تحقق یک رؤیای پیش‌گویانه/ زیگموند فروید/ ترجمه‌ی آبذ

فراو ب.، زنی محترم و در ضمن برخوردار از قوه‌ی نقادی، در ارتباط با موضوعی دیگر و بدون کوچک‌ترین قصد و غرض پنهانی[1] برایم نقل کرد که چند سال پیش خواب دیده بود با دکتر ک.، دوست و پزشک خانوادگی سابقش، در خیابان کرنتنرشتراسه[2]، در برابر مغازه‌ی هیس، ملاقات کرده است. صبح روز بعد، هنگامی که از همان خیابان می‌گذشت، درواقع شخص موردنظر را دقیقاً در همان مکانی که در خواب دیده بود، ملاقات کرد. این تمام چیزی است که در ربط با موضوع موردبحث من وجود دارد. فقط اضافه می‌کنم که هیچ رویداد بعدی‌ای اهمیت خاصی برای این تصادف شگفت‌انگیز آشکار نکرد؛ بنابراین نمی‌توان آن را با چیزی که در آینده روی داده است توضیح داد.

تحلیل این رؤیا با پرس‌وجو و سؤال‌کردن بیشتر تسهیل شد؛ و این پرسش‌ها نشان دادند که هیچ مدرکی وجود نداشته است که ثابت کند او صبحِ پس از رؤیا، پیش از آنکه برای پیاده‌روی برود، اصلاً چیزی از رؤیای خود به یاد داشته است؛ برای مثال، نه رؤیا را نوشته بود و نه پیش از تحقق آن برای کسی تعریفش کرده بود. برعکس، او ناگزیر شد روایت زیر را از آنچه رخ داده بود بپذیرد؛ روایتی که به نظر من معقول‌تر است و او نیز هیچ اعتراضی به آن وارد نکرد: او یک صبح در امتداد خیابان کرنتنرشتراسه قدم می‌زد و در برابر مغازه‌ی هیس با پزشک خانوادگی قدیمی خود روبه‌رو شد. هنگامی که او را دید، ناگهان یقین پیدا کرد که شب پیش در خواب دیده است که دقیقاً همین ملاقات را در همان نقطه تجربه خواهد کرد. بر اساس قواعدی که درباره‌ی تفسیر نموناهای روان‌رنجورانه به کار می‌روند، این یقینِ او باید مبتنی بر واقعیتی بوده باشد و بنابراین نمی‌توان آن را صرفاً نادرست یا بی‌اساس دانست؛ با این حال، ممکن است محتوای این یقین نیازمند بازتفسیر باشد.

ماجرای زیر مربوط به دوره‌ای از زندگیِ پیشین فراو ب. است که دکتر ک. نیز در آن نقشی داشت. هنگامی که او جوان بود، بی آنکه از صمیم قلب به این ازدواج رضایت داشته باشد، با مردی سالخورده اما ثروتمند ازدواج کرد. چند سال بعد، شوهرش ثروت خود را از دست داد، به بیماری سل مبتلا شد و درگذشت. این زن جوان معاش سال‌های بسیاری از زندگی خود و شوهر بیمارش را با تدریس موسیقی تأمین می‌کرد. یکی از دوستان او در آن دورانِ دشوار، پزشک خانوادگی‌اش، دکتر ک.، بود که با فداکاری به مراقبت از شوهرش می‌پرداخت و به او در پیدا کردن نخستین شاگردانش کمک کرد. دوست دیگرش وکیلی بود که او نیز دکتر ک. نام داشت. این وکیل سر و سامان دادن به امور آشفته‌ی بازرگان ورشکسته را بر عهده گرفت و در همان حال، به زن جوان دل باخت و -برای نخستین و آخرین بار- شور عشق را در او برانگیخت. این رابطه‌ی عاشقانه برای او خوشبختی واقعی به همراه نداشت؛ زیرا ملاحظات و قیود اخلاقی‌ای که تربیت خانوادگی و طرز فکر او در وجودش ایجاد کرده بود، مانع می‌شد که چه در دوران تأهل و چه بعدها، زمانی که بیوه شده بود، خود را به‌طور کامل تسلیم این عشق کند. در همان گفت‌وگویی که رؤیایش را برای من تعریف کرد، از یک رویداد واقعی نیز سخن گفت که به همین دوره‌ی ناخوشایند زندگی‌اش مربوط می‌شد؛ رویدادی که از نظر خودش تصادفی بسیار شگفت‌انگیز بود. او در اتاقش بود؛ روی زمین زانو زده و سرش را در صندلی فرو برده بود و از شدت اشتیاق و دلتنگی برای دوست و یاور خود، یعنی آن وکیل، به‌شدت می‌گریست. درست در همان لحظه، در باز شد و او وارد شد تا به دیدنش بیاید. اگر در نظر بگیریم که این زن چقدر اغلب به او فکر می‌کرد و او نیز احتمالاً چقدر زیاد به دیدن او می‌آمد، در این هم‌زمانی هیچ چیز واقعاً شگفت‌انگیزی نخواهیم یافت. افزون بر این، تصادف‌هایی که چنین به نظر می‌رسند که گویی از پیش هماهنگ شده‌اند، در هر داستان عاشقانه‌ای فراوان یافت می‌شوند. با این‌همه، به احتمال زیاد همین تصادف محتوای واقعی و اصلیِ رؤیای او بوده است و تنها مبنایی بوده که یقین او را نسبت به تحقق رؤیایش پدید آورده است.

میان صحنه‌ای که در آن آرزوی او برآورده شده بود و زمان وقوع این رؤیا، بیش از بیست‌وپنج سال فاصله افتاده بود. در این فاصله، فراو ب. همسر دوم خود را نیز از دست داده بود؛ شوهری که فرزندی و ثروتی برای او به جا گذاشته بود. عاطفه و دلبستگی این زن سالخورده هنوز حول دکتر ک. متمرکز بود؛ دکتر ک. اکنون مشاور او و اداره‌کننده‌ی اموالش بود و نیز او را مرتب می‌دید. فرض کنیم که در چند روز پیش از رؤیا، او منتظر دیدار دکتر ک. بوده، اما این دیدار اتفاق نیفتاده بود؛ زیرا او دیگر مانند گذشته برای دیدنش بی‌تاب و پیگیر نبود. در این صورت، کاملاً ممکن است که او شبی رؤیایی آکنده از حسرت دیده باشد که او را به روزهای گذشته بازگردانده است. رؤیای او احتمالاً درباره‌ی یک قرار عاشقانه در دوران رابطه‌ی عاشقانه‌اش بوده است، و زنجیره‌ی افکار رؤیا او را به همان رویدادی بازگردانده که در آن، بدون هیچ هماهنگی قبلی، او دقیقاً در همان لحظه‌ای وارد شده بود که زن در اشتیاق دیدارش می‌سوخت. احتمالاً او در آن زمان نیز بارها رؤیاهایی از این دست می‌دیده است؛ رؤیاهایی که بخشی از کیفرِ دیرهنگامی بودند که زن بابت بی‌رحمیِ دوران جوانی خود می‌پردازد. اما چنین رؤیاهایی، که برآمده از جریانی سرکوب‌شده از افکار بودند و از خاطرات قرارهای عاشقانه‌ای آکنده بودند که او پس از ازدواج دومش دیگر تمایلی نداشت به آنها فکر کند، هنگام بیدار شدن کنار گذاشته می‌شدند و به دست فراموشی سپرده می‌شدند. و همین اتفاق نیز برای رؤیای ظاهراً پیش‌گویانه‌ی ما رخ داد. سپس او از خانه بیرون رفت و در خیابان کرنتنرشتراسه، در نقطه‌ای که فی‌نفسه هیچ اهمیت خاصی نداشت، با پزشک خانوادگی قدیمی خود، دکتر ک.، روبه‌رو شد. مدت بسیار زیادی می‌شد که او را ندیده بود. این مرد ارتباطی نزدیک با هیجانات آن دوره‌ی شاد (و در عین حال ناخوشایند) زندگی او داشت. او نیز یاور او بوده بود؛ و می‌توان فرض کرد که در افکار او، و شاید حتی در رؤیاهایش، به‌عنوان چهره‌ای پوشاننده[3] به کار می‌رفته است؛ چهره‌ای که پشت آن، تصویر دکتر ک. دیگر را، یعنی مردی که بیشتر دوستش داشت، پنهان می‌کرد. این دیدار اکنون خاطره‌ی رؤیا را در او زنده کرد. احتمالاً با خود فکر کرده بود: «بله، دیشب خواب دیده بودم که با دکتر ک. قرار ملاقات دارم.» اما این خاطره می‌بایست دستخوش همان تحریفی می‌شد که رؤیا تنها به این دلیل از آن در امان مانده بود که به‌کلی فراموش شده بود. او ک. بی‌اهمیت را (همان کسی که رؤیا را به یادش آورده بود) به جای ک. محبوب قرار داد. محتوای رؤیا، یعنی قرار ملاقات، به این باور تبدیل شد که او خواب دیده است در همان مکان خاص قرار ملاقات خواهد داشت؛ زیرا یک قرار ملاقات، در اساس، از این تشکیل می‌شود که دو نفر در یک زمان واحد به یک مکان واحد بیایند. و اگر پس از آن این تصور در او پدید آمد که رؤیایی به تحقق پیوسته است، درواقع صرفاً داشت خاطره‌ی همان صحنه‌ای را به این شکل به فعلیت درمی‌آورد که در آن، در اوج درماندگی و رنج، مشتاق آمدن او شده بود و اشتیاقش بلافاصله برآورده شده بود.

بنابراین، ساخته‌شدن یک رؤیا پس از وقوع رویداد، که به‌تنهایی امکان وجود رؤیاهای پیش‌گویانه را فراهم می‌کند، چیزی جز شکلی از سانسور نیست؛ شکلی از سانسور که به رؤیا اجازه می‌دهد راه خود را به درون آگاهی باز کند.

۱۰ نوامبر ۱۸۹۹

[1]. arrière-pensée

[2]. Kärntnerstraße

[3]. screen figure

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها