در میان کسانی که سعی میشود از طریق درمان روانکاوی به آنها کمک شود، اغلب با نوعی شخصیت مواجه میشویم که در آن ویژگیهای خاصی بهشدت برجسته اند، در حالی که همزمان توجه ما به رفتار این افراد در نسبت با یک کارکرد بدنی خاص و اندامین که در دوران کودکی با آن مرتبط بوده است، جلب میشود. دیگر نمیتوانم بگویم دقیقاً در چه مواقعی این تصور را داشتم که بین این نوع شخصیت و فعالیتهای این اندام، نسبتی سیستماتیک وجود دارد، اما میتوانم به خواننده اطمینان دهم که هیچ پیشنگری[1] نظری من نقشی در ایجاد آن نداشته است.
باور من به چنین نسبتی چنان با تجربیات انباشتهشده تقویت شده است که جرئت میکنم آن را موضوع یک بحث قرار دهم.
افرادی که قرار است توصیفشان کنم، به جهت ترکیبی[2] منظم[3] از سه ویژگی زیر، قابل توجه هستند: آنها به طرز استثنایی منظم[4]، صرفهجو[5] و لجباز[6] هستند. هریک از این کلمات درواقع گروه یا مجموعهای کوچک از صفات مرتبط با یکدیگر را پوشش میدهند. «منظم» شامل پاکیزگی بدن و قابلاعتماد بودن و وظیفهشناسی در انجام وظایف جزیی است: نقطهی مقابل آن «نامرتب»[7] و «سهلانگاری»[8] خواهد بود. «صرفهجویی» ممکن است تا حد طمع[9] اغراقآمیز باشد؛ و «لجبازی» ممکن است به سرکشی منجر شود، که بهراحتی میتوان تندخویی[10] و کینهتوزی[11] را با آن مرتبط دانست. دو ویژگی اخیر (صرفهجویی و لجبازی) بیشتر از ویژگی دیگر، یعنی نظم، با هم مرتبط هستند؛ آنها همچنین عنصر ثابتتری در کل این مجموعه هستند. با این حال، به نظر من، بیشک، هر سه بهنوعی به هم تعلق دارند.
از تاریخچهی دوران کودکی این افراد، بهراحتی میتوان دریافت که مدت زیادی طول کشید تا بر بیاختیاری مدفوع در دوران کودکی غلبه کنند و حتی در اواخر کودکی نیز مجبور بودند از حوادث جداگانهای مربوط به این عملکرد شکایت کنند. به نظر میرسد که آنها در دوران نوزادی از جمله کسانی بودهاند که از تخلیهی روده هنگام قرار گرفتن روی محفظه خودداری میکنند، زیرا از عمل دفع مدفوع لذت میبرند. زیرا آنها ادعا میکنند که حتی در سالهای بعد نیز از نگهداشتن مدفوع خود لذت بردهاند و انواع رفتارهای ناشایست با مدفوع هنگام دفع را به یاد میآورند، هرچند که [در چنین موضوعاتی] برادران و خواهران خود را بیشتر از خودشان به یاد میآورند. از این نشانهها استنباط میکنیم که اهمیت شهوتزای ناحیهی دُبُر در ساختار جنسی ذاتی این افراد تشدید شده است. اما از آنجایی که هیچیک از این نقاطضعف و ویژگیها پس از گذراندن دوران کودکی در آنها یافت نمیشود، باید نتیجه بگیریم که ناحیهی دُبُری اهمیت شهوانیاش را در طول رشد آنها از دست داده است و ظهور مداوم این سه ویژگی خاص در شخصیتشان ممکن است با ناپدید شدن شهوت دُبُری آنها مرتبط باشد.
میدانم که هیچکس تمایلی به پذیرش گزارهای که نامفهوم به نظر میرسد و هیچ توضیحی برای آن نمیتوان ارائه داد ندارد، اما میتوانیم اساس چنین توضیحی را در مسلّماتی[12] که در کتاب نظریهی جنسی خود تدوین کردهام بیابیم. در آنجا تلاش میکنم نشان دهم که غریزهی جنسی انسان بسیار پیچیده است و از مشارکت اجزای متعدد و تکانههای جزیی تشکیل شده است. تحریک محیطی برخی از قسمتهای تخصصی (اندام تناسلی، دهان، دُبُر[13]، پیشابگاه یا قُبُل[14]) که میتوان آنها را مناطق شهوتزا نامید، سهم مهمی در تولید تحریک جنسی دارد، اما سرنوشت محرکهای ناشی از این نواحی بسته به منبعشان و سن فرد موردنظر متفاوت است. به طور کلی، تنها بخشی از آنها جایی در زندگی جنسی پیدا میکنند. بخش دیگری از هدف جنسی منحرف شده، به اهداف دیگری هدایت میشود، فرآیندی که میتوان آن را والایش نامید. در طول دورهای از زندگی که میتوان آن را «دورهی نهفتگی جنسی»[15] نامید، یعنی از پایان سال چهارم تا اولین تجلیات بلوغ در حدود یازدهسالگی، واکنشهای دیسهبندیشده، مانند شرم، انزجار و اخلاق، در اقتصاد ذهنی به قیمت تحریکات ناشی از مناطق شهوتزا شکل میگیرند و این واکنشهای دیسهبندیشده خود را به عنوان موانعی در برابر فعالیت بعدی غریزهی جنسی قرار میدهند. اکنون شهوت دُبُری یکی از اجزای غریزه است که در جریان تکامل و مطابق با آموزش متمدنانهی فعلی ما برای اهداف جنسی بیفایده شده است. بنابراین، اگر این ویژگیهای نظم، صرفهجویی و لجاجت که در افرادی که قبلاً شهوت دُبُری داشتند بسیار برجسته است، به اولین و ثابتترین نتایج والایش شهوت دُبُری تبدیل شوند، خیلی نتیجهی تعجبآوری نخواهد بود.(1)
ضرورت ذاتی این رابطه طبیعتاً حتی برای خودم هم روشن نیست، اما میتوانم پیشنهادهایی ارائه دهم که به درک آن کمک میکند. تمیزی، نظم و قابلاعتماد بودن دقیقاً همان حس واکنش به چیزهایی را ایجاد میکند که ناپاک و مزاحم هستند و نباید روی بدن باشند («کثیفی، مادهای است که در جای نامناسبی قرار دارد»). ربط دادن لجبازی به علاقهی به دفع مدفوع کار سادهای به نظر نمیرسد، اما باید به خاطر داشت که نوزادان میتوانند خیلی زود با ارادهی زیادی در مورد دفع مدفوع خود رفتار کنند (به بالا مراجعه کنید) و تحریکات دردناک پوست باسن (که با ناحیهی شهوتزای دُبُری مرتبط است) ابزاری در آموزش کودک اند که برای شکستن ارادهاش و مطیع کردنش طراحی شدهاند. به عنوان ابراز سرکشی یا تمسخرِ گستاخانه، چالشی که به نوازش این قسمت از بدن اشاره دارد، حتی در زمان حال، مانند گذشته، مورد استفاده قرار میگیرد؛ یعنی، نشاندهندهی احساسی لطیف است که سرکوب شده است. نمایان کردن باسن با تقلیل این گفتار به یک ژست مطابقت دارد؛ در گوتز فون برلیشینگن گوته، هم گفتار و هم ژست را به مناسبترین شکل به عنوان ابراز سرکشی معرفی میشود.
ارتباطاتی که بین دو عقدهی علاقهی به پول و دفع مدفوع وجود دارد، که بسیار متفاوت به نظر میرسند، بسیار گسترده به نظر میرسند. هر پزشکی که از روانکاوی استفاده کرده است، بهخوبی میداند که سرسختترین و لجوجترین موارد بهاصطلاح یبوست مزمن در افراد روانرنجور را میتوان با این روش درمان کرد. اگر به یاد داشته باشیم که این کارکرد به همان اندازه در برابر تلقین هیپنوتیزمی قابلقبول بوده است، این موضوع کمتر تعجبآور میشود. اما در روانکاوی، تنها زمانی به این نتیجه میرسیم که با عقدهی پول افراد موردنظر سروکار داشته باشیم و آنها را واداریم که آن را با تمام ارتباطاتش به آگاهیشان بیاورند. ممکن است تصور شود که روانرنجوری در اینجا تنها به دنبال اشارهای از زبان عامیانه است که شخصی را که بیش از حد مراقب پول خود است، «کثیف» یا «پلید» مینامد، اما این توضیحی بسیار سطحی خواهد بود. در واقعیت، هرجا که شیوههای فکری کهنه غالب باشند یا تداوم داشته باشند (در تمدنهای باستانی، در اسطوره، افسانه و خرافات، در افکار و رؤیاهای نیاگاه، و در روانرنجوریها) پول بیشترین ارتباط را با مدفوع دارد. میدانیم که چگونه پولی که شیطان به معشوقههایش میدهد پس از رفتنش به مدفوع تبدیل میشود، و شیطان قطعاً چیزی بیش از تجسم نیروهای غریزی نیاگاه نیست.(۲) همچنین خرافاتی که یافتن گنج را با دفع مدفوع مرتبط میکند، کاملاً شناختهشده است و همه با شخصیت «دفعکنندهی دوکاتها»[16] آشنا هستند.(۳) حتی در آیین اولیهی بابل، طلا «مدفوع جهنم» است، مامون = ایلو مانمن.(۴) بنابراین، در پیروی از گفتار رایج، رواننژندی، اینجا مانند هرجای دیگر، کلمات را به مهمترین معنای اصلی خود میگیرد و هرجا که به نظر میرسد کلمهای را به صورت مجازی بیان میکند، معمولاً فقط معنای اصلی آن را بازتولید میکند.
این احتمال هست که تضاد بین گرانبهاترین مادهی شناختهشده برای انسان و بیارزشترین آن، که او آن را به عنوان چیزی که دورانداختهشده رد میکند، در این یکی دانستن طلا با مدفوع[17] نقش داشته باشد.
با این حال، شرایط دیگری این همارزی را در فرآیندهای ذهنی درگیر در روانرنجوری تسهیل میکند. همانطور که میدانیم، علاقهی شهوانی اولیه به دفع مدفوع، محکوم به خاموش شدن در سالهای بعدی است؛ در این سالهاست که علاقهی به پول به عنوان چیزی جدید که در کودکی ناشناخته بود، ظاهر میشود. این امر انتقال انگیزهی قبلی، که در حال رهاکردن هدفش است، به انگیزهی جدید را آسانتر میکند.
اگر نسبتی که اینجا بین شهوانیّت دُبُری و این سهگانهی ویژگیهای شخصیتی توصیف شده است، واقعیتی داشته باشد، میتوان انتظار داشت که «شخصیت دُبُری» در افرادی که کیفیت شهوتزای ناحیهی دُبُری را در بزرگسالی حفظ کردهاند، مانند برخی همجنسگرایان، بسیار کم باشد. مگر که اشتباه بزرگی کرده باشم، تجربه در کل کاملاً با این پیشبینی مطابقت دارد.
باید در نظر گرفت که آیا انواع دیگر شخصیت نیز ارتباطی با تحریکپذیری مناطق شهوتزای خاص نشان نمیدهند یا خیر. تاکنون من فقط از جاهطلبی شدید و «سوزان»[18] کسانی که قبلاً از شبادراری رنج میبردند، آگاه هستم. بههرحال، میتوان فرمولی برای شکلگیری شخصیت نهایی از ویژگیهای شخصیتی تشکیلدهنده ارائه داد: ویژگیهای شخصیتی پایدار، یا تداوم بدون تغییر تکانههای اولیه، یا والایش آنها، یا واکنشهای شکلگیری در برابر آنها هستند.
۱۹۰۸
پینوشت:
۱. از آنجایی که دقیقاً همین اظهارات در مورد شهوت دُبُری نوزادان در سه مقالهی من در مورد نظریهی جنسی آمده است که بیشترین رسوایی را برای خوانندگان ناآگاه به همراه داشته است، جسارت میکنم و نکتهای را که مدیون یک بیمار بسیار باهوش هستم، اینجا ذکر میکنم. یکی از آشنایان من که کتاب نظریهی جنسی را خوانده بود، در مورد کتاب صحبت میکرد و گفت که آن را کاملاً پذیرفته است، اما یک بخش از آن -اگرچه طبیعتاً او نیز آن را میپذیرد و درک میکند- برایش چنان عجیبوغریب و خندهدار به نظر رسید که نشست و ربع ساعت به آن خندید. این متن چنین است: «یکی از بهترین نشانههای گریزانازمرکز بودن[19] یا عصبی بودن در مراحل بعدی این است که نوزادی با لجاجت از تخلیهی رودهی خود هنگام قرار گرفتن روی محفظه، یعنی زمانی که پرستار از او عمل دفع را میخواهد، امتناع کند، اما این کار را به دلخواه خود انجام دهد. طبیعتاً برای کودک مهم نیست که تخت خود را آلوده کند؛ تنها نگرانیاش این است که لذت ناشی از عمل دفع را از دست ندهد.» تصویر این نوزاد که روی محفظه نشسته و در حال بررسی این است که آیا باید چنین محدودیتی در استقلال شخصی خود و اضطرابش برای ازدستندادن لذت دفع را بپذیرد یا خیر، باعث شادی فراوان دوستم شد. حدود بیست دقیقهی بعد، وقتی که سر میز چای نشسته بودیم، پرستارم ناگهان بدون هیچ توضیحی اظهار داشت: «میدانی، همین که کاکائو را جلوِ خودم میبینم، ایدهای به ذهنم میرسد که همیشه داشتم…»
۲. تسخیر هیستریک و بیماریهای همهگیر شیطانی را با هم مقایسه کنید.
۳. برای خوانندگان انگلیسی زبان ناآشنا است، اما با «غازی که تخم طلا میگذارد» مقایسه کنید. مترجم انگلیسی
۴. مامون نام دیگر مرگال خدای عالم اموات است. براساس یک افسانهی شرقی که به مامون نسبت داده شده است طلا فضولات جهنم است.
[1]. anticipation
[2]. combination
[3]. regular
[4]. orderly
[5]. parsimonious
[6]. obstinate
[7]. untidey
[8]. negligent
[9]. avarice
[10]. irascibility
[11]. vindictiveness
[12]. postulates
[13]. anus
[14]. urethra
[15]. sexual latency period
[16]. Dukatenscheisser
[17]. faeces
[18]. burning
[19]. eccentricity