ملاحظات کلی در مورد رویکرد درمانی به نیاگاه/ کارل گوستاو یونگ/ ترجمه‌ی آبذ

۱۹۲

اگر گمان کنیم که نیاگاه چیز بی‌ضرری است که می‌شود به یک وسیله ی سرگرمی، یک بازی خانگی تبدیل شود، سخت در اشتباهیم. مطمئناً نیاگاه همیشه و در همه ی شرایط خطرناک نیست، اما به محض بروز روان‌رنجوری، نشانه‌ای از یک انباشت انرژی خاص در نیاگاه هست، مانند باری که ممکن است منفجر شود. در اینجا احتیاط لازم است. هیچ‌کس نمی‌داند وقتی شروع به تحلیل رؤیاها می‌کند، چه‌چیز را ممکن است آزاد کند. چیزی که عمیقاً مدفون و نامرئی است، ممکن است به این ترتیب به حرکت درآید، به احتمال زیاد چیزی که دیر یا زود آشکار می‌شد؛ اما باز هم، ممکن است نشود. مانند این است که کسی چاه آرتزین حفر کند و خطر برخورد با یک آتشفشان را بپذیرد. وقتی دردنمون‌های روان‌رنجوری وجود دارد، باید بسیار بادقت عمل کرد. اما موارد روان‌رنجوری به‌هیچ‌وجه خطرناک‌ترین موارد نیستند. مواردی از افرادی وجود دارد که ظاهراً کاملاً عادی هستند و هیچ دردنمون عصبی خاصی نشان نمی‌دهند (ممکن است خودشان پزشک و مربی باشند) که به عادی بودن خود، الگوهای تربیت خوب، با دیدگاه‌ها و عادات زندگی فوق‌العاده عادی، افتخار می‌کنند، اما عادی بودن‌شان جبرانی مصنوعی برای روان‌پریشی نهفته است. خودشان به هیچ‌چیز از وضعیت خود شک ندارند. سوءظن آنها شاید تنها به طور غیرمستقیم در این واقعیت بیان شود که به طور خاص به روانشناسی و روانپزشکی علاقه دارند و مانند پروانه‌ای پرزنان به‌سوی نور، جذب این چیزها می‌شوند. اما از آنجایی که تکنیک تحلیلی، نیاگاه را فعال می‌کند و آن را آشکار می‌کند، در این موارد جبران سالم از بین می‌رود، نیاگاه به شکل خیالش‌های غیرقابل‌کنترل و حالت‌های اغراق‌شده بروز می‌کند که ممکن است در شرایط خاص منجر به اختلال روانی و احتمالاً حتی خودکشی شود. متأسفانه این روان‌پریشی‌های نهفته چندان هم نادر نیستند.

 

۱۹۳

خطر برخورد با چنین مواردی، هر کسی را که به تحلیل نیاگاه می‌پردازد، تهدید می‌کند، حتی اگر به میزان زیادی تجربه و مهارت داشته باشد. او ممکن است به دلیل ناشیگری، ایده‌های اشتباه، تفاسیر خودسرانه و غیره، حتی پرونده‌هایی را که لزوماً نتیجه ی بدی نداشته‌اند، خراب کند. این به‌هیچ‌وجه مختص تحلیل نیاگاه نیست، بلکه مجازات تمام مداخلات پزشکی است که منجر به سقط جنین می‌شود. این ادعا که تحلیل افراد را دیوانه می‌کند، آشکارا به همان اندازه ی این تصور عامیانه احمقانه است که روانپزشک به دلیل سروکار داشتن با دیوانگان، حتماً دیوانه می‌شود.

 

۱۹۴

صرف‌نظر از خطرات درمان، نیاگاه ممکن است به‌خودی‌خود خطرناک نیز شود. یکی از رایج‌ترین اشکال خطر، ایجاد وقایع اتفاقی است. تعداد بسیار زیادی از رویدادهای اتفاقی از هر نوعی، بیش از آنچه مردم حدس می‌زنند، علل روانی دارند، از اتفاقات جزیی مانند زمین خوردن، ضربه خوردن به بدن، سوختن انگشتان و غیره گرفته تا تصادفات ماشین و فجایع در کوهستان؛ همه ی اینها ممکن است از نظر روانی ایجاد شده باشند و گاهی هفته‌ها یا حتی ماه‌ها برای آنها زمینه‌چینی شده باشد. من موارد زیادی از این نوع را بررسی کرده‌ام و اغلب می‌توانم به رؤیاهایی اشاره کنم که نشانه‌هایی از تمایل به خودآزاری را هفته‌ها قبل نشان می‌دادند. همه ی آن وقایع تصادفی که از به‌اصطلاح بی‌احتیاطی ناشی می‌شوند باید از نظر چنین عوامل تعیین‌کننده‌ای بررسی شوند. البته می‌دانیم که وقتی به هر دلیلی احساس ناراحتی می‌کنیم، نه‌تنها مستعد ارتکاب حماقت‌های کوچک هستیم، بلکه ممکن است مرتکب کاری واقعاً خطرناک شویم که در صورت وجود لحظه ی روانی مناسب، ممکن است به زندگی ما پایان دهد. ضرب‌المثل معروف «فلانی زمان مناسبی را برای مردن انتخاب کرد» از حس مطمئنی از علت روانی پنهان مورد بحث ناشی می‌شود. به همین ترتیب، بیماری‌های جسمی می‌توانند ایجاد شوند یا به طول انجامند. عملکرد نادرست روان می‌تواند به بدن آسیب زیادی برساند، همانطور که برعکس، یک بیماری جسمی می‌تواند بر روان تأثیر بگذارد؛ زیرا روان و بدن موجودات جداگانه‌ای نیستند، بلکه یک زندگی واحد هستند. بنابراین به‌ندرت بیماری جسمی وجود دارد که عوارض روانی را نشان ندهد، حتی اگر علت روانی نداشته باشد.

 

۱۹۵

با این حال، پرداختن صرف به جنبه ی نامطلوب نیاگاه اشتباه خواهد بود. در تمام موارد عادی، نیاگاه تنها به این دلیل نامطلوب یا خطرناک است که ما با آن یکی نیستیم و بنابراین در تضاد با آن هستیم. نگرش منفی به نیاگاه یا جدایی از آن، تا جایی که پویایی نیاگاه با انرژی غریزی یکسان است، مضر است.

 

۱۹۶

اگر بتوانیم آن عملکردی را که من متعالی نامیده‌ام با موفقیت رشد دهیم، ناهماهنگی متوقف می‌شود و می‌توانیم از جنبه‌ی مساعد نیاگاه لذت ببریم. آن‌گاه نیاگاه تمام دلگرمی و کمکی را که طبیعت سخاوتمند می‌تواند بر انسان ببارد، به ما می‌دهد. نیاگاه امکاناتی را در خود جای داده است که از ذهن آگاه دور مانده‌اند، زیرا تمام محتویات روانی نیاگاه، تمام چیزهایی که فراموش یا نادیده گرفته شده‌اند، و همچنین خرد و تجربه‌ی قرن‌های بی‌شماری را که در اندام‌های کهن‌الگویی آن نهفته است، در اختیار دارد.

 

۱۹۷

نیاگاه پیوسته فعال است و دستمایه‌های خود را به روش‌هایی ترکیب می‌کند که در خدمت آینده باشند. این ذهن، مانند ذهن آگاه، ترکیبات نیاگاهی تولید می‌کند که آینده‌نگر هستند؛ با این تفاوت که آنها هم از نظر ظرافت و هم از نظر دامنه، به طور قابل‌توجهی برتر از ترکیبات آگاه هستند. به همین دلایل، نیاگاه می‌تواند به عنوان یک راهنمای منحصربه‌فرد به انسان خدمت کند، مشروط بر اینکه بتواند در برابر وسوسه ی گمراه شدن مقاومت کند. جدایی از نیاگاه مترادف از دست دادن غریزه و بی‌ریشگی است.

 

 

۱۹۸

در عمل، درمان بر اساس نتایج درمانی به‌دست‌آمده تنظیم می‌شود. نتایج ممکن است تقریباً در هر مرحله‌ای از درمان، صرف‌نظر از شدت یا مدت بیماری، ظاهر شوند. و برعکس، درمان یک مورد شدید ممکن است مدت زمان بسیار طولانی بدون رسیدن یا نیاز به رسیدن به مراحل بالاتر رشد طول بکشد. تعداد قابل‌توجهی وجود دارند که حتی پس از دستیابی به نتایج درمانی، به خاطر رشد خود، مراحل بعدی تحول را طی می‌کنند. بنابراین درست نیست که برای طی کردن کل فرآیند، فرد باید یک مورد جدی باشد. در هر صورت، فقط افرادی می‌توانند به درجه ی بالاتری از آگاهی برسند که از ابتدا آن درجه ی بالاتر برایشان مقدر شده و به آن فراخوانده شده‌اند، یعنی کسانی که ظرفیت و تمایل به تمایز بالاتر دارند. در این مورد، انسان‌ها بسیار متفاوت اند، همانطور که گونه‌های حیوانی نیز با هم تفاوت دارند، که در میان آنها محافظه‌کاران و مترقیان وجود دارند. طبیعت اشرافی است، اما نه به این معنا که امکان تمایز را منحصراً برای گونه‌های برتر در مقیاس محفوظ داشته باشد. در مورد امکان رشد روانی نیز همینطور است: این امکان برای افراد با استعداد خاص محفوظ نیست. به عبارت دیگر، برای رسیدن به یک رشد روانشناختی گسترده، نه هوش برجسته و نه هیچ استعداد دیگری لازم نیست، زیرا در این رشد، ویژگی‌های اخلاقی می‌توانند کاستی‌های فکری را جبران کنند. به‌هیچ‌وجه نباید تصور شود که درمان شامل پیوند زدن فرمول‌های کلی و آموزه‌های پیچیده به ذهن افراد است. در این مورد شکی نیست. هرکس می‌تواند آنچه را نیاز دارد، به روش خود و به زبان خود دریافت کند. آنچه من در اینجا ارائه داده‌ام، یک فرمول‌بندی فکری است؛ این نوع چیزی نیست که در روند کلی کار عملی مورد بحث قرار گیرد. قطعات کوچک تاریخچه‌های موردی که من در موضوع خود گنجانده‌ام، ایده‌ای تقریبی از آنچه در عمل اتفاق می‌افتد، ارائه می‌دهند.

 

۱۹۹

اگر پس از تمام آنچه در فصول پیشین گفته شد، خواننده هنوز قادر به ایجاد تصویری روشن از نظریه و عمل روانشناسی پزشکی مدرن نباشد، این موضوع چندان مرا متعجب نخواهد کرد. برعکس، من تمایل دارم استعداد ناقص خود در ارائه ی توضیحات را سرزنش کنم، زیرا به‌سختی می‌توانم امیدوار باشم که تصویری مشخص از آن حوزه ی وسیع تفکر و تجربه که قلمرو روانشناسی پزشکی است، ارائه دهم. تفسیر یک رؤیا روی کاغذ ممکن است دلخواه، آشفته و جعلی به نظر برسد؛ اما همین امر در واقعیت می‌تواند نمایشی کوچک از واقعی‌گرایی بی‌نظیر باشد. تجربه ی یک رؤیا و تفسیر آن بسیار متفاوت از تکرار مکررات بی‌روح روی کاغذ است. همه‌چیز در مورد این روانشناسی، به عمیق‌ترین معنا، تجربه است. کل نظریه، حتی جایی که انتزاعی‌ترین حالت را به خود می‌گیرد، نتیجه ی مستقیم چیزی است که تجربه شده است. اگر نظریه ی جنسی فرویدی را به یکسویه‌گرایی متهم کنم، به این معنی نیست که بر گمانه‌زنی‌های بی‌ریشه استوار است. این نیز تصویری وفادار از گواهان واقعی است که خود را بر مشاهده ی عملی ما تحمیل می‌کنند. و اگر استنتاج‌های حاصل از آنها به یک نظریه ی یک‌سویه تبدیل شوند، این تنها نشان می‌دهد که حقایق مورد بحث با چه قدرت اقناعی، چه ابژکتیو و چه سوبژکتیو، خود را نشان می‌دهند. به‌سختی می‌توان از یک محقق خواست که فراتر از عمیق‌ترین برداشت‌های خود و فرمول‌بندی انتزاعی آنها عمل کند؛ زیرا کسب چنین برداشت‌هایی و همچنین تسلط مفهومی آنها به‌خودی‌خود کار یک عمر است. از نظر من، من نسبت به فروید و آدلر این مزیت بزرگ را داشتم که در محدوده ی تنگ روانشناسی روان‌رنجوری بزرگ نشده بودم. بلکه، من از منظر روانپزشکی به آنها نزدیک می‌شوم، که توسط نیچه برای روانشناسی مدرن آماده شده است، و جدا از دیدگاه‌های فروید، رشد دیدگاه‌های آدلر را نیز در پیش چشمانم داشتم. به این ترتیب، از همان ابتدا خود را در بحبوحه ی این درگیری یافتم و مجبور شدم نه‌تنها نظرات موجود، بلکه نظرات خودم را نیز به عنوان نظراتی نسبی، یا بهتر است بگوییم به عنوان بیانی از یک سنخ روانشناختی خاص در نظر بگیرم. همانطور که مورد بروئر که درباره‌اش بحث کردیم برای فروید تعیین‌کننده بود، یک تجربه ی تعیین‌کننده نیز زیربنای دیدگاه‌های من است. در اواخر دوره ی آموزش پزشکی‌ام، مدت زیادی مورد خواب‌گردی در یک دختر جوان را مشاهده کردم. این موضوع، موضوع پایان‌نامه ی دکترای من شد. برای کسی که با نوشته‌های علمی من آشناست، مقایسه ی این مطالعه ی چهل ساله با ایده‌های بعدی من خالی از لطف نخواهد بود.

 

۲۰۰

کار در این زمینه، کاری پیشگامانه است. من اغلب اشتباه کرده‌ام و بارها مجبور شده‌ام آموخته‌هایم را کنار بگذارم. اما می‌دانم و از این بابت خرسندم که همانطور که نور از تاریکی بیرون می‌آید، حقیقت نیز از خطا زاده می‌شود. من ضرب‌المثل[1] گولیلمو فررو را در مورد «غرور دانشمند را بدبخت می‌کند»[2] به عنوان هشداری برای خود برگزیده‌ام و بنابراین نه از اشتباهاتم ترسیده‌ام و نه به طور جدی از آنها پشیمان شده‌ام. برای من، کار تحقیقاتی علمی هرگز یک گاو شیرده یا وسیله‌ای برای کسب اعتبار نبوده، بلکه مبارزه‌ای اغلب تلخ بوده که تجربه ی روانی روزانه ی بیماران بر من تحمیل کرده است. از این رو، هر آنچه ارائه می‌دهم از ذهنم بیرون نمی‌آید، بلکه بخش زیادی از آن نیز از قلب می‌آید، واقعیتی که از خواننده ی محترم خواهش می‌کنم اگر در ادامه ی خط فکری به خلأهایی برخورد کرد که به‌درستی پر نشده‌اند، از آن غافل نشود. جریان هماهنگ شرح و بسط تنها زمانی قابل‌انتظار است که کسی در مورد چیزهایی بنویسد که از قبل می‌داند. اما وقتی که نیاز به کمک و التیام، انسان را به عنوان یک راهیاب برمی‌انگیزد، باید از واقعیت‌هایی که هنوز ناشناخته اند نیز سخن بگوید.

 

نتیجه‌گیری

 

۲۰۱

در پایان، باید از خواننده بخواهم که مرا به خاطر گفتن این حرف‌های جدید و شاید دشوار در این چند صفحه ببخشد. من خود را در معرض قضاوت انتقادی او قرار می‌دهم، زیرا احساس می‌کنم وظیفه ی کسی که راه خود را می‌رود، آگاه کردن جامعه از آنچه در سفر اکتشافی خود می‌یابد، چه آب خنک برای تشنگان باشد و چه زباله‌های شنیِ خطای بی‌حاصل، است. یکی کمک می‌کند، دیگری هشدار می‌دهد. نه انتقاد معاصران، بلکه نسل‌های آینده، درستی یا نادرستی اکتشافات او را تعیین می‌کنند. چیزهایی هستند که امروز هنوز درست نیستند، شاید ما جرئت نکنیم درست بدانیم‌شان، اما فردا ممکن است درست باشند. بنابراین هر انسانی که سرنوشتش رفتن به راه شخصی خود است، باید با امیدواری و هوشیاری پیش برود و همیشه از تنهایی و خطرات آن آگاه باشد. ویژگی روش توصیف‌شده در اینجا عمدتاً به این دلیل است که در روانشناسی، که از زندگی واقعی سرچشمه می‌گیرد و بر آن تأثیر می‌گذارد، دیگر نمی‌توانیم به دیدگاه محدود فکری و علمی متوسل شویم، بلکه باید دیدگاه بناشده بر احساس و در نتیجه هر آنچه را روان درواقع در بر می‌گیرد، در نظر بگیریم. در روانشناسی عملی، ما نه با هیچ روان تعمیم‌یافته ی انسانی، که با افراد انسانی و مشکلات بی‌شماری که آنها را تحت فشار قرار می‌دهد، سروکار داریم. روانشناسی‌ای که صرفاً عقل را ارضا کند، هرگز نمی‌تواند عملی باشد، زیرا تمامیت روان هرگز نمی‌تواند صرفاً با عقل درک شود. چه بخواهیم و چه نخواهیم، ​​فلسفه همچنان به پیش می‌رود، زیرا روان به دنبال بیانی است که ماهیت کلی آن را در بر بگیرد.

[1]. mot

[2]. misérable vanité du savant

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها