۲۰ نوامبر ۱۹۲۸
به یولانده یاکوبی
بانو یاکوبی عزیز
قول میدهم این نامه آن لذتی را به شما نخواهد داد که موقع خواندن نامهی شما و بریدهای که جوف مرسوله فرستاده بودید به من دست داد. شیوایی قلمتان را تبریک میگویم.
غرض از تصدیع امروز من نامهای است – که الحال پیش رو دارماش – از زنی ترحّمانگیز که نمیشناسماش اما به لحاظ جسمانی و روانی آشکارا در تیرهبختی به سر میبَرد؛ بازماندهای فراموششده از توفان ۱۹۱۴ که دلسوزیام را به منتهادرجه بر میانگیزد اما بی هیچ امیدواری. باید من را ببخشید اما به این زن گفتم که شاید بتوانید مشاورهای بهاش بدهید. خارجیها اجازهی کار در سوئیس ندارند و به همین جهت کاری از من برای این زن بر نمیآید. این زن عجیبوغریب است و گرهی در نیاگاه دارد که ارتعاشی پدید میآورد. کمی هم کنجکاوم. آدم نباید نسبت به زنان کنجکاو باشد. اما لطفاً نگاهی بهاش بیندازید. شاید مشکلاتش را برای شما بنویسد. (از این نامه که من دارم به شما مینویسم اطلاعی ندارد.) لطفاً از اینکه شما را مقابل عمل انجامشده قرار میدهم گذشت کنید. رویّهی معمول نخواهد بود.
درودهای صمیمانهی من را به جناب [آلبرت فون] ترِنتینی برسانید و تولد پنجاهسالگیشان را از قول من تبریک بگویید. من در تولد پنجاهسالگیام غروب دلانگیزی را دیدم، مرغابیها را دیدم که با یکدیگر سخن میگفتند، باد خنک شبانه از جانب کوهستان میوزید، یک بطری شراب اضافی نوشیدم و سیگار شادباش تولدم را دود کردم. همچنین نامهای از یکی از دوستان دریافت کردم که در آن گفته بود: وقتش رسیده است که یک Festschrift [=بزرگداشت] برایت ترتیب دهند. این حرف خیلی به دلم نشست. با توجّهات خاصّه،
و احترامات فائقه، ک.گ.یونگ
ج۱، ص۵۵