقی مانده است. ۲۵ قصیدهی منسوب به آنیته در دوران باستان باقی مانده است، یکی توسط جولیوس پولوکس نقل شده و بقیه در گلچین پالاتین یا پلانودین. از این تعداد، عموماً توافق بر این است که ۱۹ قصیده متعلق به آنیته باشد. از ۶ اثر باقیمانده، ۴ اثر به آنیته و نویسندهی دیگری در گلچین پالاتین یا پلانودین نسبت داده شدهاند، و دو مصراع توسط گلچین پالاتین به آنیته نسبت داده شدهاند، اما بدون نام نویسندهای که در پلانودین ذکر شده است، گنجانده شدهاند. از این ۶ شعر نامشخص، ۲ شعر (AP 7.190 و 7.232) احتمالاً اثر آنیته در نظر گرفته میشوند؛ بقیه عموماً مورد تردید هستند. احتمالاً آنیته کتابی از اشعار خود را از مصراعهایش گردآوری کرده است -او ممکن است اولین کسی بوده باشد که این کار را انجام داده است. گلچین یونانی دو بار از او بهعنوان «شاعر غنایی» یاد میکند و پوسانیاس از شعر حماسی او نام میبرد، اما نه شعر غنایی و نه شعر حماسی از آنیته باقی نمانده است.
من سوگوار آنتیبیای باکره هستم، که از روی شهرت زیبایی و خردش
جوانان مشتاق بسیاری به خانهی پدرش آمدند.
سرنوشت، ویرانگر، امید را از همه دور میکند.
—Anyte 6 = AP 7.490 —ریچارد آلدینگتون، “آنتیبیا”
شعر آنیته با گویشی ترکیبی، با عناصری از زبان دوریک و حماسی، و همچنین برخی از سبکهای آتیک سروده شده است؛ برای شاعران هلنیستی رایج بود که عمداً گویشها را به این روش با هم ترکیب کنند. اغلب به زنان و کودکان علاقه دارد و کاترین گاتزویلر استدلال میکند که این اثر عمداً در تضاد با قصاید سنتی سروده شده است، قصایدی که توسط نویسندگان ناشناس و از دیدگاهی مردانه و شهری نوشته شدهاند. بر این اساس، از ۵ قصیدهی نوشتهشده توسط آنیته که باقی ماندهاند، تنها یکی به مرگ یک مرد جوان اشاره دارد، همانطور که در این ژانر سنتی بود؛ ۴ قصیدهی باقیمانده همگی به بزرگداشت زنانی میپردازند که در جوانی درگذشتهاند. او بیشتر بهخاطر قصایدش برای حیوانات و قصاید روستایی که مناظر دلپذیر را توصیف میکنند، مشهور است. دو قصیدهی تقدیمی از آنیته نیز باقی مانده است.
شعر آنیته، مانند شعر معاصرانش، بسیار کنایهآمیز بود، بهویژه به هومر اشاره میکرد. او از ساختار و نحو شعر هومر تقلید میکند، و از واژگان هومری برای نوشتن در مورد مضامین شخصی و خانگی استفاده میکند. برای مثال، مصراع شمارهی ۶ آنیته، که به آنتیبیای مجرد تقدیم شده است، مکرراً عباراتی از ایلیاد و اودیسه را تکرار میکند. او همچنین در استفادهی مکرر از صفتهای مرکب، مانند توصیف او از مار پویکیلودیروس («با گردنی رنگارنگ») در مصراع شمارهی ۱۰، از هومر تقلید میکند. اثر او به هزیود، غزلهای باستانی یونانی و درام آتیکی، ارجاع میدهد و شواهدی را نشان میدهد که او با مصراعهای سیمونیدس اهل سئوس و آناکرئون آشنا بوده است. چندین مصراع او به آثار ارینا، شاعر زن اوایل دورهی هلنیستی، اشاره دارد. اشعار روستایی و مصراعهای آنیته برای حیوانات خانگی نوآوریهای مهمی بودند، و هر دو ژانر بهعنوان آثاری ماندگار شناخته شدند.
در شعر هلنیستی. آثار شبانی او ممکن است بر تئوکریتوس تأثیر گذاشته باشد، و هم اووید و هم مارکوس آرژانتاریوس اقتباسهایی از اشعار او نوشتند؛ مناسالکس، نویسندهی هجایی، مجموعهای از هجاییها را به تقلید از آنیته خلق کرد. هجاییهایی از پوسیدیپوس دربارهی مرگ یک زن جوان، به یکی از اشعار آنیته و همچنین سافو و ارین اشاره دارد. مری ماکسول اظهار میکند که سبک شاعر آگوستایی سولپیسیا تحت تأثیر آنیته و معاصر او، نوسیس، بوده است. آنتیپاتر تسالونیکی او را در فهرست نُه شاعر زن خود قرار میدهد. به گفتهی تاتیان، مجسمههای آنیته توسط سفیسودوتوس و اوثیکراتس ساخته شدهاند.
در آغاز قرن بیستم، اشعار آنیته مورد توجه شاعران تصویرگرا قرار گرفت، به طوری که ریچارد آلدینگتون در ترجمهی خود از اشعار یونانی و لاتین، او را «زن-هومر» توصیف کرد. محققان مدرن نسبت به آثار آنیته انتقاد بیشتری داشتهاند و درونمایههای شعری او را بیاهمیت میدانند. با این حال، ژوزفین بالمر اشعار او را «خیرهکننده» توصیف میکند و استدلال میکند که این اشعار هم نشاندهندهی آموزش و هم مهارت فنی است. اچ. دی. یکی از اشعار آنیته را در شعر خود «هرمس راهها» اقتباس کرده است؛ او یکی از زنانی است که در موزهی میراث جودی شیکاگو حضور دارد، در مجموعهی زنان در دوران باستان اثر آنسلم کیفر حضور دارد و دهانهای در عطارد به نام او نامگذاری شده است.
۴. سافو
سافو (یونانی باستان: Σαπφώ Sapphṓ [sap.pʰɔ̌ː]؛ یونانی آئولیک Ψάπφω Psápphō؛ حدود ۶۳۰ تا ۵۷۰ پم) شاعری از یونان باستان اهل ارسوس یا میتیلنه در جزیرهی لسبوس بود. سافو بهخاطر اشعار غناییاش که برای خواندن همراه با موسیقی سروده شده بود، شناخته میشود. در دوران باستان، سافو بهعنوان یکی از بزرگترین شاعران غنایی شناخته میشد و القابی مانند «الههی دهم» و «شاعر زن» به او داده میشد. بیشتر اشعار سافو اکنون از بین رفتهاند و آنچه از بین رفته است، عمدتاً به صورت قطعهقطعه باقی مانده است. تنها «قصیدهی آفرودیت» قطعاً کامل است. مفسران باستان ادعا میکنند که سافو علاوه بر شعر غنایی، اشعار مرثیهای و اشعار ایامبیک نیز میسروده است. سه قطعه شعر که قبلاً به سافو نسبت داده شده بود، باقی مانده است، اما در واقع تقلیدهای هلنیستی از سبک سافو هستند.
اطلاعات کمی از زندگی سافو در دست است. او از خانوادهای ثروتمند از لسبوس بود، اگرچه نام والدینش نامشخص است. منابع باستانی میگویند که او سه برادر داشت: کاراکسوس، لاریچوس و اوریگیوس. دو نفر از آنها، کاراکسوس و لاریچوس، در شعر برادران که در ۲۰۱۴ کشف شد، ذکر شدهاند. همچنین به نظر میرسد او دختری داشته است که به طور سنتی با کلیس شناخته میشود و در دو قطعه از سافو، ۹۸ و ۱۳۲، از او نام برده شده است. سافو حدود ۶۰۰پم به سیسیل تبعید شد و ممکن است تا حدود ۵۷۰پم به کار خود ادامه داده باشد. طبق افسانه، او به دلیل عشق نافرجامش به قایقران فائون، با پریدن از صخرههای لئوکادیان خودکشی کرد.
سافو شاعری پرکار بود و احتمالاً حدود ۱۰۰۰۰ بیت شعر سروده است. او در دوران باستان بیشتر بهخاطر اشعار عاشقانهاش شناخته میشد؛ مضامین دیگر در قطعات باقیمانده از آثارش شامل خانواده و مذهب است. او احتمالاً اشعاری، هم برای اجرای انفرادی و هم برای گروه کر سروده است. بیشتر قطعات شناختهشده و حفظشدهی او به بررسی احساسات شخصی میپردازند و احتمالاً برای اجرای تکنفره سروده شدهاند. آثار او بهدلیل وضوح زبان، تصاویر زنده و بیواسطهبودنشان شناخته میشوند. زمینهای که او اشعار خود را در آن سروده است، مدتهاست موضوع بحثهای علمی بوده است. تأثیرگذارترین گمانهزنیها این بوده است که او نوعی نقش آموزشی یا مذهبی داشته یا برای سمپوزیوم شعر مینوشته است.
شعر سافو در بیشتر دوران باستان شناخته شده و بسیار مورد تحسین بوده است، و او در میان نُه شاعر غنایی برتر قرار داشت که مورد احترام محققان اسکندریهی هلنیستی بودند. اشعار سافو هنوز هم خارقالعاده تلقی میشوند و آثار او همچنان بر نویسندگان دیگر تأثیر میگذارند. فراتر از اشعارش، او بهعنوان نمادی از عشق و میل بین زنان شناخته میشود، به طوری که کلمات انگلیسی sapphic و lesbian به ترتیب از نام او و جزیرهی زادگاهش گرفته شدهاند.
دانش مدرن در مورد سافو، هم از آنچه میتوان از اشعار خود او استنباط کرد و هم از اشاراتی که به او در متون باستانی دیگر شده است، ناشی میشود. اشعار او -که بهاستثنای یک شعر کامل، تنها به صورت قطعاتی از آن باقی مانده است- تنها منبع معاصر برای زندگی اوست. قدیمترین زندگینامه باقیمانده از سافو به اواخر قرن ۲م یا اوایل قرن ۳م، تقریباً هشت قرن پس از حیات خود او، برمیگردد. مورد بعدی سودا، یک دایرةالمعارف بیزانسی قرن ۱۰م است. منابع دیگری که به جزییات زندگی او اشاره میکنند، بسیار نزدیکتر به دوران خودش نوشته شدهاند و از قرن ۵پم آغاز میشوند. یکی از قدیمترین آنها روایت هرودوت از رابطهی بین رودوپیس، زن درباری مصری، و خاراکسوس، برادر سافو، است. اطلاعات مربوط به زندگی او که در منابع باستانی ثبت شده است، از گفتههایی در اشعار خودش که نویسندگان باستانی آنها را شرححال خود میدانستند، به همراه سنتهای محلی، گرفته شده است. برخی از سنتهای باستانی دربارهی او، مانند سنتهای مربوط به تمایلات جنسی و ظاهر او، ممکن است از کمدیهای باستانی آتنی گرفته شده باشد.
تا قرن ۱۹م، روایتهای زندگینامهای باستانی از زندگی شاعران باستانی عمدتاً بهعنوان واقعیت پذیرفته میشدند. در قرن ۱۹م کلاسیستها نسبت به این سنتها بدبینتر شدند و در عوض سعی کردند اطلاعات زندگینامهای را از آثار خود شاعران استخراج کنند. در نیمهی دوم قرن ۲۰م، محققان به طور فزایندهای نسبت به اشعار غنایی یونانی به عنوان منبع اطلاعات زندگینامهای تردید کردند و این سؤال را مطرح کردند که آیا راوی اولشخص در اشعار قرار بوده تجربیات و احساسات شاعران را بیان کند یا خیر. برخی از محققان، مانند مری لفکوویتز، استدلال میکنند که تقریباً هیچچیز در مورد زندگی شاعران اولیهی یونانی مانند سافو نمیتوان دانست؛ بیشتر محققان معتقدند که شهادتهای باستانی دربارهی زندگی شاعران حاوی حقایقی است، اما باید با احتیاط با آنها برخورد کرد.
اطلاعات کمی در مورد زندگی سافو وجود دارد. او اهل جزیرهی لسبوس بود و در پایان قرن ۷پم و آغاز قرن ۶پم زندگی میکرد. این تاریخی است که اکثر منابع باستانی ارائه دادهاند و او را معاصر شاعر آلکائوس و ستمگر پیتاکوس میدانند که هر دو نیز اهل لسبوس بودند. بنابراین، او ممکن است در ربع سوم قرن ۷پم متولد شده باشد -فرانکو فراری تاریخی حدود 650 یا 640 پم را استنباط میکند؛ دیوید کمپبل حدود یا قبل از 630پم را پیشنهاد میکند. گرگوری هاچینسون میگوید که او تا حدود 570پم فعال بوده است.
طبق روایات، مادر سافو کلیس نام دارد. این ممکن است از شعر یا نوشتهای که اکنون گم شده است، گرفته شده باشد، اگرچه محققان باستان ممکن است بهسادگی این نام را حدس زده باشند، با این فرض که دختر سافو به نام مادرش کلیس نامگذاری شده است. منابع باستانی ده نام مختلف برای پدر سافو ثبت کردهاند؛ این فراوانی نامهای احتمالی نشان میدهد که او بهصراحت در هیچیک از اشعارش نام برده نشده است. قدیمترین و رایجترین نام تأییدشده برای او اسکاماندرونیموس است. در قهرمانان اووید، پدر سافو هنگامی که او ششساله بود درگذشت. در هیچیک از آثار باقیمانده از او نامی از او برده نشده است، اما کمپبل اظهار میکند که این جزییات ممکن است بر اساس یک شعر گمشده باشد. نام خود او با املاهای مختلف و متعددی یافت میشود؛ شکلی که در اشعار موجود او دیده میشود پسافو (Ψάπφω) است. گفته میشود که سافو سه برادر داشت: یوریگیوس، لاریچوس و کاراکسوس. به گفتهی آتنائوس، او لاریچوس را بهخاطر ساقی بودن در تالار شهر میتیلین، مقامی که توسط پسران بهترین خانوادهها اداره میشد، ستایش میکرد. این نشان میدهد که سافو در یک خانوادهی اشرافی متولد شده است، با محیطهای گاهی اوقات نادری که اشعار او ثبت میکند، سازگار است. یک سنت باستانی از رابطهی بین خاراکسوس و رودوپیس، فاحشهی مصری، حکایت دارد. در قرن ۵پم، هرودوت، قدیمترین منبع این داستان، گزارش میدهد که خاراکسوس رودوپیس را با مبلغ زیادی باج داد و سافو شعری نوشت و او را بهخاطر این کار سرزنش کرد. نام دو نفر از برادران، خاراکسوس و لاریچوس، در شعر برادران، که در 2014 کشف شد، ذکر شده است. برادر آخر، یوریگیوس، در سه منبع باستانی ذکر شده است اما در هیچجای آثار موجود سافو ذکر نشده است.
سافو ممکن است دختری به نام کلیس داشته بوده باشد که در دو قطعه به او اشاره شده است. همهی محققان قبول ندارند که کلیس دختر سافو بوده است. قطعهی 132، کلیس را بهعنوان pais توصیف میکند، که علاوه بر معنای «کودک»، میتواند به «معشوق جوان در یک رابطهی همجنسگرایانهی مردانه» نیز اشاره داشته باشد. گفته شده است که کلیس یکی از معشوقان جوان او بوده است، نه دخترش، اگرچه جودیت هالت استدلال میکند که توصیف کلیس بهعنوان آگاپاتا (معشوق) در قطعهی 132 نشان میدهد که سافو به کلیس بهعنوان دخترش اشاره داشته است، زیرا در سایر ادبیات یونانی این کلمه برای روابط خانوادگی اما نه جنسی استفاده میشود.
طبق گفتهی سودا، سافو با کرکیلاس اهل آندروس ازدواج کرده بود. به نظر میرسد این نام توسط یک شاعر طنزپرداز ابداع شده باشد: نام کرکیلاس ظاهراً مصغر کلمهی کرکوس است که معنای احتمالی آن «آلت تناسلی مردانه» است و بهعنوان یک نام دیگر تأیید نشده است، در حالی که آندروس علاوه بر آنکه نام یک جزیرهی یونانی است، شکلی از کلمهی یونانی آنر به معنای مرد نیز است. بنابراین، این نام که معادل انگلیسی آن میتواند Prick (of the isle) of Man باشد، احتمالاً از یک نمایش طنز سرچشمه گرفته است.
یک روایت میگوید که سافو حدود 600پم از لسبوس تبعید شد. تنها منبع باستانی برای این داستان، Parian Chronicle است، که تبعید او به سیسیل را در زمانی بین 604 تا 595پم ثبت کرده است. این ممکن است در نتیجهی درگیری خانوادهاش در درگیریهای بین نخبگان سیاسی در لسبوس در این دوره بوده باشد. مشخص نیست که خانوادهی سافو در این درگیریها جانب کدام طرف را گرفتند، اما اکثر محققان معتقدند که آنها در همان جناحی بودند که آلکائوس، همعصر او، نیز در آن بود. آلکائوس زمانی که میرسیلوس به قدرت رسید، تبعید شد.
سنتی که حداقل به مناندر (Fr. 258 K) برمیگردد، حاکی از آن است که سافو به دلیل عشق نافرجامش به فائون، یک قایقران، با پریدن از صخرههای لئوکادیان خودکشی کرد. این داستان به دو اسطوره دربارهی الهه آفرودیت مربوط میشود. در یکی، آفرودیت به فائون، قایقران مسن، بهعنوان پاداشی برای بردن او با قایقش بدون درخواست پول، جوانی و زیبایی را پاداش داد. در دیگری، آفرودیت به توصیهی آپولو، با پرتاب خود از صخرههای لئوکادیان، از غم مرگ معشوقش آدونیس رهایی یافت. داستان پریدن سافو توسط محققان مدرن غیرتاریخی تلقی میشود، شاید توسط شاعران طنزپرداز ساخته شده باشد یا از سوءتعبیر یک ارجاع اولشخص در شعری غیربیوگرافیک ناشی شده باشد. این داستان برای اطمینان دادن به مخاطبان باستانی در مورد دگرجنسگرایی سافو استفاده میشد و بهویژه در قرن ۱۹م برای نویسندگانی که همجنسگرایی را غیراخلاقی میدانستند و میخواستند سافو را دگرجنسگرا جلوه دهند، اهمیت یافت.
سافو احتمالاً حدود 10000 سطر شعر سروده است؛ امروزه تنها حدود 650 سطر از آن باقی مانده است. او بیشتر بهخاطر اشعار غناییاش که برای همراهی با موسیقی نوشته شدهاند، شناخته میشود. سودا همچنین به او قطعات قصیده، مرثیه و اشعار ایامبیک نسبت میدهد؛ سه مورد از این قطعات قصیده موجود هستند، اما در واقع اشعار هلنیستی متأخرتری هستند که از سافو الهام گرفته شدهاند. اشعار ایامبیک و مرثیهی منسوب به او در سودا نیز ممکن است تقلیدهای متاخرتری باشند. نویسندگان باستانی ادعا میکنند که او در درجهی اول شعر عاشقانه میسرود، و انتقال غیرمستقیم آثار او از این تصور پشتیبانی میکند. با این حال، سنت پاپیروس نشان میدهد که ممکن است اینطور نبوده باشد: مجموعهای از پاپیروسهای منتشرشده در 2014 شامل قطعاتی از ده شعر متوالی از یک نسخهی باستانی از سافو است که از این تعداد، تنها دو شعر قطعاً عاشقانه هستند، در حالی که حداقل سه و احتمالاً چهار شعر در درجهی اول مربوط به خانواده هستند. مشخص نیست که شعر سافو چه زمانی برای اولینبار نوشته شده است. برخی از محققان معتقدند که او اشعار خود را برای خوانندگان آینده نوشته است؛ برخی دیگر معتقدند که اگر او آثار خود را نوشته است، این کار بهعنوان کمکی برای اجرای مجدد بوده است، نه بهعنوان اثر ادبی مستقل. در قرن ۵پم ناشران کتاب آتنی احتمالاً شروع به تولید نسخههایی از اشعار غنایی لزبین کردند که برخی شامل مطالب توضیحی و توضیحات و همچنین خود اشعار بودند. در زمانی در قرن ۲پم یا ۳پم، محققان اسکندریه نسخهای انتقادی از اشعار او تهیه کردند. ممکن است بیش از یک نسخهی اسکندریه وجود داشته باشد -جان جی. وینکلر از دو نسخه دفاع میکند، یکی ویرایششده توسط آریستوفان بیزانسی و دیگری توسط شاگردش آریستارکوس ساموتراسی. این موضوع قطعی نیست -منابع باستانی به ما میگویند که نسخهی آریستارکوس از آلکائوس جایگزین نسخهی آریستوفان شده است، اما در مورد اینکه آیا آثار سافو نیز چندین بار چاپ شده است یا خیر، سکوت کردهاند.
نسخهی اسکندریهی اشعار سافو ممکن است بر اساس متنی آتنی از اشعار او یا متنی از زادگاهش لسبوس نوشته شده باشد و حداقل به هشت کتاب تقسیم شده باشد، اگرچه تعداد دقیق آن مشخص نیست. بسیاری از محققان مدرن از دنیس پیج پیروی کردهاند که حدس میزند کتاب نهم در نسخهی استاندارد وجود داشته باشد؛ دیمیتریوس یاترومانولاکیس در این مورد تردید دارد و خاطرنشان میکند که اگرچه منابع باستانی به کتاب هشتم اشعار او اشاره میکنند، اما هیچکدام از کتاب نهم نامی نمیبرند. نسخهی اسکندریهی اشعار سافو احتمالاً اشعار او را بر اساس وزنشان دستهبندی کرده است: منابع باستانی به ما میگویند که هریک از سه کتاب اول شامل اشعاری در یک وزن خاص بوده است. به نظر میرسد کتاب اول نسخهی اسکندریه، که از اشعاری در بندهای سافو تشکیل شده است، به ترتیب حروف الفبا مرتب شده است.
حتی پس از انتشار نسخهی استاندارد اسکندریه، اشعار سافو همچنان در مجموعههای شعر دیگر منتشر میشد. برای مثال، پاپیروس کلن که شعر تیتونوس روی آن حفظ شده است، بخشی از یک گلچین شعر هلنیستی بود که شامل اشعاری بود که بر اساس موضوع مرتب شده بودند، نه بر اساس وزن و مصراع آغازین، همانطور که در نسخهی اسکندریه بود.
قدیمترین نسخههای خطی باقیمانده از سافو، از جمله سفالی که قطعهی 2 روی آن حفظ شده است، به قرن ۳پم برمیگردد و بنابراین ممکن است از نسخهی اسکندریه قدیمتر باشد. آخرین نسخههای باقیمانده از اشعار او که مستقیماً از دوران باستان منتقل شدهاند، بر روی صفحات پوستی مربوط به قرنهای ۶ و ۷م نوشته شدهاند و مطمئناً از پاپیروسهای باستانی که اکنون گم شدهاند، بازتولید شدهاند. نسخههای خطی آثار او ممکن است چند قرن بیشتر دوام آورده باشند، اما به نظر میرسد که در حدود قرن ۹م اشعار او ناپدید شده است، و تا قرن ۱۲م، جان تزتس میتوانست بنویسد که «گذشت زمان، سافو و آثار او را نابود کرده است».
طبق یک افسانه، اشعار سافو به دلیل مخالفت کلیسا با اخلاق او از بین رفت. به نظر میرسد این افسانهها از عصر رنسانس سرچشمه گرفتهاند -حدود 1550م، جروم کاردان نوشت که گرگوری نازیانزن آثار او را علناً نابود کرد، و در پایان قرن ۱۶م، جوزف یوستوس اسکالیگر ادعا کرد که آثار او در 1073م به دستور پاپ گرگوری هفتم در رم و قسطنطنیه سوزانده شدند.
درواقع، آثار سافو احتمالاً به این دلیل گم شدند که تقاضا برای آنها به اندازهی کافی زیاد نبود تا بتوانند روی پوست نوشته شوند، زمانی که نسخههای خطی جایگزین طومارهای پاپیروس بهعنوان شکل غالب کتاب شدند. یکی از عوامل مؤثر در گم شدن اشعار او ممکن است گویش آیولی او باشد که در دورهای که گویش آتیک بهعنوان یونانی کلاسیک واقعی دیده میشد، و به استانداردی برای آثار ادبی تبدیل شده بود، محلی تلقی میشد. در نتیجه، بسیاری از خوانندگان، درک گویش او را دشوار یافتند: در قرن ۲م، نویسندهی رومی، آپولیوس، بهطورخاص به «عجیب بودن» آن اشاره میکند، و چندین تفسیر در مورد این موضوع، مشکلاتی را که خوانندگان با آن داشتند، نشان میدهد. این بخشی از کاهش عمومیتر علاقه به شاعران باستانی بود؛ درواقع، پاپیروسهای باقیمانده نشان میدهند که شعر سافو بیشتر از شعر معاصرانش مانند آلکائوس باقی مانده است.
تنها حدود 650 سطر از شعر سافو هنوز باقی مانده است که از این تعداد، تنها یک شعر -قصیدهی آفرودیت- کامل است و بیش از نیمی از سطرهای اصلی در حدود ده قطعهی دیگر باقی ماندهاند. بسیاری از قطعات باقیمانده از سافو فقط شامل یک کلمه هستند -بهعنوان مثال، قطعهی 169A صرفاً کلمهای به معنای «هدایای عروسی» (ἀθρήματα، athremata) است، و بهعنوان بخشی از فرهنگ لغت کلمات نادر باقی مانده است. دو منبع اصلی قطعات باقیمانده از سافو، نقلقولهایی در سایر آثار باستانی، از یک شعر کامل گرفته تا حتی یک کلمه، و قطعاتی از پاپیروس هستند که بسیاری از آنها در اکسیرینکوس در مصر دوباره کشف شدهاند. قطعات دیگر بر روی مواد دیگر، از جمله پوست و سفال، باقی ماندهاند. قدیمترین قطعهی باقیمانده از سافو که در حال حاضر شناخته شده است، پاپیروس کلن است که شامل شعر تیتونوس است و قدمت آن به قرن ۳پم برمیگردد.
تا ربع آخر قرن ۱۹م، شعر سافو تنها از طریق نقلقولهایی در آثار سایر نویسندگان باستانی شناخته میشد. در 1879، اولین کشف جدید از قطعهای از سافو در فایوم انجام شد. تا پایان قرن ۱۹م، برنارد پاین گرنفل و آرتور سوریج هانت شروع به حفاری یک زبالهدان باستانی در اکسیرینکوس کردند که منجر به کشف بسیاری از قطعات ناشناختهی قبلی از سافو شد. قطعاتی از سافو همچنان دوباره کشف میشوند. اکتشافات عمده در 2004 (شعر تیتونوس و یک قطعهی جدید و قبلاً ناشناخته) و 2014 (قطعاتی از نُه شعر: پنج شعرِ پیشتر شناختهشده اما با قرائتهای جدید، چهار شعر، از جمله شعر برادران، که قبلاً شناخته نبود) انجام شد. علاوه بر این، در 2005 تفسیری بر اشعار او بر روی پاپیروس از قرن ۲ یا ۳م منتشر شد.
سافو در چارچوب یک سنت شعری توسعهیافته از لسبوس کار میکرد، که بیان، وزنها و قراردادهای شاعرانهی خاص خود را تکامل داده بود. پیش از سافو و معاصرش آلکائوس، لسبوس از طریق اورفئوس و آریون اسطورهای و از طریق ترپاندر، شاعر قرن ۷پم، با شعر و موسیقی مرتبط بود. سنت وزنی آئولیک که او شعر خود را در آن سرود، با بقیهی یونان متمایز بود، زیرا ابیات آن همیشه شامل تعداد ثابتی از هجاها بود -برخلاف سنتهای دیگر که جایگزینی دو هجای کوتاه را با یک هجای بلند یا برعکس مجاز میدانستند.
سافو یکی از اولین شاعران یونانی بود که «منِ غنایی» را برگزید -شعرهایی با دیدگاه یک شخص خاص نوشت، برخلاف شاعران پیشین مانند هومر و هزیود که خود را بیشتر «مجرای الهام الهی» معرفی میکنند. شعر او هویت فردی و احساسات شخصی -میل، حسادت و عشق- را بررسی میکند؛ همچنین در بررسی این مضامین، تصاویر موجود در شعر حماسی را اقتباس و بازتفسیر میکند. بخش عمدهای از اشعار او بر زندگی و تجربیات زنان متمرکز است. در کنار اشعار عاشقانهای که او بیشتر بهخاطر آنها شناخته شده است، آثار بهجامانده از او شامل اشعاری با محوریت خانواده، روایتهای حماسی، ترانههای عروسی، سرودهای مذهبی و اشعار ناسزاگونه است.
به استثنای چند ترانه، که میتوان با اطمینان نسبی زمینهی اجرا را از قطعات بهجامانده استنباط کرد، محققان در مورد چهگونگی و مکان اجرای آثار سافو اختلافنظر دارند. به نظر میرسد این آثار برای مناسبتهای مختلف عمومی و خصوصی سروده شدهاند و احتمالاً شامل آثار تکنوازی و کرال بودهاند. معمولاً تصور میشود که بیشتر قطعات بهجامانده از او، مانند قصیدهی آفرودیت، برای اجرای تکنوازی سروده شدهاند -اگرچه برخی از محققان، مانند آندره لاردینوا، معتقدند که بیشتر یا همهی اشعار او در ابتدا برای اجراهای کرال سروده شدهاند. این آثار که لسلی کورک آنها را در مقایسه با ماهیت آیینی عمومی سرودهای مذهبی و ترانههای عروسی، «آثار خصوصی و غیررسمی» توصیف میکند، تمایل دارند از ارائهی جزییات مربوط به یک موقعیت زمانی، جغرافیایی یا مناسبتی خاص اجتناب کنند، که به نظر کورک، اجرای مجدد آنها توسط اجراکنندگانی خارج از زمینهی اصلی سافو را تسهیل میکرد.
شعر سافو بهخاطر زبان روشن و افکار ساده، تصاویر تیزبینانه و استفاده از نقلقول مستقیم که حس بیواسطه بودن را به ارمغان میآورَد، شناخته شده است. بازی با کلمات غیرمنتظره از ویژگیهای بارز سبک اوست. نمونهای از قطعهی 96 است: «اکنون او در میان زنان لیدیایی برجسته است، زیرا پس از غروب آفتاب، ماه با انگشت گلگون از همهی ستارگان پیشی میگیرد»، که گونهای از لقب هومری «سپیدهدم با انگشت گلگون» است. به گفتهی منتقدان باستان، اشعار او اغلب از اغراق استفاده میکند، «به دلیل جذابیت آن»: بهعنوان مثال، در قطعهی 111 او مینویسد: «داماد مانند آرس نزدیک میشود […] بسیار بزرگتر از یک مرد بزرگ».
کورک، سافو را در گروه شاعران باستانی یونانی از آنچه که سنت ایدئولوژیک «نخبه» نامیده میشود، قرار میدهد، که برای تجمل[8] و اصالت والا ارزش قایل بودند. این شاعران نخبه تمایل داشتند خود را با جهان اسطورهها، خدایان و قهرمانان یونانی و همچنین شرق ثروتمند، بهویژه لیدیا، یکی بدانند. بنابراین، در قطعهی 2، او آفرودیت را «در جامهای طلایی، شهد فراوان آمیخته با شادیها» میریزد، در حالی که در شعر تیتونوس او بهصراحت بیان میکند که «من عاشق چیزهای ظریفتر[9] هستم». به گفتهی پیج دوبوا، زبان و همچنین محتوای شعر سافو، فضایی اشرافی را تداعی میکند. او سبک «گلدار و آراسته»ی سافو را در مقابل سبک «خشن، آراسته و محدود» که در آثار نویسندگان کلاسیک بعدی مانند سوفوکل، دموستن و پیندار تجسم یافته است، قرار میدهد.
اشعار سافو برای خواندن سروده میشدند، اما محتوای موسیقیایی آن تا حد زیادی نامشخص است. از آنجایی که بعید است قبل از قرن ۵م، هیچ نظام نتنویسی موسیقی در یونان باستان وجود داشته بوده باشد، موسیقی اصلی که آهنگهای او را همراهی میکرد، احتمالاً تا دورهی کلاسیک باقی نمانده است، و هیچ نت موسیقی باستانی برای همراهی با اشعار او باقی نمانده است. بنا به گزارشها، سافو در مُد میکسولیدیَن مینوشت که غمانگیز تلقی میشد؛ این مُد معمولاً در تراژدیهای یونانی استفاده میشد و آریستوکسنوس معتقد بود که تراژدینویسان آن را از سافو آموختهاند. آریستوکسنوس اختراع این مُد را به سافو نسبت داد، اما این بعید است. در حالی که هیچ گواهی مبنی بر استفادهی او از مُدهای دیگر وجود ندارد، احتمالاً او آنها را بسته به شخصیت شعر تغییر میداد. هنگامی که در ابتدا سروده میشد، هر هجای متن او احتمالاً با یک نت مطابقت داشت، زیرا استفاده از ملیسماتای طولانی در دورهی کلاسیک بعدی توسعه یافت.
سافو، هم برای اجرای تکنوازی و هم برای اجرای کرال آهنگ ساخت. او به همراه آلکائوس، سبک جدیدی از مونودی آوازی (ملودی تکخطی) را ابداع کرد که از سبک کرال چندبخشی که تا حد زیادی موسیقی اولیهی یونان را تعریف میکرد، متمایز بود. این سبک به او فرصتهای بیشتری برای شخصیسازی محتوای اشعارش میداد؛ پلوتارک مورخ خاطرنشان کرده است که او «کلماتی را میگوید که واقعاً با آتش آمیخته شدهاند و از طریق آهنگهایش، گرمای قلبش را بیرون میکشد.» برخی از محققان این نظریه را مطرح میکنند که شعر تیتونوس از جمله آثار او بوده که برای یک خوانندهی تکنواز در نظر گرفته شده است. تنها بخشهایی از آثار کرال سافو باقی مانده است؛ از این میان، اپیتالامیا (آهنگهای عروسی) اثر او بهتر از سرودهای مذهبیاش باقی مانده است. احتمالاً آهنگهای بعدی برای اجرای آنتیفونال بین گروه کر زن و مرد یا یک تکنواز و گروه کر در نظر گرفته شده بودند.
در زمان سافو، شعر خواندنی معمولاً با سازهای موسیقی همراه بود که معمولاً صدا را در همآوایی دوبرابر میکردند یا به صورت همآوایی یک اکتاو بالاتر یا پایینتر نواخته میشدند. در اشعار او از سازهای متعددی از جمله پکتی، چنگی با ریشهی لیدیایی، و لیر نام برده شده است. سافو بیشترین ارتباط را با باربیتوها، سازی زهی شبیه لیر که صدای بمی داشت، دارد. یوفوریون خالکیس گزارش میدهد که او در اشعارش به آن اشاره کرده است، و یک گلدان سرخرنگ مربوط به قرن ۵م، اثر نقاش دوکیماسیا یا نقاش بریگوس، شامل سافو و آلکائوس با باربیتوی است. سافو در قطعهی 44 از آئولوس، سازی بادی با دو نی، بهعنوان همراهیکنندهی آواز زنان تروآ در عروسی هکتور و آندروماخه یاد میکند، اما نه بهعنوان همراهیکنندهی شعر خودش. مفسران یونانی بعدی بهاشتباه معتقد بودند که او مضراب را اختراع کرده است.
ازجمله وجههنظرهای اصلی محققانی که سافو را مطالعه میکنند، تلاش برای تعیین زمینهی فرهنگیای است که اشعار سافو در آن سروده و اجرا شدهاند. زمینههای فرهنگی و نقشهای اجتماعی مختلفی که سافو ایفا کرده است، پیشنهاد شده است: در درجهی اول معلم، کاهنه، رهبر گروه کر و سمپوزیست. با این حال، تعیین زمینههای اجرای بسیاری از قطعات سافو آسان نیست و برای بسیاری از آنها بیش از یک زمینهی ممکن قابلتصور است.
یکی از پیشنهادهای دیرینه در مورد نقش اجتماعی سافو، «سافو بهعنوان معلم مدرسه» است. این دیدگاه که در قرن ۱۹م و اوایل قرن ۲۰م رواج داشت، توسط اولریش فون ویلاموویتز-مولندورف، کلاسیکدان آلمانی، برای «توضیح اشتیاق سافو به «دخترانش» و دفاع از او در برابر اتهامات همجنسگرایی» مطرح شد. اخیراً این ایده توسط مورخان بهعنوان یک ایدهی نابهنگام مورد انتقاد قرار گرفته است و توسط چندین کلاسیکشناس برجسته به دلیل عدم توجیه شواهد رد شده است. بهعنوان مثال، در 1959، دنیس پیج اظهار داشت که قطعات موجود از سافو «عشقها و حسادتها، لذتها و دردهای سافو و همراهانش» را به تصویر میکشد؛ و او اضافه میکند: «ما هیچ اثری از هیچ رابطهی رسمی یا اداری یا حرفهای بین آنها پیدا نکردهایم و پیدا نخواهیم کرد… هیچ اثری از سافو بهعنوان مدیر یک آکادمی وجود ندارد.» کمپبل در 1967 قضاوت کرد که سافو ممکن است «رئیس یک محفل ادبی بوده باشد»، اما «یافتن شواهدی برای انتصاب رسمی بهعنوان کاهنه یا معلم دشوار است». هیچیک از اشعار خود سافو به آموزههای او اشاره نمیکند و قدیمترین منبعی که از ایدهی معلم بودن سافو حمایت میکند، از اووید، شش قرن پس از حیات سافو، میآید. در نیمهی دوم قرن ۲۰م، محققان شروع به تفسیر سافو بهعنوان فردی درگیر در آموزش آیینی دختران کردند، بهعنوان مثال بهعنوان مربی گروه کر دختران. اگرچه نمیتوان همهی اشعار او را از این منظر تفسیر کرد، اما لاردینو استدلال میکند که این محتملترین زمینهی اجتماعی برای قرار دادن سافو در آن است. تفسیر دیگری که در قرن ۲۰م رواج یافت، سافو را کاهنهی آفرودیت میدانست. با این حال، اگرچه سافو سرودهایی مینوشت، از جمله برخی از آنها که به آفرودیت اختصاص داده شده بود، هیچ مدرکی مبنی بر داشتن مقام کاهنی وجود ندارد. محققان جدیدتر پیشنهاد کردهاند که سافو بخشی از حلقهای از زنان بود که در سمپوزیومها شرکت میکردند و برای آنها شعر میسرود و اجرا میکرد، یا اینکه اشعار خود را برای اجرا در سمپوزیومهای مردان مینوشت. اگرچه ترانههای او مطمئناً بعداً در سمپوزیومها اجرا شدهاند، اما هیچ مدرک خارجی برای سمپوزیومهای زنان یونانی باستانی وجود ندارد، و حتی اگر برخی از آثار او برای یک زمینهی سمپوزیومی سروده شده باشند، جای تردید است که سرودهای مذهبی یا اشعار مربوط به خانواده نیز چنین بوده باشند.
به رغم تلاشهای فراوان محققان برای یافتن چنین زمینهای، یاترومانولاکیس استدلال میکند که هیچ زمینهی اجرایی واحدی وجود ندارد که بتوان تمام اشعار سافو را به آن نسبت داد. کامیلو نری استدلال میکند که اختصاص دادن تمام اشعار او به یک زمینه، ضروری نیست و اظهار میکند که او میتوانسته هم در نقش آموزشی و هم بهعنوان عضوی از حلقهی دوستان شعر بسراید.
کلمهی لزبین[10] کنایهای به سافو است که از نام جزیرهی لسبوس، جایی که او متولد شد، گرفته شده است. با این حال، اگرچه در فرهنگ مدرن، سافو بهعنوان یک لزبین دیده میشود، او همیشه اینگونه در نظر گرفته نشده است. در کمدی کلاسیک آتنی (از کمدی قدیمی قرن ۵پم تا مناندر در اواخر قرن ۴پم و اوایل قرن ۳پم)، سافو بهعنوان یک زن دگرجنسگرای بیبندوبار به تصویر کشیده میشد، و قدیمترین منابع باقیمانده که بهصراحت در مورد همجنسگرایی سافو بحث میکنند، از دورهی هلنیستی آمدهاند. قدیمترین آنها یک زندگینامهی ناقص است که در اواخر قرن ۳پم یا اوایل قرن ۲پم بر روی پاپیروس نوشته شده است، که بیان میکند سافو «توسط برخی به بینظمی در رفتارهایش و عاشق زنان بودن متهم شد». دنیس پیج اظهار میکند که عبارت «توسط برخی» نشان میدهد که حتی کل مجموعهی اشعار سافو شواهد قطعی مبنی بر اینکه آیا او خود را در حال رابطهی جنسی با زنان توصیف کرده است یا نه، ارائه نمیدهد. به نظر نمیرسد که این نویسندگان باستانی معتقد بوده باشند که سافو درواقع با زنان دیگر روابط جنسی داشته است، و تا اواخر قرن ۱۰م، سودا گزارش میدهد که سافو «به سوءظن متهم» به داشتن روابط جنسی با «شاگردان زن» خود شده است.
در میان محققان مدرن، تمایلات جنسی سافو هنوز مورد بحث است: آندره لاردینوا آن را «سؤال بزرگ سافو» توصیف کرده است. مترجمان اولیهی سافو گاه اشعار او را دگرجنسگرایانه تفسیر میکردند. ترجمهی امبروز فیلیپس در ۱۷۱۱ از قصیدهی آفرودیت، هدف میل سافو را مرد به تصویر کشید، خوانشی که تقریباً توسط هر مترجم دیگری از این شعر تا قرن بیستم دنبال شد، در حالی که در ۱۷۸۱، آلساندرو وری قطعهی ۳۱ را در مورد عشق سافو به فائون تفسیر کرد. فریدریش گوتلیب ولکر استدلال کرد که احساسات سافو نسبت به زنان دیگر «کاملاً آرمانگرایانه و غیرشهوانی» بود، در حالی که کارل اوتفرید مولر نوشت که قطعهی ۳۱ «چیزی جز یک محبت دوستانه» را توصیف نمیکند: گلن موست اظهار میکند که «اگر این نظریه درست باشد، انسان تعجب میکند که اگر سافو احساساتش از هیجان جنسی بود، از چه زبانی برای توصیف آنها استفاده میکرد.» تا 1970، روانکاو جورج دورو استدلال کرد که همان شعر حاوی «بیانی مثبت از لزبین بودن [سافو]» است.
امروزه، عموماً پذیرفته شده است که اشعار سافو احساسات همجنسگرایانه را به تصویر میکشد: همانطور که ساندرا بوهرینگر میگوید، آثار او «بهوضوح اروس بین زنان را ستایش میکند». با این حال، در اواخر قرن بیستم، برخی از محققان شروع به رد این سؤال کردند که آیا سافو لزبین بوده است یا خیر -گلن موست نوشت که خود سافو «هیچ ایدهای نداشت که منظور مردم از اینکه امروزه او را همجنسگرا مینامند چیست»، آندره لاردینوا اظهار داشت که پرسیدن اینکه آیا سافو لزبین بوده است یا خیر «بیمعنی» است، و پیج دوبوا این سؤال را «بحثی بهویژه گیجکننده» مینامد. برخی از محققان معتقدند که اگرچه سافو مفاهیم مدرن از تمایلات جنسی را درک نمیکرد، اما لزبین بودن همیشه وجود داشته و او اساساً یک لزبین بوده است. برخی دیگر، تحت تأثیر آثار میشل فوکو در مورد تاریخ تمایلات جنسی، معتقدند که نسبت دادن مفهوم لزبین بودن به شخصیتی باستانی مانند سافو، نامنسجم است. ملیسا مولر استدلال میکند که اشعار سافو را میتوان بهعنوان کوییر خواند، حتی اگر مسئلهی لزبین بودن او غیرقابلحل باشد.
در دوران باستان، اشعار سافو بسیار مورد تحسین قرار میگرفت و چندین منبع باستانی از او بهعنوان «الهه دهم» یاد میکنند. قدیمترین متن باقیمانده برای این کار، یک قصیده از دیوسکوریدس مربوط به قرن ۳پم است، اما اشعاری در گلچین یونانی نوشته آنتیپاتر سیدونی حفظ شده و به افلاطون با همین مضمون نسبت داده شده است. او گاهی بهعنوان «شاعر» شناخته میشد، همانطور که هومر «شاعر» بود. دانشمندان اسکندریه او را در زمرهی نُه شاعر غنایی قرار دادند. به گفتهی آلیان، سولون، قانونگذار و شاعر آتنی، از سافو خواست که آهنگی به او بیاموزد «تا آن را یاد بگیرم و سپس بمیرم». این داستان ممکن است جعلی باشد، بهخصوص که آمیانوس مارسلینوس داستان مشابهی را در مورد سقراط و سرودی از استسیخوروس نقل میکند، اما نشان میدهد که شعر سافو در جهان باستان چهقدر مورد توجه بوده است.
شعر سافو همچنین بر سایر نویسندگان باستانی تأثیر گذاشته است. افلاطون در فایدروس خود از سافو نقلقول میکند و به نظر میرسد دومین سخنرانی سقراط در مورد عشق در آن گفتوگو، توصیفات سافو از اثرات جسمی میل در قطعهی 31 را تکرار میکند. بسیاری از شاعران هلنیستی به آثار سافو اشاره یا از آنها اقتباس کردهاند. شاعر لوکریایی، نوسیس، توسط مریلین بی. اسکینر بهعنوان مقلد سافو توصیف شده است و کاترین گوتزویلر استدلال میکند که نوسیس صریحاً خود را وارث جایگاه سافو بهعنوان یک شاعر زن معرفی کرده است. چندین شعر تئوکریتوس به سافو اشاره دارد، از جمله آیدیل ۲۸ که هم زبان و هم وزن او را تقلید میکند. اشعاری مانند عصای ارینا و قفل برنیس اثر کالیماخوس، مضمون سافو دارند و به جدایی میپردازند -ارینا از دوست دوران کودکیاش؛ قفل موی برنیس از خود برنیس.
در قرن یکم پم، کاتولوس، شاعر رومی، مضامین و وزنهای شعر سافو را بهعنوان بخشی از ادبیات لاتینی تثبیت کرد و بند سافو را که در دوران باستان تصور میشد توسط سافو ابداع شده است، اقتباس کرد و به معشوق خود در شعر خود نام «لسبیا» را در اشاره به سافو داد و قطعهی ۳۱ سافو را در شعر ۵۱ خود اقتباس و ترجمه کرد. قطعهی 31 بهطور گسترده در ادبیات لاتینی مورد اشاره قرار گرفته است: علاوه بر کاتولوس، نویسندگانی از جمله لوکرتیوس در De rerum natura، پلوتوس در Miles Gloriosus و ویرژیل در کتاب 12 از انهاید به آن اشاره کردهاند. شاعران لاتینی همچنین به قطعات دیگری نیز اشاره کردهاند: بخش مربوط به اپیا در ششمین طنز جوونال به قطعهی 16 اشاره دارد، شعری در بندهای سافی از سیلوای استاتیوس ممکن است به قصیدهی آفرودیت اشاره داشته باشد، و قصیدهی ۳۲۷ هوراس به قطعهی 94 اشاره دارد.
دیگر شاعران باستانی دربارهی زندگی سافو نوشتهاند. او شخصیتی محبوب در کمدیهای آتن باستان بود، و حداقل شش کمدی جداگانه به نام سافو شناخته شده است. اولین کمدی باستانی شناخته شده که سافو را بهعنوان موضوع اصلی خود در نظر گرفته است، سافو اثر آمیپسیاس در اوایل یا اواخر قرن ۴پم بود، اگرچه چیزی جز نام آن از آن مشخص نیست. از آنجایی که این کمدیها فقط به صورت قطعاتی باقی ماندهاند، دقیقاً مشخص نیست که چهگونه سافو را به تصویر کشیدهاند، اما احتمالاً او بهعنوان یک زن بیبندوبار توصیف شده است. در نمایشنامه دیفیلوس، او معشوق شاعران آناکرئون و هیپوناکس بود. سافو همچنین موضوع موردعلاقه در هنرهای تجسمی بود. او رایجترین شاعر بهتصویرکشیدهشده در نقاشیهای گلدانهای سرخرنگ قرن ۶ و ۵پم آتیک بود -اگرچه برخلاف شاعران مرد مانند آناکرئون و آلکائوس، در چهار گلدان باقیمانده که در آنها با کتیبهای مشخص شده است، هرگز در حال آواز خواندن نشان داده نشده است. او همچنین بر روی سکههای میتیلین و ارسوس از قرن ۱ تا ۳ میلادی نشان داده شده است و طبق گزارشها در مجسمهای از سیلانیون در سیراکوز، مجسمههایی در پرگامون و قسطنطنیه و نقاشیای از هنرمند هلنیستی لئون به تصویر کشیده شده است.
از قرن ۴پم، آثار باستانی، سافو را بهعنوان یک قهرمان تراژیک به تصویر میکشند که به دلیل عشق نافرجامش به فائون به خودکشی رانده شده است. بخشی از نمایشنامهای از مناندر میگوید که سافو به دلیل عشق به او، خود را از صخرهای در لئوکاس به پایین پرتاب کرد. کتاب قهرمانان ۱۵ اثر اووید بهعنوان نامهای از سافو به فائون نوشته شده است و هنگامی که برای اولین بار در قرن ۱۵م کشف شد، تصور میشد که ترجمهای از یک نامهی معتبر از سافو باشد. خودکشی سافو در هنر کلاسیک نیز به تصویر کشیده شده است، بهعنوان مثال در کلیسای پورتا ماجیوره در رم مربوط به قرن یکم پم.
در حالی که اشعار سافو در دنیای باستان مورد تحسین قرار میگرفت، شخصیت او همیشه به این خوبی مورد توجه قرار نمیگرفت. در دورهی روم، منتقدان او را شهوتپرست و شاید حتی همجنسگرا میدانستند. هوراس در رسایل خود او را «ماسکولا سافو» («سافوی مردانه») نامید، که پورفیریو بعدها اظهار داشت: «یا به این دلیل که او بهخاطر اشعارش مشهور است، که در آن مردان اغلب برتری دارند، یا به این دلیل که از روی قبیلهای بودناش بدنام شده است.». در قرن ۳م، تفاوت بین شهرت ادبی سافو بهعنوان یک شاعر و شهرت اخلاقی او به عنوان یک زن چنان قابل توجه شده بود که این پیشنهاد که در واقع دو سافو وجود داشته است، شروع به شکلگیری کرد.[190] آلیان در مجموعههای تاریخی خود نوشت که «سافوی دیگری، یک درباری، نه یک شاعره» وجود دارد.[191]
در قرونوسطی، آثار سافو از بین رفته بود، اگرچه نویسندگان بعدی هنوز از او نقلقول میکردند. آثار او در قرن ۱۶م از طریق نسخههای چاپی نویسندگانی که از او نقلقول کرده بودند، بیشتر در دسترس قرار گرفت. در 1508، آلدوس مانوتیوس نسخهای از دیونیسیوس هالیکارناسوس چاپ کرد که شامل سافو 1، قصیدهی آفرودیت، و اولین نسخهی چاپی از کتاب «دربارهی امر والا» اثر لونگینوس، به همراه نقلقول او از سافو 31، در 1554 منتشر شد. در 1566، رابرت استین، ناشر فرانسوی، نسخهای از اشعار شاعران غنایی یونانی را منتشر کرد که شامل حدود 40 قطعهی منسوب به سافو بود.
در 1652، اولین ترجمهی انگلیسی شعری از سافو، در ترجمهی جان هال از «دربارهی امر والا» منتشر شد. در 1681، نسخهی فرانسوی آن لو فور از سافو، آثار او را بیش از پیش شناساند. نسخهی 1854 تئودور برگک در نیمهی دوم قرن ۱۹م به نسخهی استاندارد سافو تبدیل شد؛ در نیمهی اول قرن ۲۰م، کشف پاپیروس اشعار جدید سافو منجر به ویرایشها و ترجمههایی از ادوین ماریون کاکس و جان مکسول ادموندز شد و در انتشار کتاب Poetarum Lesbiorum Fragmenta اثر ادگار لوبل و دنیس پیج در 1955 به اوج خود رسید.
مانند گذشتگان، منتقدان مدرن نیز تمایل داشتهاند شعر سافو را «فوقالعاده» بدانند. در اوایل قرن ۹م، از سافو بهعنوان یک شاعر زن بااستعداد یاد میشد، و در آثاری مانند De Claris Mulieribus اثر بوکاچیو و Book of the City of Ladies اثر کریستین دو پیزان، او بهعنوان یک بانوی فرهیخته شهرت یافت. حتی پس از گم شدن آثار سافو، بند ابداعی سافو همچنان در اشعار غنایی قرونوسطی مورد استفاده قرار میگرفت، و با کشف مجدد آثار او در رنسانس، او بهطور فزایندهای بر شعر اروپایی تأثیر گذاشت. در قرن ۱۶م، اعضای لا پلئیاد، حلقهای از شاعران فرانسوی، تحت تأثیر او قرار گرفتند تا با بندهای سافو و نوشتن اشعار عاشقانه با صدای اولشخص زن، را آزمایش کنند.
از دوران رمانتیک، آثار سافو -بهویژه قصیدهی او برای آفرودیت- تأثیر کلیدی بر مفاهیم شعر غنایی داشته است. شاعرانی مانند آلفرد لرد تنیسون در قرن ۱۹م و ای. ای. هاوسمن در قرن ۲۰م، تحت تأثیر اشعار او بودهاند. تنیسون اشعاری از جمله «النور» و «فاطمه» را بر اساس قطعهی 31 سافو سرود، در حالی که سه اثر هاوسمن اقتباسهایی از شعر «نیمهشب» هستند که مدتها تصور میشد اثر سافو باشد، هرچند نویسندهی آن اکنون مورد اختلاف است. در آغاز قرن بیستم، ایماژیستها -به ویژه عزرا پاوند، اچ. دی. و ریچارد آلدینگتون- تحت تأثیر قطعات سافو قرار گرفتند؛ تعدادی از اشعار پاوند در مجموعهی اولیهاش لوسترا اقتباسهایی از اشعار سافو بودند، در حالی که اشعار اچ. دی. اغلب از نظر سبکی و موضوعی، آثار سافو را منعکس میکردند و در برخی موارد، مانند قطعهی ۴۰، بهطور خاصتر به نوشتههای سافو استناد میکردند.
آهنگسازان کلاسیک غربی نیز از سافو الهام گرفتهاند. داستان سافو و فائون در اواخر قرن ۱۸م در اپرا ظاهر شد، بهعنوان مثال در سافوی سیمون مایر؛ در قرن ۱۹م، سافوی چارلز گونو و سافوی جیووانی پاچینی، سافوی درگیر در شورشهای سیاسی را به تصویر میکشیدند. در قرن بیستم، اپرای سافوی پگی گلانویل-هیکس بر اساس نمایشنامهای از لارنس دورل ساخته شد. آثار سازی الهامگرفته از سافو شامل سرود سافو اثر کامی سن-سانس و قطعهی کوبهای پسافا اثر یانیس زناکیس میشود. آهنگسازان همچنین اشعار خود سافو را به موسیقی تبدیل کردهاند: بهعنوان مثال، Aïs اثر زناکیس، که از متن قطعهی 95 استفاده میکند، و Charaxos, Eos and Tithonos (2014) اثر تئودور آنتونیو، بر اساس اکتشافات 2014. مدت زیادی پس از کشف مجدد سافو، تمایلات جنسی او بار دیگر مورد توجه منتقدان قرار گرفت. در اوایل قرن ۱۷م، جان دان «سافو به فیلانیس» را نوشت و به ایدهی سافو بهعنوان یک عاشق برخوردار از میل مفرط جنسی به زنان بازگشت. بحث مدرن در مورد تمایلات جنسی سافو در قرن نوزدهم آغاز شد، با انتشار مقالهای توسط ولکر در 1816 که در آن از سافو در برابر اتهامات فحشا و همجنسگرایی زنانه دفاع شده بود و استدلال میشد که او پاکدامن است -موضعی که بعداً توسط ویلاموویتز در پایان قرن نوزدهم و هنری تورنتون وارتون در آغاز قرن بیستم اتخاذ شد. در قرن نوزدهم، سافو توسط شارل بودلر در فرانسه و بعدها توسط آلگرنون چارلز سوینبرن در انگلستان برای جنبش دکادانس انتخاب شد. داگلاس بوش، منتقد، سافوی سادومازوخیستی سوینبرن را به عنوان «یکی از دختران دو ساد»، نویسندهی فرانسوی که بهخاطر کتابهای هرزهنگارانهی خشونتآمیزش شناخته میشود، توصیف کرد. در اواخر قرن نوزدهم، نویسندگان لزبین مانند مایکل فیلد و ایمی لوی بهخاطر تمایلات جنسی سافو به او علاقهمند شدند، و با آغاز قرن بیستم، او بهعنوان «قدیس حامی لزبینها» در نظر گرفته میشد.
از آغاز قرن نوزدهم، شاعران زن مانند فلیسیا همانز (آخرین سرود سافو) و لتیتیا الیزابت لندن (طرح اولیهی سافو، و در شباهتهای ایدئال) سافو را بهعنوان یکی از اسلاف خود در نظر گرفتند. سافو همچنین بهعنوان الگویی برای مبارزان حقوق زنان در نظر گرفته شد، که با آثاری مانند تصویر سافو اثر کارولین نورتون آغاز شد. بعدها در همان قرن، او به الگویی برای زنان موسوم به زن مدرن تبدیل شد -زنان مستقل و تحصیلکردهای که خواهان استقلال اجتماعی و جنسی بودند- و تا دههی 1960، سافوی فمینیست -در کنار سافوی فوقجنسی، که اغلب اما نه منحصراً لزبین بود- یکی از دو برداشت مهم فرهنگی از او بود.
کشف اشعار جدید سافو در 2004 و 2014 توجه علمی و رسانهای را برانگیخت. اعلام شعر تیتونوس موضوع پوشش خبری بینالمللی شد و توسط مریلین اسکینر بهعنوان «کار ارزشمند یک عمر» توصیف شد. انتشار شعر برادران یک دههی بعد، پوشش خبری و بحثهای بیشتری در رسانههای اجتماعی به دنبال داشت، در حالی که ام. ال. وست اکتشافات 2014 را «بزرگترین اکتشافات در 92 سال گذشته» توصیف کرد.
۵. اِرینا
ارینا (/ɪˈrɪnə/؛ یونانی باستان: Ἤριννα) شاعر یونان باستان بود. او بیشتر بهخاطر شعر بلندش «دیستف»، مرثیهای ششوزنی و ۳۰۰بیتی برای دوست دوران کودکیاش باوسیس که اندکی پس از ازدواجش درگذشت، شناخته میشود. قطعهی قابلتوجهی از این شعر در ۱۹۲۸ در اکسیرینخوس در مصر کشف شد. همراه با دیستف، سه مصراع منسوب به ارینا شناخته شده است که در گلچین یونانی نگهداری میشوند. جزییات زندگینامهای در مورد زندگی ارینا نامشخص است. عموماً تصور میشود که او در نیمهی اول قرن ۴پم زندگی میکرده است، اگرچه برخی از روایات باستانی او را معاصر سافو میدانند. تلوس عموماً محتملترین محل تولد او در نظر گرفته میشود، اما تنوس، تئوس، رودس و لسبوس نیز توسط منابع باستانی بهعنوان سکونتگاه او ذکر شدهاند.
شواهد باستانی کمی در مورد زندگی ارینا باقی مانده است و شهادتهایی که وجود دارد اغلب متناقض است. تاریخ حیات او نامشخص است. بر اساس سودا، دایرةالمعارفی مربوط به قرن ۱۰م، او یکی از همراهان سافو بود و تاریخ تولدش را قرن ۶پم ذکر میکند. آخرین تاریخی که در منابع باستانی برای ارینا ذکر شده است، تاریخی است که توسط یوسبیوس ارائه شده و اواسط قرن ۴پم را نشان میدهد. با توجه به شباهتهای بین آثار او و شاعران قرن ۳پم، تئوکریتوس و آسکلپیادس، و یک مصراع از آنتیفان که او را در کنار کالیماخوس قرار میدهد، محققان اکنون تمایل دارند باور کنند که ارینا شاعری از اوایل دوران هلنیستی بوده است. با این حال، این با ادعای تاتیان مبنی بر اینکه او توسط نوسیدس، که حدود 400پم فعال بوده، پیکرتراشی شده است، در تضاد است.
شواهد باستانی در مورد محل تولد ارینا اختلاف نظر دارند: احتمالات شامل تئوس، تلوس، تنوس، میتیلن و رودس میشود. سیلویا بارنارد استدلال میکند که ارینا بر اساس گویشش اهل تلوس بوده است، اگرچه دونالد لوین خاطرنشان میکند که اگرچه گویش ارینا دوریک است، اما یک اثر ادبی است و گویش بومی خود را بهطور دقیق منعکس نمیکند. احتمالاً ارینا در خانوادهای ثروتمند متولد شده و خواندن و نوشتن شعر را آموخته است -تئوس، یکی از زادگاههای احتمالی ارینا، یکی از معدود مکانهایی در یونان باستان است که شواهد کتیبهای مبنی بر تحصیل دختران در آن باقی مانده است.
سه مصراع در گلچین یونانی نشان میدهد که ارینا در جوانی درگذشته است -طبق گفتهی شاعر آسکلپیادس، اندکی پس از سرودن دیستاف در 19سالگی، اگرچه قدیمترین منبعی که بهصراحت تاریخ مرگ او را در 19سالگی مشخص میکند، سودا است. با این حال، مریلین بی. آرتور استدلال میکند که اگرچه شخصیت ارینا در دیستاف 19ساله بود، لزوماً شعر را در آن سن نسروده است.
شهرت ارینا بهخاطر شعر ششوزنی و ۳۰۰بیتی او، دیستاف، است. این شعر که ظاهراً در ۱۹سالگی سروده شده است، مرثیهای برای دوستش باوسیس است که اندکی پس از ازدواج او درگذشت. برخلاف بیشتر اشعار ششوزنی یونان باستان که به گویش ایونیایی نوشته شده بودند، دیستاف به ترکیبی از زبانهای آئولی و دوریک نوشته شده است.
دیستاف تنها به صورت قطعاتی باقی مانده است. بخشهایی از ۵۴ سطر، که تنها یک سطر آن کامل است، شناخته شده است که بر روی یک پاپیروس قرن ۲م کشف شده در اکسیرینکوس، PSI 1090، حفظ شده است. سه قطعه شعر ششوزنی دیگر منسوب به ارینا باقی مانده است، دو مورد توسط استوبائوس و یکی توسط آتنئوس نقل شده است. یکی از نقلقولهای استوبائوس با سطر ۴۶ از PSI 1090 مطابقت دارد؛ هر دو قطعهی دیگر نیز احتمالاً از دیستاف هستند. قطعهی پاپیروس دیگری، پاپیروس اکسیرینکوس ۸، توسط موریس بورا بهعنوان بخش محتملی از دیستاف شناسایی شد؛ با این حال مارتین لیچفیلد وست این ایده را به دلایل جدلی رد میکند.
در نیمهی اول قطعهی باقیمانده از دیستاف، راوی دوران کودکی خود را با باوسیس به یاد میآورَد. او از بازیای که این دو انجام میدادند، که توسط جولیوس پولوکس توصیف شده است، که آن را چلیچلونه (لاکپشت-لاکپشت) مینامد، و از ترس آنها از مورمو، یک لولوی یونانی، صحبت میکند. پس از این، بخش کوتاهی در مورد فراموشی باوسیس وجود دارد -متن ناقص است، اما احتمالاً راوی میگوید که وقتی ازدواج کرد، باوسیس دوران کودکی را که تازه توصیف شده بود فراموش کرد. در نهایت، اشارهای به ناتوانی راوی در دیدن جسد و دو بار اشاره به کلمهی آیدوس (شرم) وجود دارد -احتمالاً باوسیس مرده است و راوی از اینکه نمیتواند برای دوستش سوگواری کند، شرمنده است. در این مرحله، متن برای بازسازی بیشتر بسیار تکهتکه میشود.
دیستاف[11] نسخهی ادبی گوس[12] است -مرثیهای که توسط بستگان زن متوفا در طول پروتز (گذاشتن جسد) خوانده میشود. تصاویر ادبی اولیه از گوس، همچنین در ابیات ششوزنی، در ایلیاد یافت میشوند و چندین محقق شعر ارینا را استفادهای از این طرز ادبی پیشین دانستهاند. مریلین اسکینر سه نمونه از گوسها را در ایلیاد شناسایی میکند: مرثیهی بریسئیس برای پاتروکلوس، مرثیهی آندروماک هنگام دیدن آشیل که جسد هکتور را به دور دیوارهای تروآ میکشد، و مرثیهی خواندهشده توسط آندروماک، هکوبا و هلن در مراسم تشییع جنازهی هکتور. اسکینر «تناظرهای موضوعی و کلامی مشخصی» بین دیستاف و سرودهای سوگواری در ایلیاد شناسایی میکند. بهعنوان مثال، خاطرات ارینا از اوایل زندگیاش با باوسیس با خاطرات آندروماک از تعاملات پسرش با هکتور و خاطرات هلن از حمایت هکتور از او هنگام ورود به تروآ، موازی است. دایان ریور بهطورخاص سوگواری بریزیس را بهعنوان الگویی برای دیستاف معرفی میکند.
در کنار هومر، دیگر تأثیرگذار ادبی عمده بر دیستاف ارینا، سافو بود. کاترین گوتزویلر استدلال کرده است که گنجاندن مضامین سافو در شعر سوگواری، روش ارینا برای زنانه کردن اثری مبتنی بر الگوی هومری است. جان راوک شباهتهای خاصی را با قطعهی 94، با هر دو اثر با مضامین یادآوری و فراموشی ذکر میکند. با این حال، دایان ریور این را رد میکند و باور راوک را مبنی بر اینکه سافو ۹۴ وداع با همراهی است که برای ازدواج میرود، رد میکند.
همراه با قطعات دیستاف، سه اپیگرام منسوب به ارینا باقی مانده است. این اپیگرامها به گویش دوریک هستند، و هر سه در گلچین یونانی حفظ شدهاند. دو مورد از این اپیگرامها، مانند دیستاف، دربارهی مرگ باوسیس هستند؛ سومی که شبیه اشعار نوسیس است، دربارهی تصویری از دختری به نام آگاتارکیس است. دو اپیگرام باوسیس به سبک اپیتاپهای باستانی هستند، اگرچه وجود دو اپیگرام نشان میدهد که هیچکدام در واقع بهعنوان کتیبهی مقبره نوشته نشدهاند.
نویسندهی این اپیگرامها مورد اختلاف است: راوک و وست هر دو استدلال میکنند که هیچکدام از اپیگرامها توسط ارینا نوشته نشدهاند. راوک معتقد است که دو مصراع باوسی توسط نویسندگان بعدی بهعنوان ادای احترام به ارینا نوشته شدهاند، و وست خاطرنشان میکند که هیچ چیزی در این مصراعها وجود ندارد که نویسندگان نمیتوانستند از دیستاف آموخته باشند. مصراع سوم توسط راوک بهعنوان یک «چیز پیشپاافتاده» توصیف میشود که حاوی «هیچ چیزی برای تأیید نویسندگی ارینا» نیست، و وست معتقد است که نوسیس نویسندهی محتملتری برای این قطعه است. از سوی دیگر، سارا پومروی نویسندهی هر سه مصراع را ارینا میداند، و جین مکینتاش اسنایدر آنها را «احتمالاً اثر ارینا» توصیف میکند. سایر محققان، از جمله سیلویا بارنارد، الیزابت منول و دایان ریور، بدون پرداختن صریح به این اختلاف، مصراعها را بهعنوان اثر قلم ارینا میپذیرند.
در عهد باستان، ارینا بهعنوان یکی از بهترین شاعران زن یونانی، پس از سافو، در نظر گرفته میشد، اگرچه امروزه کمتر شناختهشده است. آنتیپاتر تسالونیکی او را در فهرست نُه الههی شعر زمینی خود قرار داده است. چندین قصیدهی دیگر که در گلچین یونانی جمعآوری شدهاند، او را ستایش میکنند و در «گارلند» اثر ملئاگر، اثر او با «زعفران شیرین و به رنگ دخترانه» مقایسه شده است. تنها شهادت باستانی منفی در مورد ارینا از قصیدهی آنتیفان (AP 11.322) میآید که خود گواهی بر شهرت بالای ارینا در میان پیروان کالیماخوس است. همهی این شهادتهای باستانی در مورد ارینا نشان میدهد که او چهرهای برجسته در شعر هلنیستی بوده است.
از اوایل دورهی مدرن، ارینا اغلب با سافو در ارتباط بود: مادمازل د اسکودری سافو را به تصویر کشید که ارینا را تشویق می کرد در Sapho à Erinna شعر بنویسد. ادوارد موریک در «ارینا و سافو» این دو را بهعنوان دوستان یکدیگر توصیف کرد. Sappho an Eranna اثر راینر ماریا ریلکه و Eranna an Sappho با هم گفتوگوی میان شاعران را تشکیل میدهند. سافو اثر استل آنا لوئیس ارینا را بهعنوان یکی از معتمدان سافو به تصویر میکشد. و نقاشی سیمئون سلیمان سافو و ارینا در باغی در میتیلین این دو را بهعنوان عاشق نشان میدهد. دیگران تحت تأثیر سوگواری ارینا برای باوسیس قرار گرفتند تا با مرگ بهعنوان مضمون برخورد کند: شعر یوهان گوتفرید هردر Erinna به مرگ زودهنگام شاعر میپردازد، در حالی که آهنگ نیکولو فونتی Pianto d’Erinna ارینا را در حال سوگواری برای یک عاشق مرد نشان میدهد.
امروزه آثار ارینا آنقدر کم باقی مانده است که قضاوت در مورد اشعارش دشوار است، هرچند آنچه از دیستاف باقی مانده است، به گفتهی ایان پلنت، اعتبار باستانی این شعر را تأیید میکند. علاوه بر این، اوا استله شعر ارینا را بهعنوان یکی از معدود منابع شواهد در مورد رابطهی مادران و دختران در عهد یونان باستان، مهم میداند. ارینا همچنین توسط محققان فمینیست بهعنوان بخشی از سنت شعر زنانه در یونان باستان، در کنار دیگران از جمله سافو و نوسیس، خوانده شده است.
۶. تلسیلا
تلسیلا (به یونانی باستان: Τελέσιλλα) شاعر غنایی یونان باستان اهل آرگوس بود که در قرن ۵پم شاعری میکرد. او بهخاطر نقش فرضیاش در دفاع از آرگوس در ۴۹۴پم شناخته میشود، که توسط محققان مدرن مورد تردید است. تنها چند قطعه از اشعار او باقی مانده است که چندین مورد از آنها به خدایان آپولو و آرتمیس اشاره دارد. طولانیترین قطعهی باقیمانده، تنها دو سطر، توسط هفاستیون، دستورشناس، برای نشان دادن وزن تلسیلان، که به نام او نامگذاری شده است، نقل شده است. او ظاهراً در عهد باستان مشهور بوده است، و آنتیپاتر تسالونیکی او را در فهرست شاعران زن خود قرار داده است. در قرن بیستم، او الهامبخش شعری از شاعر ایماژیست، اچ. دی. بوده است. اطلاعات کمی در مورد زندگی تلسیلا وجود دارد. او اهل شهر پلوپونز آرگوس بود. روایتی که هم توسط پلوتارک و هم توسط پاوسانیاس گزارش شده است، او را با دفاع از شهر پس از نبرد سپیا در ۴۹۴پم مرتبط میداند؛ طبق گفتهی یوسبیوس، دوران شکوفایی او حدود ۴۵۰پم بوده است. اگر هر دو تاریخ درست باشند، او عمر نسبتاً طولانی داشته است. از طرف دیگر، ماریا الیزابتا کولونا اظهار داشته است که او حدود ۴۹۰پم متولد شده است. پلوتارک میگوید که تلسیلا از یک خانوادهی اشرافی بوده است؛ مارتین لیچفیلد وست اظهار میکند که او یک مقام کاهنی موروثی داشته است، زیرا نامهایی که با «تلسی» شروع میشدند، گاه با چنین خانوادههایی مرتبط بودهاند.
پلوتارک گزارش میدهد که تلسیلا بیمار بود؛ به دستور یک پیشگو، او شاعر شد و درمان شد. طبق گفتههای پلوتارک و پوسانیاس، هنگامی که کلئومنس اول اسپارت در ۴۹۴پم به آرگوس حمله کرد و ارتش آرگوس را در سپیا شکست داد، تلسیلا پیرمردان، بردگان و زنان شهر را برای دفاع از آن تا زمان عقبنشینی اسپارتها سازماندهی کرد. پلوتارک میگوید که پیروزی تلسیلا با مراسم هیبریستیکا جشن گرفته شد. این نبرد را هرودوت توصیف کرده است، اما او به دفاع تلسیلا از شهر اشاره نمیکند، و محققان مدرن اکثراً در مورد تاریخی بودن این داستان تردید دارند. عموماً اعتقاد بر این است که این داستان برای توضیح پیشگویی دلفی ساخته شده است که به بیرون راندن مرد توسط زن اشاره دارد. گنجاندن تلسیلا در این افسانه شاید از چیزی در شعر او الهام گرفته شده باشد. با این حال، برخی از محققان مانند آر. ای. تاملینسون و جنیفر مارتینز مورالس استدلال کردهاند که داستان دفاع زنان از شهر قابل قبول است، اگرچه تاملینسون معتقد است که نقش تلسیلا اغراقآمیز روایت شده است. نُه قطعه از اشعار تلسیلا به صورت نقلقول یا تفسیر باقی مانده است، که تنها یکی از آنها بیش از یک کلمه است. آنچه باقی مانده است نشان میدهد که تلسیلا، مانند کورینا، بر افسانههای محلی تمرکز داشته است. هم پوسانیاس و هم پلوتارک اظهار میکنند که او بهویژه مورد توجه زنان بوده است، و قطعات باقیمانده از او نشان میدهد که به زندگی زنان علاقه داشته است. پنج قطعه از اشعار او مربوط به خدایان آرتمیس و آپولو است، و یکی ظاهراً از شعری دربارهی عروسی زئوس و هرا گرفته شده است. به گفتهی ماکسیموس فرمال، اشعار تلسیلا الهامبخش آرگوسها بوده است. اومبرتینا لیسی اظهار داشت که این به شعر جنگی اشاره دارد، اگرچه قطعات باقیمانده از تلسیلا مذهبی هستند نه رزمی.
یک وزن گلیکونی، تلسیلان، به نام او نامگذاری شده است. طولانیترین قطعهی باقیمانده از تلسیلا دو سطری است که توسط هفاستیون دستوردان، برای توضیح این وزن، در مورد اسطورهی آلفئوس، نقل شده است. این شعر خطاب به «دوشیزگان»[13] است و احتمالاً یک شعر کرال بوده که برای اجرا در جشنوارههای محلی نوشته شده است، که در آموزش دختران خانوادههای اشرافی استفاده میشده است.
شعر تلسیلا ظاهراً در دوران باستان مورد تحسین بوده است. به گفتهی یوسبیوس، او به اندازهی باکیلیدس مشهور بوده است و آنتیپاتر تسالونیکی او را در فهرست نُه شاعر زن خود گنجانده است. به گفتهی پوسانیاس، در مقابل معبد آفرودیت در آرگوس، ستون سنگی یادبودی از تلسیلا وجود داشت که او را در حالی که کلاهخودی در دست دارد و اشعارش بر روی زمین در اطرافش نقش بسته است، نشان میداد و تاتیان گزارش میدهد که نیکراتوس او را مجسمهسازی کرده است. در دنیای مدرن، تلسیلا الهامبخش شعر «تلسیلا» اثر اچ. دی. بوده است و در طبقهی میراث جودی شیکاگو گنجانده شده است و در کنار صحنهپردازی آسپاسیا در مهمانی شام قرار دارد.
۷. کورینا
کورینا یا کورینا (به یونانی باستان: Κόριννα، رومیشده: Korinna) شاعر غنایی یونان باستان اهل تاناگرا در بئوتیا بود. اگرچه منابع باستانی او را معاصر پیندار (زادهی حدود ۵۱۸ پم) توصیف میکنند، اما همهی محققان مدرن صحت این روایت را نمیپذیرند. زمان زندگی او از اوایل قرن بیستم موضوع بحثهای زیادی بوده است و تاریخهای پیشنهادی از آغاز قرن ۵پم تا اواخر قرن ۳پم متغیر است.
آثار کورینا تنها به صورت قطعاتی باقی مانده است: سه بخش قابلتوجه از اشعارش بر روی پاپیروسهای قرن ۲پم از مصر حفظ شدهاند؛ چندین قطعهی کوتاهتر در نقلقولهای دستورنویسان باستانی باقی مانده است. این آثار بر افسانههای محلی بئوتیا تمرکز دارند و به دلیل نوآوریهای اسطورهای خود متمایز هستند. اشعار کورینا اغلب اسطورههای شناختهشده را بازسازی میکند تا جزییاتی را که از هیچ منبع دیگری شناخته نیستند، در بر بگیرد. اگرچه در زادگاهش، تاناگرا، مورد احترام و در روم باستان محبوب بود، منتقدان مدرن اغلب او را کوتهبین و کسلکننده میدانستند. با این حال، اشعارش مورد توجه است زیرا یکی از معدود شاعران زن یونان باستان است که آثارش باقی مانده است.
کورینا اهل تاناگرا در بئوتیا بود. سودا، دایرةالمعارفی مربوط به قرن ۱۰م ثبت میکند که او دختر آکلودوروس و پروکراتیا بود و لقب میا (Μυῖα، مگس) داشت. طبق روایات باستانی، او در قرن ۵پم میزیسته است. گمان میرود که معاصر پیندار بوده باشد، یا به او درس داده باشد، یا با او شاگرد میرتیس آنتدون بوده باشد. گفته میشود کورینا با پیندار رقابت کرده و حداقل در یک مسابقهی شعر او را شکست داده است، اگرچه برخی منابع ادعا میکنند که پیروزی او بر پیندار در پنج مسابقه بوده است.
از اوایل قرن بیستم، محققان بر سر دقت گاهشماری سنتی زندگی کورینا اختلافنظر داشتهاند. یکی از اولین محققانی که این موضوع را زیر سؤال برد، ادگار لوبل بود که در 1930 به این نتیجه رسید که هیچ دلیلی وجود ندارد که باور کنیم او پیش از املای استفادهشده در پاپیروس برلین، که قطعاتی از دو شعر او بر روی آن حفظ شده است، تاریخگذاری کرده است. بحث بر سر تاریخ اشعار کورینا از آن زمان بر تحقیقات غالب بوده است، و نتیجهگیری قطعی از شواهد همچنان بینتیجه مانده است. آنها که به گاهشماری سنتی به دیدهی تردید مینگرند استدلال میکنند که هیچ اشارهی باستانی به کورینا قبل از قرن ۱پم وجود ندارد و املای اشعار باقیمانده از او تا بعد از اواسط قرن ۴م مشخص نشده است. این رایجترین دیدگاه است، مارتین لیچفیلد وست و دیوید ای. کمپبل از جمله کسانی اند که به تاریخ متأخر برای کورینا اعتقاد دارند. کمپبل نتیجه میگیرد که تاریخ قرن ۳پم «تقریباً قطعی» است.
دیدگاه جایگزین، که تاریخ سنتی قرن ۵پم را میپذیرد، توسط محققانی مانند آرچیبالد آلن و ییری فرل مطرح شده است. اگر تاریخ سنتی درست باشد، فقدان ارجاع باستانی به کورینا قبل از قرن ۱م و همچنین املای بعدی، میتواند با این واقعیت توضیح داده شود که او قبل از دورهی هلنیستی فقط توجه محلی برانگیخته است. طبق این نظریه، هنگامی که او در دورهی هلنیستی دوباره کشف و محبوب شد، شعرش به املای معاصر بئوتیانی تغییر یافت، زیرا املای اصلی قرن ۵م او برای مخاطبان قرن ۳م بسیار ناآشنا بود. تاتیان، متکلم قرن ۲م، که در کتاب خطاب به یونانیان میگوید مجسمهساز قرن ۴پم، سیلانیون، یک پرتره-مجسمه از کورینا ساخت. یک کپی از مجسمهی قرن ۴پم در موزهی ویونل در کومپین فرانسه، مربوط به دوران رومی، با کتیبهای روی پایه بهعنوان تصویری از کورینا شناسایی شده است و باستانشناسان با اتفاقنظر آن را کپی مجسمهی سیلانیون دانستهاند. زبانشناسان همچنان این انتساب را با آنچه تئا اس. تورسن «شک و تردید بیاساس» توصیف میکند، میبینند. به عنوان مثال، وست میپذیرد که تندیس کومپین کپی از اثری مربوط به قرن ۴پم است، اما اظهار میکند که در ابتدا قرار نبوده کورینا را به تصویر بکشد، بلکه تنها در دورهی روم این تداعی را موجب شده است. تورسن استدلال میکند که این مجسمه همیشه بهعنوان تصویری از کورینا در نظر گرفته شده بود و خاطرنشان میکند که این پیکره با پنج طومار نشان داده شده است که با پنج کتاب شعر منسوب به کورینا در دوران باستان مطابقت دارد.
کورینا، مانند پیندار، اشعار غنایی سروده است -همانطور که در یکی از قطعاتش از ترپسیخوره، الههی رقص و سرود، یاد کرده است. طبق گفتهی سودا، او پنج کتاب شعر نوشته است. آثار او در اواخر قرن ۳پم یا اوایل قرن ۲پم در یک نسخهی بئوتیایی گردآوری شده است و متون هلنی و رومی بعدی کورینا از این نسخه مشتق شدهاند. این نسخهی بئوتیایی در قالبی علمی و با عناوینی برای اشعار تهیه شده است؛ همچنین ممکن است شامل علایم تأکید و فرضیهها بوده باشد، اما بعید است که شامل شمارهی سطرها بوده باشد.
کورینا به گویش ادبی مینوشت که ویژگیهایی از زبان بومی بئوتیایی او را داشت، و همچنین شباهتهایی با زبان حماسی، چه از نظر ریختشناسی و چه از نظر انتخاب کلمات، داشت؛ دنیل برمن آن را «حماسی نوشتهشده به زبان بئوتیایی» توصیف میکند. اگر کورینا معاصر پیندار بوده باشد، این استفاده از زبان بومی محلی بهعنوان زبان ادبی، قدیمی است -اگرچه شاعران پیشین، آلکمان و استسیخوروس، براساس گویشهای بومی خود به گویشهای ادبی مینوشتند، شاعران کرال قرن ۵پم، پیندار و باکیلیدس، به رغم آنکه این گویش، گویش محلی آنها نبود، هردو به زبان دوریک مینوشتند. از سوی دیگر، اگر قرار باشد او را به دورهی هلنیستی نزدیکتر بدانیم، میتوان مشابهتهایی را در اشعار تئوکریتوس یافت، که او نیز از ویژگیهای گویش بومی خود در ایدیلز استفاده کرده است. حدود چهل قطعه از اشعار کورینا باقی مانده است، بیشتر از هر شاعر زن باستانی بهجز سافو، اگرچه هیچ شعر کاملی از او شناخته نشده است. سه قطعهی مهم بر روی تکههای پاپیروس کشفشده در هرموپولیس و اکسیرینکوس در مصر، مربوط به قرن ۲م، حفظ شدهاند. بسیاری از قطعات کوتاهتر در نقلقولهای دستورنویسان علاقهمند به گویش بئوتیایی کورینا باقی ماندهاند.
دو قطعه از اشعار کورینا بر روی همان پاپیروس (P.Berol. 13284) حفظ شدهاند که اکنون در مجموعهی موزههای ایالتی برلین قرار دارند. اولین قطعه از این دو، داستان مسابقهی آوازخوانی بین کوههای سیثارون و هلیکون را روایت میکند. بخش باقیمانده شامل پایان یکی از آهنگهای کوه، رأی دادن خدایان به برندهی مسابقه و کوه بازنده، هلیکون، است که با خشم تختهسنگی را به پایین پرتاب میکند. شعر دومی که روی این پاپیروس حفظ شده است، دربارهی دختران خدای رودخانه، آسوپوس، است. این شعر عمدتاً شامل یک پیامبر به نام آکرافن است که به آسوپوس میگوید چهگونه دخترانش توسط خدایان ربوده شدهاند و اینکه آنها قهرمانان زیادی به دنیا خواهند آورد؛ این پاپیروس با بخشی بسیار تکهتکه به پایان میرسد که در آن به نظر میرسد آسوپوس با سرنوشت دخترانش کنار آمده است و او «با خوشحالی» پاسخ میدهد. سومین قطعهی قابلتوجه از شعر کورینا، که روی یک پاپیروس در کتابخانهی ساکلر دانشگاه آکسفورد (P.Oxy. 2370) حفظ شده است، به الههی رقص و شعر کرال، ترپسیکور، اشاره دارد. معمولاً تصور میشود که این شعر از یک پارتنئون باشد، نوعی شعر که توسط گروه کر زنان جوان برای مناسبتی عمومی اجرا میشد. وست معتقد است که این شعر بهعنوان شعری مقدماتی برای مجموعهی کورینا نوشته شده است.
زبان کورینا واضح، ساده و عموماً بدون تزیینات است، و او تمایل به استفاده از طرحهای وزنی ساده دارد. شعر او بیشتر بر روایت تمرکز دارد تا استفادهی پیچیده از زبان. استفادهی او از شعر غنایی برای بیان روایتهای اسطورهای شبیه به استسیخوروس است. شعر کورینا اغلب لحنی کنایهآمیز یا طنزآمیز دارد، در تضاد با لحن جدی هموطن بئوسیاش، پیندار.
شعر کورینا تقریباً بهطور کامل به اسطوره میپردازد. طبق داستانی که پلوتارک در «در باب شکوه آتنیها» نقل میکند، او اسطوره را موضوع مناسب شعر میدانست و پیندار را بهخاطر عدم توجه کافی به آن سرزنش میکرد. گفته میشود پیندار با پر کردن قصیدهی بعدی خود با اشارات اسطورهای به این انتقاد پاسخ داده است، که باعث شد کورینا به او توصیه کند: «با دست بکار، نه با کیسه.» اشعار کورینا بر افسانههای محلی متمرکز است، با اشعاری دربارهی اوریون، ادیپ و هفت نفر علیه تبس. «اورستس» او احتمالاً استثنایی بر تمرکز او بر افسانههای بئوسی است. شعر او اغلب سنت اسطورهای را بازسازی میکند -به گفتهی درک کالینز، «مشخصترین ویژگی شعر کورینا نوآوری اسطورهای اوست»- که اغلب شامل جزییاتی است که در غیر این صورت ناشناخته هستند. این بازسازیها اغلب خدایان و قهرمانان را در پرتوی مثبتتر از نسخههای رایجتر اسطورهها ارائه میدهند.
دو قطعه از مهمترین قطعات کورینا، اشعار «دختران آسوپوس» و «ترپسیکور»، گرایش زیادی به تبارشناسی نشان میدهند. این تمرکز بر تبارشناسی یادآور آثار هزیود، بهویژه «کاتالوگ زنان» است، اگرچه اشعار تبارشناسانهی گمشدهی دیگری از دورهی باستان شناخته شده است -بهعنوان مثال توسط آسیوس ساموسی و یوملوس کورینت. به نظر میرسد سومین قطعهی بزرگ باقیمانده از شعر کورینا، در مورد رقابت بین کوه سیثارون و کوه هلیکون، نیز تحت تأثیر هزیود بوده است، که او نیز روایتی از این اسطوره نوشته است.
مریلین بی. اسکینر استدلال میکند که شعر کورینا بخشی از سنت «شعر زنان» در یونان باستان است، اگرچه با برداشت سافو از این ژانر تفاوت قابلتوجهی دارد. او معتقد است که اگرچه شعر کورینا اثر یک زن است، اما داستانهایی را از دیدگاه مردسالارانه روایت میکند، و زندگی زنان را از دیدگاهی مردانه توصیف میکند. آن کلینک معتقد است که «نوعی طنز زنانه در آثار کورینا قابلتشخیص است» و جان هیث استدلال میکند که کورینا در شعر «ترپسیکور» عمداً بر جایگاه خود بهعنوان شاعر زن تأکید میکند. دایان ریور استدلال میکند اگرچه شعر کورینا مستقیماً سنتهای مردسالارانه را به چالش نمیکشد، اما همچنان «توأم با هویت زنانه» است، بر تجربیات زنان تمرکز دارد و برای مخاطبان زن نوشته شده است.
شرایطی که اشعار کورینا در آن اجرا شده، نامشخص است و موضوع بحثهای علمی زیادی بوده است. حداقل برخی از اشعار او احتمالاً برای مخاطبان مختلط اجرا شده است، اگرچه برخی ممکن است برای مخاطبان خاص زن در نظر گرفته شده باشد. اسکینر اظهار میکند که آهنگهای کورینا برای اجرا توسط گروه کر دختران جوان در جشنوارههای مذهبی ساخته شده و با ژانر باستانی پارتنیا مرتبط بودهاند. این اشعار ممکن است در جشنهای فرقهای در مکانهایی که در اشعار او آمده است، اجرا شده باشند. مکانهای احتمالی شامل موزیا در تسپیا، که توسط وست پیشنهاد شده است، و در جشنوارهی ددالا در پلاتئا، که توسط گابریل بورزاچینی پیشنهاد شده است، میشود. کورینا مورد توجه مردم تاناگرای باستان، زادگاهش، بود. پوسانیاس گزارش میدهد که بنای یادبودی برای او در خیابانهای شهر -احتمالاً یک مجسمه- و نقاشی از او در سالن ورزشی وجود داشته است. تاتیان در کتاب خطاب به یونانیان مینویسد که سیلانیون او را مجسمهسازی کرده است. در اوایل امپراتوری روم، اشعار کورینا محبوب بود. اولین اشاره به کورینا توسط شاعر قرن ۱پم، آنتیپاتر تسالونیکی، صورت گرفته است که او را در مجموعهی نُه «الههی فانی» خود قرار میدهد. اووید در «آمورس» خود به معشوقهاش نام مستعار کورینا را میدهد که اغلب اعتقاد بر این است که اشارهای به شاعر تاناگرانایی است. او همچنین توسط پروپرتیوس بهعنوان الگویی برای سینتیا و توسط استاتیوس به همراه کالیماخوس، لیکوفرون و سوفرون نام برده شده است. الکساندر پلیهیستور تفسیری بر آثار او نوشت و او بهعنوان دهمین شاعر غنایی در مقالهای دربارهی دیونیسیوس تراکس نامگذاری شد.
از اوایل دوران مدرن، از نمونهی نویسندگان زن یونان باستان برای مشروعیت بخشیدن به نوشتههای زنان مدرن استفاده شده است؛ گاسپارا استامپا و مادلین دو اسکودری به این شکل از کورینا یاد کردهاند. در قرن ۱۹م، کورینا هنوز بهعنوان یک مرجع شعری به یاد آورده میشد، کارل اوتفرید مولر او را بهعنوان یک شاعر برجستهی باستانی معرفی میکرد و داستانهای رقابت او با پیندار را نقل میکرد. منتقدان مدرن تمایل داشتهاند آثار کورینا را رد کنند و آنها را کسلکننده بدانند. بهعنوان مثال، وست کورینا را بااستعدادتر از اکثر شاعران محلی توصیف میکند، اما فاقد اصالتی است که او را در سطح باکچیلیدس یا پیندار قرار دهد. آتاناسیوس ورگادوس استدلال میکند که استقبال ضعیف از کورینا در میان منتقدان مدرن به دلیل تمرکز او بر سنتهای محلی بئوتیایی به جای موضوعات گستردهتر است، که به او شهرت کوتهبینی و در نتیجه کیفیت محدود میدهد. اخیراً منتقدان شروع به دیدن اشعار کورینا بهعنوان اشعاری درگیر با سنتهای اسطورهای و ادبی پانهلنی کردهاند و آنها را بازنویسی میکنند تا به شخصیتهای بئوتیایی نقش برجستهتری بدهند. آثار کورینا بهعنوان یکی از معدود نمونههای باقیمانده از شعر زنان یونان باستان، مورد توجه مورخان ادبی فمینیست نیز بوده است.
۸. نوسیس
نوسیس (یونانی باستان: Νοσσίς، fl. حدود ۳۰۰پم) شاعری هلنیستی از اپیزفیریان لوکریس در مگنا گراسیا بود. نوسیس که احتمالاً تحصیلکرده و از خانوادهای اشرافی بود، تحت تأثیر سافو قرار گرفت و خود را رقیب او میدانست. یازده یا دوازده قطعه از او، که عمدتاً تقدیمنامهها و سنگنبشتههای مذهبی بودند، در گلچین یونانی باقی ماندهاند. آثار او به دلیل تمرکز بر زنان، زندگی و دنیای آنها شناخته شده است. محققان مدرن مانند مریلین بی. اسکینر استدلال کردهاند که نوسیس آگاهانه خود را بخشی از یک سنت ادبی زنانه، در مقایسه با شاعران مردی مانند پیندار، قرار داده است.
اگرچه او یکی از بهترین شاعران زن یونان باستان است که آثارش بهخوبی حفظ شده است، اما به نظر نمیرسد آثارش وارد کانون ادبی یونان شده باشد. در قرن بیستم، شاعر ایماژیست، اچ. دی.، تحت تأثیر نوسیس بود، همانطور که رنه ویوین در ترجمهی فرانسوی خود از شاعران زن یونان باستان تحت تأثیر نوسیس قرار گرفت. نوسیس اهل لوکریس اپیزفیری در مگنا گراسیا (لوکریس امروزی در کالابریا، جنوب ایتالیا) بود. او احتمالاً از خانوادهای اشرافی بود. بر اساس یکی از قصاید باقیمانده از او، مادرش تئوفیلیس و مادربزرگش کلئوخا نام داشتند. او احتمالاً در اوایل قرن ۳پم فعال بوده است، زیرا برای نمایشنامهنویس رینتون، سنگنبشتهای نوشته است. پیچیدگی اشعار او نشان میدهد که نسبتاً تحصیلکرده بوده است. نوسیس یکی از بهترین شاعران زن یونانی است که آثارش بهخوبی حفظ شده است و دوازده قصیدهی چهارسطری منسوب به او در گلچین یونانی گنجانده شده است. نویسندهی یکی از این اشعار نامشخص است -عنوانی که در گلچین به آن داده شده است ممکن است به معنای «به سبک نوسیس» یا «ظاهراً توسط نوسیس» باشد. این شعر از نظر سبکی و وزنی شبیه به اشعار دیگر نوسیس است، اما ممکن است تقلیدی متعلق به دورههای بعد باشد. احتمالاً نوسیس نیز مانند دیگر شاعران هلنیستی، قصاید خود را منتشر میکرد؛ اینکه آیا آنها نیز کتیبهای بودند یا صرفاً آثار ادبی بودند، مورد بحث است. دو قصیدهی نوسیس که در گلچین یونانی حفظ شدهاند، ممکن است در اصل اشعار آغازین و پایانی مجموعهي خود او بوده باشند؛ این قصاید کتیبهای نیستند و برای کتاب سروده شدهاند.
شعر نوسیس به گویش ادبی دوریک سروده شده است. اکثر قصاید او دربارهی زنان است. او در درجهی اول قصایدی برای تقدیمنامهها و سنگنبشتههای مذهبی مینوشت؛ چهار قصیدهی تقدیمنامهای از پرترههای زنان است. برخلاف دیگر قصاید تقدیمنامهای هلنیستی که معمولاً از دیدگاه یک ناظر بیطرف نوشته میشوند، صدای روایت در تقدیسهای او صدای کسی است که ارتباط شخصی با تقدیمکننده دارد.
شعر نوسیس به دلیل تمرکزش بر زنان، دنیای آنها و موضوعات مرتبط با آنها شناخته شده است. دو ثلث اشعار باقیمانده از او دربارهی زنان است. مریلین بی. اسکینر معتقد است که این اشعار در ابتدا برای مخاطبان زن نزدیک نوشته شده است، و نوسیس را نمونهای اولیه از «صدای ادبی زنانه» معرفی میکند. در دوران باستان، آنتیپاتر تسالونیکی در قصیدهی خود دربارهی شاعران زن، او را «زنزبان» توصیف کرد؛ لورل بومن معتقد است که این گواه آن است که تمرکز بر زنان در آثار باقیمانده از نوسیس، نمایانگر کل آثار شاعرانهی اوست.
نوسیس در اشعار خود، جایگاه خود را در سلسلهی شاعران زن پس از سافو و ارینا، و همچنین دغدغهی روابط بیولوژیکی زنانه مانند تبار خود از مادرش تئوفیلیس و مادربزرگش کلئوخا، ادعا میکند. قصیدههای او از سافو الهام گرفته شده است، که او ادعا میکند رقیب اوست؛ چندین شعر او حاوی اشارات زبانی به سافو است. یکی (A. P. 5.170، احتمالاً شعر آغازین مجموعهی اشعار او) با الگوبرداری از قطعهی 16 سافو نوشته شده است؛ همچنین ممکن است به سافو fr. 55 اشاره داشته باشد. مرلین بی. اسکینر استدلال میکند که این شعر علاوه بر ادعای میراث سافو، سنت مردانهی شعر غنایی را که پیندار ارائه میکرد، رد میکند. در شعر دیگری (A. P. 7.718، شعر پایانی)، نوسیس خود را بهعنوان یکی از همراهان سافو به تصویر میکشد که مانند زن غایب در سافو 96 از او جدا شده است.
ای رهگذر، اگر به میتیلین، شهر رقصهای زیبای کرال، سفر دریایی میکنی،
تا از شکوفایی زیباییهای سافو الهام بگیری،
بگو که زمین لوکریا مرا به دنیا آورده،
عزیز برای موزها و او. چون دانستی که نام من نوسیس است، برو.
نوسیس علاوه بر سافو، به هومر و هزیود و شاید آلکائوس و آناکرئون نیز اشاره میکند؛ او ممکن است تحت تأثیر ارینا و آنیته نیز قرار گرفته باشد. ملئاگر اهل گادارا، نوسیس را در کتاب گارلند خود، شاعری غنایی توصیف میکند، اگرچه تنها یکی از قصاید باقیمانده از او دربارهی عشق است.
مفسران یا فرهنگنویسان بعدی از نوسیس نامی نبردهاند و به نظر نمیرسد که وارد مجموعهی آثار ادبی یونان شده باشد. در قرن ۳پم، تئوکریتوس و پوزیدیپوس به او اشاره میکنند. او هنوز در قرن ۱پم شناخته بود، زمانی که ملئاگر اهل گادارا او را در گارلند خود گنجاند و در دورهی آگوستین یکی از نُه شاعر زن است که در یک مصراع از آنتیپاتر تسالونیکی از او نام برده شده است. یکی از مصراعهای او توسط کیلاکتور تقلید شده است و دو مورد از میمهای هرودا، ششم و هفتم، به او اشاره دارند. مریلین بی. اسکینر استدلال کرده است که میم چهارم هرودا نیز بهطورخاص به آثار نوسیس بهعنوان بخشی از حمله به شاعران زن اشاره دارد. مری ماکسول استدلال میکند که سبک سولپیسیا، شاعر آگوستینی، تقلیدی از شاعران زن هلنیستی، از جمله نوسیس است.
در آغاز قرن بیستم، رنه ویوین اشعار چندین زن یونان باستان را در کتاب Les Kitharèdes به زبان فرانسوی ترجمه کرد، از جمله نوسیس؛ تاما لیا انگلکینگ استدلال میکند که ویوین بهویژه تحت تأثیر قصیدهی AP 7.718 نوسیس قرار گرفته است. شاعر ایماژیست، اچ. دی.، تحت تأثیر نوسیس قرار گرفت و اولین قصیدهی او را بهعنوان بخشی از شعر «نوسیس» ترجمه کرد. جودی شیکاگو او را در فهرست میراث فرهنگی قرار داد، که با جایگاه سافو در «مهمانی شام» مرتبط است. تحقیقات مدرن در مورد نوسیس در درجهی اول به رابطهی او با سافو و مشارکت او در سنت زنانهی شعر یونانی پرداخته است.
۹. میرتیس
میرتیس (یونانی باستان: Μύρτις؛ تقریباً قرن ۶پم) شاعری از یونان باستان اهل آنتدون، شهری در بئوتیا بود. گفته میشود که او پیندار و کورینا را آموزش داده است. تنها اثر باقیمانده از اشعار او، تفسیری از پلوتارک، مورخ قرن ۱م است که در مورد یک افسانهی محلی بئوتیا بحث میکند. در دوران باستان، آنتیپاتر تسالونیکی، نویسندهی قصیدهسرای قرن ۱پم، او را در فهرست نُه شاعر زن خود قرار داده بود و بنا به گزارشها، مجسمهای برنزی از او توسط بوئیسکوس، مجسمهسازی که اطلاعات بیشتری در مورد او در دست نیست، ساخته شده است. در دنیای مدرن، میرتیس در آثار هنری جودی شیکاگو و آنسلم کیفر و شعری از مایکل لانگلی به تصویر کشیده شده است.
میرتیس اهل آنتدون، شهری کوچک در بئوتیا بود و اولین شاعری است که از این منطقه از یونان آمده است. او در قرن ۶پم میزیست، و گفته میشود که معلم پیندار تبسی و کورینا از تاناگرا بوده است. میکه د ووس استدلال میکند که بخشی از شعر کورینا که از میرتیس نام میبَرد و او را بهخاطر رقابت با پیندار مورد انتقاد قرار میدهد، به نظر میرسد با این سنت در تضاد است و کورینا و میرتیس را در جایگاهی برابر قرار میدهد. میرتیس گمنامترین شاعر از نُه شاعر زن است که در مجموعهی آثار آنتیپاتر تسالونیکی، نویسندهی قرن ۱پم، گنجانده شده است. تمام آنچه را از شعر او میدانیم میتوان از تفسیر پلوتارک از یکی از اشعارش حدس زد. پلوتارک میرتیس را که او را شاعری غنایی توصیف میکند، بهعنوان منبع داستانی ذکر میکند که توضیح میدهد چرا زنان از قدم گذاشتن در بیشهای مقدس که به یک قهرمان محلی، یونوستوس، در تاناگرا اختصاص داده شده بود، منع شده بودند. در این داستان، زنی به نام اوچنا، دخترعموی یونوستوس، توسط او طرد شد و بهدروغ به برادرانش گفت که یونوستوس به او تجاوز کرده است. برادران، یونوستوس را کشتند، اما سپس توسط پدرش اسیر شدند. سپس اوچنا اعتراف کرد که دروغ گفته است؛ به برادرانش اجازه داده شد که به تبعید بروند و اوچنا از صخرهای به پایین پرید و کشته شد. مشخص نیست که آیا کل داستان ارائهشده در پلوتارک از شعر میرتیس خلاصه شده است یا اینکه پلوتارک جزییات خاصی را از او نقل میکند.
و من ایراد میگیرم به میرتیس با صدای واضح
در آن یک زن با پیندار وارد رقابت شد.
کورینا از میرتیس انتقاد کرد که بهعنوان یک زن برای جرئت میکند با پیندار رقابت کند. انتقاد از دیگر شاعران، یک شیوهی رایج در شعر غنایی یونانی بود -برای مثال، خود پیندار از آرخیلوخوس انتقاد کرد- اما معنای سرزنش کورینا به میرتیس مشخص نیست. ممکن است به شرکت میرتیس در یک مسابقهی شعر اشاره داشته باشد، اگرچه این تفسیر با روایتی که از منابع دیگر شناخته شده است، مبنی بر اینکه کورینا خود پیندار را در چنین مسابقهای شکست داده است، در تضاد باشد. از طرف دیگر، ممکن است نشاندهندهی شباهتهای بین شعر پیندار و میرتیس در ژانر، سبک یا موضوع باشد. شاید میرتیس به همین دلیل در مورد اسطورههای پانهلنی به جای اسطورههای محلی مینوشته است، اگرچه شعری که پلوتارک توصیف کرده است، مورد توجه محلی است و این را منعکس نمیکند. دایان ریور معتقد است که انتقاد کورینا از میرتیس به این دلیل بوده است که شعر او دربارهی قهرمانان مرد یا برای مخاطبان مرد بوده است.
آنتیپاتر تسالونیکی، که میرتیس را در فهرست نُه شاعر زن خود قرار میدهد، او را «خوشصدا» و کورینا او را «شفاف» مینامد. تاتیان، خطیب دورهگرد و مدافع مسیحی قرن ۲م گفته است که مجسمهی برنزی میرتیس توسط مجسمهسازی به نام بوئیسکوس، که در غیر این صورت ناشناخته بود، ساخته شده است که او آن را در رواق پمپی در رم دیده است. تصور میشود که یک نقاشی دیواری از پمپی، که اکنون گم شده است، کورینا، پیندار و میرتیس را نشان میدهد. به نظر میرسد میرتیس پس از قرن ۲م فراموش شده است.
در دنیای مدرن، نقاشی 1897 اثر هنرمند سوئیسی ارنست استوکلبرگ، با عنوان «میرتیس و کورینا با آگاتون سفالگر»، او را به تصویر میکشد. او در موزهی میراث جودی شیکاگو، در کنار محل قرارگیری سافو در «مهمانی شام» قرار دارد. او همچنین در مجموعهی مجسمههای آنسلم کیفر، «زنان دوران باستان»، به تصویر کشیده شده است. میرتیس یکی از شاعرانی است که در شعر «گروه» مایکل لانگلی، که در مجموعهی «آب برف» منتشر شده است، حضور دارد.
[1]. Sicyon
[2]. skolia
[3]. hetaira
[4]. Lysippus
[5]. Cy Twombly
[6]. Judy Chicago
[7]. Michael Longley
[8]. habrosyne
[9]. habrosyne
[10]. lesbos
[11]. Distaff
[12]. goos
[13]. κοραι