۲۶ آوریل ۱۹۲۹
به ریچارد ویلهلم
پروفسور ویلهلم عزیزم
لطفاً از اینکه مجدداً نامهای برایتان مینویسم وحشت نکنید. بیجهت به منزل شما در فرانکفورت سر زدم نه چون که قصد مزاحمت داشتم؛ به این جهت که نگرانتان بودم. لطفاً دلخور نشوید. شما برای جهان غرب ما بسیار مهم هستید. لازم است این موضوع را کراراً به عرض برسانم. حق ندارید آب بشوید و توی زمین بروید، یا ناپدید شوید یا بیمار شوید، اما حتی شده به کمک امیال شریرانه لازم است به زمین بچسبید و کارتان را پیش ببرید.
ماحصل سخنرانیام در کنگرهی رواندرمانی ناوهایم این شد که هیئتمدیرهی انجمن رواندرمانی بدون اطلاع قبلی من تصمیم گرفتند شما در اجلاس سال آینده (احتمالاً در بادن-بادن) صحبت کنید. سخنرانی شما تاریخساز خواهد شد. تصور کنید چه معنایی خواهد داشت که درمانگران پزشکی، همانها که اشخاص عادی را با گستاخی و از موضعی بالا همچون آسیبپذیرترین موجودات مینگرند، فلسفهی چینی بهشان اماله شود. در یک کلام غیرقابلتصور است. دلم روشن است و امیدوارم هیچ شیطان و اجنّهای شما را از حضور در این مناسبت تاریخی منصرف نکند. این عیناً زدن به دل مطلب است. پزشکی کینتوزانه به روانشناسی تغییرمسیر میدهد و درست در این وقت مشرقزمین از راه میرسد. با متألهان و فیلسوفان به جهت نخوتی که دارند کاری نمیشود کرد.
این فضولی تازه را ببخشید! امیدوارم سلامتیتان را بازیابید. بیشازحد از خودتان کار نکشید. ماندالای لامایی هم نسخهبرداری شد. اصل آن را در اسرع وقت پس میفرستم.
تصدقتان ک.گ.یونگ
ج۱، صص۶۳-۶۴.