شرح غزل «تو کار خویش کن…الخ» از بیدل

تو کار خویش کن این‌جا تویی در من نمی‌گنجد
گریبان عالمی دارد که در دامن نمی‌گنجد(۱)
‌‌
گرفتم نوبهاری پیش خود نشو و نما سر کن
بساط‌آراییِ نازِ تو در گلخن نمی‌گنجد(۲)
‌‌
چو بوی گل وداعِ کــَسوَتِ هستی‌ست اظهارت
سرِ مویی اگر بالی به پیراهن نمی‌گنجد(۳)

به یکتایی‌ست ربطی تار و پودِ بی‌نیازی را
که در آغوشِ چاک این‌جا سرِ سوزن نمی‌گنجد(۴)
‌‌
بساطِ ماجرای سایه و خورشید طی‌ کردم
در آن خلوت که او باشد خیالِ من نمی‌گنجد(۵)
‌‌
غرورِ هستی‌ و فکرِ حضورِ حق خیال است این
سری در جـَیبِ آگاهی به این ‌گردن نمی‌گنجد(۶)
‌‌‌
برون‌تاز است عشق از دامگاهِ وهمِ جسمانی
تو چاهی درخورِ خود کــَنده‌ای بیژن نمی‌گنجد(۷)

ز پروازِ غبارِ رنگ و بو آواز می‌آید
که بال‌افشانیِ عنقا در این گلشن نمی‌گنجد(۸)

تو در آغوشِ ‌بی‌پروایِ دل‌ گنجیده‌ای ور نه
در این دقّت‌سرا امّیدِ گنجیدن نمی‌گنجد(۹)
‌‌
ببند از خویش ‌چشم و جلوه‌یِ مطلق ‌تماشا کن
که حــُسنی داری و در پرده‌یِ دیدن نمی‌گنجد(۱۰)
‌‌
درشتی‌های طبع از عشق گردد قابلِ نرمی
به غیر از سعیِ آتش آب در آهن نمی‌گنجد(۱۱)

دلِ آگاه از هستی نبیند جز عدم – بیدل! –
به غیر از عکس در آیینه‌ی روشن نمی‌گنجد(۱۲)



۱. در بیت نخست ما را متوجه می‌کند که ضمایر «من»، «تو» و «او» را ورای کاربردشان در قالب ضمیر به کار بسته است. بنابراین واجب است دلالت استعاری این سه ضمیر را روشن کنیم. این‌که چه‌گونه این دلالت‌ها را روشن کنیم درباره‌ی این غزل خاص یا غزل‌هایی از این دست تمامی نظام تفسیری ما را معین و مقدر و متعیّن می‌کند. بنابراین نظام تأویلی مشخصی که «من»، «تو» و «او» را در آن به یک اوّل یا اصل معنایی بازمی‌گردانیم تمامی نگرش ما را به این غزل و معنای آن معیّن می‌کند. این‌جا قبل از آن‌که بگویم چه‌گونه این سه ضمیر را تأویل می‌کنم لازم است به لحاظ روش‌شناسی کار خود نکته‌ای حیاتی را روشن کنم. راقم این سطور به هیچ‌یک از نظام‌های تأویلی سنتی به‌تمامی و دربست اعتقادی ندارد. آن نظام‌های تأویلی برای من تا آن‌جا که درون نگرش‌های مدرن ترجمه‌پذیر شوند مورد ارجاع و استفاده است و نه بیش‌تر. این نکته را می‌گویم تا روشن شود که چرا با کسانی که موبه‌مو آن نظام‌های سنتی را در حفظ دارند وارد محاجّه نمی‌شوم. دلیل امر این است که آن نظام‌ها در نظم تحلیلی من تا آن‌جا کاربردپذیر است که بتوان در درون نظام تأویلی مدرن بازتعریف و ترجمه‌شان کرد وگرنه حفظ کردن آن نظام‌های سنتی و جدول‌ضرب تعابیر وتفاسیرشان به زعم راقم این سطور کار عبث و فی‌نفسه بی‌هوده‌ای است. اینک به سر بحث خود رویم.
«او» را در این غزل اشاره‌ای به پروردگار در نظر می‌گیریم. «من» به نفْس رشدیابنده یا در حال خودآگاهی اشاره دارد. و «تو» مطلق دیگری را مورد اشاره قرار می‌دهد. بنابراین از منظری خاص و مرتبه‌ای مشخص نسبت میان این سه استعاره روشن می‌شود. در مصراع نخست نفسی که در خود تعمّق می‌کند یا به وجود یا برون‌ایستایی رسیده است خطاب به دیگری انضمامی غیرمتشخص می‌گوید: «تو کار خویش کن این‌جا.» این درواقع یک راهبرد وجودی یا برون‌ایستا در نفْس است نسبت به دیگری در مسیر شناخت و تعمّق در خود. یعنی «تو» اگر هم مصداقاً در زندگی شخصی شاعر تشخصی داشته است در این بیان تشخص‌زدایی شده تعمیم یافته است به هر دیگری انضمامی. بیان «تو کار خویش کن این‌جا» ضمناً می‌گوید کاری به کار من نداشته باش. وظیفه‌ی تو غور در نفس خودت است. این بیان متقارن است یعنی هم‌هنگام که می‌گوید «تو کار خویش کن این‌جا» منظور می‌کند «من کار خود را می‌کنم این‌جا». «این‌جا» دلالت بر جهان مادی دارد. سپس می‌افزاید: «تویی در من نمی‌گنجد» و این در تعبیر دقیق‌تر این است که «هیچ‌گونه “تو”یی در من نمی‌گنجد.» یعنی در این مسیر هر دیگری انضمامی فارغ از آن تشخص که دارد به «من» یا نفسی که خود را می‌شناسد یا در خود غور می‌کند راه ندارد. در این‌جا سخت‌کیشی بیدل را مؤکداً می‌بینیم چون بیدل نسبت به تأثرات خارجی فوق‌العاده بسته است و مشرب او به‌کلی ضدّتأثر است.
این‌جا لازم است گریزی بزنیم به آن‌که حقایق در چنین شرایطی چه معنایی می‌یابد. وقتی از مشرب بیدل و فروبسته بودن فوق‌العاده‌ی وی نسبت به تأثرات خارجی سخن می‌گوییم یعنی حقایقی که او از آن خبر می‌دهد در مرتبه‌ای متعلق به خصایص و سرشت او نیز است. به عبارت دیگر، سلوک نسبتی ناگسستنی با سرشت و شخصیت شخص دارد. بنابراین آن‌چه بیدل دیده است و از آن خبر می‌دهد عام (general) و جهان‌شمول (universal) نیست. مشرب بیدل پیوندی دارد با سرشت و ظرفیت‌های خدادادی‌اش. از همین زاویه است که حقیقت در عرفان، هم مطلق است هم مراتب دارد. یعنی مرتبه‌مند بودن حقیقت به معنی نسبی بودن آن نیست. و در سطوح عالی خودآگاهی و برون‌ایستایی منش عملی در طریقت و سلوک پیوندی عمیق می‌یابد با سرشت و شخصیت شخص. به تعبیر اسپینوزایی کلمه در این‌جا خیر و شر مطرح نیست بل‌که خوب و بد مطرح است.
در مصراع دوم «گریبان» را مجاز از سر به جیب فروبردن برای مراقبه‌ی نفس آورده است و «دامن» را مجاز از آن چیزهایی آورده است که می‌توان با دیگری تقسیم کرد یا در میان نهاد. در حقیقت سیر انفس در هر صورت آن شکلی از مواجهه با تنهایی خود در سرنوشت یا در آن سفری است که زندگی مشخص خود است. در این سیر طبیعی است که آن‌چه آدمی از خود می‌یابد یا در نفس خود شهود و مکاشفه می‌کند غالباً نه درمیان‌نهادنی است نه برای دیگری جالب یا جذاب است. به همین جهت در هشیاری و بیداری دائم بودن به معنای در یاد داشتن این تنهایی است و این‌که سفر هرکس در زندگی یک سفر یکّه و غیرقابل‌مقایسه با دیگری است. به عبارت دیگر، مواجهه با خود در فرآیند مراقبه‌ی نفس مواجهه با وجود یا برون‌ایستایی تکین و منحصربه‌فردی است که هر شخصی با جهان مادی یا به تعبیر بیدل «این‌جا» از پشت چشم‌های خود دارد. از این رو بیدل می‌گوید این مراقبه‌ی نفس سیاحت و لذتی در خود دارد که در مصاحبت و هم‌نشینی با دیگری ولو دوست باشد یا شادی برآمده از غفلت از تنهایی خویش در سفر زندگی نیست.
اکنون که به لحاظ معنی شرح مبسوطی از بیت نخست داده‌ایم خوب است به وزن شعر هم دقتی کنیم. در شعر قدیم مصراع نخست وزن شعر را معین می‌کند و این وزن یک وزن بسیار مرسوم و سرراست است و به تعبیر ابوالحسن نجفی «وزن دوری» است یعنی هر مصراع آن به دو لخت همانند و هم‌وزن قابل تقسیم است. در بیت نخست وقف بین دو لخت مساوی هر مصراع میان دو کلمه قرار گرفته است اما در سایر بیت‌ها گاه چنین نیست اما مهم است که هنگام خواندن، وزن شعر را به‌درستی دریافت کنیم: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن؛ هزج مثمن سالم. این وزن از وزن‌های پایه و اصلی در عروض شعر فارسی است.
۲. فعل گرفتن در «گرفتم» به معنی فرض کردن است. منوچهری دامغانی دارد: گرفتم‌ات که رسیدی بدان‌چه می‌طلبی/ گرفتم‌ات که شدی آن‌چنان که می‌بایی/ نه هرچه یافت کمال از پی‌اش بوَد نقصان؟/ نه هرچه داد ستَد باز چرخِ مینایی؟ «گرفتم‌ات» یعنی «درباره‌ی تو فرض می‌کنم». بیدل هم می‌گوید «گرفتم نوبهاری…» یعنی فرض می‌کنم نوبهار هستی؛ یعنی شاداب و نیرومند و زیبا و چالاک و جوان و امیدوار و روبه‌رشد هستی. «…پیش خود نِشو و نَما سر کن» یعنی رشد و بالندگی را پیش خود و برای خود و محض بهره‌برداری خود در پیش بگیر. این ادامه‌ی ایده‌ی بنیادین غزل است که به نحو چکیده در بیت نخست آورد: تو کار خویش کن این‌جا، تویی در من نمی‌گنجد. پیش خود نشو و نما کردن یعنی سر در گریبان خود فروبردن و وقوف بر آن‌که کسی به‌راستی از رشد یا گمراهی کسی جز خود وی خبر ندارد و همه‌ی این تلاش‌ها محض رودررویی شخص با خویشتن اوست. در مصراع دوم می‌گوید پیش همه‌ی این زیبایی و شادابی همچون نوبهار من همچون گلخنی هستم که مخاطب مناسبی برای آن نیستم. گلخن غالباً مقابل گلشن به کار می‌رود و معنی آتش‌خانه دارد که در قدیم در زیرزمین خانه واقع بود و مانند موتورخانه‌های خانه‌های دارای شوفاژ مرکزی بود؛ جایی دم‌کرده و خفه مانند تنور داغ که به‌سختی می‌شد در آن نفس کشید و در مقابل آن گلشن فضایی باز و دارای هوایی تازه. این‌جا نفس بیانگر شعر بیدل خود را یا به‌تر بگوییم خویشتن خود را به گلخن تعبیر می‌کند. از زاویه‌ی دیگر می‌توان گفت این «گلخن» هر دیگری انضمامی را شامل است و در نظر دیگران خوش‌آمدن را بیدل از این طریق تحقیر می‌کند. به عبارت دیگر، لذت فضایل و رنج رذایل را هرکس خود در درون خود به‌تر از هرکس در می‌یابد و تجربه می‌کند. و نیز از زاویه‌ی دیگر می‌گوید آن خویشتنی که من از آن خشنود و با آن مأنوس هستم برای من چنین معنا و زیبایی دارد و دیگری شاید آن را همچون گلخن و جای تنگی برای خود بیابد.
۳. در بیت سوم ایده‌ی از خود پر بودن را که در دو بیت پیش نیز موضوعیت داشت اما تصریح نداشت به نحو روشن‌تر بیان می‌کند و می‌گوید «اظهار» یا خودنمایی تو خوب است مانند گل باشد که وقتی از خود پر شد عطرش را از هستی مادی و ساکن خود ساطع و خارج می‌کند و دیگران از آن بهره می‌برند. در بیت نخست هم ایده‌ی از خود پر شدن را به نحو ضمنی بیان کرده بود. وقتی می‌گوید «تویی در من نمی‌گنجد» یعنی چنان از خود پر شده‌ام که جایی برای دیگری نیست. در بیت دوم هم وقتی توصیه می‌کند «…پیش خود نِشو و نَما سر کن» یعنی از خودت پر باش و نه دل‌مشغول حال درونی دیگران باش نه در پی پذیرش و تأیید سایرین. در مصراع دوم بیت سوم همان معنی را در تصویر دیگری می‌گنجانَد و آن این است که اگر سر سوزنی «بالی» – یعنی رشد کنی و بالیدن در پیش گیری – پیراهنت‌ات برایت تنگ می‌شود و رشد تو از پوسته‌ی تنگ شخصی‌ات بیرون می‌آید.
۴. در مصراع نخست این بیت به دو مفهوم در سوره‌ی اخلاص اشاره می‌کند و می‌گوی میان یکتا/احد بودن و بی‌نیاز/صمد بودن ربطی هست و در مصراع دوم مفهوم بی‌نیازی را تصویر می‌کند بدین صورت که در مقام بی‌نیازی چاک پیراهن هم چنان صحیح به نظر می‌آید که جایی برای سوزن (رفو و دوختن) نمی‌گذارد. در این بیت نیز ضمناً ایده‌ی از خود پر بودن را پی می‌گیرد چون از تداول‌ها تمثیل «سوزن» آن‌جایی است که پر بودن فضا را خواسته باشیم گفته باشیم.
۵. در این بیت «او» در معنای پروردگار به‌وضوح به کار رفته است. بیدل همان‌گونه که عالَم مادی را توهم می‌داند وجود خود را پیش پروردگار واجب‌الوجود سایه‌ای در برابر آفتاب می‌شمارد و آفتاب را به «خلوت» تعبیر می‌کند که توأمان به معنای آن است که دلی که به یگانگی پروردگار گواهی می‌دهد لازم است از غیر و از خواطر، خالی و خلوت باشد. در مصراع دوم منظور دارد که در زِلّ آفتاب سایه‌ای نمی‌مانَد.
۶. «غرور هستی» یا غروری که از هست بودن نشأت گرفته است و لاجرم نشانه‌ی غفلت و فراموشی پروردگار و مرگ است، برابر «حضور حق» قرار گرفته است. بیدل می‌گوید این دو یک جا جمع نمی‌شود. به عبارت دیگر، حضور حق با کوس انا زدن یا حضور انانیت، که به‌ویژه در این غزل به‌روشنی می‌بینیم که با «من» یکی نیست همان‌گونه که ego با I یکی نیست، جور در نمی‌آید. «هستی» در این تعبیر معنی «هست بودن» یا «هست شدن» می‌دهد نه معنای عام هستی. یعنی آن غروری که برآمده از شادمانی آن است که از هستی بهره‌ای یافته است و برخاسته از فراموشی این حقیقت است که دمی دیگر به‌سادگی نیست می‌شود و مرگ‌پذیر است، با یاد و حضور حق را خواستن ناسازگار است. در مصراع دوم تصویر «سَری در جَیبِ آگاهی» همان ایماژ از مراقبه‌ی نفْس است که از آغاز غزل مدام تکرارش می‌کند و تأکید بر آگاهی به معنی آن است که «غرور هستی» نشانه‌ی فراموشی و غفلت است. «این گردن» یعنی «گردنِ انانیت» و اشاره به مجاز گردن در وصف سرکشی و یاغیگری هم است. یعنی سری که در گریبان است با گردن‌کشیِ ناشی از «غرورِ هستی» جمع نمی‌شود.
۷. در دیدگاه بیدل جسم و مختصه‌های جهان مادی توهم اند و در بند آن‌ها ماندن اسارت است و در یاد داشتن این‌که مادیات اوهام اند بیداری و آگاهی و آزادی است. به همین جهت «وهم جسمانی» را «دام» می‌شمارد. خصلت پارانوییک نفْس خودآگاه در اندیشه‌ی بیدل از همین امر نتیجه می‌شود که جهان مادی فریبکار است و دل بستن به ماده و جسم یک دام یا توطئه‌ی شیطانی است. یعنی اصالت بخشیدن به واقعیت مادی و جلوه‌های ماده و جسم اسارت و خلاف آزادی است. بنابراین در مصراع نخست می‌گوید عشق در جوهر آن متعلق به عالم دیگر است و از جسمانیّتی که در اصل توهم است فراتر می‌رود. صفت برون‌تاز که برای عشق ساخته است پیوندی با ایماژ دیگری دارد که در بیت‌های پیشین به کار برده است و آن «وداع کسوت هستی» است که درباره‌ی بوی گل گفته بود. همانندی فرا رفتن عشق از وهم جسمانی و خارج شدن عطر گل از تعین مکانمند مادی آن از یک نوع اند و از جهات متعدد می‌توان گفت در ایده این غزل انسجام فوق‌العاده‌ای دارد که در غزل قدیم کم‌تر می‌توان دید. «تو» در مصراع دوم همچنان که ذکر شد دلالت بر هر دیگری انضمامی دارد فراتر از تشخص آن. یعنی دیگری انضمامی غالباً هوس را با عشث اشتباه می‌گیرد و این همچون «دامگاهِ وهمِ جسمانی» است که در مصراع دوم به چاهی که بیژن در آن اسیر بود مانند کرده است. اما بیدل می‌گوید آن دامگاهی که دیگری انضمامی غیرمتشخص برای تمتع جستن از هواهای نفسانی در آن گرفتار می‌شود و به آن غبطه می‌خورد در خور عشق نیست. این‌که عشق در این دام نمی‌افتد از طریق تلمیح به داستان «بیژن و منیژه» بیان می‌شود. یعنی دامگاهِ دیگریِ انضمامیِ غیرمتشخص عاشق را در خود جای نمی‌تواند دهد.
۸. رنگ و بو از اعراض ماده است. آن نگاه که متعلق به نفْس خودآگاه است که پیوسته مرگ و پروردگار را در خاطر دارد، از اعراض مادی چشم می‌پوشد و به معنی و جوهر اشیاء نظر می‌کند. برای نگاه آن نفْس خودآگاه اعراض مادی نظیر رنگ و بو همچون غباری است که بر حقیقت و معنای شیء نشسته است. بنابراین برای دیدن معنی و جوهر شیء باید غبار را کنار بزند تا بتواند شیء را ببیند. در چنین نگرشی چشمِ سَر گمراه‌کننده است و اَعراض مادی غبار اند. آن حال و لحظه‌ای که نفْس خودآگاه و هشیار در حقیقت شیء نظر می‌افکند مانند آن است که غبارِ اَراض مادی همچون رنگ و بو به پرواز درآمده‌اند یا از میان برخاسته‌اند. بنابراین «پروازِ غبارِ رنگ و بو» به آن دم و آن مقامی اشاره دارد که چشمِ سِر گشوده است و فریب ظواهر مادی را نمی‌خورَد و از این رو قادر است در حقیقت شیء و جوهر آن نظر کند. بیدل می‌گوید مواجهه با این لحظه پیام آشکاری دارد که گویی از آن «آواز می‌آید». حال باید دید پیام این شهود چیست. در مصراع دوم این پیام را بازگو می‌کند: «که بال‌افشانی عنقا در این گلشن نمی‌گنجد». عنقا مرغی افسانه‌ای است که نماد ندرت و نایاب بودن است و در کوه قاف لانه دارد و نماد کنج عزلت اختیار کردن نیز است. اشاره به عنقا بیانی از ندرت چنین شهودی است که رنگ و بو یا اَعراض مادی را نادیده گذارَد و فریب تعلقات مادی را نخورَد. این توانایی شهود آن‌گاه واقع می‌شود و در آن مقام حاصل می‌شود که عنقا آن‌جا بال‌افشانی کرده باشد. «این گلشن» سویه‌ی جذاب جلوه‌های مادی و فریبندگی ظواهر مادی را نمایندگی می‌کند.
۹. «تو» در این بیت وجه انضمامی می‌یابد و به نظر می‌رسد خطاب به دوست یا مریدی است که منبع الهام این غزل بوده است. وصفی که از دل می‌کند نیز جهان ادبی و نگرش معنوی و عرفانی بیدل را به‌چکیدگی و زیبایی نشان می‌دهد: «آغوش بی‌پروای دل». کسی را در دل گنجاندن نیاز به پروا دارد و این «تو» استثنائاً در آغوش بی‌پروای دل گنجیده است. یعنی دل خودسرانه و بی‌پروا مخاطب را در آغوش خود جای داده است و هنگامی که چنین محبتی فراتر از مراقبه‌ی نفْس که مانع از ورود این‌قبیل مخاطرات به دل آن «من» خودآگاه است در دل جای می‌گیرد، باید آن را پیامی معنوی و از عالم دیگر دانست. از این رو است که می‌گوید کسی را یارای این‌قبیل امیدها نیست که در این «دقت‌سرا» که صفت جانشین اسم است به جای دل، خانه گزیند یا بگنجد. این بیت بیان دیگری از این معنی است که مخاطب بیت یک واقعه‌ی استثنایی برای گوینده است.
۱۰. تماشا کردن جلوه‌ی مطلق همان است که از اعراض و ظواهر شیء به معنا و حقیقت آن نظر کرده شود. از خویش چشم بستن غفلت از انا و در منِ از خویش پر شده خیره شدن است. در مصراع دوم «پرده‌ی دیدن» نسبتی با توهم دانستن جهان خارج دارد. از نظر بیدل دیدن در معنای مادی آن پرده‌ای بر شهود در معنا و حقیقت اشیاء است و از این رو بر آن است که حُسن راستین در پرده‌ی دیدن نمی‌گنجد یعنی هر قدر هم حُسن در کسی باشد آن‌چه سهم دیدن و مشاهده است همان بخشی از آن است که گمراه‌کننده یا فریب‌آلود است.
۱۱. می‌گوید عشق موجب آن می‌شود که طبع تندخو و خشن در برابر لایق ملاطفت و نرم‌رفتاری شود، همان‌گونه که اگر توفندگی آتش کوره نباشد و تضاد میان گرمی آتش و سردی آب در بین نباشد، آهن (شمشیر) پرجلا و براق و تیز و بُرنده نمی‌شود.
۱۲. در بیت تخلص به مضمون محوری غزل باز می‌گردد و می‌گوید دلی که بر هستی وقوف و هشیاری و بیداری دارد، در عالم مادّی چیزی جز عدم نمی‌بیند، همان‌گونه که آینه‌ای که شفاف و پاکیزه است جز عکس آن‌چه برابرش قرار دارد هیچ تصویری (انایی) بازتاب نمی‌دهد.



#بیدل

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها