به میانِ نور و خموشی
به میان نور و خموشی. ستاره امینالهی. تهران: مروارید. چ۱: تابستان۱۳۹۹. شمارگان: ۳۳۰نسخه. رقعی-شمیز: ۹۲ص.
این دفتر مجموعهی قریب ۷۰ شعر کوتاه یا بهتر است بگوییم بسبسیار کوتاه، است و تصویر چند اثر حجمی از شاعر. در صفحهی آخر توضیحاتی دربارهی شاعر آمده است که خوب است عیناً بیاوریم. ستاره امینالهی متولد بهمنماه ۱۳۵۸ در تهران، معمار و مجسّمهساز است. او پس از دریافت دومین فوقلیسانس معماری از مدرسهی ملی معماری پاریس لاویلت و کار در دفاتر معماری در پاریس به کانادا مهاجرت کرد. از ده سال پیش تا به امروز بهطور تماموقت به کار مجسّمهسازی میپردازد و در کارنامهی خود دو نمایشگاه انفرادی و چندین نمایشگاه گروهی دارد. او سرودن شعر را از ۱۳۷۷ آغاز کرد. پس از مهاجرت شعر حضور پررنگی دارد؛ از یک سو مرهمی است بر زخم غربت در سرزمینی که آشنا نمیشود، از سوی دیگر راه پیوند عمیق با زبانی است که هر روز کمرنگ و کمرنگتر میشود. در سالهای اخیر سرودن نزدیکتر به سپاس است به زندگی و شور و جستوجوی تنیده به آن. مجموعهی به میان نور و خموشی نخستین مجموعهشعر و شامل منتخب شعرهای سالهای ۱۳۷۷ تا ۱۳۹۹ است.
بر پیشانی کتاب، پیش از فهرست، نقلی از ذکر ابوالحسن خرقانی در تذکرةالاولیا آمده است: «بر همهچیزی کتابت بوَد مگر بر آب. اگر گذر کنی بر دریا، از خونِ خویش کتابت کن، تا آن کز پیِ تو درآید داند که عاشقان و مستان و سوختگان رفتهاند.» در تقدیمنامچه آمده است: «به دو بال همیشگی پرواز: پدر و مادرم».در انتهای کتاب پیش از تصاویر آثار حجمی توضیحاتی ذکر شده است که تنها بخش کتاب است که شاعر همچون اولشخص به نام خود سخن میگوید: «شعر و حجم یا سرودن و مجسمهسازی دو زبانی است که توان بیان جستوجوها و دریافتهای مرا از جهان به دست میدهد. همراه با شعرهایی از این مجموعه آثاری حجمی (مجسمهی کاربردی با الهام از خط فارسی) ساختهام که چهار اثر به انتخاب در صفحات بعد آمده است.»
برای مجسّمهسازی که با شعر تفنّن میکند مجموعهی کتاب صورت مطبوعی دارد. چهار تصویر از حجمهای ساختهی شاعر در انتها بر برگهایی از جنس گلاسه چاپ شده است که یادآور تندیسهای تناولی است. شعرها هم یادآور چیزی هستند جز خودشان. اسلوبی غیرقابلتردید و مستقر در تذکرهای این کتاب دیده میشود. همهی اجزا به نحوی در کتاب بسیج شدهاند تا تصویر یک هنرمند تماموقت و حرفهای که در اوقات استراحت یا آخرشبها در دفتر خود چیزکی یادداشت میکند به خواننده دهد. این کار به طرز هدفمند انجام شده است و بازتولید تصوری نمادین از هریک از عناصری است که در کنار هم قرار گرفتهاند. مکاشفهی مخصوصی در زبان و پویشی در شعرها در زبان به چشم نمیخورَد. غالباً در قطعات کتاب پرهیبی از باستانگرایی زبانی و گاه حتی تشعشعی از وزن به دید میآید اما این عناصر به آگاهی شاعر یا وجهی متشخص نرسیدهاند.
در مواردی که پرهیب وزن فرا رسیده است وزن خصیصهی ارتجالی دارد بهخصوص که فارسیزبان لاجرم در تماس مداوم با وزن زندگی میکند:
خالیِ معنا را
یک جهان همهمه نیز
نتواند پر کرد. (معنا، ص۴۲)
از طرح آینه
باری نشاندهام
بر دار بیثمر
ما مشق صبر را به پایان رساندهایم.
خوبام نگاه کن
مرغی نشسته است
با شانهای به سر
بخت سپید را به تماشا کشاندهایم. (شانهبهسر، ص۴۳)
خوب است بر تصویر پیشینی هنرمند منظّم چارچوبمند مکث کنیم. عناصر کتاب در جهت ساختن ضمنیِ این تصویر بسیج شدهاند. بیخلل بودن این تصویر ظنبرانگیز است. تصنّعی توأم با خودنمایی در پس این آرایش ماهرانه احساس میشود که البته پسزننده و آزارنده نیست. از نوعی هوش اجتماعی خبر میدهد.
با این حال طرزی از سخن گفتن با خود در این دفترشعر جریان دارد که چیستی اشعار را در جهان شاعر به اطلاع میرسانَد. برای شاعر هنوز ضرورت به حرکت درآوردن فرم و زبان بهمنظور گفتوشنید با خود پدید نیامده است و به همین سبب با نوعی زبان ازپیشطراحیشده، زبانی مقرّر، زبانی با دلالتهایی که کلّی و مورداجماع است با خود سخن میگوید. چهطور میتوان شاعرانهتر بود. اینطور شاعرانهتر است. ایدهی محوری کتاب چنین چیزی باید باشد. برای شاعر این کتاب، شعر مجموعهای است از زبانی پیشاپیش مقرر که به نحوی بدیهی شاعرانه است و منظورها و پیامهایی که شخصی است اما ارتباطی. واگویه و هذیانی در بین نیست و شاعر درصدد گفتوشنید است و این گفتوشنید شخصی است چون با خود است. سکوت و خلوت در متن کتاب احساس میشود.
تهران، ۱۴ مه ۲۰۲۳ مسیحی