ابراهیم گلستان و دیالکتیک وطن/ آبذ

این‌طور که به نظر می‌رسد خانواده‌ی ابراهیم گلستان مشکلی با کار کردن در شرایط بعد از انقلاب نداشته‌اند. لیلی گلستان گالری گلستان را اداره کرده است، نعمت حقیقی به کار فیلم‌برداری ادامه داده در ایران وفات یافته است و مانی حقیقی چند فیلم با تهیه‌کنندگان دولتی ساخته است. با این حال ابراهیم گلستان هیچ‌گاه بعد از انقلاب به ایران بازنگشت و این مشخصه‌ی تأمل‌برانگیزی است که شایسته‌ی مداقّه‌ای جداگانه است.
رفتن به قصد برنگشتن یک الگوی تاریخی مکرّر و دُوْری در ایران است. به‌ویژه صاحبان فکر و قلم در دوره‌های مختلف به طرق گوناگون بار بسته از ایران رفته‌اند. در میان نویسندگان معاصر جمال‌زاده سالیان سال دور از ایران به سر برد. صادق هدایت برای مردن پاریس را برگزید. تقی مدرسی در بالتیمور مریلند درگذشت. و قس علیهذا.
با این حال ابراهیم گلستان همچون برخی دیگر از عزیمت‌کردگان که پس از انقلاب هرگز به ایران بازنگشتند بی‌آن‌که مانع فاش و مشهودی در بین باشد از سر زدن به ایران امتناع کرده است.
یک وجه نسبتاً واقعی‌نگرانه این است که ابراهیم گلستان و اشخاصی مانند او اعتمادی به شرایط امنیتی حاکم در ایران نداشته‌اند و ادعای باز بودن راه بازگشت یا رفت‌وآمد به ایران را – چه‌بسا به‌درستی – باور نکرده‌اند. اما رفتن و برنگشتن مخصوص این دوره‌ی مشخص از تاریخ ایران نیست و در دوره‌هایی پیش از این نیز بارها و بارها کسانی از ایران رفته‌اند و برنگشته‌اند.
توضیح اندکی سانتی‌مانتال در این باره این است که ابراهیم گلستان پس از ازدست‌دادن فروغ فرخزاد ایران را ترک کرد تا این خاطره‌ی تلخ را از ذهن بزداید. شاید این هم بخشی از واقعیت باشد اما نه تمام آن.
ابراهیم گلستان زمانی شروع به فیلم‌سازی کرد که زبدگان و نخبگان این عرصه انگشت‌شمار بودند و از طرفی کنترات سفارش‌های فیلم‌سازی صنعتی شرکت نفت و کنسرسیوم نفتی را در اختیار گرفت. پس از بازنگری در قرارداد کنسرسیوم نفتی چنان فرصت ایدئال و بی‌مزاحمتی برایش مهیّا نبود. می‌توان حدس زد که این هم از موضوعاتی است که انگیزه‌ای برای رفتن و برنگشتن ابراهیم گلستان بوده است.
ضمناً استقبال چندانی از فیلم‌های او به عمل نیامد. آخرین فیلمش «اسرار گنج دره‌ی جنی» توجّه ویژه‌ای برنینگیخت. می‌توان تخمین زد که ابراهیم گلستان برای کار حرفه‌ای در بازار سینمای ایران نیز انگیزه و دل‌ودماغی نداشته است.
اما از همه‌ی این‌ها مهم‌تر تمکّن مالی ایدئالی است که ابراهیم گلستان داشت و یک امکان حاضر و آماده پیشِ رویش قرار می‌داد که با خیال آسوده دارایی خود را بردارد و زندگی آسوده‌ای در جایی دیگر در پیش گیرد. و آن جای دیگر البته بریتانیا و شهر لندن بود که گلستان فرهنگ آن را خوب می‌شناخت و سالیان سال با متخصصان و مدیران نفتی بریتانیایی همکاری کرده بود.
کنار این‌ها اما نوعی بدبینی تاریخی-هستی‌شناختی به اوضاع ایران را به‌ویژه در «نامه به سیمین» می‌توان بازشناخت. می‌توان نوعی دل‌زدگی از این تاریخ و این محیط را در ابراهیم گلستان تشخیص داد، در عین این‌که گویی تصویری مقدَّر و سرنوشته از اوضاع و خلق‌وخوی اهالی ایران در ذهن داشته است. از این حیث نوعی از گریز یا رهانیدن خود از افت‌وخیزها و اضطرابات و اضطرارات ملیت ایرانی و محیط و موطن ایرانی نیز در او دیده می‌شود.
ابراهیم گلستان – به‌ویژه – در «نامه به سیمین» بیش از سایر گفتارها و نوشتارهای پس از عزیمت‌اش از ایران فاصله‌ای بعید با ملیت ایرانی نشان می‌دهد. در عین مرور خاطرات و توصیف دقیق آنات و دقایق برخی وقایع و دوستان، وقتی از ایران و تاریخ ایران سخن می‌گوید از زاویه‌ی شهروند بریتانیا از ایران سخن می‌گوید و امتیاز بیرون ایستادن از حد و مرز ملیت ایرانی را خواه و ناخواه به رخ می‌کشد.
شاهد مسلّم قطع ارتباط کلی ابراهیم گلستان با ایران هم‌چنین آن است که در گفتارها و نوشتارهای بعد از انقلاب او نادر کالمعدوم است مواردی که به وقایع ایران اشاره کرده باشد و در همان موارد نادر نیز بسیار کلّی و از سر بی‌خبری عمیق چیزهایی می‌گوید. در «نامه به سیمین» نیز جز یادآوری خاطرات، آن‌چه از ایران ذکر می‌کند شواهد تاریخی و باستانی است نه اخبار جاری و مسائل مبتلابه روز. به‌هرحال و به هر دلیل گلستان با مهاجرت از ایران از این تاریخ و از این جغرافیا یکجا و به نحوی قاطع بُریده بود.
تهران، ۲۸ اوت ۲۰۲۳ مسیحی
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها