خوبی؟ خوبم. خوب./ آبذ

دمپایی توی هوا چرخ می‌خورَد و درست پشت گردن وحید پایین می‌آید. وحید به‌سرعت بند کفشش را می‌بندد و با صدایی که بناست آرام باشد می‌گوید: «می‌رم رؤیا. می‌رم. فقط داد نزن.» با چشم‌های وق‌زده، رؤیا را نگاه می‌کند.رؤیا آرام و با غیظ می‌گوید: «گم شو!» وحید با اشاره‌ی دستش به رؤیا می‌گوید: «آرام باش.» وحید به‌آرامی در ِ آپارتمان را باز می‌کند. رؤیا جیغ می‌کشد:
– گم شو برو بیرون!
وحید کیف سامسونیتش را برمی‌دارد. موقع بیرون رفتن پایش روی پادری سُر می‌خورَد و زمین می‌خورَد. در ِ آپارتمان محکم بسته می‌شود. رؤیا از پنجره‌ی آشپزخانه غروب خورشید را نگاه می‌کند و دود آخرین پک سیگارش را بیرون می‌دهد. ته‌سیگار را از پنجره پرت می‌کند. زیر لب می‌گوید: «آشغال بوگندو!» با پایی که دمپایی دارد، لی‌لی از آشپزخانه بیرون می‌آید. از روی لباس‌های کف هال رد می‌شود و خودش را می‌اندازد روی کاناپه. دستش را به سمت گوشی تلفن می‌بــَـرد اما پشیمان می‌شود. انگشت‌هاش را لای موهای خرمایی‌رنگش می‌بــَـرد و بالا می‌زندشان. با یقه‌ی تی‌شرت زردرنگش بازی می‌کند و می‌گوید: «گرمه.» بلند می‌شود و کولر را روشن می‌کند. روی کاناپه می‌نشیند و بعد از چند لحظه لم می‌دهد. گوشی تلفن را برمی‌دارد و شماره می‌گیرد. خم می‌شود و پیشانی‌اش را روی لبه‌ی عسلی جلو کاناپه می‌گذارد. موهایش دو طرف صورتش را می‌پوشانــَـد.
– الو! محسن؟
– سلام آبجی، چه عجب!
– خوبی؟
– مرسی. چه خبر؟
– من خوبم. تو خوبی؟
– بد نیستم. تو چه‌طوری؟
– خوبم. بد نیستم. خوبی تو؟
– آره جان آبجی، چه‌طور مگه؟ تو خوبی؟
– من خوبم. میگذره. چه خبر؟
– خوبم. مرسی. حالت خوبه؟
– اَ…….ه! چه‌قد هی من بگم تو خوبی، تو بگی من خوبم؟!
محسن پشت تلفن قاه‌قاه می‌خندد. رؤیا می‌گوید:
– چه خبره اون‌جا؟ چرا این‌همه سروصداست؟
– نیروگاهه این‌جا.
– کجایی؟
– کرمانم. خود کرمان که نه. این‌جا یه بیابونیه نزدیکای کرمان.
– مأموریتی پس. خوش میگذره؟
– چه جورم! این‌جا بیش‌تر ِ مهندسا خارجی‌ان. زبون ِ هم رو که درست نمی‌فهمیم. شبا می‌شینیم دور هم، هرکی به زبون خودش آواز می‌خونه…
رؤیا پیشانی‌اش را از لبه‌ی عسلی برمی‌دارد. بلند می‌شود و با نوک پنجه روی گل‌های قالی راه می‌رود. می‌گوید:
– ببین محسن!… محسن!
– صدای من نمی‌آد، تو چرا داد می‌زنی؟
– خوردوخوراکت جوره اون‌جا؟
محسن باز پشت تلفن قاه‌قاه می‌خندد. می‌گوید:
– ببین رؤیا، تو آخرین بار، پارسال سر سال مامان زنگ زدی بریم سر خاکش که کنسل شد. یعنی الآن… نُه ماه گذشته. بعد از نُه ماه زنگ زدی ببینی خوردوخوراک من چه‌طوره؟ جان آبجی توی این نُه ماه هیچی نخورده‌م! از کرامات شیخ ما این است!
یکی از پیراهن‌های وحید روی گل قالی افتاده است. رؤیا با انگشت‌های پایش آن را می‌گیرد و کنار می‌زند و پایش را روی گل قالی می‌گذارد.
– پس خوبه… پریروزا عطیه اومده بود این‌جا.
– خب؟
– می‌گفت توی این یه ساله همه‌ش یاد تو بوده ولی تو عین خیالت نیس.
– خب من طلاقش دادم؛ اون که طلاق نگرفته.
– چی‌کار می‌خوای بکنی؟
– هیچی. مهریه‌ش هم که گرفته.
– خب آخه واسه چی؟ می‌گه هیچ مشکلی هم که نداشته‌این.
– مشکل؟ نه، خوب بود.
– یعنی همین‌طور الکی؟
– آره، الکی. واسه هیچی. واسه همین که من الآن پنج ماهه این‌جام. این‌جا برّ بیابونه. جان آبجی جنبش شاید اما جمنده‌ای در کار نیست! زن داشتم، می‌شد؟
– بهونه نیار محسن. راستش رو بگو!
– تو حالت خوبه رؤیا؟ ما قبلاً درباره‌ی اینا حرف نزده‌ایم؟ چی شده؟ با وحید دعوات شده؟
– دعوا که نه!… آره، با وحید دعوام شده.
– همینو بگو! ببین، همراه من شارژ نداره. پنج دقیقه دیگه از ثابت به‌ات زنگ می‌زنم. باشه؟
– باشه، باشه. پس فعلاً.
رؤیا گوشی سیار را روی مصطبه‌ی آشپزخانه می‌گذارد. دستش را به کمرش می‌گیرد و نگاهی به خانه می‌اندازد. می‌گوید:
– چه بوی گهی می‌آد این‌جا!
بو باید از مستراح باشد. ‌دمپای گرمکن توسی‌اش را بالا می‌زند و به طرف مستراح می‌رود. سیفون را می‌کشد. آب را با فشار باز می‌کند و با شلنگ، کف مستراح را آب می‌گیرد. مایع جرمگیر را از گنجه‌ی زیر ظرفشویی می‌آورد و یک بطری کامل را کف مستراح خالی می‌کند. در ِ مستراح را می‌بندد و لم می‌دهد روی کاناپه. با یک حرکت سریع، ریموت دستگاه پخش صوت را از روی عسلی برمی‌دارد و باز روی کاناپه لم می‌دهد. دستگاه پخش را روشن می‌کند. موسیقی «رقص آتش» مانوئل دوفایا پخش می‌شود. بعد از چند دقیقه بلند می‌شود و سی.دی را عوض می‌کند. ترانه‌ی متالیکا فضای خانه را پر می‌کند:
– Die die die my darling….
رؤیا می‌نشیند و بعد لم می‌دهد روی کاناپه. لُپ‌هاش را باد می‌کند و با انگشت می‌ترکاند. با آهنگ شروع می‌کند به خواندن. موقع خواندن، دهانش را اغراق‌آمیز بازوبسته می‌کند. ساعت را نگاه می‌کند. تلفن زنگ می‌زند.
ابوذر کریمی
تهران، اردیبهشت‌ماه ۱۳۸۷ هجری‌شمسی
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها