۶ دسامبر ۱۹۰۹
به شاندور فرنتزی
همکار عزیز
نامهتان قطعاً به هدف خورده است. این قضایا فضا را بهکلی آکنده بود. حکماً در قوهی تصورتان میگنجد که به جهت جایگاه شما مدام خود را در نقش غاصب میدیدم و غالباً احساس حماقت میکردم. اما الحال احساسی از غاصب بودن در من نیست بل یک تن از کارگرانی هستم که کاری را که مختصری ویژه است میکنند. اینکه مرا به چشم «ولیعهد» بنگرند گاه برایم آزارنده گاه خوشایند است. از وقتی که حرفهی دانشگاهی خود را واگذاردم تعلقخاطرم به علم و شناخت خالصتر شده است و حتی بیش از حدّ انتظار، وانهادن لذت ارج و اعتبار ظاهری را جبران میکند؛ به همین جهت است که تدقیق در دستمایههای علمی و کار و تلاش برای آینده با مقیاسهای فروید، واقعاً اهمّیّت بزرگتری برایم یافته است. بیشک فانتزی غریبانهی من و مشخصاً نیاگاه پاسخی برای این فراهم میکند، چنانکه باید چنین باشد و در همهی امور خلّاقه تحرکات زیر سطح آگاهی ضروری است. به اعتقاد من اگر بتوانیم کار را بالاتر از خودمان در نظر بگیریم (هر قدر امکان داشته باشد) خود را از بسیاری از فشارهای غیرضروری و مسئولیتهای ناخواستهی ناشی از بلندپروازی، حسد و برخی دیگر از اینقبیل تیغهای دولبه آزاد میکنیم. آدم مگر در عمل چه میخواهد؟ در نهایت امر کسی هست که قویترین است یا بوده است و شاه میمانَد؛ گیرم نه در حیات و پس از وفاتش. چنانکه همواره بوده است، تا وقتی مقابله با آن بیهوده باشد، باید با اطمینانخاطر تسلیم این قانون طبیعی شویم. بلندپروازی اغلب اوقات همان حسادت است و به همین خاطر است که فلجکننده و چرند است. مگر نتیجهی آن در شیدایی آمریکایی برای رکورد زدن معلوم نشده است؟ تمامی زیباییها در این فرآیند نابود میشود و این خسارتی است که علم ما سخت میتواند تحملاش کند.
خیال ندارید درسگفتارهایتان را به آلمانی ترجمه کنید؟ فقط من باب مثال میشود گفت برسلر با آغوش باز آن را میپذیرد. مطلب تازهای برای جلد دوم سالنامه در نظر نگرفتهاید؟
تبریکات فائقه از بابت به رسمیت شناخته شدن از جانب فروید!!!
بهترین درودها
یونگ
ج۱، ص۱۲