روان‌رنجوری و روان‌پریشی/ زیگموند فروید/ ترجمه‌ی آبذ

در کتابچه‌ی انا و آنچ[1] که اخیراً منتشر شده است، پیشنهاد کردم که دم‌ودستگاه ذهنی باید به گونه‌ای تقسیم شود که امکان نمایش مجموعه‌ای از روابط به شیوه‌ای ساده و اجمالی[2] فراهم شود. در موارد دیگر (مثلاً در مورد منشأ و کارکرد اَبَراَنا) بخش زیادی از آن به طور ناکافی روشن شده است. اکنون می‌توان به نحو مستدل انتظار داشت گزاره‌ای از این نوع در جهات دیگر نیز مفید و سودمند باشد، حتی اگر فقط ما را قادر سازد تا آنچه را پیشاپیش می‌دانیم از زاویه‌ی دیگری ببینیم، آن را به طور متفاوتی گروه‌بندی کنیم و آن را به طور قانع‌کننده‌تری توصیف کنیم. با به‌کارگیری آن به این روش، ممکن است از مزیت دور شدن از تردید[3] نظریه و بازگشت به قلمرو قطعی[4] مشاهده نیز بهره‌مند شویم. مقاله‌ای که به آن اشاره شد، وفاداری‌های مختلفی را که انا به عهده دارد، جایگاه واسطه‌ای آن بین جهان خارج و آنچ و مبارزات آن برای خدمت به همه‌ی اربابانش به طور همزمان را شرح می‌دهد. حالا اتفاقاً رشته‌ی فکری که در جای دیگری مطرح شده بود، که مربوط به علل ایجاد روان‌پریشی و پیشگیری از آنها بود، فرمول ساده‌ای را در مورد آنچه شاید مهم‌ترین تفاوت ژنتیکی بین روان‌رنجوری و روان‌پریشی باشد، در اختیار من قرار داد: روان‌رنجوری نتیجه‌ی تضاد بین انا و آنچِ آن است، در حالی که روان‌پریشی نتیجه‌ی اختلال مشابهی در رابطه‌ی بین انا و محیط آن (جهان خارج) است.

بدگمانی به چنین راه‌حل‌های ساده‌ای برای مسائل، بلاشک نوعی احتیاط موجه است. علاوه بر این، حداکثر چیزی که باید از آن انتظار داشته باشیم، بیش از این نیست که این فرمول به طور کلی درست بودن خود را ثابت کند. اما حتی این هم خردک مسئله‌ای خواهد بود. همچنین، بلافاصله مجموعه‌ای کامل از نتیجه‌گیری‌ها و اکتشافات را به یاد می‌آوریم که به نظر می‌رسد از گزاره‌ی ما پشتیبانی می‌کنند. تمام تحلیل‌های ما نشان می‌دهد که روان‌رنجوری‌های انتقال از امتناع انا از پذیرش یک تکانه‌ی غریزی قدرتمند موجود در آنچِ خودش و انکار تخلیه‌ی حرکتی آن، یا به چالش کشیدن ابژه‌ای که به سمت آن نشانه گرفته شده است، سرچشمه می‌گیرند. سپس انا از طریق مکانیسم سرکوب از خودش برابر تکانه دفاع می‌کند. تکانه‌ی سرکوب‌شده علیه این سرنوشت مبارزه می‌کند و راه‌هایی پیدا می‌کند که انا نمی‌تواند کنترل کند تا برای خودش ارضای جانشین (یک دردنمون) ایجاد کند، که به شکل مصالحه بر انا تحمیل می‌شود. انا وحدتش را که توسط این مزاحم مورد تهدید و آسیب قرار گرفته است، در برابر دردنمون بیماری دنبال می‌کند (یعنی مبارزه‌ای را ادامه می‌دهد که قبلاً علیه تکانه‌ی اصلی حفظ کرده بود) و همه‌ی اینها در کنار هم، تصویر بالینی یک روان‌رنجوری را ایجاد می‌کنند. مهم نیست که انا با انجام سرکوب، در اصل از فرامین ابرانای خودش پیروی می‌کند، فرامینی که از تأثیرات مشابه محیط واقعی ناشی می‌شوند و متعاقباً در ابرانا بازنمایی می‌شوند. واقعیت این است که انا با این قدرت‌ها همسو می‌شود، خواسته‌های آنها در آن قوی‌تر از ادعاهای غریزه از سوی آنچ است و نیرویی که سرکوب را علیه آن بخش از آنچ به کار می‌گیرد و آن را با ضدیت با مقاومت تقویت می‌کند، انا است. انا در خدمت ابرانایش و واقعیت، با آنچ‌اش در تضاد قرار گرفته است و این وضعیت در تمام روان‌رنجوری‌های انتقالی یافت می‌شود.

از سوی دیگر، با توجه به آنچه از مکانیسم روان‌پریشی‌ها می‌دانیم، به همان اندازه آسان است که نمونه‌هایی از آنها را که به اختلال در رابطه‌ی میان انا و محیط آن اشاره دارند، نقل کنیم. در زوال عقل ماینرت[5]، سردرگمی حاد توهم‌زا که شاید شدیدترین و چشمگیرترین شکل روان‌پریشی باشد، جهان خارج یا اصلاً درک نمی‌شود یا هرگونه ادراکی از آن کاملاً بی‌اثر می‌مانَد. درواقع، معمولاً جهان خارج از دو طریق بر انا فرمان می‌راند: اول از طریق ادراکات کنونی که دایماً قادر به ایجاد مجدد آنهاست، و دوم از طریق ذخیره‌ی خاطرات ادراکات قبلی که به عنوان «جهان درونی» آن، به دارایی و بخش تشکیل‌دهنده‌ی انا تبدیل شده است. اکنون در زوال‌عقل نه‌تنها پذیرش ادراکات تازه رد می‌شود، بلکه اهمیت (نیروی فکری) جهان درونی (آن جهان درونی که قبلاً جهان خارج را به عنوان تصویری از آن منعکس می‌کرد) نیز از بین می‌رود. انا به شیوه‌ای باشکوه، دنیای بیرونی و درونی جدیدی برای خود خلق می‌کند؛ و شکی در مورد دو واقعیت وجود ندارد، اینکه این دنیای جدید بر اساس الگوی تکانه‌های آنچ ساخته شده است، و اینکه انگیزه‌ی این فروپاشی رابطه‌ی انا با دنیای بیرونی، ناکامی شدید ناشی از واقعیت یک آرزو است، ناکامی‌ای که به نظر تحمل‌ناپذیر می‌رسید. قرابت بسیار این روان‌پریشی با رؤیاهای عادی انکارناپذیر است. با این حال، یک پیش‌شرط رؤیابینی، حالتی از خواب است و رها کردن کامل ظرفیت ادراکی و دنیای بیرونی یکی از ویژگی‌های خواب است.

می‌دانیم که سایر دیسه‌های روان‌پریشی، یعنی اسکیزوفرنی، تمایل دارند به بی‌تفاوتی عاطفی منجر شوند، یعنی تمام علاقه‌ی خود را به دنیای بیرون از دست بدهند. در مورد پیدایش توهمات، تعدادی از تحلیل‌ها به ما آموخته‌اند که توهم مانند وصله‌ای در نقطه‌ای یافت می‌شود که در ابتدا شکافی در رابطه‌ی میان انا و دنیای بیرون وجود داشته است. اگر وضعیت تعارض با دنیای بیرون هنوز چشمگیرتر از آن چیزی نیست که اکنون به نظر می‌رسد، به این دلیل است که در تصویر بالینی روان‌پریشی‌ها، تظاهرات فرآیند بیماری‌زا غالباً با تظاهرات ناشی از تلاش برای درمان یا بازسازی همپوشانی دارند.

همواره به عنوان یک ویژگی مشترک در ریشه‌شناسی روان‌نژندی و روان‌پریشی، عامل ناکامی (عدم‌تحقق یکی از آن آرزوهای غیرقابل‌کنترل و ابدی دوران کودکی که ریشه در ترکیب[6] ما دارند و از نظر نوع‌زایی[7] از پیش مقدر شده‌اند) باقی می‌ماند. در نهایت، این ناکامی، همیشه یک ناکامی بیرونی است؛ در مورد فردی، ممکن است از آن نهاد درونی (در ابرانا) ناشی شود که نقشی را که توسط خواسته‌های واقعیت ایفا می‌شود، بر عهده گرفته است. حال، اثر بیماری‌زا به این بستگی دارد که آیا در تنش چنین تعارضی، انا در وفاداری خود به جهان بیرونی صادق می‌ماند و برای مطیع کردن آنچ تلاش می‌کند، یا اینکه به خود اجازه می‌دهد به‌وسیله‌ی آنچ مغلوب شود و در نتیجه از واقعیت جدا شود. با این حال، در این وضعیت ظاهراً ساده، وجود ابرانا پیچیدگی ایجاد می‌کند، که، در ارتباطی که هنوز برای ما روشن نیست، تأثیراتی از آنچ و همچنین از جهان بیرونی را در خود جای می‌دهد و تا حدودی نمونه‌ی ایدئالی از وضعیتی است که تمام تلاش‌های انا به سمت آن متمایل می‌شود، آشتی‌ای از وفاداری‌های چندگانه‌ی آن. نگرش ابرانا باید در تمام اشکال اختلال روانی، همانطور که تاکنون انجام نشده است، در نظر گرفته شود. با این حال، فعلاً می‌توانیم فرض کنیم که باید بیماری‌هایی وجود داشته باشند که مبتنی بر تضاد بین انا و ابرانا باشند. تجزیه و تحلیل به ما حق می‌دهد استنباط کنیم که ماخولیا الگوی این گروه است و سپس باید برای این اختلالات نام «روان‌رنجوری‌های خودشیفته» را مطرح کنیم. اگر دلایلی برای تمایز شرایطی مانند ماخولیا از سایر روان‌پریشی‌ها پیدا کنیم، با برداشت‌های ما کاملاً مطابقت ندارد. با این حال، سپس مشاهده می‌کنیم که توانستیم فرمول ژنتیکی ساده‌ی خود را بدون رها کردن آن تکمیل کنیم. روان‌رنجوری انتقال با تعارض بین انا و آنچ، روان‌رنجوری خودشیفتگی با تعارض بین انا و ابرانا، و روان‌پریشی با تعارض بین انا و دنیای بیرون مطابقت دارد. مطمئناً به‌سختی می‌توانیم با یک نگاه بگوییم که آیا این واقعاً نشان‌دهنده‌ی دانش جدید است یا صرفاً اضافه‌ای به فهرست فرمول‌های [پیشین] ماست؛ اما فکر می‌کنم که بالاخره ظرفیت آن برای کاربرد باید به ما شجاعت دهد تا این کالبدشکافی دستگاه ذهنی را که من پیشنهاد کرده‌ام، یعنی به انا، ابرانا و آنچ، در نظر داشته باشیم.

این گزاره که روان‌رنجوری‌ها و روان‌پریشی‌ها از تضادهای انا با قدرت‌های مختلف حاکم بر آن سرچشمه می‌گیرند، یعنی اینکه آنها با شکست در عملکرد انا مطابقت دارند، که در نهایت تلاش می‌کند تا همه‌ی این ادعاهای مختلف را با یکدیگر تطبیق دهد، مستلزم تکمیل در نکته‌ی دیگری است. دوست داریم بدانیم که انا در چه شرایطی و به چه وسیله‌ای موفق می‌شود از چنین تضادهایی که بی‌شک همیشه وجود دارند، بدون بیمار شدن جان سالم به در ببرد. اکنون این یک حوزه‌ی جدید برای تحقیق است که در آن عوامل بسیار متنوع قطعاً نیاز به بررسی دارند. با این حال، می‌توان دو مورد از آنها را به طور همزمان نشان داد. نتیجه‌ی چنین موقعیت‌هایی مطمئناً به شرایط اقتصادی، به قدرت نسبی نیروهایی که با یکدیگر در تلاش هستند، بستگی دارد. و علاوه بر این، انا همیشه می‌تواند با تغییرشکل‌اش، تسلیم شدن به ازدست‌دادن چیزی از وحدت خود، یا در درازمدت حتی با مجروح شدن و دوپاره شدن، از گسست در هریک از روابط خود جلوگیری کند. بنابراین، غیرمنطقی‌بودن‌ها، عجیب‌وغریب‌بودن‌ها و حماقت‌های بشر در دسته‌بندی مشابه انحرافات جنسی آنها قرار می‌گیرد، زیرا با پذیرش آنها، از سرکوب‌هایشان در امان می‌مانند.

در پایان، این پرسش باقی می‌ماند که چه سازوکاری مشابه سرکوب می‌تواند باشد که انا از طریق آن خود را از جهان بیرون جدا می‌کند. به نظر من، این پرسش بدون بررسی‌های جدید پاسخ‌پذیر نیست، اما مانند سرکوب، محتوای این سازوکار باید شامل کناره‌گیری از مایه‌گذاری‌های[8] روانی ناشی از انا باشد.

۱۹۲۴

[1]. Das Ich und das Es

[2]. synoptic

[3]. greyness

[4]. evergreen

[5]. Meynert’s amentia

[6]. composition

[7]. phylogenetically

[8]. cathexes

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها