(ب) مذاکرات
(1) شیخ خزعل
کشف نفت نهتنها اهمیت روابط با خوانین بختیاری را افزایش داد، بلکه شخصیت برجستهی دیگری را نیز به صحنه آورد: شیخ خزعلِ محمره، حاکم عرب محلی و مستقلی که کنفدراسیون قبایل تحت فرمان او، از اواخر دورهی سلطنت ناصرالدینشاه، در ناحیهی پیرامون رأس شطالعرب از خودمختاری قابلتوجهی برخوردار بود و تنها بهطور اسمی تابع حکومت ایران به شمار میرفت. ارتش ایران در وضعیتی نبود که بتواند اقتدار حکومت مرکزی را در مناطقی که با آن به مخالفت برمیخاستند، اعمال کند. افزون بر این، مظفرالدینشاه در ۱۹۰۳ حقوق او را تأیید کرده بود. در سالهای ۱۹۰۲ و ۱۹۰۳، سر آرتور هاردینگ نیز از جانب دولت بریتانیا به او تضمینهایی دربارهی حمایت بریتانیا داده بود؛ در مقابل، شیخ تعهداتی در زمینهی دوستی و اعطای امتیازات تجاری پذیرفته بود.
بااینحال، در ژانویهی ۱۹۰۸، شیخ خزعل از سرگرد پی. زی. کاکس، نمایندهی سیاسی بریتانیا در خلیج فارس، درخواست کرد این تضمینها تجدید و دامنهی آنها گستردهتر شود؛ زیرا او «آیندهی نزدیک را با بیشترین نگرانی» مینگریست و از «ظهور مجلس و آنچه حکومت مشروطه خوانده میشود» بیم داشت؛ حکومتی که به باور او «به بهانهی اصلاحات، تلاش خواهد کرد بالوپر او را بچیند». این امر تا حدودی پیشتر، در ۱۹۰۲، با برقراری نظام وصول گمرکات توسط مأموران بلژیکیِ استخدامشده از سوی دولت ایران، تحقق یافته بود. اندکی بعد، در فوریهی ۱۹۰۸، لوریمر از خوانین بختیاری، یعنی سالار ارفع و شهابالسلطنه، نیز نگرانیهای مشابهی شنید؛ آنان اظهار کرده بودند که «از وضعیت کنونی حکومت ایران چنان ناراضی اند که در فکر آن هستند allegiance [=وفاداری] خود را نسبت به آن قطع کنند». درواقع، آنان که خود را میان دو راه دشوار گرفتار میدیدند، میکوشیدند «به جایگاهی شبیه تحتالحمایگیِ نیمهمستقل دست یابند» و برای نمونه به مسقط و کویت اشاره میکردند؛ و برای رسیدن به این هدف، آمادگی داشتند حاکمیت ما را بپذیرند، درآمدهای خود را به ما بپردازند و جمعیت خود را برای آموزش نظامی در اختیار ما قرار دهند. آنان انتظار داشتند برای پیشبرد این اهداف با شیخ خزعل به توافق برسند، اما این امر در آن مرحله چیزی بیش از یک اظهار دوستی موقت نبود و به اتحاد دایمی نینجامید.
این پیشنهادها و مراجعات از جنوب، در کنار رویدادهای مشروطهخواهانهای که در تهران در جریان بود، چارلز مارلینگ، کاردار سفارت بریتانیا، را در موقعیت دشواری قرار داد. او معتقد بود «بهسختی میتوانیم پاسخی بدهیم که بهگونهای باشد که خوانین بختیاری و شیخ خزعل را به این باور برساند که ما از هرگونه توافق میان آنان که هدفش استقلال نهایی ایشان باشد، حمایت میکنیم. چنین اقدامی چندان با روح تعهد اخیر ما مبنی بر احترام به تمامیت ارضی ایران سازگار نخواهد بود.» وزیر امور خارجهی بریتانیا، که نگران حفظ وضع موجود و پرهیز از افزایش تعهدات بریتانیا بود، ترجیح میداد همان تضمینهای پیشین به شیخ تکرار شود؛ زیرا شیخ «در موقعیتی قرار داشت که میتوانست اجرای هرگونه فعالیت یا اقدام اقتصادی خارجی را در سرزمینهای آبیاریشده بهوسیلهی کارون مختل و حتی متوقف کند». اما به بختیاریها هیچگونه تشویقی داده نشد، زیرا «رفتار اخیر آنان با فعالیتها و مؤسسات بریتانیایی در سرزمینشان، از جمله فعالیتهای سندیکای امتیاز نفت و شرکتهای دیگر، رضایتبخش نبوده است». آنان همچنین با برادران لینچ[1] قراردادهای تجاری داشتند.
در چنین شرایطی بود که اندرو کمپبل، مدیرکل پالایشگاه برمه در رانگون، در دسامبر ۱۹۰۸، محل پالایشگاه را در زمینهای گِلی جزیرهی آبادان، در جنوب محمره، انتخاب کرد. رینولدز پیشتر، در میانهی سال ۱۹۰۸ و پیش از ترک ایران برای مرخصی، به امکان تحصیل زمین در آنجا اشاره کرده بود؛ و در دسامبر به او دستور داده شد پس از بازگشت، این موضوع را دوباره پیگیری کند. امید بر این بود که زمین خریداری شود و این کار بهصورت ناشناس انجام گیرد تا از تعیین قیمتهای گزاف و غیرواقعی جلوگیری شود؛ اما این کار نه عملی بود و نه قابلقبول. انتظار میرفت سرگرد کاکس نیز در این امر کمک کند.
تا اواسط فوریهی ۱۹۰۹، رینولدز هنوز هیچ دستورالعمل قطعیای دریافت نکرده بود و، با وجود مخالفت همیلتون، از لوریمر نظر خواست؛ لوریمر نیز با کاکس تماس گرفت. از آنجا که کاکس سرانجام در مذاکرات موفقیتآمیز با شیخ مشارکت کرد، اظهارنظرهای اولیهی او در این زمینه اهمیت ویژهای دارد. او روش مذاکرهی ناشناس را بهشدت نادرست میدانست و با اشاره به حکایتی مشهور گفت شیخ «بهاندازهی کافی زیرک است که بدن شترمرغ را تشخیص دهد، هرقدر هم که پرنده سرش را عمیقاً در زیر خاک فرو برده باشد». مذاکره با شیخ میبایست صریح و بیپرده باشد و شرکت باید بر «زیرکی و مهارت نمایندهی خود و کمک دیپلماتیک ما در زمان مقتضی، برای بهدست آوردن شرایطی تا حد امکان نزدیک به نرخهای متعارف بازار» تکیه کند؛ مشروط بر اینکه حق فروش زمین وجود داشته باشد.
در ۲۳ فوریه، پریس از دولت درخواست کرد که به کاکس اجازه داده شود در مذاکرات شرکت کند. سه هفته بعد، وزارت امور خارجه با این درخواست موافقت کرد. تقریباً در همان زمان، سر هیو بارنز شخصاً نامهای به کاکس نوشت که نشاندهندهی رویکردی تهاجمیتر نسبت به مفاد امتیازنامه در خصوص زمین بود؛ زیرا اگر زمین نهتنها غیرمزروع، بلکه اصولاً غیرقابلکشت نیز بود، طبق مفاد امتیازنامه میبایست بدون هیچ هزینهای در اختیار شرکت قرار گیرد. بااینحال، او اذعان داشت که «ممکن است لازم باشد برای اطمینان از همکاری صمیمانهی او مبلغی به وی پرداخت شود»، اما «قطعاً نه بیشتر از ارزش معمول بازار». رینولدز سرانجام در آوریل دستورهای خود را دریافت کرد، اما نسبت به ارزشی که برای زمین تعیین شده بود تردید داشت. او تشخیص میداد که با روشهای نوین آبیاری و استفاده از پمپهایی که با موتورهای نفتی کار میکردند، ارزش زمین افزایش خواهد یافت. افزون بر این، او اظهار داشت که «این بیاعتنایی عربی است که زمین را به صورت زمین بایر درمیآورد، و این طمع عربی خواهد بود که مانع از آن میشود که آن را به قیمتی که شما اعلام کردهاید به دست آورید». در غیر این صورت، گزینهی جایگزین این بود که پالایشگاه در خارج از املاک او یا حتی در جای دیگری، برای مثال در هند، احداث شود.
مذاکرات در سه مرحله پیش رفت. نخست، در ۲۳ آوریل، رینولدز دیداری دوستانه با حاجی رئیس، مشاور اصلی شیخ، داشت؛ شخصی که «میتوانست مذاکرات ما با شیخ را به نتیجه برساند یا بر باد دهد، زیرا در حال حاضر قدرتمندترین مرد “عربستان” بود». او از مزایای پیشنهادهای شرکت آگاه بود و رینولدز برای جلب حسننظر و وساطت او، بدون هیچگونه پردهپوشی، درخواست کرد که هزار سهم به او داده شود؛ با این شرط که ارزش هر سهم یک پوند باشد. بعدتر در همان روز، رینولدز با خود شیخ دیدار کرد. شیخ فقط به اجارهی زمین علاقهمند بود، نه فروش آن؛ و در برابر مبلغ ۱۲۰۰ پوندی که رینولدز پیشنهاد کرده بود، او مبلغ ۲۰۰۰ پوند را برای مساحتی معادل ۱۴۰ ایکر پیشنهاد کرد و هزینهی حفاظت از زمین را نیز بر عهدهی شرکت گذاشت. رینولدز گزارش داد که احتمالاً مبلغ ۱۵۰۰ پوند پذیرفته خواهد شد و بر ضرورت حلوفصل سریع مسئله تأکید کرد؛ زیرا در صورت تأخیر و پس از تشکیل شرکت، ممکن بود مبلغ مطالبهشده دوباره افزایش یابد.
در لندن، اظهارات رینولدز برخلاف روندِ کند و آرام پیشین، موجی از فعالیت و تکاپو ایجاد کرد. میان وزارت امور خارجه و شرکت رایزنیهایی صورت گرفت که نتیجهی آن، به قول والاس، «تمایل به آن بود که با این شیخ، بهصورت منصفانه و سخاوتمندانه و بر مبنای اصول معقول تجاری رفتار شود» و پیشنهاد پرداخت پیشپرداختی به مبلغ ۵۰۰۰ تا ۶۰۰۰ پوند مطرح شد. رینولدز از افزوده شدن غیرمنتظرهی یک وام به دستورکار مذاکرات سردرگم شد. او پیشتر پیشنویس قراردادی تهیه کرده و آن را برای کاکس فرستاده بود. کاکس نیز با قدردانی پاسخ داد: «بسیار عالی است که پیشنویس قرارداد شما را دارم؛ میتوانم بر همین اساس کار کنم.» پیش از آنکه دستورالعمل دیگری برسد، شیخ در ۴ مه محمره را به مقصد اهواز ترک کرد. رینولدز نیز به مسجدسلیمان بازگشت تا ترتیبات لازم برای ادامهی کار در دوران مرخصی خود را تکمیل کند و از آن پس در مذاکرات با شیخ نقش دیگری نداشت. کاکس قبلاً اشاره کرده بود که حضور رینولدز در دور بعدی مذاکرات مطلوب نیست، زیرا «وظیفهی من این بود که شخصاً بر شیخ تأثیر بگذارم تا شرایط مناسبی برای شرکت فراهم کند… پرداختن به جزییات ترتیباتی که قرار بود حاصل شود، جزو وظایف من در این مرحله نبود».
در ۱۵ مه، کاکس با شیخ دیدار کرد و به مبنایی رضایتبخش برای تنظیم یک توافقنامهی تفصیلی و رسمی دست یافت. شیخ حاضر بود نیازهای شرکت را از یکی از دو طریق تأمین کند: یا اجارهی سالانهی ساده به مبلغ ۱۰۰۰ پوند، یا اجارهی سالانهی ۶۵۰ پوند برای مدت ده سال که مبلغ آن از پیش پرداخت شود. از جمله شروط او این بود که: ۱. پس از انقضای امتیازنامه، تمام ماشینآلات، تجهیزات و کارگاههای شرکت به او بازگردانده شود؛ ۲. هیچیک از افراد قبایل بدون اجازهی او استخدام نشوند؛ ۳. تمام گنجینهها و اشیای قیمتیِ مدفون یا کشفشده در املاک او به وی تعلق گیرد؛ ۴. در صورت تمدید امتیازنامه، حق انعقاد شرایط جدید برای اجارههای بعدی برای او محفوظ باشد. شرط نخست با مفاد امتیازنامه تعارض داشت، اما سایر شروط منطقی به نظر میرسیدند. شیخ به پول نیاز داشت؛ از طرحهای آبیاری حمایت میکرد و بار دیگر با بختیاریها در اختلاف بود؛ بنابراین انگیزههای فراوانی داشت که برای تأمین منافع شخصی خود با شرکت همکاری کند. افزون بر این، کاکس اذعان داشت که بر «وظیفهی او برای رفتار شایسته و بزرگوارانه با نخستین بنگاه بزرگ بریتانیایی در قلمرو خود، در ازای حمایتها و الطاف فراوانی که بارها از ما دریافت کرده بود» تأکید کرده است.
در هر حال، چشمانداز دستیابی به توافق امیدوارکننده به نظر میرسید و از کاکس خواسته شد که همراه با جی. بی. لوید (که بعدها سر جان لوید شد و تازه در ژوئن وارد محمره شده بود تا نظام نمایندگی مدیریتی را مستقر کند) بهعنوان نمایندهی شرکت در مذاکرات حضور یابد و «اختیار دستیابی به توافق در محل» را داشته باشد. ویلسون و دبلیو. مکداول، کنسول بریتانیا در محمره، نیز حضور داشتند. بااینحال، مذاکرات نهایی که در ۱۱ ژوییهی ۱۹۰۹ آغاز شد، آسان نبود؛ و البته دلایل آن نیز قابل فهم بود. حضور شرکت تهدید میکرد که شیوهی سنتی زندگی را برهم بزند و توازن سیاسیای را که مردم منطقه به آن خو گرفته بودند، مختل کند. خود کاکس بهدرستی مشاهده کرد که چون این «نخستین توافق مهمی بود که شیخ تا آن زمان با یک شرکت اروپایی منعقد کرده بود، تعجبی نداشت که احساس کند وارد عرصهای ناشناخته شده است که ممکن است در آن دامهای بیشماری در انتظارش باشند. در نتیجه، او بسیار عصبی و نگران بود؛ بهگونهای که هر جزییات کوچک توافقنامه باید موشکافی و بحث میشد و سپس دوباره، تا حد ملالآوری، مورد بحث قرار میگرفت. به همین دلیل بود که شکل قرارداد ناگزیر شد بهطور کامل تغییر کند.»
او، چه از سر بدگمانی و چه از روی خرافات، «میخواست تعداد مواد قرارداد برای خوشیمنی به ۲۰ ماده محدود شود». او ممکن بود از رونق و پیشرفت استقبال کند، اما بیم داشت که «گسترش فعالیت ما، که اندازهی نهایی آن سرانجام توجه حکومت ایران را جلب خواهد کرد و حکومت نیز آن را در اختیار خواهد گرفت، به زیان او و احتمالاً موجب از دست رفتن قدرتهایش شود. همین حالا نیز از ابعاد عملیات این شرکت در قلمرو خود نگران است». در فضای سیاسیِ در حال تغییر ایران، شیخ خود را آسیبپذیر احساس میکرد و میکوشید نهتنها استقلال شخصی خود را در طول زندگیاش، بلکه استقلال و حقوق وارثانش را نیز تضمین کند. ازاینرو، مذاکرات را به تعویق میانداخت تا بتواند تا حد امکان تضمینهای سیاسی مطلوبی از دولت بریتانیا به دست آورد؛ دولتی که شیخ در آن مقطع عملاً در موقعیتی قرار داشت که میتوانست بر سر یک توافق تجاری، اهرم فشار قابلتوجهی در برابرش داشته باشد.
در همین زمان، برخی محافل بیگانهستیز و مذهبی با شور و حرارت، خواهان رد هرگونه مداخلهی خارجیِ «آلودهکننده» بودند و شیخ بعدها، در شمارهی ۹ آوریل ۱۹۱۱ روزنامهی بصرهایِ البصرة الفيحاء، به سبب پیامدهای زیانبار تشویق «کافران» مورد حمله قرار گرفت: «ای مردم! بیگانه، و بهویژه انگلیسیها، اگر وارد سرزمین شما شوند، شرف شما را فاسد و خوار خواهند کرد. ای مردم! اگر بیگانگان به اندازهی لازم در امور شما مداخله کنند…»
ادامهی مذاکرات با خوانین بختیاری
شهابالسلطنه پذیرفت که این اقدام تغییری در سیاست گذشته بوده است؛ «امری بسیار دشوار، زیرا شما خواستار امتیازی بودید که ما پیوسته از اعطای آن خودداری کرده و حاضر نبودیم حتی دربارهی آن مذاکره کنیم»؛ و افزود که «در واقع تنها احترام ما نسبت به دکتر یانگ بود که ما را به این کار واداشت». لوریمر که نتوانسته بود در مذاکرات میان رینولدز و دکتر یانگ از یک سو، و شهابالسلطنه و سردار بهادر، پسر سردار اسعد، از سوی دیگر، که بین ۱۲ تا ۱۷ مارس ۱۹۰۹ در مالامیر انجام گرفت، حضور داشته باشد، نسبت به «صداقت نهایی خوانین، که به نظر میرسد موقتاً خواهان حسننیت بریتانیا هستند…» تردید داشت و همچنین نگران بود که آیا سندیکا خواهد توانست مسئولیت ادارهی نیروی نگهبان را بر عهده گیرد یا نه. لوریمر به رینولدز و یانگ یادآوری کرد که «هیچ ترتیبی را نمیتوان نهایی یا از نظر فنی معتبر تلقی کرد، مگر آنکه هر چهار امضاکنندهی اصلی با آن موافقت کرده باشند»؛ بهویژه سردار اسعد.
در ۱۵ مارس، توافقنامهی تکمیلی مربوط به نگهبانی به امضا رسید. بر اساس آن، حقوق نگهبانان مستقیماً از طریق سرنگهبان پرداخت میشد؛ مبلغ ۶۰۰ پوند از هزینهی سالانهی پیشین کسر میشد و معوقات ۲۵۰۰ پوندی نیز پرداخت میگردید. رینولدز که هرگز تحت تأثیر ترتیبات پیشین مربوط به نگهبانی قرار نگرفته بود، امیدوار بود که «آغاز فصل تازهای در روابط ما» شکل گرفته باشد. او همچنین سخاوتمندانه از دکتر یانگ تمجید کرد: «قدردانی و تشکر من از او بابت کمک و وفاداریاش است؛ اعتبار این کار از آنِ اوست.» ازاینرو جای تعجب نبود که رینولدز از همیلتون ناراضی باشد؛ زیرا همیلتون در تمدید قرارداد یانگ با شرایط بهتر تعلل میکرد. رینولدز هشدار داد که اگر یانگ برود، «تمام آنچه کوشیدهام دربارهی وظایفی که فراتر از حرفهی پزشکیاش بر عهده دارد به او القا کنم، از میان خواهد رفت و جانشین او ناچار خواهد بود همهچیز را از نو آغاز کند». خدمات بعدی دکتر یانگ به شرکت، کاملاً درستی دیدگاه رینولدز را تأیید کرد. اما دربارهی سردار اسعد، رینولدز بهدرستی پیشبینی کرده بود که حضور نیروی نگهبان هندی بیش از اصلاح توافقنامه موجب ناراحتی اوست. بنابراین برای آنکه پذیرش توافق جدید برای او آسانتر شود، پیشنهاد کرد که در صورت رعایت کامل ترتیبات جدید، نیروی نگهبان از منطقه خارج شود. همانگونه که رینولدز پیش از دیدار با سردار اسعد در ۲۵ مارس حدس زده بود: «به نظرم رسید که میتوانیم متقابلاً با یکدیگر کنار بیاییم؛ و اگر او اجازه دهد توافقنامه پابرجا بماند و برای دو یا سه ماه بهصورت آزمایشی اجرا شود، و در صورتی که معلوم شود بهخوبی کار میکند، ممکن است اجازه داده شود که نگهبانان هندی از منطقه خارج شوند.» سردار اسعد موافقت کرد. این مصالحهای قابلتحسین بود که به همهی طرفها امکان میداد بدون از دست دادن آبرو و حیثیت خود از آن عبور کنند. این امر دستاورد مهمی برای رینولدز بود؛ اما به نظر میرسد همین موفقیت موجب ناخشنودی مقامات کنسولی شده باشد. زیرا در گزارش سالانهی ۱۹۰۹ گفته شده بود که این خوانین بودند که با لوریمر تماس گرفته بودند و هیچ اشارهای به دکتر یانگ، که آغازگر مذاکرات بود، یا رینولدز، که مذاکرات را انجام داده بود، نشده بود. شاید رینولدز بهتدریج درمییافت که خصومت لوریمر با خوانین، تأثیر نامطلوبی بر امور شرکت میگذارد. روابط میان مقامات کنسولی و نمایندگان شرکت، گاه بهبود مییافت و گاه رو به تیرگی میگذاشت.
[1]. Lynch Bros.