درباب فحوای رؤیاهای عددی/ کارل گوستاو یونگ/ ترجمه‌ی آبذ

نمادپردازیِ اعداد، که در قرن‌های پیشین ذهن خیالشگرِ فیلسوفان را به‌شدت به خود مشغول می‌کرد، بر اثر پژوهش‌های تحلیلیِ فروید و مکتب او بار دیگر اهمیت تازه‌ای یافته است. در مواد و مضامین رؤیاهای عددی، دیگر با تأملات آگاهانه درباره‌ی پیوندهای نمادین میان اعداد مواجه نیستیم، بلکه با ریشه‌های نیاگاهِ نمادپردازیِ اعداد روبه‌رو می‌شویم. از آنجا که پس از پژوهش‌های فروید، آدلر و اشتکل، در این زمینه اساساً نکته‌ی تازه‌ای برای عرضه وجود ندارد، ناچاریم به تأیید تجربه‌های آنان از طریق ذکر موارد مشابه بسنده کنیم. چند مورد از این دست را تحت نظر دارم که شاید از حیث علاقه‌ی عمومی، ارزش گزارش‌کردن داشته باشند.

سه نمونه‌ی نخست مربوط به مردی میانسال است که تعارضِ آن‌هنگامِ او، رابطه‌ای عاشقانه خارج از ازدواج بود. قطعه‌ی رؤیایی که عدد نمادین را از آن برمی‌گیرم چنین است: …رؤیابین بلیتِ اشتراک خود را به مأمور کنترل نشان می‌دهد. مأمور به عدد بالای روی بلیت اعتراض می‌کند. عدد ۲۴۷۷ بود.

روانکاوی رؤیا نشان داد که در پسِ آن، حساب‌وکتابی نسبتاً غیرجوانمردانه درباره‌ی هزینه‌های این رابطه‌ی عاشقانه وجود دارد؛ محاسبه‌ای که با سرشت سخاوتمند رؤیابین بیگانه بود. نیاگاه او از این محاسبه برای مقاومت در برابر رابطه استفاده کرده بود. بدیهی‌ترین تفسیر این بود که این عدد منشأ و معنایی مالی داشته باشد. برآوردی سرانگشتی از هزینه‌هایی که تا آن زمان متحمل شده بود، به عددی می‌رسید که در واقع به ۲۴۷۷ فرانک نزدیک بود؛ اما محاسبه‌ای دقیق‌تر رقم ۲۳۸۷ فرانک را به دست می‌داد؛ عددی که تنها با ترجمه‌ای خودسرانه می‌شد آن را به ۲۴۷۷ تبدیل کرد.

سپس عدد را به تداعی‌آزادِ بیمار سپردم. به ذهنش رسید که در رؤیا عدد به دو بخش تقسیم شده بود: ۲۴ و ۷۷. شاید شماره‌ی تلفن بود. این حدس نادرست از آب درآمد. تداعی بعدی این بود که عدد، حاصل‌جمع چند عدد دیگر است. در اینجا بیمار به یاد آورد که پیش‌تر به من گفته بود به‌تازگی صدمین سالگرد تولد مشترک خود و مادرش را جشن گرفته است، زیرا مادرش شصت‌وپنج ساله و خودش سی‌وپنج ساله بود. (روز تولد هردو یکی بود.) بدین ترتیب، به رشته‌ی تداعی‌های زیر رسید:

او متولد شده بود در: ۲۶/۲؛ معشوقه‌اش در: ۲۸/۸؛ همسرش در: ۱/۳؛ مادرش (پدرش مدت‌ها پیش درگذشته بود) در: ۲۶/۲؛ دو فرزندش در: ۲۹/۴ و ۱۳/۷. او متولد شده بود در: ۲/۷۵؛ معشوقه‌اش در: ۸/۸۵؛ اکنون او 36ساله و معشوقه‌اش 25ساله بود. اگر این رشته‌ی تداعی‌ها را با ارقام معمول بنویسیم، به مجموع زیر می‌رسیم:

262

288

13

262

294

137

275

885

36

25

────

2477

این رشته، که همه‌ی اعضای خانواده‌ی او را دربرمی‌گیرد، بدین‌سان عدد ۲۴۷۷ را به دست می‌دهد. ترکیب این عدد، لایه‌ای عمیق‌تر از معنای رؤیا را آشکار کرد. بیمار دلبستگی شدیدی به خانواده‌اش داشت، اما از سوی دیگر، عمیقاً عاشق معشوقه‌اش بود. این وضعیت تعارض‌های شدیدی در او ایجاد می‌کرد. جزییات مربوط به ظاهر «مأمور کنترل» (که برای اختصار در اینجا حذف شده‌اند) به روانکاو اشاره داشت؛ کسی که بیمار، هم از او می‌ترسید و هم آرزو داشت بر وضعیت وابسته‌ای که نسبت به او داشت کنترل قاطع اعمال کند و او را به‌شدت مورد سرزنش قرار دهد.

رؤیایی که اندکی بعد در پی آن آمد چنین بود (به‌شدت مختصرشده): روانکاو از بیمار پرسید که وقتی با معشوقه‌اش است، واقعاً چه می‌کند. بیمار پاسخ داد که قمار می‌کند، و همیشه روی عددی بسیار بالا: ۱۵۲. روانکاو گفت: «سخت سرت کلاه می‌رود.»

روانکاوی بار دیگر وجود گرایشی واپس‌رانده برای محاسبه‌ی هزینه‌های این رابطه را آشکار کرد. هزینه‌ی ماهانه تقریباً به ۱۵۲ فرانک می‌رسید. (درواقع بین ۱۴۸ و ۱۵۸ فرانک بود.) این گفته که او «سخت سرش کلاه می‌رود» به موضوع مورد اختلاف میان او و معشوقه‌اش اشاره داشت. زن ادعا می‌کرد که بیمار دوشیزگی‌اش را ازاله کرده است، اما مرد کاملاً متقاعد بود که او باکره نبوده و پیش‌تر، در زمانی که او در پی جلب رضایت و محبتش بوده و زن از پاسخ‌گویی به خواست او امتناع می‌کرد، با مرد دیگری رابطه‌ی جنسی داشته است.

واژه‌ی «عدد»، او را به تداعیِ «سایز دستکش» و سپس «کالیبر» رساند. از آنجا تا این واقعیت فاصله‌ی چندانی نبود که او در نخستین آمیزش جنسی، به‌جای مقاومت موردانتظارِ پرده‌ی بکارت، متوجه گشادیِ چشمگیرِ دهانه شده بود. این امر برای او دلیلی بر فریب‌خوردن بود. نیاگاه نیز طبیعتاً از این کشف به‌عنوان وسیله‌ای بسیار مؤثر برای مقاومت در برابر رابطه استفاده کرد.

عدد ۱۵۲ در ابتدا در برابر روانکاوی بیشتر مقاومت می‌کرد. اما در فرصتی دیگر، این عدد او را به اندیشه‌ی نه‌چندان دورِ «شماره‌ی خانه» رساند و پس از آن تداعی‌های زیر پدید آمد: هنگامی که نخستین بار او را می‌شناخت، آن زن در خیابان X، شماره‌ی ۱۷ زندگی می‌کرد؛ سپس در خیابان Y، شماره‌ی ۱۲۹؛ و بعد در خیابان Z، شماره‌ی ۴۸.

در اینجا بیمار دریافت که از عدد ۱۵۲ نیز فراتر رفته است، زیرا مجموع اعداد ۱۹۴ بود. سپس به ذهنش رسید که زن، به دلایل خاصی، به تحریک و با اصرار او خیابان Z، شماره‌ی ۴۸ را ترک کرده بود؛ بنابراین باید ۱۹۴ − ۴۸ = ۱۴۶ باشد. اکنون او در خیابان A، شماره‌ی ۶ زندگی می‌کرد؛ پس ۱۴۶ + ۶ = ۱۵۲.

بعدتر، در جریان روانکاوی، رؤیای زیر را دید: از روانکاو صورت‌حسابی دریافت کرد که در آن بابت مبلغ ۳۱۵ فرانک، به دلیل تأخیر در پرداخت از سوم تا بیست‌ونهم سپتامبر، ۱ فرانک بهره از او مطالبه شده بود.

این سرزنشِ خسیسی و آزمندبودن که متوجه روانکاو بود، چنان‌که روانکاوی نشان داد، درواقع پوششی برای حسادتِ نیرومندِ نیاگاه بود. در زندگی روانکاو چندین چیز وجود داشت که می‌توانست حسادت بیمار را برانگیزد. یک مورد به‌ویژه بر او تأثیر گذاشته بود: روانکاو به‌تازگی صاحب فرزند دیگری شده بود. روابط آشفته‌ی میان بیمار و همسرش، متأسفانه، در مورد او هیچ امیدی به چنین رویدادی باقی نمی‌گذاشت. بنابراین، زمینه برای مقایسه‌های حسادت‌آمیز کاملاً فراهم بود.

چنان‌که پیش‌تر، روانکاوی با تقسیم عدد ۳۱۵ به ۳، ۱ و ۵ آغاز شد. بیمار عدد ۳ را با این واقعیت تداعی کرد که روانکاو سه فرزند دارد و به‌تازگی یک فرزند دیگر نیز به آنها افزوده شده است. خود او، اگر همه‌ی فرزندانش زنده می‌ماندند، باید پنج فرزند می‌داشت؛ اما اکنون ۳ − ۱ = ۲ فرزند داشت، زیرا سه فرزندش مرده به دنیا آمده بودند. بااین‌حال، این تداعی‌ها به‌هیچ‌وجه تمام نمادپردازی عددیِ رؤیا را توضیح نمی‌دادند.

بیمار متوجه شد فاصله‌ی زمانی از سوم تا بیست‌ونهم سپتامبر ۲۶ روز است. اندیشه‌ی بعدی او این بود که این عدد را با اعداد باقی‌مانده جمع کند: ۲۶ + ۳۱۵ + ۱ = ۳۴۲. سپس همان عملی را که روی ۳۱۵ انجام داده بود، روی ۳۴۲ نیز انجام داد و آن را به ۳، ۴ و ۲ تقسیم کرد. در حالی که معنای قبلی این بود که روانکاو سه فرزند دارد و یک فرزند دیگر نیز به آنها افزوده شده است و بیمار پنج فرزند می‌داشت، این بار معنا چنین بود: روانکاو سه فرزند داشت، اکنون چهار فرزند دارد، اما بیمار فقط دو فرزند دارد. او متذکر شد که به نظرش عدد دوم گویی اصلاحی برای تحقق آرزوی نهفته در عدد نخست است.

بیمار که این توضیح را بدون کمک انای خود کشف کرده بود، اظهار رضایت کرد. اما روانکاو او چنین نکرد؛ از نظر او، افشاگری‌های بالا تمام امکاناتی را که در تعیین محصولات نیاگاه دخیل بودند، به آگاه وارد نکرده بود. بیمار درباره‌ی عدد ۵ با دقت یادآور شده بود که از میان سه فرزندی که مرده به دنیا آمده بودند، یکی در ماه نهم و دو نفر در ماه هفتم به دنیا آمده بودند. همچنین تأکید کرده بود که همسرش دو بار سقط جنین کرده بود: یک بار در هفته‌ی پنجم و یک بار در هفته‌ی هفتم. اگر این اعداد را با یکدیگر جمع کنیم، عدد تعیین‌کننده‌ی ۲۶ به دست می‌آید:

۱ فرزند        ۷ ماه

۱ فرزند        ۷ ماه

۱ فرزند        ۹ ماه

۲ سقط جنین     (۵ + ۷ هفته)

────────────────────

۳ فرزند        ۲۶

به نظر می‌رسد عدد ۲۶ از تعداد دوره‌های بارداریِ ازدست‌رفته تعیین شده باشد. در رؤیا، دوره‌ی ۲۶روزه نشان‌دهنده‌ی تأخیری بود که بابت آن ۱ فرانک بهره از بیمار گرفته می‌شد. بیمار در اثر بارداری‌های ازدست‌رفته واقعاً دچار نوعی تأخیر شده بود، زیرا در مدتی که بیمار او را می‌شناخت، روانکاو با داشتن یک فرزند بیشتر از او پیش افتاده بود؛ بنابراین، ۱ فرانک ممکن است به معنای یک فرزند باشد. پیش‌تر نیز به گرایش بیمار برای جمع‌کردن تمام فرزندانش، از جمله فرزندان مرده، اشاره کرده‌ایم؛ گویی می‌خواست با این کار از رقیب خود پیشی بگیرد. این اندیشه که روانکاو با یک فرزند از او پیش افتاده است، ممکن است حتی با شدت بیشتری در تعیین عدد ۱ مؤثر بوده باشد.

بنابراین، این گرایش بیمار را دنبال می‌کنیم و بازیِ عددی او را با افزودن دو بارداری موفقِ نه‌ماهه به عدد ۲۶ ادامه می‌دهیم:

۲۶ + ۱۸ = ۴۴

اگر بار دیگر اعداد را به ارقام تشکیل‌دهنده‌شان تقسیم کنیم، به ۲ + ۶ و ۴ + ۴ می‌رسیم؛ دو گروه عددی که تنها یک وجه مشترک دارند: هردو با جمع ارقامشان عدد ۸ را به دست می‌دهند. شایان توجه است که این ارقام تماماً از ماه‌های بارداریِ مربوط به بیمار تشکیل شده‌اند.

اگر آنها را با ارقامی که ظرفیت زادآوریِ روانکاو را نشان می‌دهند، یعنی ۳۱۵ و ۳۴۲، مقایسه کنیم، می‌بینیم که مجموع متقاطعِ ارقام هر دو، عدد ۹ را به دست می‌دهد. اکنون:

۹ − ۸ = ۱

بار دیگر چنین به نظر می‌رسد که اندیشه‌ی تفاوتِ ۱ خود را تحمیل می‌کند. بیمار پیش‌تر گفته بود که ۳۱۵ برای او تحقق یک آرزو و ۳۴۲ اصلاح آن بود. اگر اجازه دهیم خیال ما پیرامون این دو عدد به بازی درآید، تفاوت زیر را میان آنها کشف می‌کنیم:

۳ × ۱ × ۵ = ۱۵

۳ × ۴ × ۲ = ۲۴

۲۴ − ۱۵ = ۹

بار دیگر به رقم معنادار ۹ برمی‌خوریم؛ رقمی که به‌طرزی بسیار مناسب در این حساب‌وکتابِ بارداری‌ها و تولدها جای می‌گیرد.

دشوار است بگوییم مرز میان بازی و چیز دیگر از کجا آغاز می‌شود؛ و ناگزیر نیز چنین است، زیرا یک محصول نیاگاه، آفریده‌ی خیالشگریِ بازیگوشانه است؛ حاصل همان تکانه‌ی روانی‌ای که خودِ بازی از آن سرچشمه می‌گیرد. برای ذهن علمی، پرداختن به چنین بازیگوشی‌ای، که همه‌جا سرانجام به پوچی می‌انجامد، ناخوشایند است. اما هرگز نباید فراموش کنیم که ذهن انسان هزاران سال است خود را با دقیقاً چنین بازی‌هایی سرگرم کرده است؛ بنابراین اگر این گرایش‌های دوردستِ گذشته در رؤیاها نیز مجال سخن‌یافتن پیدا کنند، جای شگفتی نخواهد بود.

حتی در زندگی بیداری نیز بیمار به خیالشگری‌های عددیِ خود مجال کامل می‌داد؛ چنان‌که برگزاری جشن صدمین سالگرد تولد گواه آن است. بنابراین حضور این خیالشگری‌ها در رؤیاهای او تردیدبردار نیست. در مورد یک نمونه‌ی منفرد از تعیین نیاگاه، اثبات دقیق در دست نداریم؛ تنها مجموع تجربه‌های ما می‌تواند درستیِ کشفیات منفرد را تأیید کند.

در بررسی قلمرو خیالشگریِ خلاق و آزاد، تقریباً بیش از هر جای دیگر باید بر نوعی تجربه‌گراییِ گسترده تکیه کنیم؛ و هرچند این امر ما را وادار می‌کنددرباره‌ی دقت نتایج منفرد درجه‌ی بالایی از فروتنی داشته باشیم، به‌هیچ‌وجه ما را ملزم نمی‌کند صرفاً از ترس آنکه به غیرعلمی‌بودن متهم شویم، آنچه را رخ داده و مشاهده شده است در سکوت بگذاریم.

نباید با هراسِ ذهن مدرن از خرافه وارد مذاکره شویم، زیرا این هراس یکی از راه‌هایی است که به‌وسیله‌ی آنها اسرار نیاگاه در پرده باقی نگه داشته می‌شوند.

به‌ویژه جالب است ببینیم مشکلات بیمار چگونه در نیاگاه همسرش نیز بازتاب یافته‌اند. همسر او رؤیای زیر را دید: خواب دید، و این تمام رؤیا بود، لوقا ۱۳۷.

روانکاوی این عدد نشان داد که تداعی‌های او چنین بوده‌اند: روانکاو یک فرزند بیشتر پیدا کرده است. او سه فرزند داشت. اگر همه‌ی فرزندان خودش، از جمله فرزندانی که بر اثر سقط از دست رفته بودند، زنده می‌ماندند، ۷ فرزند داشت؛ اما اکنون فقط ۳ − ۱ = ۲ فرزند دارد. بااین‌حال، او ۱ + ۳ + ۷ = ۱۱ فرزند می‌خواهد؛ عددی جفت و دوقلووار، یعنی ۱ و ۱، که بیانگر آرزوی اوست مبنی بر اینکه دو فرزندش هر کدام یک جفت دوقلو بودند؛ زیرا در آن صورت، او نیز به همان تعداد فرزندانی می‌داشت که روانکاو دارد. مادر او زمانی دوقلو زاییده بود.

امید به اینکه از همسرش صاحب فرزند شود بسیار نامطمئن و متزلزل بود، و همین امر از مدت‌ها پیش اندیشه‌ی ازدواج دوم را در نیاگاه او کاشته بود.

خیالشگری‌های دیگری او را در ۴۴سالگی «تمام‌شده» نشان می‌دادند؛ یعنی زمانی که به دوره‌ی یائسگی می‌رسید. او اکنون ۳۳ ساله بود، بنابراین تنها ۱۱ سال تا رسیدن به ۴۴سالگی فاصله داشت. این عدد معنادار بود، زیرا پدرش در چهل‌وچهارمین سال زندگی خود درگذشته بود. بنابراین خیالشگری او درباره‌ی سال چهل‌وچهارم زندگی، اندیشه‌ی مرگ پدرش را نیز در خود داشت. تأکید بر مرگ پدرش با خیالشگری واپس‌رانده‌ی مرگ همسرش مطابقت داشت؛ همسری که مانع ازدواج دوم او بود.

در این نقطه، مایه‌های مربوط به «لوقا ۱۳۷» برای حل این تعارض به کمک می‌آیند. باید با تأکید یادآور شد که رؤیابین به‌هیچ‌وجه با کتاب مقدس آشنایی نداشت، مدت بسیار زیادی بود که آن را نخوانده بود و کوچک‌ترین گرایش مذهبی نیز نداشت. بنابراین، در اینجا امیدبستن به تداعی‌ها کاملاً بی‌حاصل می‌بود. ناآگاهی او از کتاب مقدس چنان زیاد بود که حتی نمی‌دانست «لوقا ۱۳۷» فقط می‌تواند به انجیلِ لوقا اشاره داشته باشد.

هنگامی که عهد جدید را باز کرد، به‌جای انجیل لوقا، آن را در اعمال رسولان گشود. از آنجا که باب اول اعمال رسولان تنها ۲۶ آیه دارد، او آیه‌ی هفتم را انتخاب کرد: «برای شما نیست که زمان‌ها یا اوقات را بدانید، که پدر آنها را در اقتدار خود قرار داده است.» اما اگر به لوقا ۱:۳۷ مراجعه کنیم، با روایت بشارت به مریمِ باکره روبه‌رو می‌شویم: «۳۵. روح‌القدس بر تو خواهد آمد و قوتِ حضرت اعلی بر تو سایه خواهد افکند؛ ازاین‌رو آن مولود مقدس نیز پسر خدا خوانده خواهد شد. ۳۶. و اینک، الیصابات، خویشاوند تو، نیز در پیری آبستن پسری شده است؛ و این ماه ششم اوست، همان که نازا خوانده می‌شد. ۳۷. زیرا نزد خدا هیچ چیز ناممکن نیست.»

ادامه‌ی منطقیِ روانکاوی «لوقا ۱۳۷» ایجاب می‌کند که به لوقا ۱۳:۷ نیز مراجعه کنیم. در آنجا می‌خوانیم: «۶. مردی در تاکستان خود درخت انجیری کاشته بود؛ پس آمد تا میوه‌ای از آن بجوید، اما چیزی نیافت. ۷. آنگاه به باغبان تاکستان خود گفت: اینک سه سال است که می‌آیم و از این درخت انجیر میوه می‌طلبم و چیزی نمی‌یابم؛ آن را قطع کن؛ چرا زمین را بیهوده اشغال کند؟»

درخت انجیر، که از روزگاران باستان نماد اندام تناسلی مردانه بوده است، به سبب بی‌ثمری‌اش باید قطع شود. این قطعه با خیالشگری‌های سادیستیِ فراوانِ رؤیابین کاملاً مطابقت دارد؛ خیالشگری‌هایی که حول بریدن یا گازگرفتن ذَکَر می‌چرخیدند. اشاره به اندامِ بی‌حاصلِ شوهرش آشکار است.

قابل‌فهم بود که رؤیابین زیّ‌ِ خود را از شوهرش پس بکشد، زیرا او در رابطه با وی ناتوان بود؛ و به همان اندازه قابل‌فهم است که او به سوی پدرش واپس‌روی کرده باشد («…که پدر در اقتدار خود قرار داده است») و خود را با مادرش، که دوقلو داشت، همسان کرده باشد. او با این پیش‌بردنِ سنّ خود، شوهرش را در نقش یک پسر یا پسربچه قرار می‌داد؛ در سنی که ناتوانی جنسی امری طبیعی است.

همچنین می‌توانیم آرزوی او برای رهایی از شوهرش را درک کنیم؛ آرزویی که تحلیل پیشین او نیز آن را تأیید کرده بود. بنابراین، اگر در ادامه‌ی مطالب مربوط به «لوقا ۱۳۷» به لوقا ۷:۱۳ مراجعه کنیم، تنها تأیید دیگری بر آنچه گفته شد به دست می‌آوریم: «۱۲. چون به دروازه‌ی شهر نزدیک شد، اینک مرده‌ای را بیرون می‌آوردند؛ او تنها پسر مادرش بود و آن زن بیوه بود… ۱۳. چون خداوند او را دید، بر وی شفقت کرد و به او گفت: گریه مکن. ۱۴. سپس نزدیک آمد و تابوت را لمس کرد؛ و حاملان ایستادند. آنگاه گفت: ای جوان، به تو می‌گویم، برخیز.»

در موقعیت روان‌شناختیِ خاصِ رؤیابین، اشاره به زنده‌کردن مرده معنای بسیار روشنی پیدا می‌کند: درمان ناتوانی جنسیِ شوهرش. در این صورت، تمام مسئله حل می‌شد. نیازی نیست خودم به‌صراحت به انبوه تحقق‌های آرزومندانه‌ای که در این مطالب نهفته‌اند اشاره کنم؛ خواننده خود می‌تواند آنها را دریابد.

از آنجا که رؤیابین کاملاً از کتاب مقدس بی‌اطلاع بود، «لوقا ۱۳۷» را باید نمونه‌ای از نهان‌حافظه[1] دانست. فلورنو و خود من پیش‌تر توجه‌ها را به تأثیرات مهم این پدیده جلب کرده‌ایم. تا آنجا که انسان می‌تواند در این مورد اطمینان داشته باشد، در اینجا هرگونه دستکاریِ عمدیِ مطالب با هدف فریب، منتفی است. کسانی که با روانکاوی آشنایی دارند، خواهند دانست که ماهیت کلیِ این مطالب هرگونه ظن از این دست را منتفی می‌کند.

آگاه‌ام که این مشاهدات در دریایی از عدم‌قطعیت‌ها شناور اند؛ اما گمان می‌کنم سرکوب‌کردن آنها نادرست باشد، زیرا ممکن است پژوهشگران خوش‌اقبال‌تری پس از ما بیایند که بتوانند آنها را در چشم‌اندازی درست قرار دهند؛ کاری که ما به سبب فقدان دانش کافی از انجامش ناتوانیم.

انتشار نخست: ۱۹۱۰-۱۹۱۱

[1]. cryptomnesia

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها