شرح غزل «محتسب برحذر از…الخ» از کلیم

محتسِب بر حذر از مستیِ سرشارِ من است

سنگ بگریزد از آن شیشه که در بارِ من است[1]

آسمان مشتریِ جنسِ هنرها گردید

که دکان‌سوختن‌ام گرمیِ بازارِ من است[2]

از دهن غنچه‌صفت دست اگر بردارم

قفلِ دیگر ز حیا بر لبِ اظهارِ من است[3]

گرهِ گریه به تیغ از گلویم وا نشود

نخلِ ناکامی‌ام و عقده‌یِ غم بارِ من است[4]

نزنم یک نفسِ خوش که تلافی نکند

بختِ بد گرچه به خواب است خبردارِ من است[5]

گَرد از چهره‌یِ من پاک به سیلی سازد

آن که در بی‌کسیِ عشقِ تو غم‌خوارِ من است[6]

از دلِ روشنم اسرارِ دو عالم پیداست

حیف از این آینه کآرایشِ دیوارِ من است[7]

دخلِ بی‌جا همه‌جا در سخنم می‌آید

این مگس لازمِ شیرینیِ گفتارِ من است[8]

شکوِه از اخترِ طالع نتوان کرد کلیم

زینتِ بخت و گلِ تارَکِ ادبار من است[9]

[1]. یعنی چنان مست‌ام که محتسب هم از من گریزان است و سنگ از بار شیشه که با خود می‌برم پرهیز می‌کند.

[2]. یعنی مشتری جنس من که هنر است آسمان است و از این رو آتشی که در دکانم افتاده است و دود آن به آسمان می‌رود مایه‌ی سکه شدن بازارم شده است.

[3]. یعنی دهانم را مانند غنچه بسته‌ام و دستم را روی دهان گرفته‌ام تا اظهاری روی ندهد اما اگر دستم را هم از روی دهان بردارم قفلی از شرم بر لبانم گذاشته شده است. «لب اظهار» اضافه‌ی تخصیصی است.

[4]. یعنی گریه‌ام را چنان فرو داده‌ام که اگر گلویم را ببرند هم این گره باز نمی‌شود. خود را نخل ناکامی تشبیه کرده است یعنی نخلی که ثمرش ناکامی است و عقده‌ی غم را – نظر به ترادف گره و عقده – میوه‌ی نخل ناکامی شمرده است.

[5]. یعنی اگر یک لحظه‌ی خوش در زندگی داشته باشم بخت بدم فوراً تلافی می‌کند و آن را به کامم زهر می‌سازد و بختم اگرچه در خواب است یعنی در کارم نیکی نمی‌آورد (مقابل بخت بیدار) اما برای تلافی خوشی‌ها پیوسته هشیار و خبردار است.

[6]. یعنی آن کسی هم که در تنهایی غم عشق تو همدم و رفیق من است غم را که چون غبار بر چهره‌ام نشسته‌ام به‌وسیله‌ی سیلی از چهره‌ام می‌زداید.

[7]. می‌گوید در دل روشنم اسرار دو عالم را می‌توان دید اما این دل روشن خریداری ندارد. بیت ضعیفی است و ربط انداموار میان دو مصراع آن نیست.

[8]. گویا متوجه ضعف بیت پیشین شده است و از «دخل» دخالت را در نظر دارد که یعنی موضوعات نامرتبط وارد سخنم می‌شود و این مثل مگسی است که شیرینی گفتار من را گواهی می‌دهد.

[9]. می‌گوید شکایت از طالع ناموافق نباید کرد زیرا همین بی‌اقبالی یا ادبار زینت بخت من است و مایه‌ی زیبایی است.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها