زرادخانه‌‌ی کلمات: انقلاب ایران و زبان فارسی/ آبذ

انقلاب ۱۳۵۷ ایران در زبان فارسی نیز انقلابی بود. زرادخانه‌ای از کلمات که طی چند دهه پیش از آن در نشریات زیرزمینی و رسمی پرورده شده بود، در ماه‌های منتهی به انقلاب سر برآورد و بر لب‌ها و بر نشریات نقش بست. در گرماگرم مبارزات و پس از آن نیز واژگان نقش مهمی در هم‌بستن و گسستن مردم در میدان سیاست داشتند. این تحول تا امروز نیز باقی است و در سال‌های پس از انقلاب گاهی با ضعف و گاه با شدت پیش رفته است.

اسلام‌گرایان پیروز بیش از شاه مخلوع از اهمیت و جایگاه رسانه‌ها اطلاع داشتند و همین باعث شد که طی چهار دهه‌ پس از انقلاب گفتمان حکومت و انقلاب به شکل گسترده‌ای تأثیرگذار شود. حتی شایعه و استفاده از رسانه‌های شفاهی نیز از جمله سلاح‌های مبارزان بود. اما گفتمان انقلاب در لحظات پیروزی تنها از کلمات گرم اسلام‌گرایان مسلح نشده بود؛ تمامی نیروهای سیاسی‌ای که طی ۳۷ سال به‌نوبت از جامعه‌ی سیاسی بیرون گذاشته شده بودند زاغه‌های کلمات را گشودند و به هر طریق و با هر پیوندی که می‌توانست اتحادی را علیه شاه شکل دهد کلمات را به سوی نظام شاهنشاهی در حال احتضار شلیک کردند.

چند ماه قبل از انقلاب بهمن ۵۷ چه‌بسا اگر کسی در خیابان‌های شهرهای ایران قدم می‌زد یا با مردم صحبت می‌کرد نشانی از بسیاری اصطلاحات و کلماتی که چند ماه بعد سرتاپای حیات ایرانیان را در بر گرفت نمی‌دید. شدت حضور زبان انقلاب تا اندک سالیانی پس از انقلاب میان تمامی گرایش‌های سیاسی باقی بود. شاید بارزترین کلمه در این میان «ضدانقلاب» بود که جز نیروهای هواخواه سلطنت، که در ایران آن‌روز جرأت اظهار عقیده نداشتند، سایر گروه‌ها مخالفانشان را با عنوان «ضدانقلاب» محکوم می‌کردند. سلطنت «طاغوت» و هواخواه سلطنت «طاغوتی» گفته می‌شد. «طاغوتی» به‌طور کلی به سبک زندگی آزادتر از متوسط مذهبی‌های جامعه نیز گفته می‌شد که حساسیت عمومی به سبک زندگی شاه را نشان می‌دهد.

اما بیش‌ترین اصطلاحات انقلابی که اسلام‌گرایان از آن‌ها بهره می‌بردند واژگانی بود که از نوشته‌ها و سخنرانی‌های علی شریعتی به زبان انقلابیون راه یافت. اصطلاحات شریعتی تقریباً سرتاسر جو انقلابی را به تصرف درآورد؛ از رهبر انقلاب تا قشرهای بی‌سواد و حاشیه‌نشین آن‌ها را به کار می‌بردند؛ کلماتی مانند: استکبار، استضعاف، مستکبر، مستضعف. این اصطلاحات در حقیقت از دایره‌ی واژگان قرآنی بودند که با مفاهیمی از انگاره‌های مارکسیستی پیوند خوردند و هاله‌ای قدسی بر آن‌ها پوشاندند. شکل‌گیری این اصطلاحات از حدود یک دهه پیش از پیروزی انقلاب آغاز شده بود. شریعتی در درسگفتارهایش در دانشگاه فردوسی مشهد و بعداً در حسینیه‌ی ارشاد تهران گفتمان اسلام‌گرایی را به دایره‌ای از مفاهیم مسلح کرد که تا پیش از آن از آن گرایش‌های چپ مارکسیستی دانسته می‌شد.

آغاز رونق یافتن سخنرانی‌های شریعتی و فروش و گسترش جزوه‌های کوچکی از متون پیاده‌شده‌ی آن سخنرانی‌ها کم‌وبیش هم‌زمان با شکل‌گیری جنبش چریکی در ایران بود. گروهی از جوانان از دو طیف مارکسیست و اسلام‌گرا با این توجیه که پیگیری مسالمت‌آمیز خواسته‌هایشان ممکن نیست دست به اسلحه بردند. شریعتی برای این اقلیت تندرو سازشکار به شمار می‌رفت. اما شریعتی مارکسیسم را رقیب اسلام می‌دانست و با همین باور شروع به بازمعناگذاری مفاهیم دینی کرد تا اسلام را برای رقابت با مارکسیسم مجهز کند.

شریعتی که ریطوریک ادبی و گاه طنزآمیز درسگفتارهایش با مفاهیم و اصطلاحات تازه آمیخته بود نفوذ فراوانی میان دانشجویان مسلمان ایجاد کرد. او در نقد اسلام سنتی عملاً نوعی اسلام سیاسی فعال و کنشگر را تبلیغ می‌کرد. نسبت به عادات و رفتارهای طبقات مرفه مسلمانان برخورد طنزآمیز داشت که نوعی چپ‌گرایی اسلامی را بیان می‌کرد؛ مثلاً رسم قدیمی سفره‌ی حضرت ابوالفضل را آن‌گونه که ثروتمندان سنت‌گرای مسلمان برگزار می‌کردند «ابوالفضل‌پارتی» می‌نامید. باورهای سنتی مبتنی بر نقل‌های فاقد مرجع را با طرح «آقای می‌گویند» هجو می‌کرد.

علاوه بر این از حکایات و شخصیت‌های کهن اسلامی برای ساختن الگوهایی امروزی بهره می‌برد. مثلاً با دستمایه قرار دادن حدیثی از امام اول شیعیان که دشمنانش را سه گروه «قاسطین» و «مارقین» و «ناکثین» می‌نامد مصادیق امروزی برای این سه گروه تعریف کرد. سه‌گانه‌های دیگری مانند «زر و زور و تزویر» یا «فرعون و قارون و بلعم باعورا» یا «ابوذر و ابن سینا و حلاج» از دیگر تولیدات مفهومی دستگاه اندیشه‌ی او بود.

محور بخش عمده‌ای از نوشتارها و گفتارهای شریعتی وحدت مسلمانان بود. از این جهت او به بازخوانی نواندیشان و احیاگران متقدم اسلامی مانند سید جمال الدین اسدآبادی و اقبال لاهوری پرداخت و مفاهیم و اصطلاحات امروزی را با استخراج از قرآن وضع کرد.

گفتیم شریعتی مارکسیسم و اسلام را رقیب یکدیگر می‌دانست. بنابراین هنگامی که مارکسیست‌ها از «پرولتاریا» یا «زحمتکشان» یا «رنجبران» جهان سخن می‌گفتند شریعتی از «ناس» که مفهومی قرآنی است سخن می‌گفت. «مستضعف» و «مستضعفان» نیز برابرهای دیگری برای رقابت با مفاهیم مارکسیستی بودند که او از قرآن استخراج کرد. شریعتی موجب شد آیه‌ی ۵ سوره‌ی قصص برای اولین بار تبدیل به یکی از آیات محوری قرآن در خوانشی سیاسی شود؛ آیه‌ای که «مستضعفان» را پیشوایان و میراثداران زمین می‌نامد. این مفهوم در گرماگرم انقلاب زمانی که شریعتی دیگر حیات نداشت به یکی از پربسامدترین مفاهیم نزد اسلام‌گرایان در تمامی طیف‌ها شد تا جایی که رهبر انقلاب نیز آن را به‌کرات به کار برد.

در مقابل آن شریعتی مفاهیم «استکبار» و «مستکبر» را از قرآن استخراج کرد و تقریباً آن را در رقابت با مارکسیست‌ها مترادف «امپریالیسم» به کار برد. این مفاهیم نیز بعد از انقلاب کاربرد بسیاری یافت. «استکبار» منش و رفتاری است که در قرآن به‌دفعات به ابلیس نسبت داده شده است. می‌توان گفت نسبت «شیطان بزرگ» که آیت الله خمینی به ایالات متحده یا مصداق آنچه مارکسیست‌ها امپریالیسم می‌نامیدند از همین واژه‌گزینی که از سوی شریعتی صورت گرفته بود ناشی می‌شود.

هم‌زمان که گرایش‌های مارکسیستی در فاصله‌ نیمه‌ دهه‌ ۱۹۶۰ مسیحی تا نیمه‌ی دهه‌ ۱۹۷۰ مسیحی به مفاهیمی چون مبارزه‌ مسلحانه علاقه نشان دادند شریعتی مفاهیمی چون «شهادت» و «جهاد» را در فرهنگ اسلامی در بافتاری سیاسی برجسته کرد و از فرهنگ مشخصاً شیعی مفهوم «ثار» یا خون‌بها را برگزید؛ بخشی از عنوانی که به پیشوای سوم شیعیان که به شهادت رسیده است داده می‌شود و او را «ثار الله» یا خون‌بهای پروردگار می‌نامند.

گفتمان اسلام سیاسی بدون گفتار و نوشتار شریعتی احتمالاً در گرماگرم انقلاب ۵۷ کلمات و واژگان چندانی برای تبیین سیاسی وضعیتی که در آن هنگام حاکم بود در اختیار نمی‌داشت.

در عین حال نشریات کمونیست و مارکسیست نیز انبوهی اصطلاحات تخصصی مارکسیستی را از متون متکی به گرایش‌های مارکسیستی گوناگون به عرصه‌ی عمومی آورد. این اصطلاحات تا بیش از دو سال بعد از انقلاب در اجتماع ایرانی حضور و بروز داشتند اما بعد از آن تقریباً به‌کلی محو شدند؛ مفاهیمی چون اپورتونیسم، ریویزیونیسم و… که ژارگونی برآمده از خرده‌فرهنگ مارکسیستی را نمایندگی می‌کردند. عموم این‌قبیل متن‌ها متون ساده و عامه‌فهمی بودند که با کاربرد اصطلاحات خاص مارکسیستی القای نوعی نخبگی به خواننده می‌کردند.

همچنین در شعارهای انقلاب تأثیر سایر اندیشه‌های سه دهه‌ی پیش از آن نیز به چشم می‌خورَد. از مشهورترین شعارهای انقلاب «نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی» بار معنایی و نیز ابهام معنایی سنگینی از درگیری‌ها قلمی و فکری نویسندگان و متفکرانی را حمل می‌کرد که بیش از سه دهه درباره‌ی «شرق» و «غرب» سخن گفته بودند. اما گویی شرق و غرب از طریق یک ابهام معنایی تبدیل به مفاهیمی سیاسی و فراگیر شد.

«غرب» در کاربرد قشر تحصیل‌کرده طی دو دهه‌ی منتهی به انقلاب رفته‌رفته زوایا و لایه‌های معنایی متفاوتی یافت. از سویی در بستر جنگ سرد بلوک غرب و بلوک شرق در رقابت برای اعمال اراده در سیاست ایران رقابت می‌کردند و حکومت شاهنشاهی یک حکومت وابسته به غرب شناخته می‌شد. از سویی غرب همان غربی بود که شرق را در معنای شرق‌شناسانه‌ آن منظور استعمار قرار داده بود. از سوی دیگر با ورود اندیشه‌های سید احمد فردید به فضای فکری ایران دلالت‌های غرب بسی عمیق‌تر و گسترده‌تر از این تداول عام شد. آل‌احمد با رساله‌ «غربزدگی» ضمن سمپاتی شدید به سنت‌ها و اصالت‌های بومی (این سمپاتی هیچ‌گاه از دید آل‌احمد با اعتقاد همراه نشد) غرب مورد نظر فردید را تبدیل به غرب استعماری در برابر اصالت و سنت ایرانی کرد. از سوی دیگر فردید با بازگشت به حکمت اشراقی فیلسوف قرن یازدهم مسیحی شهاب‌الدین سهروردی شرق و غرب را مقوله‌ای متعلق به جغرافیای انفسی بشر می‌شمرد که غربِ مصداقی صرفاً تجلی غربِ انفسی است. به هر صورت «غرب» واژه‌ای بود که صرف‌نظر از معناها و دلالت‌های آن مرکز تمامی بیزاری‌ها در افکار عمومی ایرانی قرار گرفت.

دهه‌ی نخست بعد از انقلاب به‌طور کامل در حیات رهبر انقلاب سپری شد. دو سال نخست انقلاب دوران هجوم واژگان و مفاهیمی بود که طی سه دهه پیش از انقلاب عموماً در جزوات آموزشی و تحلیلی مارکسیستی یا نزد پیروان شریعتی کاربرد داشتند. اما پس از اخراج گروه‌های متعدد سیاسی از فضای سیاست عملی نوعی گفتار رسمی برآمده از شیوه‌ی گفتار رهبر انقلاب و پیروان او بر رسانه‌ها و محیط‌های اجتماعی رسمی حاکم شد.

واژگانی با بارهای حقوقی اما عموماً فاقد تعریف دقیق حقوقی به مرزگذاری میان بیرون و درون دولت – در معنای موسع آن – کمک می‌کرد. واژه‌ی قرآنی «منافق» که به معنای دورو یا شخصی با رفتارهای دوگانه‌ی دینی است مشخصاً برای برخی گروه‌های مسلح ضد دولت مستقر یعنی مجاهدین خلق و بعداً گروه موسوم به گروه مهدی هاشمی اطلاق شد. محارب، مفسد فی‌الارض، معاند و واژگانی از این دست نیز عناوینی بود که برای نیروهای مخالف دولت مستقر استفاده می‌شد که همگی عناوین دینی دارند.

پس از اخراج گروه‌های متعدد سیاسی از فضای سیاست عملی نوعی گفتار رسمی برآمده از شیوه‌ی گفتار رهبر انقلاب و پیروان او بر رسانه‌ها و محیط‌های اجتماعی رسمی حاکم شد.

اهمیت این‌ قبیل واژگان در تهییج و بسیج نیروهای طرفدار دولت مستقر را می‌توان در یکی از اشتباهات لپی معدودی دید که رهبر انقلاب صورت داد و در یکی از سخنرانی‌هایش برای تأکید بر اهمیت مبارزه با «منافقین» گفت در قرآن سوره‌ی منافقون داریم اما سوره‌ی کفار‌ نداریم. چنانچه سخن آیت‌الله خمینی را تحت‌الفظی در نظر آوریم البته درست است زیرا مشخصاً سوره‌ای به نام «کفار» در قرآن وجود ندارد اما در ترادف با آن سوره‌ای به نام «کافرون» در قرآن وجود دارد.

چکیده‌ی منازعات کلامی و سیاسی‌ای را که بلافاصله بعد از انقلاب در گرفت می‌توان در جایگاه نهاد دولت باز جست. خط فارق میان گرایش‌های سیاسی را تحکیم دولت مستقر مرکزی یا موضع گرفتن در برابر آن تشکیل می‌دهد. به این ترتیب اسلام‌گرایان پیرو رهبر انقلاب پرچم پاسداری از تمامیت ارضی را نیز به دست گرفتند. بخش قابل توجهی از مخالفان نظام حاکم از سویی حاضر به تحویل اسلحه به دولت جدید نبودند و هنوز شرایط را در نوعی بی‌ثباتی انقلابی می‌دیدند و از سویی ائتلاف‌هایی برای ایجاد نوعی فدرالیسم، حکومت‌های محلی و جدایی‌طلبی شکل گرفت که تمامیت ارضی و اقتدار دولت مستقر را توأمان تهدید می‌کرد. انقلابیون خطر کودتا و بازگشت سلطنت را نیز به نحو جدی احساس می‌کردند.

در این برهه «استقلال» در شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بار دیگر با دلالت‌های گسترده‌تری به عرصه‌ی عمومی بازگشت. نظام سرنگون‌شده به عنوان نظامی وابسته به غرب از قدرت ساقط شده بود و اکنون هم‌پیمانی گروه‌های سیاسی مخالف دولت به طرق مختلف با احزاب، سازمان‌ها، نهضت‌ها یا دولت‌های خارجی هر بار به شیوه‌ای تازه افشا می‌شد. در شرایطی که کشور درگیر جنگ دفاعی میهنی شده بود «استقلال» دولت مستقر در کنار پاسداری آن از تمامیت ارضی برتری گفتمانی به آن می‌بخشید. «خودکفایی» که از اصطلاحات پرکاربرد دهه‌ی نخست انقلاب است و امروز – چه از جانب دولتمردان و چه از جانب مخالفان – تقریباً به کار نمی‌رود در این بستر گفتمانی ارزش و فضیلت خود را باز می‌یافت.

بنابراین واژه‌ها تا حد زیادی جایگاه گوینده را نسبت به دولت مشخص می‌کرد. در درون حکومت به حکومت «نظام» اطلاق می‌شد اما مخالفان یا نیروهایی که دست‌کم فاصله‌ای مشخص را با حکومت حفظ می‌کردند آن را «رژیم» خطاب می‌کردند. در گفتار حکومت عموم نیروهای مخالف به‌خصوص مخالفان مسلح «ایادی استکبار» نامیده می‌شدند؛ اصطلاحی که در کلام مخالفان حکومت دیده نمی‌شود. در مقابل، مخالفان نیز از اصطلاحاتی مانند «ملاتاریا» برای وصف دولت مستقر استفاده می‌کردند. از این حیث نیز زاغه‌ی کلمات قائلان به اسلام سیاسی مجهزتر از مخالفان بود.

شاید اگر بنا باشد دهه‌ی نخست انقلاب را در یک عبارت خلاصه کنیم آن عبارت «وحدت کلمه» است؛ عبارتی که آیت‌الله خمینی تمامی مردم را به آن دعوت می‌کرد که گویای همبستگی و اتحاد در گفتار و عمل با نظام حاکم اسلامی بود. این عبارت هم حاکمان را به اتفاق‌نظر و عدم اختلاف دعوت می‌کرد هم مردم را از دور شدن از دیدگاه‌های حکومت باز می‌داشت. در این دوران مفهوم «ملت» آنچنان کاربردی نداشت که «امت». «امت همیشه در صحنه» به مردمی گفته می‌شد که در مناسبت‌های سیاسی و در نمازهای جمعه در راهپیمایی‌ها شرکت می‌کردند.

وقوع جنگ هشت‌ساله میان ایران و عراق نیز مفاهیم تازه‌ای را پی افکند. «شهادت» اگر در اواسط دهه‌ی ۱۹۷۰ در ایران مفهومی پیشاتجربی بود اکنون یکسره با وقایع سیاسی داخلی و خارجی ایران پیوند داشت. «رزمنده» کلمه‌ای است که هنوز هم در فارسی به مبارزان جبهه‌های جنگ ملی اطلاق می‌شود نه مبارزان سیاسی؛ هرچند که مترادف‌های آن از دل گفتمان مارکسیستی به خدمت گفتار سیاسی مخالفان جمهوری اسلامی درآمده بود و «میلیشیا» یا «میلیتانت» میان مخالفان استفاده داشت اما عموم جامعه نسبت به این واژگان بیزاری می‌جست.

آیت الله خمینی همچنین گاه از جناس‌ها و واج‌آرایی‌های مخصوصی استفاده می‌کرد از جمله در هنگام برابر نهادن کاخ‌نشین و کوخ‌نشین یا هنگامی که سید حسن مدرس را وارسته می‌نامید و می‌گفت که او وابسته نبود. به‌علاوه به همراه سخنرانی‌های عمومی و کثیر رهبر انقلاب مجموعه‌ای از واژگان که پیش‌تر در حوزه‌های علمیه کاربرد داشتند مانند «هجمه» یا «لحاظ» به گفتار مطبوعاتی راه یافت.

سیاست‌های داخلی ایران در دهه‌ی نخست انقلاب عموماً به دست گروهی از نیروهای چپ اسلامی گذاشته می‌شد که شیوه‌هایی متمرکز را برای اداره‌ اقتصاد به کار می‌بردند. به این منظور بسیج اقتصادی صورت گرفت و تمامی خانوارها از دفترچه‌ی بسیج و کوپن ارزاق برای برخورداری از مایحتاج زندگی استفاده می‌کردند. اسلام‌گراهای سنتی‌تر و مشخصاً جناح بازار با این سیاست‌ها که با حمایت مخصوص رهبر انقلاب انجام می‌گرفت مخالف بودند تا جایی که با استفاده از شباهت واژگانی کابینه‌ی مستقر را به سیاق کمونیست «کوپنیست» می‌نامیدند.

آیت‌الله خمینی چندین بار به‌طور آشکار در منازعه میان چپ اسلامی و راست اسلامی جانب چپ اسلامی را گرفت و حملات شدیدی به جناح راست اسلام‌گرایان نمود؛ تمثیل‌هایی مانند «یک نانوایی را هم نمی‌توانند اداره کنند» یا «بعضی از این‌ها پوچند» از جمله نمونه‌های ریطوریک رهبر انقلاب علیه راست اسلامی است.

پس از وفات رهبر انقلاب گفتمان انقلاب اسلامی به مرور زمان از آموزه‌های چپ اسلامی دور شد. بسیاری از اصطلاحات رفته‌رفته کاربرد خود را از دست دادند. طی دهه‌ی دوم انقلاب که اصطلاحاً دوران سازندگی و آغاز دوران اصلاحات را در بر می‌گیرد سیاست‌گذاری اقتصادی دگرگون شد و توسعه‌ی اقتصادی محور برنامه‌ریزی‌های کابینه قرار گرفت. توصیه‌های بانک جهانی با تغییراتی سرلوحه‌ی کابینه‌ی وقت شد. بازمانده‌ی سیاسیونی که هنوز به چپ‌گرایی اسلامی قائل بودند به حاشیه رانده شدند. در این دوران اصطلاح «توسعه» از سوی نزدیکان و گروه مدیران نزدیک به هاشمی رفسنجانی وارد گفتار عمومی شد.

نخستین برنامه‌ریزی‌ها برای توسعه‌ی اقتصادی در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ مسیحی پیش از انقلاب شکل گرفته بود. تفاوت سیاست زبانی میان انقلابیون دهه‌های اول و دوم و سوم انقلاب و حکومت شاه را از جمله می‌توان در عمومی کردن اصطلاحات تخصصی یافت. حکومت انقلابی در هر مرحله بحث درباره‌ی مفاهیم کلیدی را کم‌وبیش به عرصه‌ی عمومی می‌کشانْد.

در عین حال دهه‌ی دوم انقلاب هم‌هنگام با گشایش نسبی اقتصادی هنگام احساس خطر فرهنگی از جانب اسلام‌گرایان سنت‌گرا بود. شرایط فرهنگی کشور در تقابل با «غرب» وضعیت «تهاجم فرهنگی» نامیده شد. شگفت آن‌که این اصطلاح را نخستین بار نه هیچ یک از نظریه‌پردازان اسلام‌گرایی بل‌که مدیرکل ساواک استان فارس یک سال و اندی پیش از انقلاب در گزارشی درباره‌ی جشن هنر شیراز به کار برده بود. اما گفتار رسمی در دهه‌های دوم و سوم و چهارم انقلاب به‌دفعات از اصطلاح «تهاجم فرهنگی» بهره برد.

انتخاب سید محمد خاتمی به ریاست جمهوری در سال‌های پایانی دهه‌ی دوم انقلاب صورت گرفت. دوران ریاست جمهوری او «دوران اصلاحات» نام گرفت. خاتمی با واژگان تازه وارد عرصه‌ی سیاسی شد اما اصطلاح «اصلاح‌طلب» و «اصلاح‌طلبی» یک سال بعد از به قدرت رسیدن او در نشریات و نشست‌های سیاسی رایج شد. «جامعه‌ی مدنی»، «قانونمداری»، «گفتگوی تمدن‌ها» و «مردم‌سالاری دینی» از واژگانی بود که او به عرصه‌ی عمومی وارد کرد. طیف‌های طرفدار کابینه و مخالفان کابینه هر دو اندیشه‌ها و ایده‌هایشان را حول همین مفاهیم شکل می‌دادند.

مفهوم‌پردازی اصلاحات عمدتاً از دو خاستگاه متفاوت بر می‌خاست. یکی از این دو خاستگاه متفکران و نظریه‌پردازانی بودند که در دوران رئیس‌جمهور پیشین در نهاد ریاست جمهوری مشغول به کار بودند اما نظراتشان از سوی هاشمی رفسنجانی جدی گرفته نشده بود. از محوری‌ترین نقدهای این طیف به هاشمی رفسنجانی این بود که «توسعه‌ی اقتصادی» بدون «توسعه‌ی سیاسی» امکان‌پذیر نخواهد بود. بنابراین «توسعه‌ی سیاسی» در دوران خاتمی از مفاهیم پربسامد شد.

اما خاستگاه دیگر اصلاحات جریان موسوم به روشنفکری دینی یا نواندیشی دینی بود که به رغم آن‌که نسبتاً مخاطبان پرشماری داشتند اما اندیشه‌هایشان هیچ‌گاه به معنای اخص کلمه عمومی نشد. عبدالکریم سروش نخستین کسی بود که اصطلاح «دموکراسی دینی» و «دولت دموکراتیک دینی» را به کار برد. این اصطلاح بعداً به صورت «مردم‌سالاری دینی» به گفتار رهبر دوم انقلاب و رئیس‌جمهور اصلاح‌طلب سید محمد خاتمی راه یافت.

عبدالکریم سروش که منتقد دین ایدئولوژیک به شمار می‌رفت و نقد مشخص و مرزبندی دقیق با شریعتی داشت در این مسیر مفاهیمی را وضع کرد که در نشریات تخصصی‌ مربوط به اندیشه‌های دینی و اندیشه‌های سیاسی به محض طرح بحث‌انگیز می‌شد. از این جمله‌اند: «دین اقلی و اکثری»، «قبض و بسط تئوریک شریعت»، «صراط‌های مستقیم».

بضاعت تئوریک نیروهای سیاسی اصلاح‌طلب نسبت به مفاهیمی که طرح می‌کردند اندک بود. شاید درست باشد اگر گفته شود کلماتی که به کار می‌بردند جلوتر از توان تئوریکشان در تبیین آن مفاهیم بود. همین باعث می‌شود که بخش عمده‌ای از نوشته‌های نشریات اصلاح‌طلب به مرور زمان ارزش خود را از دست دهند. از جمله می‌توان به کاربرد واژه‌ی «گفتمان» که معادل‌گذاری داریوش آشوری برای discourse است اما در تداول عام رفته‌رفته به جای «گفت‌وگو» به کار گرفته شد. می‌شود گفت سیاستِ کشاندن مفاهیم تخصصی به عرصه‌ی عمومی بدین ترتیب معضلات خاص خود را هم پدید آورد.

با این وصف پایان دهه‌ی دوم و بخش قابل‌توجهی از دهه‌ی سوم انقلاب واکنشی نسبت به ایده‌ی «وحدت کلمه» بود. برخلاف دهه‌ی نخست واژگان «تکثر»، «کثرت‌گرایی»، «پلورالیسم» و مفاهیمی از این‌قبیل در نوشته‌های اصلاح‌طلبان فراوان دیده می‌شد. طیف مقابل نیز که اندک اندک از «راست اسلامی» به «اصول‌گرا» تغییر نام می‌دادند در مقابل اصالت تکثر ایستادگی می‌کرد.

در گرماگرم این مباحثات عبدالکریم سروش کوشید پلورالیسم دینی را از قرآن استخراج کند و به همین منظور نظریه‌ «صراط‌های مستقیم» را طرح کرد. مخالفان به الف و لام تعریف در ابتدای عبارت «صراط مستقیم» در آیه‌ی ۶ سوره‌ی حمد استناد می‌کردند که بر مشخص بودن و یگانگی «صراط» دلالت دارد. سروش می‌گفت سوره‌ی حمد راهبردهای کلی را بیان می‌کند و برای نشان دادن تعدد صرا‌ط‌ آیه‌ی ۶۹ سوره‌ عنکبوت را مثال می‌آورد که تأکید می‌کند کسانی که در راه خدا کوشش کنند به راه‌های او هدایت می‌شوند.

با پایان «دوران اصلاحات» دوران ورود اصطلاحاتی نه‌چندان عمیق و نه‌چندان صعب‌الهضم به سیاست آغاز شد. محمود احمدی‌نژاد کابینه‌ خود را کابینه‌ی «مهرورزی» نامید که بیش‌تر اصطلاحی با زمینه‌ی تغزلی، شاعرانه و عامه‌پسند است. پیداست که سیاستمدارانی که با مفاهیمی چون «مهرورزی» به سیاست وارد می‌شوند ایده و عمل را آنچنان مستحکم نمی‌بینند که انقلابیون صدر انقلاب.

انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال ۲۰۰۹ و منازعات پس از آن واژگان تازه‌ای را به فضای عمومی گشود. هنگامی که محمود احمدی‌نژاد معترضان به نتیجه‌ی انتخابات را «مشتی خس و خاشاک» نامید توصیفی تحقیرآمیز را نسبت به کسانی که کم‌ترین ابراز بی‌اعتمادی به سازوکارهای بوروکراتیک قدرت نشان می‌دادند صورت داد. در عین حال رهبر انقلاب این اعتراضات را «فتنه» نامید. کلمه‌ای که از واژگان پیشوای نخست شیعیان وام گرفته شده است و ضمن آن‌ که خطر اعتراضات را جدی می‌نماید گویای آن است که حکومت به نمایندگی از پروردگار و پیشوایان دینی بر مردم حکومت می‌کند.

پیش از آن چنین اعتراضاتی با لفظ «بحران» یا «آشوب» نام برده می‌شدند. در زمان شاه فعالیت مخالفان «خرابکاری» نام می‌گرفت اما لفظ «فتنه» بار معنایی و دینی خاصی را حمل می‌کند که شدت عمل مذهبی‌های تندرو را می‌طلبد. پس از اعتراضات ۲۰۰۹ به نتایج انتخابات ریاست جمهوری همچنین بخشی از نیروهای اصلاح‌طلب درون حاکمیت «فتنه‌گر» یا «منافقین جدید» نام گرفتند که فراتر از دلالت‌های سیاسی دلالت‌های دینی خاصی را نیز حمل می‌کند. همچنین احمدی‌نژاد شیوه‌ی تازه‌ای در رفتار سیاسی را بنیان گذاشت که در آن مواجهه‌ی رودررو با مردم و سیاست متکی به نامه‌های درخواست مستقیم مردم به رئیس‌جمهور و «سفرهای استانی» جای خاصی یافت. نام‌هایی که نیروهای جدیدتر راست اسلامی و اصول‌گرا برای تشکل‌های سیاسی‌شان بر می‌گزیدند نیز شیوه‌های نام‌گذاری تازه‌ای را نشان می‌دهد؛ از جمله «آبادگران» و «دلواپسان». این شیوه‌ی نام‌گذاری خاستگاه اجتماعی یا اقتصادی تشکل‌های سیاسی را نشان نمی‌دهند. همچنین است مفاهیمی چون «اعتدال» که با ورود حسن روحانی به جایگاه ریاست جمهوری بر سر زبان‌ها افتاد.

تهران، فوریه‌ی ۲۰۱۹ مسیحی

 

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها