این سلسله یادداشتها از حاشیهنویسیهایی آغاز شد که طی پروژهی «چپ جریان اصلی» صورت دادم. اینجا متن اصلی را هم به کمک نرمافزار تبدیل عکس به متن اضافه میکنم و هرچه افزون بر آنچه برای پروژهی چپ جریان اصلی لازم داشتم میافزایم. حاشیهها مفصل نیست اما اگر ارجاعی لازم باشد اضافه میشود. بزرگ علوی، با نام اصلی مجتبی آقابزرگ علوی، برادر کهتر مرتضی علوی از کمونیستهای -میشود گفت- نسل دوم ایران است (نسل اول حیدرعمو و آوتیس و لادبن و جعفر جوادزاده اند) که به همراه تقی ارانی در برلین دو نشریهی کمونیستی فارسی به نامهای ستارهی سرخ و پیکار را نشر میدادند. پنجاهوسه نفر نخستینبار در ۱۳۳۰ نشر شده است. متن کتاب را از روی نسخهی پیدیاف چاپ سال ۱۳۵۷ انتشارات جاویدان میآوریم و من در بعضی موارد، رسمالخط را -و فقط رسمالخط را- به شیوهی خودم گرداندهام. همهچیز را نخواهیم گفت اما یک مطالعهی دقیق از اصل متن صورت خواهیم داد. اینکه در مسیر کار اشتباهاتی روی دهد بسیار طبیعی است. در پایان کار بر میگردم و اشتباهاتی اگر بوده باشد تصحیح میشود. در بحثهای چپ جریان اصلی هم اصرار داشتم همان مسیر حک و اصلاحی که برای خودم روی داده است، عیناً در گفتارها مشخص باشد. به عبارت دیگر اصرار من بر آن بود که بحث در همان مسیری که در آن فکر میکنم جریان یابد. از آنجایی که در پژوهشهای ادبی و تاریخیام بنا دارم به هر روایت پیشینی شک کنم و شخصیتها را از جهت روندشناسی ساختارها مرور میکنم نه شناخت شخصیتها، و محور را دولت مدرن در ایران و مدرنیزاسیون در ایران میگیرم، و از آن جهت که موضع مشخص خودم را بهوضوح و بهتأکید دخالت میدهم، حتیالامکان جز به روایتهای دستاول استناد نمیکنم و پژوهشهای واسط را کنار میگذارم و نصشان را وقتی در نظر میگیرم که بحث بر سر مطالعهی ایدئولوژی باشد نه بیشتر. به سراغ روایات دستاول میرویم و این کتاب، از روایتهای دستاول است. اینک مقدمهی کتاب.
وقتی که ورقپارههای زندان منتشر شد عدهای از خوانندگان من ناراضی بودند. شاید هم حق داشتند. خوانندگانْ بیشتر، مطالبی راجعبه زندان میخواستند. بهطورکلی آنها میخواستند بدانند چگونه با محبوسین رفتار میشد. چگونه آنها را زهر میدادند، چگونه آنها را میگرفتند، میکشتند و نابود میکردند. خوانندگانْ زندان میخواستند و من «ورقپاره» تقدیمشان کرده بودم. ورقپاره برای من معنای خاصی داشت. باید احتیاجی موجود باشد که انسان با وجود فشارهای طاقتفرسای میرغضبهای دورهی سیاه (که اگر کاغذپارهای نزد زندانی مییافتند، گزارشها به مقامات عالیه میدادند) ورقپاره پیدا میکرد و احساسات خود را روی آن سعی میکرد بیان کند. احتیاجات به بیان احساسات و این عوالمِ زندان را که مخصوص و یادگار ننگین دورهی سیاه است، من «ورقپاره» نام نهادم.
در پنجاهوسه نفر از این حیث شاید خوانندگان راضیتر باشند. اما بهطور یقین باز دستهای ناراضی خواهند بود، عده ای میگفتند که چرا من میرغضبها و دوستاقبانهارا با نام و نشان اسم نبردم. مردم میخواهند بدانند این شمرهای دورهی جدید که به لباس شهربانی و قاضی و وزیر درآمده بودند، چهکسانی هستند، صرفنظر از اینکه در این اواخر روزنامهها به حدّ کافی این اشخاص را شناساندهاند، اساساً ذکر اسامی اینها چه تأثیری دارد؟ فرض بکنیم اسم فلان طبیبی که به دکتر ارانی بیمار مبتلا به تیفوس، فلوسی را که مادرش از خانه میآورد نمیداد، حسن یا حسین بوده است. اسم این اشخاص از لحاظ سیاست روز مهم است. ولی من به کتاب خود بیشتر جنبهی تاریخی میخواهم بدهم. به عقیدهی من این اشخاص تقصیری ندارند و اگر گناهی متوجه آنها میشد ناچیز است. اینها محصول اوضاع واحوالی هستند که مجموعاً دورهی سیاه نامیده میشود.
مقصود من از نوشتن پنجاهوسه نفر تشریح این اوضاع واحوال است. من این وزیرها و این قضات و این افسران شهربانی را کوچکتر از آن میدانم که اوقات فراعت خود را با آنها مشغول کنم. اگر آن وزیری را که حکم محکومیت مرا صادر کرد در اختیار من بگذارند و به من بگویند، با او هر کاری که میخواهی بکن، من از نظر شخص خودم، نه از لحاظ اجتماعی به رویش میخندم و به او میگویم «برو آدم شو». من شخصاً کینهای از او در دل ندارم.
اما من در پنجاهوسه نفر گفتهی دکتر ارانی را در محکمهی ۵۳ نفر شعار خود قرار دادهام. دکتر معتقد بود که سه سند مهم عبارت از پروندههای ۵۳ نفر و مدافعات آنها و رأی محکمه در دست است. اگر محکمه رأی به محکومیت این ۵۳ نفر داد، آنوقت در آینده مردمی که در اوضاع اجتماعی این دورهی سیاه مطالعه میکنند و از تاریخ درس میگیرند، از خود میپرسند: چه طبیب و قاضی پسران بازرگانان متمول و مالکین درجهی اول از منافع طبقاتی خود دست برداشته و کمونیست شده بودند. اگر محکمه رأی به برائت ٥٣ نفر داد، باز هم از خود میپرسند، چه اوضاع و احوالی در دورهی سیاه در این مملکت حکمفرما بود که عدهای بیگناه را شهربانی با علم و اطلاع دولت و دستگاه قضایی یکسالونیم زندانی کرده بود. «قضاة، هر کاری که بکنید پیچ و مهرهی این اجتماع از روی سه سند مهم کشف میشود.»
مقصود من از پنجاهوسه نفر، همین است. من میخواهم پیچ و مهرهی اجتماع دورهی سیاه را بهطور بارز به خوانندگان خود نشان دهم. محاکمهی پنجاهوسه نفر با این وضع افتضاحآور که یکی از آثار ننگین تاریخ ایران به شمار میرود محصول اوضاع و احوالی است که دورهی سیاه را پابرجا کرده بودند. در محاکمهی ۵۳ نفر و در گرفتاری و آزادی آنها تمام طبقات اجتماع ایران شریک بودند، بنابراین اگر من موفق شوم که حادثهی ۵۳ نفر را به طوری که در حقیقت بوده، و وقایعی را که اطراف آنها رخ داده، چنانکه شاید و باید، شرح دهم، گمان میکنم توانستهام اوضاع اجتماع ایران را در این بیستسالهی اخیر تشریح کنم.
نکات:
لفظ «خوانندگان من» در جملهی اول مقدمه قابلتوجه است.
موضع حقانیت کامل در بیان وجود دارد و از این نظر تفاوتی با موضع ارانی در دفاعیه ندارد. ضمن اینکه علاوه بر تکریم ارانی، به شهرت ارانی تأسی میجوید.
اینکه از منافع طبقاتی خود چشمپوشی کرده باشند، از اینکه در امر ملی مشارکت کنند مهمتر است. نفس کمونیست بودن نوعی ایثار به حساب میآمده است.
دربارهی شکنجههای اعمالشده بر ۵۳نفر -مطابق خاطرات ایرج اسکندری- اغراق شده است اما اینکه شکنجه بهعنوان شناسهی مبارز سیاسی تبلیغ و ترویج شود از همان تاریخ وجود داشته است. عبارات ایرج اسکندری:
…از طرف دیگر، رویهمرفته اوضاع در آن زمان به این شدتی که امروز است نبود که هر کاری دلشان بخواهند بکنند. حتی شکنجههایی که به بعضی از رفقای ما اعمال کردند به میزانی نبود که قابلتحمل نباشد؛ یعنی زیاد مهم نبود و آن موقع مثل حالا عمل نمیشد. مثلاً وقتی به یکی دستبند قپانی میزدند، این دیگر حداکثر شکنجهای بود که به یکی میکردند. البته شلاق هم میزدند، ولی برای مجازات [و] نه برای اعتراف. کما اینکه دکتر ارانی و عدهی دیگری را در موقع اعتصاب غذا، در زندان شلاق زدند. تهدید به شکنجه بود و کتک [هم] میزدند. مثلاً، برخی از رفقا را کشیده و کتک و لگد و غیره زدند؛ ولی شکنجههایی که بعدها در ساواک معمول بود (از قبیل شوک برقى و منقل برقى و آویزان کردن و غیره) لااقل در مورد ۵۳ نفر نسبت به هیچیک، اعمال نگردید…
لفظ «شمرهای دورهی جدید» ذهنیت پیشامدرن را میرساند و استفاده از عواطف و عقاید تودهی جامعه -که در آنوقت عموماً بیسواد بودند- مشخص است.
ترکیب «دوران سیاه» برای دورهی رضاشاه موضع ایدئولوژیک علیه پهلوی را میرسانَد.