۲
اقدامات پس از کشف نفت، ژوئن-نوامبر ۱۹۰۸
دارسی از کشف نفت بسیار خرسند شد و خبر را، به شکلی کاملاً متناسب با اهمیت آن، در جریان یک مهمانی شام دریافت کرد. یک ماه بعد، هنگامی که برای تعطیلات در جزیرهی هیلینگ به سر میبرد، از پریس خواست: «به امتیازنامه نگاه کنید و ببینید آیا پس از کشف نفت لازم است دربارهی چیزی اخطاری بدهیم یا اقدامی کنیم؛ زیرا اکنون مهم است که تمامی شروط مندرج در امتیازنامه رعایت شوند.» این دارسی بود که ابتکارعمل را در دست گرفت. او از اینکه مدیران شرکت برمه فوراً واکنشی نشان نداده بودند ابراز تأسف کرد و آنان را به خاطر تمایلشان برای حفاری چاههای بیشتر سرزنش کرد: «نمیدانم چرا، زیرا حتی اگر همهی آنها هم ناموفق از آب درآیند، نمیتواند چیزی را که اکنون بهعنوان واقعیت مسلم داریم تغییر دهد. گمان میکنم وقتی مسجد[سلیمان] را آنقدر سوراخسوراخ کنند که شبیه سرِ فلفلپاش شود، آن وقت راضی خواهند شد.» روابط دارسی با شرکایش در سندیکای امتیازات پرتنش بود. او نگران، و حتی بیش از حد نگران، شده بود و تصمیم آنان برای فراخواندن رینولدز در حساسترین لحظهی موفقیت را مورد انتقاد قرار داد؛ تصمیمی که باعث میشد بردشاو در محل بماند و مسئولیت کار را بر عهده گیرد. بااینحال، او از پریس پرسید: «چهکاری از دست من برمیآید، مگر که رسماً اخطار بدهم و باعث بروز اختلاف و مشاجره شوم؟ فکر میکنم بهتر است صبر کنیم و ببینیم رینولدز چه میگوید.» پریس به رازدار و امین دارسی تبدیل شده بود. اوضاع ایران روحیهی دارسی را تضعیف کرده بود و او بهاختصار چنین اظهارنظر کرد: «اوضاع تهران بد به نظر میرسد و، تا آنجا که من تصور میکنم، بهتر نخواهد شد مگر که شاه را به توپ ببندند یا از سلطنت خلع کنند.»
نگرانی دارسی همزمان با ورود کمیسر جدید امپراتوری، صدیقالسلطنه، معتمدحضور، برای نخستینبار در ژوئن، شدت گرفت. او در دو نوبت جانشین وینسنت کتابچی شده بود: نخست در مارس ۱۹۰۵، پیش از آنکه در مه ۱۹۰۷ جای خود را به دیگری بدهد، و بار دیگر در سپتامبر ۱۹۰۷ به این سمت منصوب شده بود. درواقع، صدیقالسلطنه از همان ژانویهی ۱۹۰۷ دربارهی سندیکای امتیازات پرسوجو کرده بود. امتیازنامه حتی در مجلس شورای ملی نیز موضوع بحث قرار گرفته بود. در آنجا سعدالدوله، که پیشتر وزیرمختار ایران در بلژیک بود و از مخالفان شاه به شمار میرفت، اظهار داشت که دارسی «متعهد شده بود از افراد بومی استفاده کند و برخی شروط دیگر را نیز رعایت نماید» و اینکه کمیسر از ماهیت مسئولیتهای خود آگاهی نداشت. در ۲۰ ژانویهی ۱۹۰۷، سعدالدوله که شیخالملک او را در جریان موضوع قرار داده و ادوارد کتابچی نیز از او حمایت کرده بود، بار دیگر از کمبود ایرانیان شاغل در عملیات نفتی انتقاد کرد. در پاسخ، براساس اطلاعاتی که از مقامات محلی دریافت شده بود، گفته شد: «جز کارکنان مدیریتی و مهندسان، تمامی مستخدمان و کارکنان، ایرانی هستند.» مهندسالممالک، وزیر معادن، و صدیقالسلطنه نیز در این جلسهی مجلس حضور داشتند.
در نتیجهی این پرسوجوها و بررسیها در مجلس، صلاح دانسته شد که پل کتابچی بهعنوان نمایندهی سندیکا در تهران منصوب شود؛ بهویژه از آن رو که در همان زمان، مسئلهی قرارداد بختیاری نیز بحث و گفتوگوی فراوانی برانگیخته بود. ادوارد کتابچی نیز پیشتر پیشنهاد کرده بود که «نفوذی در جهت منافع آقای دارسی» ایجاد شود. درواقع، خانوادهی کتابچی تا حد زیادی به حمایت و پشتیبانی امینالسلطان وابسته بود؛ امینالسلطانی که در اواسط سال ۱۹۰۶ ترور شده بود. ازاینرو، انتصاب پل کتابچی پس از پایان سال نخست در مقامش تمدید نشد، زیرا خدماتش در عمل سود و فایدهی چندانی نداشت. اما در خصوص روابط با خانهای بختیاری، توصیهای که در ۲۰ مه ۱۹۰۷ از سوی آقای پرسی لورین -که بعدها لقب «سر» گرفت و در آن زمان دبیر اول سفارت بریتانیا بود- ارائه شد، پذیرفته شد. او پیشنهاد کرده بود که لوریمر تنها واسطه و رابط میان سفارت، سندیکای امتیازات و خانهای بختیاری باشد.
صدیقالسلطنه نخستین بار در ۱۹ اوت ۱۹۰۸ با پریس مکاتبه کرد. او بابت بیماریای که از زمان ورودش به تهران به آن مبتلا شده بود عذرخواهی کرد و درخواست دیداری با دارسی نمود: «زیرا مسائل بسیاری دربارهی امتیاز نفت هست که لازم است دربارهی آنها با شما صحبت کنم.» او همچنین پرسید: «در حال حاضر، چه اقداماتی هم در ایران و هم در اینجا [بریتانیا] در زمینهی امتیاز نفت در حال انجام است؟» از آنجا که در ۲۴ ژوئن به او اطلاع داده شده بود که نفت کشف شده است، طبیعی بود که میخواست «بداند برای بهرهبرداری از نفت و اجرای رضایتبخش امتیاز چه اقداماتی میکنید»، تا بتواند تعهدات خود را در قبال دولت ایران به انجام برساند. او بار دیگر مسئلهی ماهیت و مفاد قرارداد دارسی با شرکت برمه را مطرح کرد و همچنین دربارهی اجارهبهای معوقی که دولت ایران معتقد بود بر اساس مادهی ۴ باید بابت تراوشات نفتی در قصرشیرین، شوشتر و دالکی به دولت پرداخت میشد، پرسوجو کرد.
پریس در اظهارنظرهای خود دربارهی این موضوع خطاب به دارسی واکنشی زیادهروانه نشان داد. او نامهی صدیقالسلطنه را «آشکارا تهاجمی» تلقی کرد و احتمال داد که این نامه با منافع آلمان هماهنگ شده باشد؛ زیرا، به گفته او، «اگر آنها بتوانند به هر دلیلی امتیاز را باطل کنند، ممکن است مبلغ هنگفتی از آلمانیها دریافت کنند.» او در نامهای به همیلتون حتی صریحتر نوشت: «پاسخ من لحنی جنگجویانه دارد و هدفم این است که او را سر جای خودش بنشانم.» دارسی از این رویکرد نگران شد و بلافاصله از پریس خواست «پاسخ کوتاه و غیرجنگجویانه را ارسال کند». او مصمم بود نهتنها از هرگونه رنجش و دلخوری غیرضروری جلوگیری کند (و در این باره خاطرنشان کرد: «این مسئله بیش از آنکه به همیلتون مربوط باشد، به من مربوط است و قویاً از شما میخواهم این کار را کنید») بلکه معتقد بود بسیار مهم است که «خودِ امتیاز یا حقوق ناشی از آن بههیچوجه به خطر نیفتد». او تصمیم داشت پس از بازگشت از تعطیلات خود در اسکاتلند، «اگر بتوانیم، یکبار برای همیشه تکلیف امتیاز و حقوق دولت ایران را در این خصوص روشن و نهایی کنیم». نیت او قابلتحسین بود، اما تحقق آن چندان محتمل به نظر نمیرسید. دارسی در اواسط سپتامبر با کمیسر دیدار کرد. ظاهراً توانست او را دربارهی توافق خود با شرکت برمه و پیشرفت عملیات در ایران متقاعد کند و قول داد که او را در جریان تشکیل شرکت قرار دهد. در آغاز ماه نوامبر، صدیقالسلطنه از شنیدن خبر به مرحلهی تولید رسیدن چاه سوم خرسند شد؛ بااینحال، همچنان دربارهی «بازگشت افراد و سرمایهگذاران به تهران برای گذراندن زمستان، زمانی که شما تاریخ دقیق تشکیل شرکت را به من اطلاع خواهید داد» بیتاب بود. طبیعی بود که او میخواست بتواند این موضوع را «بهطور قطعی» به دولت متبوع خود اطلاع دهد.
بنابراین، تا ماه نوامبر، هم کمیسر امپراتوری و هم دارسی نگران بودند که تشکیل شرکت بیش از این به تأخیر نیفتد. صدیقالسلطنه پیشتر به پریس شکایت کرده بود که: «نزدیک به هشت سال از اعطای امتیاز میگذرد و هنوز هیچ اقدام عملیای صورت نگرفته است.» این سخن از جانب صدیقالسلطنه منطقی بود که بگوید: «دولت امپراتوری [ایران] طبیعتاً امیدوار بوده است که از این امتیاز منفعتی به دست آورد»، اما اینکه ادعا شود این منفعت میبایست «مدتها پیش» حاصل شده باشد، واقعبینانه نبود. دارسی، با خوشبینی همیشگی و البته زودهنگام خود، در اوایل سپتامبر چنین تصور میکرد که: «همهچیز قطعاً نشان میدهد که چندان با آغاز به کار شرکت فاصله نداریم.» شاید این برداشت را از سی. دبلیو. والاس گرفته بود؛ زیرا دارسی به اصرار او نامهای مؤدبانه به چارلز گرینوی نوشت و درخواست ملاقات کرد و بابت «مزاحم شدن بدون داشتن معرفینامهای رسمی» عذر خواست، هرچند افزود: «اما احتمالاً والاس دربارهی من و فعالیتهای نفتی با شما صحبت کرده است.»
به نظر میرسد این نخستین آشنایی دارسی با گرینوی بوده است؛ نخستین باری که گرینوی مستقیماً با طرحی درگیر میشد که بعدها چنان ارتباط نزدیکی با آن پیدا کرد. آنان خیلی زود میان خود تفاهمی متقابل توأم با همدلی برقرار کردند و علایق اجتماعی مشابهی نیز داشتند. گرینوی در نواحی مرکزی انگلستان[1] بیش از مناطق مرتفع اسکاتلند[2] احساس راحتی میکرد. او، بهنوعی، تحت حمایت و پرورش والاس قرار گرفته بود؛ همان والاسی که در شرکت کارگزاری و مدیریت هندی خود، شا، والاس و شرکا[3]، شریک ارشد بود. گرینوی همچنین در زمینهی تجارت نفت تجربه داشت. گرینوی در سالهای ۱۹۰۵ تا ۱۹۰۶ در مذاکرات پیچیدهی میان شرکت نفت برمه و شل مشارکت داشت؛ مذاکراتی که سرانجام به توافق مشترک بازاریابی میان آن دو دربارهی بازارهای هند انجامید. پس از آن، او به مدت دو سال مدیریت توزیع فرآوردههای نفتی برمه در هند را بر عهده داشت؛ دورهای که در آن فروش گسترش یافت و سود افزایش پیدا کرد. ازاینرو، او نهتنها دانش عملی دربارهی امور نفتی داشت، بلکه از مهارتهای بازاریابی و عزم و زیرکی تجاری نیز برخوردار بود. «چارلیِ شامپاین»[4] (لقبی که در سالهای بعد با آن تصویر میشد، با تکچشم[5]، کفشهای ساقهدار رسمی[6] و سیگار) تاجری مقاوم، قدرتمند و سرسخت بود؛ مردی آدابدان و حتی دقیق و وسواسی در رفتار، اما کسی که در رقابتهای تجاری میتوانست ضربه را با ضربه پاسخ دهد. وفاداری او به والاس، با اعتماد متقابل آن مرد سالخوردهتر به او پاسخ داده شد.
دارسی بیتردید از این چشمانداز که با شخصی غیر از همیلتون طرف باشد، احساس آسودگی میکرد. همیلتون در مکاتبهای که در ژوئیه با کارگیل دربارهی علاقهی دارسی به یک امتیاز نفتی در بینالنهرین داشت، به «اصطکاک میان دارسی و مانیستی، که همانطور که همه میدانیم، در حال حاضر شدید است» اشاره کرده بود. این خصومت در سپتامبر نیز ادامه یافت؛ زمانی که دارسی نمیتوانست «درک کند چرا همیلتون از اینکه مرا نمیبیند ناراحت است» و این اختلافها در ادامه بر سر موضوع رینولدز نیز ادامه پیدا کرد. گرینوی در ۱۵ سپتامبر وصول نامهی دارسی را تأیید کرد و ظرف چند روز، دارسی از او بابت «نامهی بسیار محبتآمیزش» تشکر کرد و توصیهی گرینوی دربارهی خریداری تعدادی سهام را پذیرفت؛ با وجود آنکه دارسی گفته بود: «قصد نداشتم تا زمانی که این کارِ ایرانیِ من به سرانجام برسد، وارد هیچ موضوع دیگری شوم؛ اما بسیار مایلم که با شما در کاری شریک باشم که به نظر میرسد کاری بسیار خوب باشد.» این تبادل مقدماتی، لحن همکاری و روابط دوستانهی میان آنان را پایهگذاری کرد. به پیشنهاد گرینوی، دارسی در پایان سپتامبر نامهای به همیلتون نوشت و توجه او را به فوران اخیر نفت در چاه شمارهی ۳ و ضرورت تشکیل شرکت جلب کرد. او نوشت: «مایلم این موضوع بیش از آنچه مطلقاً ضروری است به تأخیر نیفتد، زیرا کسانی که در این امر ذینفع اند، پیوسته مرا تحت فشار قرار میدهند. البته موقعیت من در برابر دولت ایران نیز موضوعی است که باید در نظر گرفته شود.» با این حال، از سوی مدیران شرکت برمه چندان احساس فوریتی مشاهده نمیشد و دارسی پاسخ همیلتون را رضایتبخش نیافت. دارسی از این موضوع نزد گرینوی شکایت کرد و اظهار تأسف نمود که: «مجبورم اینقدر دربارهی مسئلهی ایران و اهمیت آن مزاحم شما شوم، اما اهمیت موضوع باید عذر من باشد.»
گرینوی به دارسی اطمینان داد که والاس نیز با دیدگاههای او موافق است، و به نظر میرسد که احتمالاً والاس بود که ابتکارعمل را در دست گرفت و مدیران شرکت برمه را تحت فشار قرار داد تا به تصمیمی قطعی برسند. اگرچه دارسی تا پس از جلسهی هیئتمدیرهی شرکت برمه در ۲۸ اکتبر رسماً مطلع نشد که «نفت به مقدار کافی یافت شده است تا تشکیل شرکت بزرگ را توجیه کند»، او پیشاپیش به اندازهای کافی (و البته بهدرستی) اطمینان داشت که به مانیستی و همچنین وینسنت کتابچی نوشت: «هیچچیز مانع نخواهد شد که شرکت نفت برمه آن شرکت بزرگ را که مدتها است در انتظار تشکیلش بودهایم، تأسیس کند.» در ۹ نوامبر، دارسی جلسهی مهمی با والاس و همیلتون برگزار کرد تا دربارهی مبنای تشکیل شرکت گفتوگو کنند؛ موضوعی که با توجه به آنکه کارگیل در اواخر نوامبر قصد داشت برای سفری چهارماهه به هند و برمه برود، فوریت بیشتری پیدا کرده بود. جلسهی تعیینکننده یک هفته بعد، در ۱۷ نوامبر، برگزار شد؛ زمانی که میان دارسی، کارگیل و والاس دربارهی چارچوب کلی تشکیل شرکت توافقی حاصل شد. کارگیل، در دوران غیبت خود، والاس را مسئول امور مربوط به ایران قرار داد و به گرینوی دستور داده شد که به والاس در این زمینه کمک کند.
این ترتیبات، که تا حد زیادی حاصل شرایط مساعد و اتفاقی بود، بااینحال قرار بود پیامدهای مهمی به همراه داشته باشد. والاس، که تحت هدایت او شرکت نفت انگلیس و ایران تشکیل شد، استعداد ویژهای در مذاکره، توانایی در ایجاد سازش و مصالحه، و شمّ تجاری قویای داشت. او ظرف چهار ماه توانست بسیاری از افراد را متقاعد کند یا با جاذبهی شخصی خود همراه سازد تا اختلافاتشان را کنار بگذارند و با انرژی و جدیتی بیش از آنچه به آن عادت داشتند، به کار بپردازند. این نمایش چشمگیری از جسارت، کارآمدی و خوشرفتاری بود. نحوهی هدایت و هماهنگسازی مراحل تشکیل شرکت توسط او بسیار تحسینبرانگیز بود، و دستاوردش احتمالاً کفهی مسئولیت مستقیم مدیریتی را به سوی لندن سنگینتر کرد و از گلاسگو دور ساخت؛ تغییری که پیامدهای غیرقابلمحاسبهای برای شرکت داشت، زیرا به این ترتیب شرکت از بخشی از پیامدهای کوتهبینی دهاتیمآبانه[7] رهایی یافت. گرینوی، بهعنوان دستیار اصلی والاس، برای موقعیت خود وامدار مدیران شرکت برمه نبود و به شرکت (شرکتی که خود تا حدی در شکلگیریاش نقش داشت) با استقلال بیشتری مینگریست. او هیچ محدودیتی به لحاظ ذهنی یا هیچ قسم تعهدات پیشین و دوگانهای نداشت که وفاداریاش را میان چند طرف تقسیم کند؛ تمام وفاداری او به شرکت نفت انگلیس و ایران مختص بود.
بنابراین، هیچ دلیلی برای به تأخیر انداختن تشکیل شرکت بهمنظور توسعه و بهرهبرداری از امتیاز وجود نداشت. در همین اثنا، از رینولدز خواسته شده بود که به ایران بازگردد. مدیران شرکت برمه پس از ورود رینولدز به مرخصی، تمایل چندانی به دیدار با او نشان نداده بودند؛ همین موضوع باعث تعجب دارسی شد. بااینحال، همیلتون در آغاز ماه سپتامبر، دو بار با رینولدز دیدار کرد، اما این دیدارها تا حدی تشریفاتی و بیروح بود. همیلتون در ارزیابی رینولدز کاملاً اشتباه کرد و توجه چندانی به توصیهها، دانش یا تجربهی رینولدز نشان نداد. دارسی از این وضعیت نگران شد و به گرینوی اطلاع داد: «فکر میکنم او [=رینولدز] مردی است که برای شرکت جدید بسیار سودمند خواهد بود، زیرا کشور [ایران] را میشناسد، مورد علاقه و اعتماد مقامات بریتانیایی است و با مردم بومی نیز روابط خوبی دارد… او کسی است که هرگز با یک اقدام احمقانه امتیاز را به خطر نخواهد انداخت. و اگر صلاح دانسته شود که او را استخدام کنیم، و پاسخ مثبت یا منفی تنها به مسئلهی شرایط قرارداد بستگی داشته باشد، کاملاً اطمینان دارم که اگر شما یا والاس و من با او صحبت کنیم، این شرایط بهآسانی قابل تنظیم خواهد بود.»
همیلتون قانع نشده بود و با لحنی طعنهآمیز شکایت کرد که رینولدز «دهانش را بسیار بیشتر از آنچه انتظار داشتم باز کرده است»؛ و سرانجام، پیش از آنکه رینولدز در ماه نوامبر ایران را ترک کند، به کارگیل گفت: «ماشین تحریر نمیتواند کلماتی را که دلم میخواهد دربارهی این مرد بگویم، بازتولید کند.» رینولدز نیز در ۲۴ اکتبر، بهطور معناداری، به همیلتون پیشنهاد کرد: «پیش از رفتنم خوشحال میشوم بدانم برنامهی شما برای ادامهی کار در ایران چیست؛ زیرا وقتی من آنجا هستم، بهتر است چنین مسائلی حضوری مطرح و بررسی شوند تا از طریق نامه.» برنامهای که در ۱۹ نوامبر برای رینولدز تعیین شد، در درجهی نخست با هدف جذابتر کردن آیندهگزاری[8] (دفترچهی معرفی و عرضهی سهام) برای سرمایهگذاران بالقوه تنظیم شده بود. بر اساس این برنامه، رینولدز در مسجدسلیمان میبایست: «تا حد امکان چاههای بیشتری حفر کند -و آنها را تا جایی که بهطور عملی امکانپذیر است از یکدیگر دور قرار دهد تا بتوان محدودهی میدان نفتی را تا حد ممکن مشخص کرد- و حفاری را در همان سطح سختی که میدانیم لایهی ماسهسنگ نفتدار را پوشانده است، متوقف کند.» همچنین قرار بود یک دستگاه حفاری در شاردین برپا شود و گزارشهایی دربارهی ظرفیت و امکان بهرهبرداری از میدانهای نفتی دورافتاده و پیرامونی تهیه شود. قرار بود هرگونه کمک لازم در اختیار بی. اف. ان. مَکروری، زمینشناس، قرار گیرد؛ کسی که به توصیهی ردوود عازم ایران میشد تا «دادههای معتبر و کافی برای تهیهی گزارشی که بتوان آن را در آیندهگزاری درج کرد» گردآوری کند. برای عرضهی موفقیتآمیز سهام شرکت در بازار، آنچه لازم بود نتایج واقعی بود، نه صرفاً آرایش و ظاهرسازی برای جلبنظر سرمایهگذاران.
[1]. Home Counties
[2]. Highlands
[3]. Shaw, Wallace and Co.
[4]. Champagne Charlie
[5]. monocle
[6]. spats
[7]. narrow-minded parochialism
[8]. prospectus