شرح غزل «از من غبار…الخ» از کلیم

از من غبارْ بس که به دل‌ها نشسته است

بر رویِ عکسِ من درِ آیینه بسته است(۱)

اندیشه‌ای ز تیر و کمانِ شکسته نیست

ز آهم نترسد آن‌که دلم را شکسته است(۲)

خوار است آن‌که تا همه‌جا همرهی کند

نقش قدم به خاک از این رو نشسته است(۳)

روشن‌دلان فریفته‌ی رنگ و بو نیَند

آئینه دل به هیچ جمالی نبسته است(۴)

وحشی‌طبیعت‌ام گنه از جانب من است

نامم اگر ز خاطر اَحباب جـَسته است(۵)

بر توسنِ اراده‌ی خود کس سوار نیست

در دستِ اختیارْ عـِـنانِ گسسته است(۶)

کار کلیم بس که ز عشقت به جان رسید

ناصح به آبِ دیده از او دست شُسته است(۷)

۱.‌ مضمون غزل در بیت نخست معلوم می‌شود که احساس گناه است. نفْس بیانگر شعر از خود ناراضی است زیرا احساس می‌کند در ارتباط با آدمیان دیگر بیش‌تر مایه‌ی تیره‌دلی و نفسانیّت بوده است تا روشنایی و صیقل دل. از این رو آینه او را مجازات کرده است و همچون سایر دل‌ها که غبار گرفته‌اند غباراندود شده است و چهره‌ی نفْس بیانگر شعر را باز نمی‌تابد.

۲.‌ تشبیه آه به تیر تشبیهی رایج است. می‌گوید به جهت دل‌مشغولی به دنیا گویی که آهم دیگر اثری ندارد و از این رو کسی هم که دل من را بشکند از تیر آهم در امان خواهد بود.

۳.‌ یعنی آن‌کس که همواره با هرکسی همراهی می‌کند و در همراهی با دیگران سخت‌گیری ندارد و به هرجا که دیگران پیشنهاد کنند برود خود را خوار و بی‌ارزش می‌کند و همچون رد کفش است که در هرجا می‌نشیند.

۴.‌ رنگ و بو مجاز از برخورداری‌های مادی و این‌جهانی است. نظر به مضمون اصلی غزل که در بیت‌های پیش دیدیم این بیت نیز ادامه‌ی ملامت خود است گویی که نفْس بیانگر شعر فریب تجملات را خورده است و اکنون طریقه‌ی روشن‌دلان را به خود یادآوری می‌کند که همچون آینه که دل به هیچ صورتی نمی‌بندد و از بند تعلق آزاد است جلوه‌های برخورداری این‌جهانی را بی‌ارزش می‌شمارند.

۵.‌ این‌جا گویی در حدیث نفْس به نکته‌ی‌ تازه‌ای پی برده باشد به طبیعت وحشی خود اشاره دارد که به نحوی برای ملامت‌های پیشین عذری بیاورد. «احباب» را باید دوستان خاص و صاحب‌نظر و صاحب‌فضل در نظر گرفت. روایتی که در پس غزل است این است که مدتی در پی اشخاص صاحب‌مکنت بوده است و از احباب یا دوستان خاص غافل شده است و از این رو احباب یادی از وی نمی‌کنند.

۶.‌ کم‌کم نفْس بیانگر غزل، از خودخوری و ملامت خود دور می‌شود و زمینه‌ای برای بخشایش خود و محبت به خود می‌یابد و به یاد خود می‌آورَد که همه‌چیز در اختیار او نیست و مجموعه‌ی آن چیزها که از اراده‌ی شخص خارج است بسی بزرگ‌تر از آن‌هاست که در اراده‌ی شخص است.

۷.‌ در بیت تخلص هم عشق را به یاد خود می‌آورَد و این‌که تابع طریق عشق بودن چاره‌ای جز این نمی‌گذارد که به ناصحان گوش نسپارد یا به تعبیر بیت مقطع ناصح را به گریه بیندازد.

 

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها