شرح غزل «با که گویم…الخ» از کلیم

با که گویم آن‌چه زآن نخل تمنا دیده‌ام

زآن قد آشوب قیامت را دو بالا دیده‌ام(۱)

حالیِ من شد که در هر حال باید شاد زیست

قهقهه‌یْ کبک دری را در قفس تا دیده‌ام(۲)

فاخته آن روز تا شب گشته بر گِرد سرم

گر شبی در خواب سرو قامتش را دیده‌ام(۳)

در رهاییّ تلاش‌ام گرچه سیلابم برد

تا صلاح کار خود را در مدارا دیده‌ام(۴)

جرم چشم عیب‌بین خویشتن دانسته‌ام

هر قدر ناخوش که از ابنای دنیا دیده‌ام(۵)

نخوتی دارد قناعت، حیف کان نقص منست

خویش را تا قانعم همسر به دریا دیده‌ام(۶)

کار خود هرجا که محکم کرده دهر بی‌تمیز

مرغ را، زنجیر جای رشته بر پا دیده‌ام(۷)

در قفس یک سال می‌باید به سر بردن کلیم

دل‌گشایی گر همه یک دم ز صحرا دیده‌ام(۸)

۱.‌ بالای معشوق را به نخل تمنا تشبیه کرده است که تشبیه ضعیفی است چون تمنا را نمی‌توان بالاستقلال به نخل نسبت داد اما روی کردن معشوق یا اشتیاق معشوق را به خود در تمنای قامت همچون نخل او بازنمایی کرده است. «دو بالا» یعنی دوبرابر. یعنی از قامت معشوق قیامت را دوچندان بعینه پیش چشم دیده است. تشبیه قامت به قیامت هم تشبیه مرسومی است.

۲.‌ «حالی» یعنی دانسته. امروز «حالی» طنین محاوره بیش‌تر دارد تا طنین ادبیات رسمی. مصراع دوم در نسخه‌ی تصحیح پرتو بیضایی هم با «قهقهه» شروع می‌شود و نه «قهقه». با این وصف احتمال آن را که «قهقه» به‌تصحیف «قهقهه» نوشته شده باشد کنار نمی‌گذاریم. به دو صورت می‌توان مصراع دوم را خواند که یکی به سکون یاء میانجی بعد از قهقهه است که در این صورت سیاق متقدمین سبک خراسانی را خواهد یافت یعنی: قهقهه‌یْ کبک دری را در قفس تا دیده‌ام. اما اگر قهقه بوده باشد و به‌تصحیف قهقهه آمده باشد صورت دیگری را می‌توان برای مصراع دوم در نظر گرفت که چنین است: قهقهِ کبک دری را در قفس تا دیده‌ام. معنای بیت چنین است که از آن هنگام که صدای کبک دری را که شبیه قهقهه است در قفس شنیدم، دریافتم که در هر صورت لازم است که شاد زندگی کنم.

۳.‌ نسخه‌ی گنجور در مصراع دوم این بیت غلط تایپی دارد. معنای بیت این است که اگر شبی سرو قامت یار را در خواب هم دیده باشم صبح روز بعد به مدت یک روز فاخته به هوای سرو قامت او که در خواب بر من گذشته است گرد سرم می‌گردد.

۴.‌ یعنی از آن هنگام که سیلاب مرا برده است (در فراق یار اشک می‌ریزم) چاره‌ی کارم را در مدارا دیده‌ام و از این رو تلاش را نوعی رهایی می‌یابم نه آن‌که رهایی را مقصود تلاش در نظر آورم. عکس کردن اضافه‌ی «تلاش رهایی» به صورت «رهایی تلاش» نکته‌ی بدیع این بیت است.

۵.‌ یعنی هرقدر ناخوشی‌های دیگران را به چشم دیده‌ام آن را از جرم چشم عیب‌بینم دانسته‌ام نه از بازشناسی واقعیت خارجی.

۶.‌ یعنی اشکال و عیب من این است که قناعت می‌ورزم و این قناعت‌ورزی موجب نخوتم شده است. بازی با صفت «دریادل» کرده است که در اثر قناعت در او ظهور کرده است و خود را هم‌ارز دریا می‌شمارد و اسیر نخوت می‌شود.

۷.‌ یعنی روزگار بی‌تشخیص هرجا که تقدیر کسی را محکم کرده است و در آن گشایش را ناممکن ساخته است، کسانی را که درباره‌شان روزگار چنین اندیشیده است همچون مرغانی دیده‌ام که زنجیر به پا دارند و نه نخ.

۸.‌ یعنی هرقدر هم صحرا و طرف چمن دل‌گشا باشد لااقل لازم است یک سال بعد را در قفس بگذرانم. این را می‌توان چنین تعبیر کرد که نفْس بیانگر شعر قصد تلافی لذت‌های خود را با قفس‌نشینی دارد تا مجازاتی در ازای لذت برای خود مقرر کند.

 

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها