۲
منافع بریتانیا در ایران
اولین تماسهای مهم بریتانیا با ایران، تماسهایی بود که توسط آنتونی جنکینسون[1] به نمایندگی از شرکت روسیه[2] در ۱۵۶۲ در قزوین برقرار شد، زمانی که او نامهای از ملکه الیزابت اول را به شاه طهماسب تقدیم کرد که در آن درخواست اجازهی تجارت و ایجاد روابط دوستانه مطرح شده بود. شاه که در ابتدا تمایلی به رنجاندن سفیر عثمانی، که در آن زمان [به نیابت از دولت بریتانیا] با او مذاکره میکرد، و بازرگانان ارمنی، که عملاً تجارت خارجی زمینی را کنترل میکردند نداشت، متعاقباً تجارت را مجاز شمرد. شش سفر تجاری با موفقیتهای مختلف، از طریق روسیه، از طریق دریای خزر و به شمال ایران آغاز شد که عمدتاً در آنها پارچه با ابریشم مبادله میشد. آن قولوقرارها در ۱۵۸۰، پس از هرجومرجی که پس از مرگ شاه طهماسب کشور را فراگرفت، رها شدند. پس از تأسیس شرکت لوانت[3] در ۱۵۸۱، یکی از بازرگانان آن شرکت، رالف فیچ[4]، و برخی از همراهانش، در ۱۵۸۳ از حلب به هرمز، یک جزیرهی بزرگ در ورودی خلیج فارس، سفر کردند تا قبل از دستگیری توسط پرتغالیها، چشماندازهای تجارت در آن مسیر را بررسی کنند.
ورود سر آنتونی شرلی ماجراجو و برادرش رابرت در ۱۵۹۸ به پایتخت تازهتأسیس شاه عباس، اصفهان، که برای خود شهرتی دست و پا میکرد و پیشنهاد اتحاد اروپایی برای مبارزه با عثمانیها را میداد، رویدادی عجیب بود. با این حال، این اتفاق توجه شاه را جلب کرد، که در سراسر سلطنت خود در نظر داشت با کمک اروپاییها تحریم تجاری علیه دشمنان عثمانی خود اعمال کند. بنابراین، هنگامی که مأموران شرکت هند شرقی در دسامبر 1616 با اولین محمولهی کالاشان به بندر کوچک جاسک رسیدند، شاه با وعدهی سود فراوان ابریشم از آنها استقبال کرد تا تجارت را از ترکیه منحرف کرده، قدرت پرتغال را در خلیج فارس که آنزمان پایگاهشان در هرمز استقرار داشت مهار کند. انتظارات بازرگانان خوشبینانه بود، زیرا، همانطور که به زیبایی بیان کردند، «ما احتمالاً با پشهها و مگسهای کوچک سروکار نداریم، بلکه با تجارتی شرافتمندانه و برابر میان دو ملت بسیار قدرتمند روبهرو هستیم»، اما آنها دربارهی ثبات کشور تردید داشتند زیرا «اگر خدا شاه را نصب کند، این سؤال مطرح میشود که چهکسی باید آن را تحمل کند.»
تجارت، عمدتاً پارچه و ابریشم، که در قرن هفدهم و اوایل قرن هبجدهم بین ایران و انگلستان، چه از طریق دریا توسط بازرگانان شرکت هند شرقی و چه از طریق خشکی توسط بازرگانان شرکت لوانت، انجام شد، چشمگیر یا گسترده نبود. با اینهمه، نسبتاً منظم بود و به بخشی از رونقی که مشخصهی دورهی بعدی صفویه بود، کمک کرد. مشارکت سیاسی کمی در مقام مکمل اقتدار دربار وجود داشت. سفارتی به ریاست سر دادمور کاتن در پاسخ به سفارت ایران در ۱۶۲۵، در ۱۶۲۸ در اواخر سلطنت شاه عباس به ایران رسید، اما پذیرایی از آن سرسری صورت گرفت و هیچ تأثیر ماندگاری نداشت. گهگاه نامههای سلطنتی رد و بدل میشد. تجارت پس از فروپاشی صفویه آسیب دید و تلاش دیرهنگام شرکت روسیه برای احیای تجارت خود با شمال ایران توسط یوناس هانوی در دههی ۱۷۴۰ ناموفق بود. شرایط نابسامان و ناامنی عمومی حومهی شهرها، شرکت هند شرقی را واداشت تا نمایندگیاش را از اصفهان، شیراز و کرمان خارج کند و در ۱۷۶۳ پایگاهش در بندرعباس را به نفع بوشهر در ساحلی دورتر رها کند. تا ۱۷۷۸ تجارت تقریباً جز با کالاهای محلی متوقف شده بود.
علاقهی عمدهی بریتانیا به ایران تا قرن نوزدهم، در نتیجهی تهدیدی که لشکرکشی ناپلئون به مصر در ۱۷۹۸ متوجه متصرفات امپراتوری در هند کرد، ایجاد نشد. لرد ولزلی، فرماندار کل هند، از بیم آنکه فرانسویها افغانهای زمانشاه را به حمله به پاسگاههای مرزی بریتانیا یا پیشروی بیشتر به داخل کشور تحریک کنند، هیئتی پرشمار به رهبری کاپیتان جان مالکوم به ایران فرستاد. در ژانویهی ۱۸۰۱، فتحعلیشاه و مالکوم معاهدات سیاسی و تجاری منعقد کردند. اتحادها و سرنوشتهای متغیر قدرتهای اروپایی ناگزیر بر دربار ایران تأثیر گذاشت. فتحعلیشاه که از عدمآمادگی بریتانیاییها برای محافظت از او در برابر حملات روسها، که با آنها متحد بودند، به استانهای قفقازیاش ناراحت بود، در پیمان فینکنشتاین، مه ۱۸۰۷، با ناپلئون که در آن زمان در اوج قدرتش بود، به توافق رسید. او متعهد شد به بریتانیاییها اعلام جنگ کند، تمام روابط دیپلماتیک و تجاری را قطع کند، به نیروهای فرانسوی حق عبور از کشور را دهد و یک هیئت فرانسوی را برای سازماندهی ارتشش و برقراری روابط تجاری بپذیرد. هدف او محافظت از خاک ایران در برابر تجاوز روسیه و تضمین بازگرداندن گرجستان به ایران توسط روسیه بود. با این حال، کمتر از سه ماه بعد، ناپلئون و تزار الکساندر اول، پس از عزیمت ژنرال گاردان، فرستادهی فرانسه، به ایران، در تیلسیت صلح کردند. گاردان در نوامبر ۱۸۰۷ به ایران رسید و پیمان را تصویب کرد. این یک پیروزی پرهزینه بود، زیرا اگرچه گاردان شخصاً پرانرژی و موجه بود، اما عدمحمایت فرانسویها از فتحعلیشاه در برابر حملات روسیه به ایروان در اکتبر ۱۸۰۸، مورد خشم و انزجار قرار گرفت. بنابراین شاه از ورود هیئت سفارت بریتانیا که توسط وزیر امور خارجه به سرپرستی سر هارفورد جونز با اختیارات کامل برای مذاکره اعزام شده بود، خوشحال شد. این اولین باری بود که لندن از زمان سفارت سر دادمور کاتن چنین ابتکارعملی به خرج میداد و این نشاندهندهی علاقهی بیشتر دولتهای متوالی بریتانیا به امور ایران بود. در مارس 1809، او پیمان دیگری با فتحعلیشاه منعقد کرد که مفاد آن تا 1814 تصویب نشد، زمانی که روسیه پیمان گلستان را در 1813 تحمیل کرده بود و عملاً مرزهای روسیه را به ضرر ایران پیش میبرد. این موج فعالیتهای دیپلماتیک منجر به تعهدات فراوان اما اقدامات اندک شده بود. با این حال، از آن پس، عرصهی ایران بهندرت خالی از بازیگران اروپایی شرکتکننده در «بازی بزرگ» بود.
نمایندگی دیپلماتیک دایمی بریتانیا در تهران تأسیس شد. با این حال، اگرچه وزیر امور خارجه در تهران از طریق وزارت امور خارجه منصوب میشد، اما همچنان تقسیم مسئولیت ایران بین وزارت امور خارجه و دولت هند که کنسولگریها را کنترل میکرد، وجود داشت. این امر اغلب منجر به ارزیابیهای متفاوت و اغلب متناقض از وضعیت داخلی ایران و سیاستهای اتخاذشده میشد. احیای تجارت عمدتاً از طریق بنادر خلیج فارس از هند صورت گرفت. در دههی ۱۸۳۰ تلاشهای محدودی برای گشودن مسیرهایی در امتداد دریای سیاه از طریق طرابوزان به بخش شمالی ایران با موفقیتهایی همراه بود. کانالهای اصلی تجارت بریتانیا از جنوب، بهویژه از دههی ۱۸۶۰ با ورود به خدمات شرقی کشتیهای بخار و بعداً افتتاح کانال سوئز، ایجاد شد. عباس میرزا، وارث فتحعلیشاه، برخی از مشاوران و تکنسینهای بریتانیایی را استخدام کرد، اما مرگ زودهنگام او مانع از آن شد که این ابتکار تأثیر پایداری داشته باشد. در اواسط قرن نوزدهم، گذشته از رفتار تأسفبار، هرچند تحریکآمیز، چارلز موری، وزیرمختار سفارت تهران، و اشغال هرات توسط ایران در طول جنگ کریمه بین روسیه و بریتانیا، که باعث خصومت بین ایران و بریتانیا، در سالهای ۱۸۵۶-۱۸۵۷ شد، مسائل بسیار کمی با اهمیت خاص وجود داشت، اگرچه اهمیت استراتژیک ایران بهخوبی درک میشد. پیامدهای شورش هند در ۱۸۵۷ و سایر ملاحظات، منجر به نیاز به بهبود ارتباطات شد. ساخت خط تلگرافی که لندن را از طریق ایران به هند متصل میکرد، در ۱۸۶۲ انجام شد. این خط در طول سالهای ۱۸۶۷-۱۸۷۰ با تشکیل شرکت تلگراف هند و اروپایی تقویت و بهبود یافت. این امر ارتباطات دولت ایران را با مقامات استانی که با پایتخت ارتباط نزدیکتری داشتند، به طور قابلتوجهی بهبود بخشید.
با این حال، از دههی ۱۸۷۰ بود که بریتانیا جدا از مطالعات قابلتوجه در زمینهی آثار تاریخی، باستانشناسی و ادبیات، دوباره علاقهی جدی به ایران نشان داد. این امر به دو دلیل اصلی برانگیخته شد. اولاً وزارت امور خارجه از پیشروی روسیه در آسیای مرکزی برای مطیع کردن ترکمنها و سایر کنفدراسیونهای قبیلهای، که با تصرف تاشکند در ژوئن ۱۸۶۵ آغاز شد، نگران بود، به رغم آنکه وزیر امور خارجهی روسیه، پرنس گورشاکوف، پنج روز قبل از آن به سفیر انگلیس در مسکو اطمینان داده بود که این امر خلاف آن را نشان میدهد. لرد جان راسل، وزیر امور خارجه، امیدوار بود که «هر دو قدرت به استقلال سلطنت ایران احترام بگذارند، مراقب باشند که به خاک ایران تجاوز نکنند و اقتدار شاه را تضعیف نکنند.» این امر همچنان هدف ثابت سیاست بریتانیا بود، اما تأثیر کمی بر توسعهطلبی روسیه گذاشت و هیچ کاری برای جلوگیری از سقوط بخارا (1866)، سمرقند (1868)، کراسنوودسک (1869)، خیوه (1873) و مرو (1884) نکرد. اقدامات برای جلوگیری از پیشرویهای روسیه و جلوگیری از نقض حاکمیت ایران، تا آنجا که به دلیل ارتباطات زمینی طولانی و مشکلات در حفاظت از مناطق موردعلاقهی بریتانیا، تقریباً هیچ چشماندازی برای اقدام نظامی وجود نداشت، حاوی عنصری از بلوف بود. این آسیبپذیری هند بود که نگرانی بریتانیا را نسبت به ایران برانگیخت. لرد سالزبری در ۱۸۸۹ اعلام کرد: «اگر هند متصرف ما نبود، کمتر لازم بود به ایران فکر کنیم.» به همین دلیل بود که از تبدیل شدن ایران به «یک کشور وابسته و دورافتاده از روسیه» جلوگیری شد و ایران عامل مهمی در دیپلماسی انگلیس و روسیه، در آنچه به «مسئلهی شرق»[5] معروف شد، بود.
از آنجایی که زور گزینهی معتبری در تدوین سیاست بریتانیا در قبال روسیه بر سر ایران نبود، جایگزینهای واقعی، تقویت ثبات داخلی ایران یا دستیابی به سازش با روسیه بود که نهتنها تمامیت ارضی ایران، بلکه دفاع از هند را نیز تضمین میکرد. این امر دومین دلیل اصلی علاقه، یعنی تقویت روابط تجاری، را برانگیخت که با ابتکارات دیپلماتیک مصممتر لرد سالزبری، به عنوان وزیر امور خارجه، در ۱۸۸۸، زمانی که سر هنری دراموند ولف را به عنوان وزیر در تهران منصوب کرد، همراه بود. با این حال، اگرچه این ابتکار جدید تا حدودی با آرمانهای خاص ایرانیان که توسط ملکمخان در دوران وزیرمختاریاش در لندن در دههی ۱۸۷۰ تشویق میشد، مطابقت داشت، اما لزوماً مورد تأیید همهی شرکتهای تجاری بریتانیا قرار نگرفت و مورد استقبال شاه که به طور فزایندهای عصبی و نگران بود، قرار نگرفت. گذشته از این، مطمئناً مورد استقبال روسها هم قرار نگرفت. امتیازفروشی در لندن و جاهای دیگر توسط مأموران شاه، با یا بدون اجازهی او، تبلیغ عجیب امتیاز رویتر، صرفنظر از مزایا یا معایب آن و لغو تحقیرآمیز بعدی آن در بحبوحهی انبوهی از فشارهای دیپلماتیک، خصومت شخصی، مخالفت مذهبی و فرصتطلبی سیاسی، سابقهی جذابی برای ترویج تجارت نبود. رسوایی امتیاز لاتاری در ۱۸۸۹ که ملکمخان، شاه و وزرایش را درگیر آن کرد، تأثیر منفی بر رتبهی اعتباری ایران در بازارهای پولی بینالمللی گذاشت. صاحبان امتیاز موجه و مشکوک که بهیکسان به تهران هجوم میآوردند، توسط مقامات دربار بهخاطر امتیازات جعلی فریب میخوردند. شاه پول به دست آورد اما در عوض چیز زیادی نداد. همانطور که لرد سالزبری متوجه شد، «او از اصلاحات و هر آنچه ممکن است به آن منجر شود، وحشتی مهلک دارد و ترس از اینکه مبادا اقدامات برای توسعهی کشورش به محدود کردن قدرت خودش منجر شود، تا حد زیادی در مقاومت منفیاش در برابر اکثر تلاشهای ما برای منفعت مردمش نمود پیدا میکند. اگر او یک بار ظنین شود که شما قصد دارید بالهایش را بچینید، از شما دور میشود و دیگر هرگز اجازه نمیدهد به او نزدیک شوید.»
سر هنری دراموند ولف با وجود تمام انرژی و خودنمایی، اعتمادبهنفس و پشتکارش، نتوانست از پس توداری ناصرالدینشاه برآید. او پیشنهاد کرد که شاه اعلامیهای صادر کند که آزادیهای مدنی را به رعایای خود اعطا کند، و بی آنکه رضایت اعلام این پیشنهاد را قبل از ترک تهران همراه داشته باشد رفت و در مورد مسئلهی ساخت راهآهن هم هیچ پیشرفتی حاصل نکرد. او شاه را متقاعد کرد که رود کارون را به روی کشتیرانی بینالمللی باز کند. او به مذاکراتی که توسط پسر دو رویتر برای حق تأسیس یک بانک ملی به عنوان غرامت لغو امتیاز اصلی در ۱۸۷۳ انجام شده بود، کمک کرد. این امتیاز اعطا شد و در ۱۸۸۹ تحت منشور سلطنتی به عنوان بانک شاهنشاهی ایران در لندن تأسیس شد. این بانک تحت مدیریت اولین مدیر توانمند خود، جوزف رابینو، به نهادی حایز اهمیت قابلتوجه در توسعهی مالی ایران تبدیل شد. لرد سالزبری آن را گامی مثبت در جهت درست توسعهی منابع محلی برای جلوگیری از فروپاشی ملی و جلوگیری از جذب کشور توسط روسیه میدانست. او اظهار داشت که «تشویق ایجاد سازوکارهای تجاری» برای دستیابی به این اهداف «اهمیت فوقالعاده دارد»، اما او، مانند لرد کرزن بعدها، چندان خوشبین نبود که چشمانداز تقویت ایران به جایی برسد، هرچند پذیرفت که اگر قرار باشد از برخورد آشکار با روسیه در مقولهی ایران جلوگیری شود، این تنها سیاست ممکن برای مقابله با فعالیتهای روسیه است.
درست قبل از بازگشت ولف از تهران پس از یک فروپاشی عصبی، سرگرد جرالد تالبوت امتیازی برای کنترل تولید، بازاریابی و صادرات تمام تنباکوی ایران به دست آورد. چنین انحصاری، که معادل یک توافق انحصاری کشاورزی گمرکی بود، با موفقیت در مصر و ترکیه اجرا شده بود و مطمئناً درآمدهای دولت را افزایش میداد. با این حال، صرفنظر از توجیه مالی آن، با منافع مشروع کشاورزان و بازرگانان در تضاد بود و فرصتی را برای مخالفان مذهبی فراهم میکرد تا آشکارا علیه شاه و وزرایش مبارزه کنند. پس از دسیسههای روسیه و سلسلهای از جولانهای فریبنده، شاه امتیاز را لغو کرد. جبران سیصدهزار پوند در نهایت با وامی که بهاکراه توسط بانک شاهنشاهی با آن موافقت شد، تأمین شد و بدین ترتیب بدهی ملی آغاز شد.
در سالهای ۱۹۰۱-۱۹۰۲، تجارت بریتانیا با ایران حدود ۲۷۵۹۰۰۰ پوند (واردات ۲۱۱۲۰۰۰ پوند، صادرات ۶۴۷۰۰۰ پوند) تخمین زده شد، که تقریباً مشابه یک دههی قبل از آن بود، و با تجارت روسیه با ۳۲۷۰۰۰۰ پوند (واردات ۲۰۵۶۰۰۰ پوند، صادرات ۱۲۱۴۰۰۰ پوند) رقابت میکرد، که افزایشی حدود یکسوم در طی یک دهه را نشان میدهد. همانطور که آی.ای. زینوویف، وزیر امور خارجهی سابق و سرشناس روسیه در ایران، که طی سالهای ۱۸۵۶-۱۸۸۳ در منصب سفارت خدمت کرده بود، برای اولینبار گفت، مانند یک گلابی بیشازحد رسیده، که میتوانست روسها را قادر سازد «وقتی زمانش فرارسید بدون ضربه زدن بچینندش.»
زندگی در تهران برای جامعهی کوچک خارجیها یکنواخت و منزوی از بقیهی کشور بود. مقامات، مؤدب اما غیرقابلپیشبینی بودند، دربار مغرور بود اما حقیر. تعداد کمی از بازرگانان خارجی از موانع خودسرانهی محلی یا عدمقطعیت رویّههای محلی در امان بودند. جامعهی ایرانی بهشدت شخصیشده بود و حس مسئولیت نهادینهشدهی کمی داشت، بنابراین سوءتفاهمها مکرر پیش میآمد. برای بسیاری از ناظران خارجی، ایران سایهای از گذشتهی خود به نظر میرسید. تضاد بین بناهای باشکوه باستانی، غنای میراث ادبی و وضعیت ویران کشور قابلتوجه بود. فراتر از کنجکاوی و جذابیت، واقعیت عدم درک متقابل زیاد بود.
[1]. Anthony Jenkinson
[2]. Russia Company
[3]. Levant Company
[4]. Ralph Fitch
[5]. Eastern question