شرح غزل «ما را ز پرده…الخ» از خواجو

ما را ز پرده‌ی تو دل از پرده شد به در

بردار پرده‌ای ز پس پرده پرده‌در[1]

گر ماه خوانم‌ات نبوَد ماهْ سروقد

ور سرو گویم‌ات نبوَد سروْ سیم‌بر[2]

کس ماه را ندید که پوشد زِرِه ز مِشک

کس سرو را نگفت که بندد چو نِی کمر[3]

‌‌

لعل تو شکّری‌ست از او رفته آبِ قند

خط تو طوطی‌ای‌ست پَر افکنده بر شِکَر[4]

جانم ز تابِ مهرِ تو شمعی‌ست در گداز

چشمم ز شوقِ لعلِ تو دُرجی‌ست پرگهر[5]

عنقایِ قافِ عشقم و عشقِ تو گوییا

مرغی‌ست هر دو کُوْن درآورده زیرِ پر[6]

چون صبر نیست کز تو نظر بر توان گرفت

یکباره برمَگیر ز بی‌چارگان نظر[7]

ور زان که از دَرَم نتوانی درآمدن

باری ز دل چه‌گونه توانی شدن به در

هرگه که در برابرِ خواجو گذر کنی

صد بار باز در دلِ تنگ‌اش کنی گذر

[1]. نخستین لفظِ «پرده» را به معنی اندرونی، حجاب و روپوش آورده است. معشوق غزل به‌وضوح مؤنث است. خوب است در این معنی، «پرده» را در شاهنامه نگاهی بیفکنیم. یکی در قصه‌ی ضحاک آورده است: کجا [=هرجا] نامور دختری خوب‌رویْ/ به پرده درون بود، بی‌گفت‌وگویْ/ پرستنده کردی‌ش بر پیشِ خویش/ نه بر رسمِ دین و نه بر رسمِ کیش. در داستان فریدون: به هر کشوری کز جهان مهتری/ به پرده درون داشتی دختری… کجا از پس پرده پوشیده‌روی/ سه پاکیزه داری تو ای نام‌جوی… چو برداشت پرده ز پیشْ آفتاب/ سپیده برآمد بپالود خواب… در قصه‌ی منوچهر: مر او را ستودند یک‌یک مِهان/ همان کز پس پرده بودش نهان… در قصه‌ی سهراب: از این راز جان تو آگاه نیست/ بدین پرده اندر تو را راه نیست… پسِ پرده اندر یکی ماه‌روی/ چو خورشید تابان پر از رنگ و بوی… کس از پرده بیرون ندیدی مرا/ نه هرگز کس آوا شنیدی مرا… در قصه‌ی سیاوش: پسِ پرده پوشیدگان را ببین/ زمانی بمان تا کنند آفرین… پسِ پرده اندر تو را خواهر است/ پر از مهر و سودابه چون مادر است… سیاوش چو از پیش پرده برفت/ فرود آمد از تخت سودابه تفت… قصه‌ی لهراسب: چو خورشید پیراهن قیرگون/ بدرّید و آمد ز پرده برون… در قصه‌ی رستم و اسفندیار: چو با زن پس پرده باشد جوان/ بمانَد منش پست و تیره روان… دومین لفظ «پرده» در مصراع نخست مجاز از راز است و دل از پرده بیرون شدن یعنی راز دل آشکار شدن. در مصراع دوم «پرده‌در» معنای قیدی دارد نه صفتی و به معنی «پرده‌درانه» آمده است.

[2]. بدین صورت هم می‌توان خواند: گر ماه خوانم‌ات نبوَد ماهِ سروقد/ ور سرو گویم‌ات نبوَد سروِ سیم‌بر. اگر به این صورت خوانده شود «نبُود» به معنی «وجود ندارد» است. اما به نحوی که ما اِعرابِ بیت را قرار داده‌ایم زیباتر است.

[3]. گره‌های نی خیزران را به کمربند آن تشبیه کرده است.

[4]. در مصراع دوم سبزی قاب صورت را به پرهای سبز طوطی تشبیه کرده است و سپیدی رخسار را به سپیدی شکر.

[5]. گوهر را توأمان مشبهٌ‌بهِ اشک و لب یار قرار داده است.

[6]. از طریق ستایش خود جایگاه معشوق را ارتقا داده است.

[7]. «نظر» در مصراع نخست به معنی خیرگی نگاه آمده است و در مصراع دوم به معنی التفات و توجه.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها