۲
سندیکای امتیازات با مسئولیت محدود ۱۹۰۵-۱۹۰۹
الف
پیشگفتار
با تضمین پشتیبانی مالی شرکت نفت برمه و با توجه به علاقهای که دریاسالاری نشان داده بود، شاید میشد چنین تصور شود که نگرانیهای دارسی به پایان رسیده است. اما چنین خوشبینیای شتابزده بود. سرنوشت امتیاز همچنان، تا زمانی که متهی حفاری به سنگ نفتدار برخورد کرد، در حال تعلیق باقی ماند. مشکل فقط این نبود که اوضاع در ایران غیرقابلپیشبینی بود. همانگونه که هاردینگ هنگام ترک تهران در پایان سال ۱۹۰۵ اظهار کرد: «هنوز برای اظهارنظر دربارهی اینکه آیا این فعالیت نفتی با موفقیت انجام خواهد یافت یا نه، بسیار زود است. بانیان این طرح بسیار امیدوار اند، اما شاید مشکلاتی را که در همهی فعالیتهای تجاری در کشوری که فاقد هرگونه نظام اداری منظم و کارآمد است، هست، به اندازهی کافی درک نکرده باشند؛ کشوری که در آن، تنها تصور مقامات از رابطه با تجارت این است که برای کسب سود شخصی و فوری خود، از آن باجگیری کنند.»
عنصر جدید، بیثباتی سیاسی بود که از رقابت میان طرفداران و مخالفان اصلاحات مشروطه ناشی میشد؛ اصلاحاتی که قرار بود در چارچوب آن، مطلقهگرایی سلطنتی جای خود را به یک مجلس دموکراتیک، که قرار بود مسئول تشکیل حکومت نمایندگی باشد، بدهد. شاه بیمار، مظفرالدینشاه، در ۵ اوت ۱۹۰۶ با خواستهی تشکیل مجلس موافقت کرد و قانون اساسی، که با تصویب قانون اساسی متمم تکمیل شد، در ۷ اکتبر ۱۹۰۷، به رغم مخالفت محمدعلیشاه، به تصویب رسید. روابط محمدعلیشاه با مشروطهخواهان چنان بهشدت رو به وخامت گذاشت که سرانجام در ژوئیهی ۱۹۰۹ از سلطنت خلع شد و پسر خردسالش، احمدشاه، به جای او بر تخت نشست. ناتوانی دولت در برقراری و اجرای نظم و قانون در ایالات، همزمان با عملیات حفاری در جنوبغربی ایران و در سرزمینهای بختیاریها (مهمترین کنفدراسیون ایلی منفرد در آن منطقه، که خود دارای بلندپروازیهای سیاسی و کشمکشهای داخلی بر سر قدرت بود) یکی از عناصر مهم وضعیت داخلی ایران در این دوره بهشمار میرفت. رقابت دیپلماتیک انگلیس و روسیه نیز به بنبست رسیده بود؛ وضعیتی که سرانجام به انعقاد قرارداد انگلیس و روسیه در ۱۹۰۷ انجامید و نهتنها ایران، بلکه افغانستان و تبت را نیز تحت تأثیر قرار داد. در همین دوره، علاقه و توجه جدی آلمان به ایران نیز آشکار شد.
به همان اندازه که بُعد ایرانی این ماجرا اهمیت داشت، رابطهی دارسی با همکاران جدیدش و نحوهای که آنان عملیات را اداره میکردند و منابع مالی لازم را تأمین میکردند نیز مهم بود. رینولدز اغلب در اظهارنظرهایش لحنی طعنآمیز داشت، اما تردیدی نیست که مدیران شرکت برمه مشکلات اداری و فنیِ جداییناپذیر از عملیات در ایران را بهطور جدی و تقریباً مرگباری دستکم گرفته بودند. رینولدز، به رغم آنکه برابر مافوقهای خود زودرنج، حساس و اغلب بدخلق بود، پایداری کرد و پایههای صنعت نفت ایران را بنا نهاد. او در برخورد با خانهای بختیاری صبور بود و در ادارهی کارکنانی از ملیتهای گوناگون مهارت اقناعی داشت و در طی فصل بارندگی و در تمام دورهی گرمای طاقتفرسا، تلاشهای آنان را استمرار میبخشید. مهارت مهندسی رینولدز با توانایی چشمگیر در سازگار شدن با شرایط همراه بود؛ بهویژه هنگامی که تجهیزات از بین میرفت یا آسیب میدید. او بر عملیات حفاری در میان لایههای پیچیدهی زمینشناختی نظارت میکرد، هنگامی که جادهها بر اثر طغیان رودخانهها شسته میشدند، گروههای راهسازی را به ادامهی کار تشویق میکرد و کسانی را که از ناکامی، دوری از خانه و گرفتاریهای محلی دلسرد شده بودند، با اقتدار و عزم راسخ خود برای یافتن نفت دلگرم میساخت. او سکان و لنگر این پروژه بود؛ کسی بود که آن را در مسیر درست نگه میداشت و مانع میشد که به صخرههای خطرناک برخورد کند.