ابراهیم گلستان و سابقون مهاجران/ آبذ

اکنون که ابراهیم گلستان به‌تازگی درگذشته است شاید مناسب باشد پدیده‌ای که غالباً نادیده مانده است به عرصه‌ی توجّه بیاید و آن شماری از هنرمندان و شاعران و نویسندگان اند که در سال‌های پیش از انقلاب از ایران مهاجرت کردند. ابراهیم گلستان یکی از چهره‌هایی بود که در سال‌های منتهی به انقلاب سروصدا و حضور چندانی نداشت و اندکی مانده به انقلاب از ایران مهاجرت کرد.
این واقعیت که گویی برخی از زبدگان و کارکشتگان بوی الرحمن اوضاع به مشامشان رسیده بوده است، خبر از یک حمله‌ی خاموش ناکارآمدی در کشور می‌دهد که متعاقب موعد بازنگری قرارداد کنسرسیوم تا پیروزی انقلاب روی داده است. چنین فرضی را می‌توان جدی گرفت و آن‌گاه باید در چند و چون آن کندوکاو کرد.
بازنگری قرارداد کنسرسیوم نفتی در مرداد ۱۳۵۲ پنج سال و اندی با انقلاب اسلامی فاصله دارد. در این فاصله‌ی کوتاه اتفاقات مهمی روی می‌دهد که جزییات برخی از آن‌ها هنوز هم مشخص نیست. این برهه‌ی تاریخی از چگال‌ترین و پرحادثه‌ترین دوره‌هایی است که حوادث آن نه در عرصه‌ی سیاست رسمی و دولتی که در سیاست زیرزمینی روی می‌دهد. تاریخ سیاسی دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ هجری‌شمسی عمدتاً در عرصه‌ی فعالیت‌های زیرزمینی و به دست مخالفان حکومت رقم خورده است و این برهه‌ی پنج‌ونیم‌ساله نیز تابع همین قاعده است.
لااقل تا جایی که راقم این سطور می‌داند بحران‌های پهلوی دوم و سراشیبی افول و زوال تا امروز از منظر بازنگری قرارداد کنسرسیوم نگریسته نشده است. اما مهاجرت اشخاصی چون ابراهیم گلستان، یدالله رؤیایی یا سهراب شهیدثالث در فاصله‌ی بازنگری قرارداد کنسرسیوم و انقلاب یک علامت مشخص می‌دهد که باید در این باره به نحو مجزا تحقیق کرد. آن‌چه می‌توان با اطمینان زیاد تخمین زد این است که ابراهیم گلستان تا ۱۳۵۷ هجری‌شمسی تمامی دارایی خود را از ایران خارج کرده بوده است. بین چهره‌هایی که در آن فاصله از ایران مهاجرت کرده‌اند شاید ثروتمندترین‌شان ابراهیم گلستان باشد.
به لحاظ امنیت داخلی این دوره در ظاهر امر اوج قدرت پهلوی دوم است. گروه‌های مسلح مخالف شاه یا از هم پاشیده‌اند یا توانایی انجام عملیات را از دست داده‌اند. در این فاصله چریک‌های فدایی خلق با حمله‌ی تیرماه ۱۳۵۵ به مهرآباد جنوبی رأس هرم قدرتشان را از دست داده‌اند و مجاهدین خلق با انشقاق در رأس هرم قدرتشان اعتبار و منابع مالی خود را از دست داده‌اند. در این فاصله وقایع مرتبط با مجاهدین خلق عمدتاً مربوط به زندانیانشان در زندان‌های قصر و اوین می‌شود نه بیرون از زندان. اما برخلاف تصور حکومت ازمیان‌بردن رأس این گروه‌ها عرصه‌ی مبارزات را آرایش تازه‌ای می‌دهد که از پنجه‌ی ساواک خارج است.
به محض بالا گرفتن اعتراضات در زمستان ۱۳۵۶ گروه‌های کوچک مسلح از مسلمانان، که در شرایط قبل از ۱۳۵۴ قاعدتاً در تشکیلات مجاهدین خلق حل می‌شدند مستقل از یکدیگر عملیات می‌کنند. در حقیقت تأثیر ازبین‌رفتن وجه متمرکز گروه‌های مسلّحی چون چریک‌ها و مجاهدین شکلی از مبارزه‌ی غیرمتمرکز در این دوره پدید می‌آورَد که تا امروز به نحو دقیق به آن پرداخته نشده است. چه‌بسا به جهت ازبین‌رفتن برخی شاهدان اصلی این دوران و مبارزان فعال آن سال‌ها یافتن شرحی دقیق از مبارزات متکثر و غیرمتمرکز این دوران محال باشد.
در این باره که حضور کنسرسیوم نفتی چه اندازه بر ثبات شرایط ایران تأثیر داشته است نیاز به پژوهش‌های مجزایی وجود دارد اما تحولات پایان کنسرسیوم تا انقلاب زمینه‌هایی برای تحول در داخل نشان می‌دهد. علی شریعتی در این فاصله از ایران مهاجرت می‌کند و در لندن از دنیا می‌رود و در دمشق به خاک سپرده می‌شود. این‌که شریعتی برای تدفین به ایران نمی‌آید و در سوریه که دولت چپ‌گرای آن رابطه‌ی خوبی با انقلابیون مسلمان ایران دارد به خاک سپرده می‌شود نیز موضوع قابل‌تأملی است.
در این فاصله جشن هنر شیراز سال‌به‌سال جنبه‌ی داخلی‌اش را از دست می‌دهد و به چشم‌انداز هنر جهانی می‌پیوندد. پیداست حکومت بخش عمده‌ی دید خود را معطوف خارج از ایران کرده است. سیاست داخلی به لحاظ فرهنگی کم‌وبیش تعطیل است. حتی ذایقه‌ی عموم در فیلم‌های عامه‌پسند متمایل به سنت‌ها و مردسالاری افراطی است. فیلم‌های رزمی چینی در این فاصله بازار قابل‌توجّهی در ایران می‌یابند.
جامعه‌ی روشنفکری برخلاف آن‌چه در شب‌های شعر انستیتو گوته به نظر می‌آید چنان انسجام و سامانی ندارد. فعالیت کانون نویسندگان متوقف است. پس از وفات آل‌احمد که سازمان‌دهنده و رهبر جامعه‌ی روشنفکری بود چنان جایگاهی خالی است و این خلأ در هنگام انقلاب هم به چشم می‌آید. براهنی بعد از سفر به امریکا در یک حلقه‌ی مشخص از تروتسکیست‌ها فعالیت تبلیغی علیه پهلوی دوم را به نحو مؤثر پیش می‌بَرد و نسخه‌ی انگلیسی «ظل‌الله» را به طبع می‌رسانَد. در «ظل‌الله» بوطیقای شعر رئالیست که بعدها در «اسماعیل» به بلوغ می‌رسد شکل می‌گیرد و به یک معنا در نسخ سمبولیسم سیاسی بازمانده از نیما و شاملو و شعر سیاسی دهه‌ی ۱۳۲۰ به کمک شعر – به‌اصطلاح – چریکی می‌آید.
سید احمد فردید در مقام واضع مفهوم غرب‌زدگی در برنامه‌های تلویزیونی شرکت می‌کند و دیدگاه‌های سنت‌گرایانه‌اش را ترویج می‌کند. در این برهه گویا فردید قصد داشته است در مقام متفکر اول حزب رستاخیز وارد گود شود اما حزب رستاخیز توجه چندانی به او نشان نمی‌دهد و البتّه نظم و نسق ایدئالی بر حزب رستاخیز حاکم نیست که بخواهد به بلندپروازی‌های فردید پاسخ بدهد.
سهراب شهیدثالث در ۱۳۵۴ «در غربت» را در آلمان با بازی پرویز صیاد می‌سازد که روایتی پیشاپیش از مهاجران ایرانی دهه‌ی آتی است. «در غربت» بارقه‌های پیش‌گویانه‌ی آثار بزرگ هنری را در خود دارد و از جمله آثاری است که زندگی در تبعید و در مهاجرت را با جزییاتی وسواس‌گون به تصویر می‌کشد.
اکبر رادی در همین فاصله «لبخند باشکوه آقای گیل» را می‌نویسد که حال‌وهوایی چخوفی دارد و فقدان یک مرکز پدرسالارانه را در جامعه‌ی ایرانی خبر می‌دهد. این فقدان در خلأ کانون نویسندگان که آخرین تصویر آن در آن‌زمان با رهبری جلال آل‌احمد بر ذهن‌ها حک شده است مشهود است. نمایش‌نامه‌ی رادی نیز بارقه‌ای پیش‌گویانه دارد و عطش در آغوش کشیدن یک پدر قدرتمند را در جامعه‌ی ایرانی تشخیص و پیش‌گویی می‌کند.
سید مصطفی خمینی در این فاصله در نجف در می‌گذرد و قول رایج در میان مذهبیون و سیاسیون این است که ساواک او را به قتل رسانده است. نطقی که آیت‌الله خمینی در مجلس ختم سید مصطفی می‌کند کم‌تر به فرزند او و بیش‌تر به تحبیب قلوب میان روشنفکران دینی و روحانیت مربوط می‌شود. برداشت عمومی این است که آیت‌الله خمینی در دفاع ضمنی از علی شریعتی، که آن‌زمان در گذشته بود، سخنرانی کرده است.
حضور آل‌احمد و رابطه‌ی نزدیکش با ابراهیم گلستان همچون مانع و رادعی برای هجوم به ابراهیم گلستان نیز به حساب می‌آمد. درعین‌حال نقش لوطی جوانمرد که در روایت افواهی حول فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان تفویض شده است تضمینی از جانب افکارعمومی برای او پدید می‌آورَد. ضمناً ابراهیم گلستان شخصیت جنجالی و حرّافی ندارد و به ضرس قاطع می‌شود گفت تا این مقطع هیچ صدای شخصی از او به انظار و آگاهی عموم نرسیده است.
در میان انبوه موضوعات جالب‌توجّهی که در این فاصله‌ی تاریخی و برهه‌ی تعیین‌کننده روی داده است – اما – این را نباید از نظر دور داشت که برخی نویسندگان و هنرمندان و شاعران ازجمله ابراهیم گلستان، یدالله رؤیایی و سهراب شهیدثالث پیش از انقلاب از ایران مهاجرت کردند و این یک علامت توجّه برای بازخوانی آن دوران است.
تهران، ۲۶ اوت ۲۰۲۳ مسیحی
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها