شرح غزل «سلّمک‌الله…الخ» از دیوان کبیر

سـَلـَّمـَکَ الله(۱) نیست مثل تو یاری

نیست نکوتر ز بندگیّ تو کاری

ای دل! گفتی، که یارِ غارِ من است او(۲)

هیچ نگنجد چنین محیط به غاری

عاشق او خـُرد نیست زان‌که نخسبد

بر سر آن گنجِ غیبْ هر نـَرِه‌ماری

ذرّه‌به‌ذرّه کنارِ شوق گشاده‌ست

گرچه نگنجد نگارِ ما به کناری

آن شکرستان رسید تا نگذارد

سرکه‌فروشنده‌ایّ و غوره‌فـِشاری

جویِ فُراتی روان شده‌ست از این‌سو

کاین‌همه جان‌ها زِ آبِ اوست بُخاری

از سرِ مستی، پریر، گفتم، او را(۳)

کار مرا این زمان بدهْ تو قراری

خنده‌یِ شیرین زد و ز شرم برافروخت

ماهِ غریب از چو من غریب‌شماری

‌‌

گفت مخور غم که زرد و خشک نمانـَـد

باغِ تو، با این‌چنین لطیف بهاری

هفت فلک زٰآتش من است چو دودی

هفت زمین در رهِ من است غباری

دام جـِهان را هزار قرن گذشته‌ست

در خورِ صیدم نیامده‌ست شکاری

هم به کنار آمد این زمانه و دُوْرش

عاشقِ مستی ز ما نیافت کناری

این مَه و خورشید چون دو گاوِ خـَراس اند

روزْ چراییّ و شب اسیرِ شیاری

جمع خرانی نگر که گاوپرست اند

یاوه شده‌ست‌اند بی شِکال و فـَساری

رُوْ به خران گو که ریش گاو بریزاد

توبه کنید و رَوید سوی مـَـطاری(۴)

تا که شود هر خری ندیمِ مسیحی

وحی‌پذیرنده‌ایّ و روح‌سِپاری

از شش و از پنج بگذرید و ببینید(۵)

شهره حریفان و مـُقبـِلانه قـِماری(۶)

چون به خلاصه رسید تا که بگویم

سوخت لبم را ز شوقِ دوستْ شراری

مانْد سخن در دهان و رفت دلِ من

جانبِ یاران به‌سویِ دورْ دیاری

‌۱. سلّمکَ الله= درود خدا بر تو باد، خدا تنت را درست بداراد.

۲. این مصراع دو سکتهٔ ملیح دارد یکی بعد از «دل»، یکی بعد از «گفتی».

۳. این مصراع سه سکتهٔ ملیح دارد یکی بعد از «مستی»، یکی بعد از «پریر» و یکی بعد از «گفتم».

۴. مطار= اسب تیزرو و چالاک

۵. شش و پنج= هم کنایه از شش‌وبش تاس یا کعبتین است که به قمار مربوط است و در مصراع بعد ذکر کرده است، هم به شش جهت و پنج حس اشاره دارد که این معنای دوم یعنی عالم محسوسات یا همان عالم خلق.

۶. از بیت نهم تا این‌جا نقل مستقیم است از مقام معشوق. به‌ویژه در سه بیت نخست از نقل مستقیم، تمایز روشنی بین عبارات با ریطوریک معمول غزلیات شمس محسوس است. صاحب تجرید و تخلص در غزلیات شمس غالباً از چنین جایگاه مستحکمی سخن نمی‌گوید و رفعت جایگاه معشوق در این ابیات روشن است. این‌جا انسجام شعر در فرم ابژکتیو یا دیسه‌ی آفاقی چشمگیر است چون ریطوریک و ضمیرگردانی را باید در دیسه‌ی آفاقی برشمرد.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها