شرح غزل «دو چیز نخواهد بُد…الخ» از دیوان کبیر

دو چیز نخواهد بُد در هر دو جهان، می‌دان!

از عاشقِ حق توبه، وز بادِ هوا انبان(۱)

گر توبه شود دریا یک قطره نیابم من

ور خاک درآیم من آن خاک شود سوزان(۲)

در خاکِ تنم بنگر کز جانِ هواپیشه

هر ذرّه در این سودا گشته‌ست چو دل گــَـردان(۳)

‌‌

خاصیّت من این است هر جا که روم این‌ام

چه دوزد پالانگر هرجا که روَد، پالان!(۴)

گویند که هر کی هست در گورْ اسیر آید

در حقّه‌ی تنگ آن مِشک نگذارد مِشک‌افشان(۵)

در سینه‌ی تاریکت دل را چه بوَد شادی

زندان نبوَد سینه میدان بوَد آن، میدان!(۶)

اندر رحِمِ مادر چون طفلْ طرب یابد

آن خون بهْ از این باده وآن‌جا بهْ از این بُستان(۷)

گر شرح کنم این را ترسم که مقلّد را

آید به خیال اندر اندیشه‌ی سرگردان(۸)

 

(۱)‌ با غزلی در ۸ بیت مواجه هستیم که به لحاظ ریطوریکی یا به لحاظ بلاغی بسیار منسجم است یعنی تمامی اجزای آن به یکدیگر ارجاع می‌دهند و وحدت ساختاری دارد. در آغاز ریطوریک خشمگین و پرخاشگرانه ابتدابه‌ساکن خواننده را در بر می‌گیرد. عبارتی که می‌گوید یک مکاشفه یا یافته‌ی شخصی نیست؛ یک ریطوریک مشخص است در پاسخ درخواستی که پیش از شروع غزل با او در میان گذاشته شده است: توبه کن! «دو» در مصراع نخست بر وزن تن خوانده می‌شود حال آن‌که در اغلب مواقع این کلمه بر وزن تَ ادا می‌شود؛ این‌جا «دو» مثل این خوانده می‌شود که بگوییم «دو(عْ)». معنای بیت نخست این است که دو چیز هست که در هر دو جهان محال است: اول این‌که دلداده‌ی پروردگار یا حضرت حق (ضمناً به معنی دلداده‌ی حقیقت است) توبه کند، دوم این‌که انبان از باد هوا پدید بیاید. در این ریطوریک منظور صاحب تجرید و تخلص غزل این است که همان‌قدر که محال است انبان از باد هوا پدید بیاید، محال است که دلداده‌ی حق توبه کند. بنابراین تمام این ریطوریک جواد رد است به درخواست توبه‌ای که پیش از شروع غزل طرح شده است. عامیانه و مجمل‌اش این است: «یه قرون بده آش، به همین خیال باش!»

(۲)‌ در مصراع دوم این بیت ایجاز مخل دارد؛ منظور این است که چون به هیئت خاک درآیم…الخ. می‌گوید اگر توبه به هیئت دریا درآید حتی یک قطره‌اش نمی‌تواند مرا تر کند. از تضاد و طباق آب و آتش در دو مصراع استفاده کرده است. در مصراع دوم می‌گوید اگر به هیئت خاک درآیم آن خاک گداخته و سوزاننده می‌شود.

(۳)‌ از مراعات‌النظیری که بین آب و آتش و خاک در بیت قبل ساخته بود، اشاره‌ی خاک را بر می‌گیرد و تداعی خلقت آدمی از خاک را برای بیت سوم استفاده می‌کند. «در خاکِ تنم بنگر!» این خطاب، به آورنده‌ی پیشنهاد توبه است که پیش از شروع غزل در میان نهاده شده است. وقتی می‌گوید «در خاک تنم بنگر» این‌جا تن همان مادیت مشخص حس‌کننده و بعضاً اروتیک نیست؛ گوینده خود را از عناوین و وجوه نمادین می‌پیراید تا بی‌پناهی و تهی‌دستی‌اش را نشان آن‌کسی بدهد که به او پیشنهاد کرده است توبه کند. در نیم‌مصراع اول خود را خلع عنوان می‌کند: در خاک تنم بنگر! سپس ارجاع می‌دهد به صفت «عاشق حق» و به روح خود که از جنس هوا یا باد است اشاره می‌کندکه موجب شده است تن مادی در هر ذره‌اش دورانی صورت گیرد.

(۴)‌ بیت چهارم غزل بیت بسیار مهمی است. لحظه‌ای نادر در میان اشعار جلال‌الدین است و لازم است مداقه و مکث مشبعی بر آن صورت دهیم. فردیتی که در «من»ِ این بیت هست در اشعار جلال‌الدین و به‌طورکلی در شعر قدمای شعر فارسی امر نادری است. این «من» را از سویی می‌توان با «ما» در غزلیات دیوان کبیر مقایسه کرد و از سویی با نوعی از «من» که در شعر حافظ هست و امضای حافظ را دارد.

«ما» در دیوان کبیر گاه در مقام جایگاه پایین‌تر گوینده نسبت به طرف‌خطاب شعر بیانگر یک وضعیت جمعی است که گوینده در آن خود را مانند دیگرانی همچون خود می‌یابد. «ما زان دغل کژبین شده با بی‌گنه در کین شده» برابر دوم‌شخص مفرد طرف‌خطاب بیت پیش: «ای روح بخش بی‌بدل». یا: «ای سروران را تو سند بشمار ما را زان عدد» و «عشق امر کل ما رقعه‌ای او قلزم و ما جرعه‌ای».

بر همین قیاس، «من» را نیز در دیوان کبیر در جایگاه بیان اعتراف‌گونه‌ی نقصان به کار برده است:

«تو» را نیز به سیاق بدل یا جانشین ضمیر اول‌شخص بارها به کار برده است: «

(۵)‌ در مصراع نخست بیت پنجم انحراف از فصاحت دارد. فضای خشمگینانه‌ای که غزل را در بر گرفته است گویی خللی در بیان گوینده پدید آورده است. در مصراع دوم «مشک‌افشان» استعاره از پروردگار است. مشک و حقه استعاره از روح و جسم اند.

(۶)‌ تاریک‌سینه بودن در مصراع نخست بیت ششم کارکردی شبیه به دشنام دارد. خطاب بیت به کسی است که توصیه به توبه کرده است. تکرار و تأکید «میدان» در قافیه‌ی بیت اشارتی دارد به آن‌که گوینده بر این باور است که طرف‌خطاب متوجه منظور او نمی‌شود.

(۷)‌ ناگهان در ستایش طرب سخن می‌گوید؛ گویی که توبه‌فرما را مبلّغ اندوه یا شخصی اندوه‌ستا یافته باشد.

(۸)‌ مقطع غزل نوعی پایان‌بندی بیرون از فضای گفت‌وگوی صاحب تجرید و تخلص با طرف‌خطاب غالب غزل است. (طرف‌خطاب را می‌توان همان شخص توبه‌فرما در نظر گرفت، می‌توان قاصدی در نظر گرفت که پیغام شخص توبه‌فرما را برای گوینده‌ی غزل آورده است.)

 

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها