نامهی یونگ به پل بژر
(۱۷ ژوییهی ۱۹۱۴)
پل عزیز،
وضعیت کنونی بدتر -شاید هم بهتر- از قبل است. آخرین اظهارنظر تأسفبار فروید در سالنامه(۱) که آشکارا روانکاوی را بر اصل اقتدار بنا کرده است، این طرفها بیتوجه نمانده است. رئیس ما، دکتر مِیدِر، ابتکارعمل را به دست گرفته به گروه زوریخ پیشنهاد داده دستهجمعی از انجمن بینالمللی استعفا دهند. این اقدام انجام یافته است. در توضیح این استعفا، اعتراض به اصل اقتداری مطرح میشود که فروید ترویج کرده است. بالنتیجه، در کنگرهی درسدن(۲) شرکت نخواهیم کرد. اقدامات ما صرفاً واکنشی به سیاستهای پاپگونهی وین است. طبعاً باید هر کاری که میشود کرد تا چشم مردم را باز کرد. اما همانطور که در مونیخ(۳) بهطرز انکارناپذیری معلوم شد، آنها ترجیح میدهند کور بمانند.
وین شیوههایی را علیه من به کار میگیرد که از فرط ناعادلانگی [در برابرشان] نمیتوانم از خود دفاع کنم. دارند اتهامات شخصی مطرح میکنند -مثلاً این شایعه که در [جلسهی] دویتیکه تلاش کردهام سالنامه را تصاحب کنم و دیگر دروغهایی وقیحانه از این قبیل. فروید حتی در تخطیای آشکار از اصل محرمانگی پزشکی، علیه من از نامهی یکی از بیماران استفادهی خصمانه کرده است -نامهای که آن شخص، که خوب میشناسماش، در لحظهای از بازداری در برابر من نوشته بود.(۴) فکرش را بکن اگر من آنچه را مردم تابهحال دربارهی فروید به من گفتهاند، منتشر کنم چه میشود!!! این رویّهها امضای سیاستهای وینی هستند. چنین خصمی حاشا بیرزد نامش را ببرم.
بسیار سپاسگزارم که وعده دادهای کمک ارزشمندت را به نشریهی ما ارائه کنی.(۵) البتّه، مطالب زیادی برای انتشار نخواهیم داشت، زیرا گروه ما نسبتاً کوچک است و همهی اعضا نویسندهی فعال نیستند. این درواقع چیزی است که باید از آن خرسند بود، چراکه امروزه بیشازحد نوشته و بسی کم خوانده میشود.
شاید بیرزد که به کنگرهی درسدن بروی و نظرت را صریحاً بیان کنی. ممکن است در نهایت چشم چند نفری باز شود.
با صمیمیت،
یونگ
(۱) اشاره به بخشی از مقالهی «دربارهی تاریخ جنبش روانکاوی» (چاپ استاندارد، ج۱۴، ص۴۳، تحریرشده در ژانویه-فوریهی۱۹۱۴) دارد، جایی که فروید ضمن بحث دربارهی مسئلهی جانشینیاش مینویسد: «…نکات مثبت یونگ، استعدادهای استثناییاش، مشارکتهایی که تا آن زمان در روانکاوی کرده بود، موقعیت مستقلاش، و تأثیر نیروی مطمئن شخصیتاش بودند. بهعلاوه، به نظر میرسید مایل است با من رابطهای دوستانه ایجاد کند و بهخاطر من، از برخی تعصبات نژادی که قبلاً از خود بروز داده بود، دست بکشد. در آنزمان، هیچ تصوری نداشتم که به رغم تمام این مزایا، این انتخاب، انتخاب بسیار بدی بوده است؛ اینکه به کسی برخوردهام که قادر به تحمل اقتدار دیگری نیست هیچ، حتی کمتر از آن قادر به اِعمال آن بر دیگران است، و نیروهایش بیامان به پیشبرد منافع شخصیاش معطوف اند.»
(۲) به دلیل آغاز جنگ جهانی اول، کنگره که قرار بود در سپتامبر ۱۹۱۴ برگزار شود، تا سپتامبر ۱۹۱۸ به تعویق افتاد و در بوداپست برگزار شد.
(۳) در نامهای به بژر در ۳۰ سپتامبر ۱۹۱۳، یونگ نوشته بود: «در دنیای روانکاوی، پس از مونیخ آشوب بزرگی به پا شده است. از وین فرمان داده شده که ما در زوریخ هرگز هیچ درکی از روانکاوی حقیقی و درست نداشتهایم، ما پنهانکاران الهیاتی هستیم، ما مطالبات اخلاقیای را بر بیمار تحمیل میکنیم که متعلق به او نیستند(!) و غیره. حتی نشانهای از تمایل به درک دیدگاه ما وجود ندارد. علاوه بر این، شنیدهام که وینیها در مونیخ از ایجاد شکاف آشکار خودداری کردند، تنها به این دلیل که نمیخواستند موجودیت نشریهی بینالمللی روانکاوی که بهتازگی در ۱۹۱۲ تأسیس شده بود، به خطر بیفتد.»
(۴) این نامه در «دربارهی تاریخ جنبش روانکاوی»، ص۶۳L منتشر شده است.
(۵) ر.ک. میدر، ۲۹ اکتبر ۱۹۱۳. (که البته در آن، نخستین جلد مقالات روانشناختی که در ۱۹۱۴ توسط دویتیکه منتشر شد، بهاشتباه به انتشارات راشر نسبت داده شده است که جلدهای بعدی را منتشر کرده است.) این نخستین جلد از «منتشرات مکتب زوریخ» شامل مقالاتی از نویسندگان مختلف بود، اما جلدهای بعدی تقریباً بهطور کامل به مقالات یونگ اختصاص داشتند.