تاریخ بی‌پی(۲۵)/ جِی. اچ. بامبرگ و رونالد دبلیو. فریِر/ ترجمه‌ی آبذ

۲

جی. بی. رینولدز: مدیرکل میادین[1]، نوامبر ۱۹۰۸ـ ژوئن ۱۹۰۹

 

(الف) مقدمات اولیه

رینولدز، هنگامی که در نوامبر ۱۹۰۸ از انگلستان به ایران بازگشت، نسبت به مسیری که عملیات در پیش خواهد گرفت نگران بود؛ زیرا دستورالعمل‌ها از نظر او دقیق و روشن نبودند. به او گفته شده بود: «شما عموماً مسئول میادین خواهید بود، اما مستقیماً تحت اختیار شرکت و احتمالاً نیز تحت اختیار نمایندگان یا کارکنان دفتر، هرجا که این دفتر مستقر باشد، فعالیت خواهید کرد.» او به‌درستی پیش‌بینی کرد که این وضعیت «ممکن است موجب دردسر شود و ممکن است مرا در موقعیتی قرار دهد که مایل نباشم خود را در آن ببینم؛ بنابراین، تعریف روشن‌تر و دقیق‌تری از مقامی که تحت اختیار او کار می‌کنم، ضروری است.» این فقدان تعریف روشن از حدود و مرزهای اختیار، در سراسر دوره ی فعالیت نظام نمایندگی مدیریتی مانعی بر سر راه سازمان‌دهی مدیریت بود و رینولدز نخستین کسی بود که از پیامدهای آن آسیب دید؛ وضعیتی که محدودیت‌های این نظام و بی‌کفایتی مدیران آن را آشکار ساخت.

در این دوره، همیلتون به‌شدت از رینولدز انتقاد کرد، اما رینولدز در پاسخ، با همان سبک طعنه‌آمیز و گزنده ی خاص خود، از عملکردش دفاع کرد. او در نامه‌ای به همیلتون نوشت: «شما هیچ اطلاعی از شرایط حاکم در اینجا ندارید، وگرنه هرگز چنین مستقل از این دفتر عمل نمی‌کردید.» و ادامه داد که این رفتار «کار نماینده ی شما در اینجا را بی‌اثر و بی‌حاصل می‌کند؛ زیرا حتی اگر از او پشتیبانی شود، کار آسانی در برخورد با افرادی که ناگزیر است با آنان سروکار داشته باشد، نخواهد داشت.» درک رینولدز از ضرورت «برقراری روابط رضایت‌بخش‌تر با بومیان از همه ی طبقات اجتماعی[2]» بود که به او امکان داد از همان زمان احتمال ایفای چنین نقشی از سوی دکتر یانگ، پزشک شرکت در ایران، را پیش‌بینی کند.

رینولدز دریافته بود که: «در برخورد با این مردم در این کشور، شخصیت و منش فرد بسیار بیش از آنچه شما در وطن تصور می‌کنید اهمیت دارد.» به همین دلیل، افراد باید آمادگی می‌داشتند که با ابتکار و تشخیص خود عمل کنند، اما در عین حال با روحیه‌ای جنتلمنانه و محترمانه[3] رفتار نمایند. با وجود کوتاه بودن مدت اقامت رینولدز در این بازگشت به ایران و توصیه‌های متعارضی که دریافت می‌کرد، او کارهای بسیار زیادی انجام داد؛ زیرا نظام نمایندگی مدیریتی در واقع تا زمانی که رینولدز در ژوئن برای مرخصی آماده ی عزیمت شد، هنوز به‌طور واقعی آغاز به کار نکرده بود.

او در مذاکرات مقدماتی مربوط به تملک زمین برای احداث پالایشگاه در آبادان کمک کرد. (نگاه کنید به صفحات ۱۲۲–۱۲۴) پیشنهاد احداث یک خط تلفن در امتداد مسیر خط لوله را مطرح کرد. بار دیگر بر ضرورت استخدام یک نقشه‌بردار تأکید کرد؛ اقدامی که سرانجام به استخدام جی. بی. اسکات از هند انجامید تا نخستین نقشه‌برداری دقیق از منطقه ی میادین نفتی را انجام دهد. او در تهیه ی گزارش بی. ان. مک‌کُری درباره ی میادین نفتی نیز به وی کمک کرد و از این راه، تحسین او را به دلیل «دانش گسترده ی توپوگرافی و ساختاری‌اش از کشور به‌طور کلی، و نیز شناخت او از ویژگی‌های خاص و جالب برخی مناطق» برانگیخت؛ همچنین مک‌کُری از او به سبب «ترتیبات عالی‌ای که برای سفرها و اردو زدن من فراهم کرده بود» قدردانی کرد.

رینولدز امکان حفاری برقی را بررسی کرد. نخستین گفت‌وگوها درباره ی فروش نفت خام را با مهم‌ترین بازرگان ایرانی منطقه، معین‌التجار، آغاز کرد. او ترتیبات جدیدی برای حفاظت و نگهبانی با خان‌های بختیاری به توافق رساند. (نگاه کنید به صفحه ی ۱۲۸) او طرح کلی برنامه‌های حمل‌ونقل را برای استفاده از بارج‌های شرکت در رودخانه ی کارون ارائه کرد. پیشنهاد داد که در جریان ساخت اسکله، تجهیزات مستقیماً در ساحل رودخانه در آبادان تخلیه شوند تا نیاز به حمل‌ونقل با لَنج‌ها یا شناورهای سبک از کشتی به ساحل[4] از میان برود. او بخشی از مسیر احتمالی خط لوله را بررسی و نقشه‌برداری کرد. استفاده از موتورهای کششی[5] را به جای قاطر برای کشیدن گاری‌هایی که لوله‌ها را حمل می‌کردند، مورد بررسی قرار داد. همچنین سفارش احداث امکانات ذخیره‌سازی بیشتری را داد تا نفتی را که نمی‌شد چاه آن را درپوش‌گذاری و مهار کرد یا سوزاند، در آن نگهداری کنند.

سه حلقه چاه دیگر نیز حفاری شد؛ اما چاه ششم، برخلاف دستور صریح رینولدز به دستیارش، ویلانز، با بی‌احتیاطی به سنگ پوششی[6] نفوذ کرد. والاس خدمات رینولدز را به رسمیت شناخت و با موافقت کارگیل و همیلتون، مبلغ ۱۰۰ پوند حق‌الزحمه ی تشویقی[7] به او پرداخت کرد. رینولدز از این بابت سپاسگزار بود و نوشت: «از این قدردانی از علاقه و دلبستگی من به این کار سپاس‌گزارم؛ و می‌توانید مطمئن باشید که این علاقه در آینده نیز، همچون گذشته، با همان قوت ادامه خواهد یافت.» رینولدز همچنان به ارائه ی توصیه‌های عملی ادامه می‌داد؛ از جمله درباره ی ضرورت بریدن لوله‌ها به طول‌هایی که قاطرها بتوانند آن‌ها را حمل کنند، کمبود چوب، و فقدان محل اقامت مناسب برای مدیران و کارکنان. روزگار پیشگامان کوچ‌نشین و زندگی ابتدایی اکتشافی دیگر به پایان رسیده بود و اکنون امکانات رفاهی و تفریحی نیز مورد نیاز بود. ازاین‌رو، او سفارش خرید رمان، وسایل بازی بولز و بذرهای باغبانی داد. او توصیه کرد که تنها منبع مناسب آب آشامیدنی باید از رودخانه‌ی کارون تأمین شود که در فاصله‌ی ۱۴ مایلی مسجدسلیمان قرار داشت. در مجموع، این دوره، دوره‌ای خلاق و سازنده بود. درواقع، بیشتر اقداماتی که رینولدز در این زمان پیشنهاد یا پیش‌بینی کرده بود، بعدها در روند توسعه‌ی شرکت به اجرا درآمدند.

[1]. Fields در این فصل به «میادین» یا مشخصاً میدان‌های نفتی اشاره دارد، نه «زمین‌ها». بنابراین Fields General Manager را «مدیرکل میادین» ترجمه کردم.

[2]. the natives of all classes را «بومیان از همه ی طبقات اجتماعی» ترجمه کردم. natives در ادبیات استعماری آن دوره بار معنایی مشخصی دارد و الزاماً معادل خنثای امروزیِ «مردم محلی» نیست.

[3]. gentlemanly spirit در اینجا فقط «مودبانه» نیست. بخشی از فرهنگ اداری ـ استعماری بریتانیا را منعکس می‌کند که در آن از یک کارمند انتظار می‌رفت در شرایط دورافتاده، با استقلال عمل، خویشتن‌داری، وقار و رفتار یک «جنتلمن» تصمیم بگیرد.

[4]. lightering اصطلاح تخصصی حمل‌ونقل دریایی است: انتقال بار میان کشتی و ساحل، یا میان کشتی‌های بزرگ و شناورهای کوچک‌تر، در جایی که کشتی بزرگ امکان پهلوگیری مستقیم ندارد. در این متن، ساخت اسکله قرار بود این نیاز را برطرف کند.

[5]. traction engines ماشین‌های بخار یا موتورهای سنگین کشنده‌ای بودند که برای کشیدن بارهای سنگین، پیش از رواج گسترده ی کامیون‌ها، استفاده می‌شدند.

[6]. cap rock را «سنگ پوششی» ترجمه کردم؛ لایه ی سنگی نفوذناپذیری که در بالای مخزن نفت قرار دارد و نقش مهمی در به دام افتادن نفت و گاز دارد.

[7]. honorarium را «حق‌الزحمه ی تشویقی» آوردم، زیرا این مبلغ ظاهراً حقوق ثابت نبود، بلکه پرداختی برای قدردانی از خدمات و علاقه ی رینولدز به کار شرکت بود.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها