۲۵ دسامبر ۱۹۰۹
به شاندور فرنتزی
همکار عزیز
راستش نگران این مطلبام که محال است رابطهی تحلیلیمان را با مکاتبات ادامه بدهیم. خیلی ساده به این خاطر که یک نفر آنقدر وقت ندارد که صرف نامههای پرشمار و طولانی کند. به قول خودتان گاه و بیگاه در ملاقاتهای حضوری وقتهایی که عوض دیپلماسی نشانهای از زندگی در بین است چنین امری ممکن میشود.
مایهی خوشحالی بسیار من است که مقالهی شما را در جلد دوم سالنامه قرار میدهم. [ایزیدور] سِیجِر هم گفت در صورتی برای نیمهی اول جلد دوم سالنامه همکاری میکند که دربارهی یکی از موارد درمانیاش اجازهی شرح و تفصیل در باب همجنسگرایی داشته باشد. مشتاقانه منتظر مقایسهی یافتههای هردوتان هستم. از قضا مقالهی شما «فروچِک» در اینجا تأثیر بزرگی گذارد و مقالهی قبلترتان دربارهی «واقعی» (و غیره) بهویژه در ارتباط با [اسکار] فیستر تأثیر فراوانی داشت.
در حال حاضر درگیر یکی دیگر از دشواریهای ترمشناسانه هستم. دلیل این دشواریها کار تدریس من است. بهتازگی با [لودویگ] بینزوانگر بحثی داشتم دربارهی مفهوم [مکانیسم دفاعی] بازگشت نزد فروید؛ و دربارهی اینکه دوران نوزادی را هم در بر میگیرد یا نه، به مشکل خوردم. اکنون معلومم شده است که این مفهوم در دو واریانت ظاهر میشود. آنجا که [آلفرد] ادلر در رؤیاهای یک تنفروش همجنسگرایی سرکوبشده را نشان میدهد تصادم متمایزی با مفهوم بالینی همجنسگرایی آنگونه که در عمل وجود دارد، دیده میشود. از این نظر همجنسگرایی سلطهی همان مؤلفه در اَعمال مشهود است به جهت یک کتکسیس پایدار؛ به همین دلیل است که با کتکسیس گذرای مؤلفهی همجنسگرا به جهت جابهجایی مؤلفهی دگرجنسگرا متفاوت است. اینقبیل دشواریهای ترمشناسانه تدریس را به طرزی غیرقابلتوصیف خستهکننده میکند و گاه کژفهمیهای بیپایان پدید میآورَد.
مقالهی فروید دربارهی روانرنجوری وسواس شگفتآور است اما فهم آن بیاندازه دشوار است. همین روزها باید برای بار سوم بخوانماش. آیا من احمق منحصربهفردی هستم؟ یا این را باید سبک به حساب آورْد؟ محتاطانه روی گزینهی دوم حساب میکنم. بین صحبتهای فروید و نوشتههایش «شکاف ثابتـ»ـی وجود دارد که بسیار گسترده است. بیش از هر چیز با فروید دربارهی «دردنمون قدرت تام»(!) بحث کردم چون این ترم بیشازحد بالینی است. طبعاً در این باره حق دارد که این ترم بسیار هنری هم است. ولی اگر ناچار شدید در این بافتار سیستماتیک چنین موضوعی را تدریس کنید حتم دارم گاوتان نُهقلو میزاید و کلّی بدوبیراه میگویید.
با بهترین درودها، یونگ
ج۱، صص۱۳-۱۴.