پرسونا همچون بخشی از روان اشتراکی/ کارل گوستاو یونگ/ ترجمه‌ی آبذ

۲۴۳

در این فصل به مشکلی می‌پردازیم که اگر نادیده گرفته شود، می‌تواند بزرگترین سردرگمی را ایجاد کند. به یاد داشته باشید که در تحلیل نیاگاه شخصی، اولین چیزهایی که به آگاهی اضافه می‌شوند، محتویات شخصی هستند و من پیشنهاد کردم که این محتویات که سرکوب شده‌اند اما قابلیت تبدیل شدن به آگاهی را دارند، باید نیاگاه شخصی نامیده شوند. همچنین نشان دادم که الحاق لایه‌های عمیق‌تر نیاگاه، که من آن را نیاگاه اشتراکی نامیده‌ام، باعث بزرگ شدن شخصیت می‌شود که منجر به حالت تورم می‌شود. این حالت با ادامه‌ی کار تحلیلی، مانند مورد زن جوانی که در بالا بحثش را کردیم، حاصل می‌شود. با ادامه‌ی تحلیل، برخی از ویژگی‌های اساسی، عمومی و غیرشخصی بشریت را به آگاهی شخصی اضافه می‌کنیم و در نتیجه تورمی را که من شرح دادم، ایجاد می‌کنیم که می‌توان آن را یکی از پیامدهای ناخوشایند کامل شدن آگاهی دانست.

 

۲۴۴

از این دیدگاه، شخصیت آگاه، بخش کم‌وبیش قراردادی از روان اشتراکی است. این بخش شامل مجموعه‌ای از حقایق روانی است که شخصی احساس می‌شوند. ویژگی «شخصی» به معنای منحصراً متعلق به این شخص خاص است. آگاهی‌ای که کاملاً شخصی است، با نوعی اضطراب، بر حق مالکیت و اصالت خود بر محتویاتش تأکید می‌کند و از این طریق به دنبال ایجاد یک کل است. اما تمام آن محتویاتی که از گنجاندن در این کل امتناع می‌کنند، یا نادیده گرفته و فراموش می‌شوند، یا سرکوب و انکار می‌شوند. این یکی از راه‌های آموزش خود است، اما بیش از حد قراردادی و بیش از حد تجاوزکارانه است. بخش زیادی از انسانیت مشترک ما باید فدای یک تصویر ایدئال شود که فرد سعی می‌کند خود را در آن قالب بزند. از این رو، این افرادِ کاملاً «شخصی» همیشه بسیار حساس هستند، زیرا ممکن است به‌راحتی اتفاقی بیفتد که بخش ناخواسته‌ای از شخصیت واقعی (فردی) آنها را به آگاهی بیاورد.

 

۲۴۵

این بخش قراردادی از روان اشتراکی را -که اغلب با زحمات زیادی ساخته می‌شود- من پرسونا نامیده‌ام. اصطلاح پرسونا واقعاً عبارت بسیار مناسبی برای آن است، زیرا در ابتدا به معنای ماسکی بود که بازیگران برای نشان دادن نقشی که ایفا می‌کردند، به صورت می‌زدند. اگر سعی کنیم بین آنچه باید شخصی در نظر گرفته شود و آنچه غیرشخصی است، تمایز دقیقی قایل شویم، خیلی زود خود را وسط بزرگترین معضل می‌یابیم، زیرا طبق تعریف، باید در مورد محتویات پرسونا همان چیزی را بگوییم که در مورد نیاگاه غیرشخصی گفته‌ایم، یعنی اینکه اشتراکی است. تنها به این دلیل که پرسونا نمایانگر بخشی کم‌وبیش قراردادی و تصادفی از روان اشتراکی است، می‌توانیم اشتباه کنیم و آن را به طور کلی به عنوان چیزی فردی در نظر بگیریم. همانطور که از نامش پیداست، این فقط ماسکی از روان اشتراکی است، ماسکی که وانمود به فردیت می‌کند و باعث می‌شود دیگران و خودمان باور کنیم که [کنشِ] فرد، فردی است، در حالی که فرد صرفاً نقشی را بازی می‌کند که روان اشتراکی از طریق آن نقش صحبت می‌کند.

 

۲۴۶

وقتی پرسونا را تحلیل می‌کنیم، نقاب را از چهره برمی‌داریم و کشف می‌کنیم که آنچه فردی به نظر می‌رسید، در اصل اشتراکی است؛ به عبارت دیگر، پرسونا تنها نقابی از روان اشتراکی بود. اساساً پرسونا هیچ چیز واقعی در خود ندارد: این یک مصالحه بین فرد و جامعه است درباره‌ی اینکه یک انسان چگونه باید به نظر برسد. او نامی می‌گیرد، عنوانی کسب می‌کند، وظیفه‌ای را انجام می‌دهد، او این یا آن است. به یک معنا، همه‌ی اینها واقعی است، اما در رابطه با فردیت ذاتی فرد موردنظر، این فقط یک واقعیت ثانویه، یک شکل از مصالحه است که در ساختن آن دیگران اغلب سهم بیشتری نسبت به خود فرد دارند. پرسونا، اگر بخواهیم به آن لقبی بدهیم، یک ظاهر، یک واقعیت دوبعدی است.

 

۲۴۷

خطاست اگر موضوع را به همین شکل رها کنیم، بی آنکه همزمان تشخیص دهیم که بالاخره چیزی فردی در انتخاب و ترسیم خاص پرسونا هست، و اینکه به رغم اینهمانی انحصاری آگاهی با پرسونا، انای نیاگاه، فردیت واقعی فرد، همیشه حضور دارد و خود را غیرمستقیم، اگر نه مستقیم، احساس می‌کند. اگرچه آگاهی در ابتدا با پرسونا (آن نقش سازشی) که ما در مقابل جامعه به نمایش می‌گذاریم، یکسان است، اما انای نیاگاه هرگز نمی‌تواند تا حد انقراض سرکوب شود. تأثیر آن عمدتاً در ماهیت خاص محتویات متضاد و جبران‌کننده‌ی نیاگاه آشکار می‌شود. نگرش صرفاً شخصی ذهن آگاه، واکنش‌هایی را از جانب نیاگاه برمی‌انگیزد و این واکنش‌ها، همراه با سرکوب‌های شخصی، بذرهای رشد فردی را در لباس خیالش‌های اشتراکی در خود دارند. از طریق تحلیل نیاگاه شخصی، ذهن آگاه با دستمایه‌های اشتراکی که عناصر فردیت را به همراه دارند، اشباع می‌شود. من به‌خوبی می‌دانم که این نتیجه‌گیری برای هرکسی که با دیدگاه‌ها و تکنیک من آشنا نیست، و به‌ویژه برای کسانی که عادت دارند نیاگاه را از دیدگاه نظریه‌ی فرویدی در نظر بگیرند، تقریباً نامفهوم است. اما اگر خواننده، مثال من از دانشجوی فلسفه را به خاطر بیاورد، می‌تواند تصوری تقریبی از منظورم داشته باشد. در ابتدای درمان، بیمار کاملاً از این واقعیت که رابطه‌اش با پدرش یک دلبستگی بود، بی‌خبر بود و بنابراین به دنبال مردی مانند پدرش بود که آن زن می‌توانست او را با فهم خودش ملاقات کند. اگر  آن زن، آن شخصیت خرده‌گیر[1] خاص را که متأسفانه اغلب در زنان روشنفکر دیده می‌شود نداشت، این به‌خودی‌خود اشتباه محسوب نمی‌شد. چنین عقلی [که عقل زنان روشنفکر خرده‌گیر است] همیشه در تلاش است تا اشتباهات دیگران را نشان دهد. این خصیصه عمدتاً انتقادی است، با یک ته‌رنگ شخصی ناخوشایند؛ با این حال همیشه می‌خواهد بی‌طرفانه تلقی شود. این امر همواره مرد را بدخلق می‌کند، به‌خصوص اگر، همانطور که اغلب اتفاق می‌افتد، انتقاد به نقطه‌ضعفی اشاره کند که به نفع بحث پربار، بهتر بود از آن اجتناب شود. اما به دور از آرزوی پربار بودن بحث، این ویژگی تأسفبار عقل زنانه است که به دنبال نقاط ضعف مرد می‌گردد، آنها را می‌چسبد و او را عصبانی می‌کند. این معمولاً یک هدف آگاهانه نیست، بلکه هدف نیاگاه آن است که مرد را به موقعیتی برتر سوق دهد و در نتیجه او را به موضوعی برای تحسین تبدیل کند. مرد معمولاً متوجه نمی‌شود که نقش قهرمان به او تحمیل شده است. او صرفاً طعنه‌های زن را آن‌قدر نفرت‌انگیز می‌یابد که در آینده راه درازی را برای اجتناب از ملاقات با آن خانم طی خواهد کرد. در نهایت، تنها مردی که می‌تواند او را تحمل کند، کسی است که از همان ابتدا تسلیم می‌شود و بنابراین هیچ چیز شگفت‌انگیزی در مورد او وجود ندارد.

 

۲۴۸

بیمار من طبیعتاً در تمام این موارد چیزهای زیادی برای تأمل پیدا می‌کرد، زیرا هیچ تصوری از بازی‌ای که می‌کرد، نداشت. علاوه بر این، او هنوز باید به رابطه‌ی عاشقانه‌ی منظمی که از کودکی بین او و پدرش برقرار بود، بینش پیدا می‌کرد. توصیف دقیق اینکه چگونه از همان سال‌های اولیه، با همدلی نیاگاه، روی سایه‌ی پدرش که مادرش هرگز ندیده بود، بازی می‌کرد و چگونه، خیلی زودتر از اقتضای سنش، رقیب مادرش شد، ما را به جایی نمی‌رساند. همه‌ی اینها در تحلیل نیاگاه شخصی آشکار شد. از آنجایی که، حتی اگر به دلایل حرفه‌ای، نمی‌توانستم به خودم اجازه دهم که آزرده شوم، ناگزیر قهرمان و پدر محبوب شدم. انتقال نیز در ابتدا شامل محتویات نیاگاه شخصی بود. نقش من به عنوان یک قهرمان فقط یک تظاهر بود، و بنابراین، همانطور که مرا به شبحی محض تبدیل می‌کرد، او توانست نقش سنتی خود را به عنوان یک مادر-دختر-معشوق بسیار خردمند، بسیار بالغ و همه‌فهم بازی کند؛ نقشی تهی، شخصیتی که وجود واقعی و اصیل او، خودِ فردی‌اش، در پشت آن پنهان بود. درواقع، تا جایی که او در ابتدا خود را کاملاً با نقشش یکی می‌دانست، کاملاً از خود واقعی‌اش بی‌خبر بود. او هنوز در دنیای مبهم کودکانه‌اش بود و هنوز دنیای واقعی را کشف نکرده بود. اما همانطور که از طریق تحلیل تدریجی، از ماهیت انتقالی که در خودش روی داده بود آگاه شد، رؤیاهایی که در فصل اول از آنها صحبت کردم، شروع به تحقق یافتن کردند. آنها بخش‌هایی از نیاگاه اشتراکی را به وجود آوردند و این پایان دنیای کودکانه‌ی او و تمام قهرمانی‌ها بود. او به خودش و قابلیت‌های واقعی‌اش رسید. اگر تحلیل به اندازه‌ی کافی پیش برود، تقریباً در بیشتر موارد اوضاع به همین منوال پیش می‌رود. اینکه آگاهی او از فردیتش دقیقاً با فعال شدن مجدد یک تصویر باستانی از خدا همزمان شود، صرفاً یک رویداد تصادفی نیست، بلکه یک اتفاق بسیار مکرر است که به نظر من، با یک قانون نیاگاه مطابقت دارد.

 

۲۴۹

پس از این حاشیه‌روی، به تأملات پیشین‌مان بازگردیم.

 

۲۵۰

به محض آنکه سرکوب‌های شخصی برداشته شوند، فردیت و روان اشتراکی در حالتی آمیخته‌باهم شروع به ظهور می‌کنند و بدین ترتیب خیالش‌های شخصیِ تاکنون‌سرکوب‌شده را آزاد می‌کنند. خیالش‌ها و رؤیاهایی که اکنون ظاهر می‌شوند، جنبه‌ای نسبتاً متفاوت به خود می‌گیرند. به نظر می‌رسد یکی از نشانه‌های مصون از تصاویر اشتراکی، ظهور عنصر «کیهانی»[2] است، یعنی تصاویر در رؤیا یا خیالِش با ویژگی‌های کیهانی، مانند بی‌نهایتِ زمانی و مکانی، سرعت و امتداد عظیم حرکت، تداعی‌های «نجومی»[3]، قیاس‌های زمینی، قمری و خورشیدی، تغییرات در تناسبات بدن و غیره مرتبط هستند. وقوع آشکار مضامین اسطوره‌ای و مذهبی در یک رؤیا همچنین به فعالیت نیاگاه اشتراکی اشاره دارد. عنصر اشتراکی اغلب با نموناهای عجیب‌وغریب اعلام می‌شود، مثلاً در رؤیاهایی که در آن رؤیابین مانند یک دنباله‌دار در فضا پرواز می‌کند، یا احساس می‌کند که زمین، یا خورشید یا یک ستاره است؛ یا اندازه‌ی بسیار بزرگی دارد، یا به طرز کوتوله‌ای کوچک است؛ یا اینکه مرده است، در مکانی عجیب است، با خودش غریبه است، گیج، دیوانه و غیره. به همین ترتیب، احساساتی مانند سردرگمی، سرگیجه و موارد مشابه ممکن است همراه با نموناهای تورم ظاهر شوند.

 

۲۵۱

نیروهایی که از روان اشتراکی فوران می‌کنند، تأثیری گیج‌کننده و کورکننده دارند. یکی از نتایج انحلال[4] پرسونا، آزادسازی خیالش غیرارادی است که ظاهراً چیزی جز فعالیت خاص روان اشتراکی نیست. این فعالیت، محتویاتی را بیرون می‌ریزد که قبلاً هرگز به وجود آنها شک نکرده بودیم. اما با افزایش تأثیر نیاگاه اشتراکی، ذهن آگاه قدرت رهبری‌اش را از دست می‌دهد. به طور نامحسوس، خودِ نیاگاه هدایت می‌شود، در حالی که یک فرآیند نیاگاه و غیرشخصی به‌تدریج کنترل را به دست می‌گیرد. بنابراین، بدون آنکه متوجه شود، شخصیت آگاه مانند یک نقش روی صفحه‌ی شطرنج توسط یک بازیکن نامرئی به این‌سو و آن‌سو رانده می‌شود. این بازیکن است که بازی سرنوشت را تعیین می‌کند، نه ذهن آگاه و برنامه‌هایش. این‌گونه است که حل انتقال، که ظاهراً برای ذهن آگاه بسیار غیرممکن است، در مثال قبلی من محقق شد.

 

۲۵۲

غوطه‌ور شدن در این فرآیند، هر زمان که ضرورت غلبه بر یک مشکل ظاهراً غیرقابل‌حل پیش می‌آید، اجتناب‌ناپذیر می‌شود. ناگفته پیداست که این ضرورت در هر مورد روان‌رنجوری رخ نمی‌دهد، زیرا شاید در اکثر موارد، توجه اصلی فقط رفع مشکلات موقت سازگاری[5] باشد. مطمئناً موارد شدید بدون تغییر گسترده در شخصیت یا نگرش قابل‌درمان نیستند. در تعداد بسیار بیشتری از موارد، سازگاری با واقعیت بیرونی به کار زیادی نیاز دارد، به طوری که سازگاری درونی با نیاگاه اشتراکی را نمی‌توان برای مدت طولانی در نظر گرفت. اما وقتی این سازگاری درونی به یک مشکل تبدیل می‌شود، جاذبه‌ای عجیب و مقاومت‌ناپذیر از نیاگاه سرچشمه می‌گیرد و تأثیر قدرتمندی بر جهت آگاهانه‌ی زندگی می‌گذارد. غلبه‌ی تأثیرات نیاگاه، همراه با فروپاشی شخصیت و کنار گذاشتن ذهن آگاه از قدرت، حالتی از عدم‌تعادل روانی را تشکیل می‌دهد که در درمان تحلیلی، به طور مصنوعی و با هدف درمانیِ حل مشکلی که ممکن است مانع پیشرفت بیشتر شود، ایجاد می‌شود. البته موانع بی‌شماری هست که می‌توان با توصیه‌ی خوب و کمی حمایت اخلاقی، به همراه حسن‌نیت و درک از سوی بیمار، بر آنها غلبه کرد. از این طریق می‌توان به نتایج درمانی عالی دست یافت. نادر نیستند مواردی که در آنها نیازی به صحبت در مورد نیاگاه نباشد. اما باز هم، مشکلاتی وجود دارد که نمی‌توان هیچ راه‌حل رضایت‌بخشی برایشان پیش‌بینی کرد. اگر در این موارد، تعادل روانی قبل از شروع درمان مختل نشده باشد، مطمئناً در طول تحلیل و گاه بدون هیچ‌گونه دخالتی از سوی پزشک، به هم خواهد خورد. اغلب به نظر می‌رسد که این بیماران فقط منتظر یافتن یک فرد قابل‌اعتماد بوده‌اند تا تسلیم شوند و از پا درآیند. چنین ازدست‌دادن تعادلی در اصل شبیه به یک اختلال روان‌پریشی است؛ یعنی تنها با این واقعیت که در نهایت به سلامت بیشتر منجر می‌شود، با مراحل اولیه‌ی بیماری روانی متفاوت است، در حالی که دومی به تخریب بیشتر منجر می‌شود. این یک وضعیت وحشت است، رها شدن در مواجهه با عوارض ظاهراً نومیدکننده. اغلب قبل از آن تلاش‌های نومیدانه برای غلبه بر مشکل با نیروی اراده انجام می‌شد؛ سپس فروپاشی فرا می‌رسید و اراده‌ای که زمانی هدایت‌کننده بود، کاملاً فرو می‌ریخت. انرژی آزادشده از آگاهی ناپدید می‌شود و به نیاگاه می‌افتد. درواقع، در این لحظات است که اولین نشانه‌های فعالیت نیاگاه ظاهر می‌شود. (من به مثال آن مرد جوانی فکر می‌کنم که از نظر ذهنی ضعیف بود.) بدیهی است که انرژی‌ای که از آگاهی خارج شده، نیاگاه را فعال کرده است. نتیجه‌ی فوری آن تغییر نگرش است. به‌راحتی می‌توان تصور کرد که یک ذهن قوی‌تر، آن رؤیای ستارگان را به عنوان یک شبح شفابخش در نظر می‌گرفت و به رنج انسان به عنوان یک ابدیت می‌نگریست، که در این صورت حواسش بازیابی می‌شد.

 

۲۵۳

اگر این اتفاق می‌افتاد، مانعی ظاهراً غیرقابل‌عبور برداشته می‌شد. از این رو، من ازدست‌دادن تعادل را هدفمند می‌دانم، زیرا فعالیت خودکار و غریزی نیاگاه را جایگزین آگاهی معیوب می‌کند، که همواره در پی ایجاد تعادلی جدید است و علاوه بر این، به این هدف نیز دست خواهد یافت، مشروط بر آنکه ذهن آگاه قادر به جذب محتویات تولیدشده توسط نیاگاه باشد، یعنی آنها را بفهمد و هضم کند. اگر نیاگاه صرفاً بر ذهن آگاه غلبه کند، یک وضعیت روان‌پریشی ایجاد می‌شود. اگر، نه بتواند کاملاً غلبه کند و نه هنوز قابل‌درک باشد، نتیجه‌ی آن تعارضی است که تمام پیشرفت‌های بعدی را فلج می‌کند. اما با این سؤال، یعنی درک نیاگاه اشتراکی، به مشکلی بزرگ می‌رسیم که من آن را موضوع فصل بعدی خود قرار داده‌ام.

[1]. Protesting character

[2]. cosmic

[3]. astrological

[4]. desolution

[5]. adaptation

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها