نامه‌های یونگ ۸

۱۶ اکتبر ۱۹۳۰
به دکتر سـ…
کاملاً حق با شماست. چنین دیدگاه‌هایی جداً بین عموم آلمانی‌ها رایج است و متأسفانه بی‌محمل هم نیست. یک تحلیل ذاتاً تقلیل‌دهنده از نوع فروید یا روان‌شناسی اشتراکی‌شده‌ی ادلر که تمامی تفاوت‌ها را از میان بر می‌دارد، بدخیم‌ترین زهری است که برای نگرش هنرمند و به‌طورکلی شخص خلاق می‌شود تصور کرد. چنان‌که مطلع اید دیدگاه من متمایز از هردو آن‌هاست. من مستقیماً با اصل خلاقیتی که درون ماست سروکار دارم. همین چند سال پیش مقاله‌ای درباره‌ی ارتباط روانکاوی و شعر در نشریه‌ی ادبی سوئیسی «دانش و زندگی» نوشتم. به‌علاوه درباره‌ی روان‌شناسی و ادبیات همکاری‌ای در کتاب «فلسفه‌ی ادبیات» که [ارهارد] ارمالینگر آن را منتشر کرد صورت دادم. اگر مردم بخوانند موضع من در این باره در این نوشته‌ها مشخص شده است. با وجود این، این روزها صدای افراد تنها تقریباً به‌کلی تحت‌الشعاع آشوب روزنامه‌ها و سیلاب کتاب‌ها قرار دارد. صدای من به معدودی می‌رسد. بنابراین این یک صدا همیشه باید دیدگاه‌های غلط را به طرزی عذاب‌آور تا سرحد مرگ تحمل کند. با این حال سپاس‌گزار انگیزه‌ای که می‌دهید هستم.
با احترامات فائقه و صمیمانه
ک.گ.یونگ




ج۱، صص۷۷-۷۸.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها