در حاشیهی گفتار پیشین در باب بهرام اردبیلی این را باید گفت که زمانی که حوالی سالهای ۱۳۸۵-۱۳۸۶ هجری شمسی روزنامهنگارهای ادبی سراغ هوشنگ چالنگی را در کرج گرفتند کموبیش امید داشتند که خوراکی از جهت دعواهای درونی ِ جریان شعر حجم و شعر دیگر دستشان را بگیرد.
اندکی قبل از آن، زمانی که من چند شعر آنزمان نایاب چالنگی و یادداشت یکی از دوستان دربارهی شعر چالنگی را در وبلاگم منتشر کردم در کمال ناباوری ایمیلی سراسر تحسین و محبت از جمشید چالنگی دریافت کردم. از قرار معلوم نویسندهی آن یادداشت هم تلفنی با جمشید چالنگی در تماس قرار گرفت.
هوشنگ چالنگی در گفتوگوهای مطبوعاتیاش چهرهی یک شخص هپروتی و شیدا را بازنمایی میکرد. اما به زعم من او پس از بیش از چهار دهه گمنامی که در کرج زندگی کرده بود دست روزنامهنگارهای ادبی را خوانده بود و در قامت شخصیتی شیدا و پرت از مرحله قصد داشت آنچه را میخواهند بهشان ندهد و چنین هم کرد. خلاصه اینکه هوشنگ چالنگی بسیار بسیار تیزهوشتر از آنچه در مصاحبههایش وانمود میکند است. عمرش دراز و جانش خوش باد.
تهران، ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۱ مسیحی