در اتفاق افتادن
در هر در، گوشهها بیلولاست
و قژّ بیصدای ترس در دزد است
صدای گمشدهای در تاریکی
نَفَس که در رختخواب میایستد
انگار دری بر پاشنهای فشرد
که انگشتانش را پیشتر بریدهاند
لای درِ الگانس
درِ الگانس
الگانسِ بیدر
و خانهی بیلولا سرگردان برگردان بر گردن
هـــــِـــــــی.
تهران، ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۰ مسیحی