درباب نقد روانکاوی/ کارل گوستاو یونگ/ ترجمه‌ی آبذ

برای روانکاو، این واقعیتی شناخته‌شده است که افراد غیرمتخصص، حتی کسانی که تحصیلات نسبتاً اندکی دارند، می‌توانند ماهیت و منطق درونیِ روانکاوی را بدون دشواریِ فکریِ نامتعارف درک کنند. همین امر درباره‌ی افراد تحصیل‌کرده نیز صدق می‌کند؛ خواه دانشمند باشند، خواه بازرگان، روزنامه‌نگار، هنرمند یا آموزگار. همه‌ی آنان قادر اند حقایق روانکاوی را بفهمند. آنان همچنین به‌خوبی درمی‌یابند که چرا روانکاوی را نمی‌توان به همان شیوه‌ی قانع‌کننده‌ای که یک گزاره‌ی ریاضی ارائه می‌شود، عرضه کرد. هر انسان دارای عقل سلیم می‌داند که یک برهان روان‌شناختی ناگزیر باید با یک برهان فیزیکی متفاوت باشد و هر شاخه‌ای از دانش تنها می‌تواند شواهد و براهینی ارائه کند که با موضوع و ماده‌ی مورد بررسیِ خود تناسب داشته باشد. جالب خواهد بود بدانیم منتقدان ما دقیقاً چه نوع اثبات تجربی‌ای انتظار دارند، اگر نه اثباتی که بر پایه‌ی شواهدِ تجربی باشد. آیا این واقعیات وجود دارند؟ ما به مشاهدات خود اشاره می‌کنیم. اما منتقدان ما به‌سادگی می‌گویند: «خیر.» پس اگر مشاهدات واقعی ما به‌طور صریح انکار شوند، دیگر چه‌چیز می‌توانیم ارائه دهیم؟ در چنین شرایطی انتظار می‌رود منتقدان ما اختلالات عصبی و روان‌پریشی را همان‌قدر عمیق و دقیق که ما بررسی کرده‌ایم مطالعه کنند (کاملاً مستقل از روش روانکاوی)، و شواهدی از نوعی اساساً متفاوت درباره‌ی تعیین‌کننده‌های روان‌شناختیِ این اختلالات ارائه دهند. ما بیش از ده سال است که در انتظار چنین کاری بوده‌ایم. حتی سرنوشت چنین رقم زده است که تمامی پژوهشگرانی در این حوزه که مستقل از کاشف این نظریه‌ی جدید، اما با همان میزان دقت و جدیت، به بررسی پرداخته‌اند، به همان نتایجی رسیده‌اند که فروید رسیده بود؛ و کسانی نیز که زمان و کوشش لازم را برای کسب دانش مورد نیاز نزد یک روانکاو صرف کرده‌اند، توانسته‌اند همین نتایج را درک کنند.

به‌طورکلی، باید انتظار داشته باشیم که شدیدترین مقاومت‌ها از سوی پزشکان و روان‌شناسان پدید آید؛ عمدتاً به این دلیل که آنان تحت تأثیر پیش‌داوری‌های علمی‌ای هستند که بر شیوه‌ای متفاوت از اندیشیدن مبتنی است و با سرسختی به آن پایبند مانده‌اند. منتقدان ما، برخلاف منتقدان پیشین، تا اندازه‌ای پیشرفت کرده‌اند؛ زیرا می‌کوشند جدی‌تر برخورد کنند و لحنی معتدل‌تر در پیش گیرند. اما آنان مرتکب این اشتباه می‌شوند که روش روانکاوی را چنان مورد انتقاد قرار می‌دهند که گویی بر اصولی ماتقدم استوار است؛ حال آنکه درواقع، این روش کاملاً تجربی است و فاقد هرگونه چارچوب نظریِ نهایی و قطعی است. آنچه می‌دانیم این است که روانکاوی صرفاً سریع‌ترین راه برای یافتن واقعیاتی است که برای روان‌شناسی ما اهمیت دارند؛ واقعیاتی که، همان‌گونه که تاریخ روانکاوی نشان می‌دهد، می‌توان آنها را از راه‌های دیگر نیز کشف کرد، هرچند آن راه‌ها دشوارتر و پیچیده‌تر هستند. طبیعی است اگر ما دارای فنّ تحلیلی‌ای بودیم که ما را حتی سریع‌تر و مطمئن‌تر از روش کنونی به هدف می‌رساند، از داشتن آن خرسند می‌شدیم. اما منتقدان ما بعید است بتوانند تنها با رد کردن یافته‌های ما، به ما در یافتن روشی مناسب‌تر کمک کنند؛ روشی که با پیش‌فرض‌های روان‌شناسیِ موجود تا به امروز سازگارتر باشد. تا زمانی که مسئله‌ی شواهد حل‌وفصل نشده است، همه‌ی انتقادها از روش، معلق و بی‌پایه باقی می‌مانند؛ زیرا مخالفان ما درباره‌ی رازهای نهاییِ فرآیند تداعی[1] به همان اندازه‌ی ما بی‌اطلاع اند. باید برای هر انسان اندیشمند روشن باشد که آنچه اهمیت دارد، صرفاً و منحصراً شواهد تجربی است. اگر انتقاد تنها به روش محدود شود، ممکن است روزی به اینجا برسد که وجود شواهد را صرفاً به این دلیل انکار کند که شیوه‌ی کشف آنها دارای برخی کاستی‌های نظری است؛ موضعی که با کمال خرسندی ما را دوباره به قعر قرون‌وسطی بازخواهد گرداند. منتقدان ما در این زمینه دچار اشتباهات جدی می‌شوند. وظیفه‌ی افراد خردمند است که این اشتباهات را آشکار کنند؛ زیرا خطا کردن امری انسانی است.

با این حال، گاه انتقادها به شکل‌هایی درمی‌آیند که برای پژوهشگر روان‌شناسی، در بالاترین درجه جالب‌توجه هستند؛ زیرا در چنین مواردی، تلاش علمیِ منتقد به شکلی شگفت‌آور تحت‌الشعاع نشانه‌هایی از درگیری و مشارکت شخصی قرار می‌گیرد. چنین منتقدانی سهم ارزشمندی در شناختِ جریان‌های شخصیِ پنهانی دارند که در زیرِ آنچه «انتقاد علمی» نامیده می‌شود، در کار است. ما نمی‌توانیم از لذتِ در دسترس قرار دادن چنین «سند انسانی»[2] برای مخاطبان گسترده‌تر چشم‌پوشی کنیم.

۱۹۱۰

[1]. association process

[2]. document humain

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها