عروج اساطیری فروغ فرخزاد یا چه‌طور از خود تصویر اسطوره‌ای بسازیم/ آبذ

در گرماگرم ایام وفات ابراهیم گلستان، مناسب دیدم به بخشی از کارنامه‌ی شاعری فروغ فرخزاد که خواسته و نخواسته بر چهره‌ی افواهی ابراهیم گلستان نیز طیّ سالیان سایه افکنده است بپردازم. آن‌چه در پی می‌آید به درون متن ارتباط ندارد و زمینه‌ی تکوینی شهرت فروغ فرخزاد را مدّ نظر قرار می‌دهد. چنان‌چه بخت یاری کند این سلسله یادداشت‌ها را در یاد-داشت ابراهیم گلستان و فروغ فرخزاد و در حاشیه‌ی وفات ابراهیم گلستان پی خواهم گرفت. تا چه پیش آید.
قضیه‌ی اختلال وخیم دوقطبی در شخصیت فروغ فرخزاد را فراموش کنید. ضمناً اطلاعاتی که در سال‌های اخیر و تقریباً جدیداً درباره‌ی عقد رسمی ابراهیم گلستان و فروغ فرخزاد طرح شده است فراموش کنید. این‌ها معلومات واقعی ما درباره‌ی فروغ فرخزاد است. آن‌چه چهره‌ی عمومی یا افواهی فروغ فرخزاد را برساخته است حاصل معادلات دیگری است که به عقیده‌ی راقم این سطور، فرخزاد به‌خوبی آن‌ها را محاسبه کرده بود و سازوکارِ ساختن یک چهره‌ی اساطیری از خود را در پیش گرفت. این نکات ربط مستقیمی با نفْس نوشتار فروغ فرخزاد ندارد و به پیکره‌ی افواهی وی مربوط می‌شود.
زندگی خصوصی فروغ فرخزاد هنوز که هنوز است و به رغم گذشت قریب ۶۰ سال از درگذشت او بازارِ گرمی دارد. اما این معلومات مستقیم و صریح از زندگی خصوصی وی در پِیامدِ تصویر کهن‌الگویی و اساطیری که او از خود بر افواه نقش کرده است موضوعیت یافته است. به عبارت دیگر، اگر قبل از ترسیم آن تصویر اساطیری، معلوماتی از زندگی خصوصی او به نحو مشبع به افکارعمومی می‌رسید چه‌بسا جذابیت امروزی‌اش را نمی‌داشت؛ یا تفاوتی ماهوی با آن‌چه امروز از فروغ فرخزاد در افواه نقش بسته است صورت می‌گرفت.
شهرت ابتدایی فروغ فرخزاد از قِبَل مثنوی‌ها و چارپاره‌های اروتیک که در نشریات معتبر دهه‌ی ۱۳۳۰ هجری‌شمسی منتشر می‌شد روی داد. بر پس‌زمینه‌ی جدایی از پرویز شاپور و پسری که از آن ازدواج نخست داشت. در این مرحله به عقیده‌ی من تصویر کهن‌الگویی مشخصی از فروغ فرخزاد بر افواه نقش بست که سایه‌ی آن در دوره‌ی دوم شاعری‌اش، که به لحاظ زمانی کوتاه اما به لحاظ اوج‌گیری کیفی کار شاعری‌اش بلند بود، و نیز تا امروز بر شهرت فروغ فرخزاد سایه افکنده است.
آن تصویر کهن‌الگویی و اساطیری تصویر «فاحشه‌ی شاعر» است. برای کسانی که از نزدیک با فروغ فرخزاد در دوره‌ی نخست شاعری‌اش برخورد داشتند تصریح «فاحشه» درباره‌ی او البته روی نمی‌داد؛ همین امتناع از داوری صریح و شدید از جانب جامعه‌ی سطح بالای روشنفکران لایه‌ای از رمز و راز بر پیکره‌ی عمومی فروغ فرخزاد می‌تنید. اما صراحت و بی‌پروایی شعرش در جهت تقویم و تحکیم چهره‌ی اساطیری «فاحشه‌ی شاعر» نقش تعیین‌کننده داشت.
فروغ فرخزاد از طبقه‌ی اشراف و متمکنین نبود. این‌که او را از اقشار محروم یا مستمند جامعه‌ی ایران تلقی کنیم شاید کمی زیاده‌روی باشد؛ اما میل عمومی در جهت ساخت یک تصویر اساطیری از شخصیتی که هم محبوب و درخشان است هم به‌راحتی در عرف رایج و نظم اجتماعی مرسوم ایران جای نمی‌گیرد، از او تصویری مستمند ترسیم می‌کرد. به زعم من فرخزاد به‌درستی می‌دانست که توده‌ی مردم کاری به شواهد و قراین واقعی ندارند و داستان خودشان را سر هم می‌کنند.
درست به دلیل همین آگاهی از سازوکار ذهن توده‌ی جامعه است که فروغ فرخزاد در مسیر انتشار شعرهایش کم‌وبیش به هر کاری دست می‌زند. جزییاتش چه‌بسا تا سالیان اخیر معلوم نبود اما هاله‌ای از روابط متعدد غیرافلاطونی در زندگی فروغ فرخزاد همیشه حول چهره‌ی اساطیری‌اش نقش بسته بود.
از این نظر فروغ فرخزاد و رضا براهنی شباهت جالبی با یکدیگر دارند. این هر دو وقتی که اثری را می‌نوشتند آن را در قامت نهایی آن، طبع‌شده در صفحه‌ای از نشریه‌ای معتبر و پرفروش، یا مجلَّدشده در قامت کتابی به‌طبع‌رسیده به دست ناشری معتبر، تجسم می‌کردند. کوشش‌های چه‌بسا زایدی که فروغ فرخزاد برای برقراری روابط خارج از عرف با مسئولان نشریات پرفروش که شعرش را نشر می‌کردند داشت در همین مسیر تفسیرپذیر است.
به همین جهت بر پس‌زمینه‌ی کهن‌الگوی «فاحشه‌ی شاعر» وقتی که فروغ فرخزاد به استخدام استودیو گلستان درآمد و زندگی‌اش نظم و نسق حرفه‌ای هنری مشخصی یافت و ضمناً نه از صدقه‌سری ابراهیم گلستان که از بهره‌های تیزهوشانه‌ای که از نشست‌وبرخاست با عالی‌ترین نویسندگان و شاعران دوران در استودیو گلستان نصیب برده بود، وارد دوران تازه‌ای از کار شاعری شد، آن‌گاه نیز توده‌ی مخاطبان داستان خود را از او ساختند که بی‌شباهت با فاحشه‌ای که آب توبه بر سرش ریخته‌اند نیست.
به عقیده‌ی راقم این سطور فروغ فرخزاد فراتر از آن‌چه توانمندی شاعری‌اش بود سازوکار قصه‌سرایی توده‌ی عوام را دستمایه‌ی قدرتمندی در جهت شهرت خویش قرار داد. به همین جهت هم نگران بازتاب روابط خارج از عرف خویش نبود. این جوهره‌ی درک مدرنیستی فروغ فرخزاد از کار شاعری است که هم اهمیت رسانه را می‌دانست، هم سوار بر کهن‌الگوها و قصه‌سرایی اساطیری توده‌ی مخاطبان نقش خود را بر تاریخ ادبیات حک می‌کرد.
آن‌چه گفتیم هیچ ارتباط مستقیمی با نفْس کار شاعری فروغ فرخزاد یا کیفیت شعر اروتیک او ندارد و پس‌زمینه‌هایی را توضیح می‌دهد که شهرت فروغ فرخزاد را شکل دادند. طرفه آن‌که بعد از او چند بار کوشش شد که تصویر «فاحشه‌ی شاعر» از روی باسمه‌ی متداول بازآفرینی شود اما از آن‌جایی که شاعرانی که به این تصویر تأسی کردند به‌راستی فاحشه یا به‌راستی از طبقه‌ی محروم جامعه بودند نتوانستند کاری از پیش ببرند. در این میان واقعیت نقش تعیین‌کننده‌ای ندارد؛ میل افواه به داستان‌سرایی است که تصویر عمومی شاعر را می‌سازد؛ و قدرت فروغ فرخزاد در این بود که در عین آن‌که نه فاحشه بود نه مشخصاً از اقشار فرودست جامعه، توانست این تصویر را بر ذهن توده‌ی مخاطب فارسی‌زبان قالب‌ریزی کند.
‌تهران، ۲۶ اوت ۲۰۲۳ مسیحی
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها