دافعه‌ی ابراهیم گلستان/ آبذ

به مناسبت وفات ابراهیم گلستان، او که از جمله کسانی بود که مرگشان به هر ترتیب غافل‌گیرانه است، آهنگ آن کردم چیزکی ولو مختصر درباره‌ی وی بنویسم. این‌قبیل یادداشت‌ها را غالباً به درخواست یا به ضرورت تحریر کرده‌ام. در این مورد نیز گره‌گشایی از بخشی از بازنمایی شخصیت ابراهیم گلستان را منظور نظر قرار می‌دهم. می‌خواهیم ببینیم چه‌چیز دافعه‌ی ابراهیم گلستان را شکل داد.
‌ابراهیم گلستان برخلاف قاطبه‌ی هم‌نسلان و همگنان خویش جلوه‌ی اجتماعی و بازنمایی مخصوصی در عرصه‌ی افواه و مخاطبان هنر و ادبیات نداشت. منتقد هم نبود که صدای شخصی‌اش را به گوش برساند. نویسنده بود و فیلم‌ساز، و در نهایت در پس صداهای اصلی داستان‌هایش یا در پس راوی فیلم‌هایش می‌شد پرهیبی از شخص وی بازشناخت. این وضعیتی است که تقریباً در تمام طول فعالیت حرفه‌ای گلستان برقرار است.
‌برخی فیلم‌های صنعتی که برای کنسرسیوم نفتی شرکت نفت تولید و کارگردانی کرده است تا مدت‌ها در هاله‌ای از ابهام بود. هنوز هم گمان نمی‌کنم شمار دقیق فیلم‌های صنعتی که ابراهیم گلستان به سفارش کنسرسیوم ساخته است معلوم باشد. این ابهام، این بی‌اعتنایی به نظر افواه، این طریقه‌ی بی‌خبر نگاه‌داشتن عموم از منظر و دیدگاه شخصی خود جزئی لایتجزّا از کارنامه و شخصیت هنری ابراهیم گلستان بوده است.
‌این وجه سالینجرگونه و ساکت و ساکن در حرم ستر و عفاف ملکوت تصویر غالب آن پدیده‌ای بود که ابراهیم گلستان نامیده می‌شد. تصویری از او در انظار نبود. صدایی از او به گوش نرسیده بود. آن‌چه بیش‌تر به گوش می‌رسید روایت‌هایی بود در باب ابراهیم گلستان یا اشارتی به او به ترتیبِ الف‌گاف در صفحه‌ی تقدیم «تولدی دیگر». کتاب‌های ابراهیم گلستان نیز مانند خود او از دسترس خارج بود. به‌زحمت می‌شد در مخزن نایاب‌های کتاب‌خانه‌های شخصی قدیمی کتاب‌های ابراهیم گلستان را یافت. نه از پی‌دی‌اف خبری بود نه حتی کثرت کنونی دست‌دوم‌فروشی‌ها و فروشنده‌های نسخه‌های زیراکسی کتاب‌های نایاب.
‌در ایام بعد از وفات اخوان‌ثالث، این خاموش همیشگی یادداشتی تفصیلی و شرح‌حال‌گونه به «آدینه» داد درباره‌ی تنها سفر خارج از کشور اخوان که در آن سری هم به لندن و منزل ابراهیم گلستان زده بود و گلستان به طرزی سربسته و بلیغ به نقل از اخوان اشاره کرده بود که از آن عادت قدیم ذره‌ای هم در او باقی نمانده بود. بعد از چند دهه این شاید مبسوط‌ترین صدای شخصی بود که از ابراهیم گلستان به بیرون برج عاج او درز کرده بود.
‌‌زمانی که در ۱۳۷۴ هجری‌شمسی بخش فارسی رادیو بی‌بی‌سی پژوهش رادیویی شاهرخ گلستان برادر ابراهیم گلستان به نام «فانوس خیال» را که یک بار در ۱۳۶۵ پخش کرده بود بازپخش کرد بالاخره به قدر ثانیه‌ها و دقایقی میسر می‌شد که از این برنامه‌ی رادیویی طرز حرف زدن ابراهیم گلستان را شنید. (نشر کاغذی این برنامه‌ی رادیویی که بعدها در ایران رخ داد کار خنک و بی‌معنایی بود.)
‌در پی بازپخش «فانوس خیال» بخش فارسی رادیو بی‌بی‌سی گفت‌وگویی شکسته‌بسته و کوتاه هم به نحو مجزا با ابراهیم گلستان ترتیب داد که در آن در پاسخ به سؤالی درباره‌ی ارتباطش با فروغ فرخزاد با لحن تند و آمرانه‌ای نطق پرسنده را برید و از پاسخ گفتن طفره رفت. این تصویر فانتاستیک از شخصیت گلستان که ملغمه‌ای بود از رمز و راز و سکوت و اقتدار نتیجه‌ی نوعی سیاست روابط‌عمومی شخصی بود که ابراهیم گلستان طیّ چند دهه در پیش گرفته بود.
‌در ربط و نسبت با فروغ فرخزاد، ‌تصویر ابراهیم گلستان در افواه جامعه‌ی روشنفکری ترکیبی بود از افسانه‌های پریان و داستان‌های فتیان و جوانمردان. این را در جای دیگر باید به‌تفصیل بسط بدهم که چه‌گونه فروغ فرخزاد دست‌بالا را در شکل دادن به تصویر افواهی ابراهیم گلستان یافت. در این مورد خاص، اساساً سخن گفتن از ابراهیم گلستان بدون سخن گفتن از تیزهوشی‌ها و پیچیدگی‌های فروغ فرخزاد در نحوه‌ی برساختن آگاهانه و عامدانه‌ی تصوّر خود برحسب کهن‌الگوها و قصّه‌های عامیانه، ممکن نمی‌شود. این سخن بگذار تا وقت دگر.
‌از یاد نباید بُرد که سکوت و سکون و رمز و رازی که ابراهیم گلستان از درون آن به تصویر و تصوّر در می‌آمد آن مختصّه بود که از آغاز با او بود. درباره‌ی او دیگران سخن می‌گفتند و مثلاً جلال آل‌احمد با آیرونی مخصوصی در زندگی‌نامه‌ی خودنوشت‌اش اشاره می‌کرد که هیچ‌کس را به قدر او «اشرف مخلوقات» ندیده است؛ یا اخوان ثالث او را پیکره‌ای «پیل‌بالا» در ادبیات فارسی وصف می‌کرد.
‌ترسیم تمامی این پس‌زمینه‌ها – و البتّه افزون بر آن همان تصویر برساخته‌ای که فروغ فرخزاد از خود در افواه شکل داده بود و لاجرم تصویر و تصوّر گلستان را هم در شعاع خود قرار می‌داد – لازم است تا معلوم شود کلنجار رفتن چندین و چند ساله‌ی جامعه‌ی روشنفکری با حرف‌هایی که گلستان در جواب پرسنده‌ی کم‌دانش و منفعل و بی‌خلّاقیتی چون پرویز جاهد زده بود از کدام نقطه آغاز شده است.
‌در ضمن جمله‌جمله‌ی ابراهیم گلستان در «نوشتن با دوربین» همچون یک شوک فلج‌کننده بر پیکر محیط فرهنگی فارسی‌زبان و جامعه‌ی روشنفکری ایران عمل کرد. ابتدا واکنش‌های اندکی رخ داد و پس از چند سال گویی جماعتی ازشوک‌درآمده متوجّه مطلب شده باشند سیل انتقادات را به‌سوی ابراهیم گلستان روانه کردند. ذکر جزییات ریز و درشت آن انتقادات ملال‌آور خواهد بود؛ از این‌جا به بعد را همه کم یا بیش می‌دانند. منظور این نوشتار برای روشن شدن سرچشمه‌ی دافعه‌ی ابراهیم گلستان در حدّی که وظیفه‌ی چنین نوشته‌ای می‌تواند باشد در این‌جا به پایان می‌رسد. شاید این رشته را با یادداشت‌های تکمیلی دیگری ادامه دهم. تا چه پیش آید.

تهران، ۲۵ اوت ۲۰۲۳ مسیحی

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها