بهاریّه/ آبذ

توضیح: این شعر، یک شعر کاملاً تکنیکی است و از هر لحاظ. اما تکنیکی که در این شعر از آن صحبت می‌کنیم متمایز است از بداهه‌هایی که برای رادیوتهران نوشته‌ام. این شعر به‌عنوان شاهدمثال برای وزن فاعلاتن‌مفاعلن‌فَعَل و در جوف یک بحث عروضی نوشته شد.
یحیی عطائی که عروض‌دان مبرزی است در مقایسه با وزن فاعلاتن‌مفاعلن‌فعلن، که وزنی است مشهور و باسابقه، وزنی بی‌سابقه را مثال زد تا بگوید غلط است چون سابقه ندارد و آن وزن همین وزنی است که من این شعر را در آن نوشته‌ام.
ریشه‌ی دعوا عمیق‌تر از این مناقشه‌ی عروضی است. این تعبیر که وزنی که سابقه ندارد غلط شمرده شود، تعبیری است که از فرهنگ قدمایی ادیبان فارسی‌زبانی می‌آید که بر ادبیات عرب مسلط اند. در شناخت ادبیات عرب، برخی صورت‌های صرفی و نحوی را قیاسی می‌شمارند و برخی را سماعی. صورت‌های قیاسی آن‌هاست که قاعده‌مند است و قابل‌تکرار. در مقابل، صورت‌های سماعی آن‌هاست که از فرط مطالعه در ادب عرب و برحسب رواج میان ادبای عرب آن‌ها را «صحیح» می‌شمارند نه برحسب پیروی‌ای که از قواعد دارند. به عبارت دیگر عربی‌دان فارسی‌زبان غلط و درست را از سابقه می‌گیرد نه از قاعده. افاضه‌ی یحیی عطائی هم از این طرز برخورد بی‌اساس ِ برخاسته از ادبیات عرب سرچشمه می‌گرفت. به همین جهت خواستم نشان‌اش دهم چه‌گونه سابقه‌ای برای این وزن «غلط» پدید می‌آورم تا دیگر «غلط» نباشد.
از حیث تکنیک، آن‌چه در این شعر می‌بینید به‌مراتب متعالی‌تر از آن است که در دو غزل بداهه‌ی رادیوتهران می‌بینید. در این شعر که به‌اراده و برحسب ضرورت نوشته شده است، گستره‌ی واژگان را عامداً فراخ گرفته‌ام و می‌شود گفت هیچ کلمه‌ای در این شعر تکرار نشده است جز کلمه‌ی «کنار» که در یک بیت سه بار آمده است و در سه معنی مختلف. (کنار اول به معنی نزدیک، کنار دوم به معنی آغوش یا نزدیک، کنار سوم به معنی دور) بنابراین وقتی از تکنیک سخن می‌گوییم نفْس تکنیک هم سطوح و مراتب متفاوتی دارد. تکنیکی که در این شعر به کار رفته است به‌مراتب پخته‌تر و ساخت‌یافته‌تر از آن تکنیکی است که در غزل‌های بداهه‌ی رادیوتهران به کار برده‌ام.


‌‌
‌‌
لمحه‌ای تا بماند این نگار
شام دیجور و نامه‌های پار
‌‌
آورم بر فراز مصطبه
تا به آذر بسوزم این غبار
‌‌
با تو نقشی میان آینه
کهنه عکسی بسوده بر جدار
‌‌
سر به سودا بکوبم از صداع
تن گدازان و وهله‌ها فگار
‌‌
زار و زخمی نشینم از عطش
اشتر خسته مانده از قطار
‌‌
لحظه در لحظه محض هجر تو
می‌شود سینه و جگر شیار
‌‌
روی تابوت خستگی نشین
نامت ای آفتاب پروقار
‌‌
بذر بی‌تاب رستنی بپاش
ای شعاعت دلیل شام تار
‌‌
بی‌تو یعنی حدیث وحشتی
یا غروبی دمیده بر حصار
‌‌
من کجا بی‌تو سر کنم شبی
یا گریزانِ چشمِ شب‌شکار
‌‌
با تو اینجا همیشه آتشی‌ست
چای کهنه کنار میز کار
‌‌
در خیابان کنارمی هنوز
از کنارم نرفته‌ای کنار
‌‌
کوچه‌کوچه شمردمت به گام
دره‌دره میان آبشار
‌‌
زاد هر واژه از هزار شعر
داغ باران به روی شوره‌زار
‌‌
نغمه‌هایی نخوانده در گلو
زخمه بر خاطر ِ زه سه‌تار
‌‌
ذکر نامت خیال باغ‌ها
دفتر بسته را بیا بیار
‌‌
تا که بر صفحه‌ی هزارنقش
وا نویسم غمی شکوفه‌زار
‌‌
ای زمستان رفتنی برو
رو بگردان به سوی من بهار!
‌‌

ابوذر کریمی
تهران، بهمن ۱۳۹۵ و فروردین ۱۳۹۷ هجری‌شمسی

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها