نقد «از رنج اشیا»/ آبذ

از رنج اشیاء
از رنج اشیاء. نگین فرهود. تهران: حکمت کلمه. چ۲: ۱۳۹۷. شمارگان: ۲۰۰نسخه. رقعی/پالتویی-شمیز: ۶۴ص.




این دفترشعر متشکل است از ۲۴ شعر که با شماره مشخص شده‌اند و انگاری باید آن‌ها را بندهایی از یک شعر واحد شمرد. ارجاعاتی که در قطعات مختلف به یکدیگر جریان دارد نیز این وحدت را تصریح می‌کند. نگین فرهود را دورادور می‌شناسم و از او نوعی پرسونای شاعر به ذهنم متبادر می‌شود. زندگی شخصی و به‌ویژه بازنمایی‌های آن را در یک نقطه‌ی کانونی که پیکره‌ی شاعر باشد بازتابیده است. در بازنمایی نقاط مشخصی است که مکرراً بر آن‌ها تأکید می‌کند و متقابلاً بخش بزرگی از روزمرّگی را از دسترس بازنمایی خارج می‌کند. کتاب با جمله‌ای از ویسلاوا شیمبورسکا آغاز می‌شود: «مزخرف بودن شعر نوشتن را به مزخرف بودن شعر ننوشتن ترجیح می‌دهم.» در تقدیمنامچه آمده است: «به پسرم علی که در رنج‌های من بالغ شد.»
پاره‌ی ۱ با یک بازی زبانی آغاز می‌شود. این بازی زبانی رویّه‌ی مشخّص‌کننده ی قطعات کتاب نیست اما جادرجا تا پایان نظایری دارد:
در قوطی‌های کنسرو
غلت می‌خورم‌های با ماهیانی مرده
و…الخ (ص۷)
جمله تمام شده است. وسواسی در جهت صحّت دستوری عبارات دیده نمی‌شود اما شکست وجه دستوری عبارات نیز مشخّصه‌ای تداوم‌یافته در تمامی قطعات کتاب نیست. این جنس بازی زبانی به فواصلی بیش‌وکم معیّن تا پایان کتاب تکرار می‌شود:
و سرم را فرو کرده‌ام در گوش زمین
که نچرخد سمت صدا
سمتِ «نمی‌گذارد بخوابم این صدا» (ص۷)
پولک‌های رنگ به رو ندارد
پولک‌های چه بدبو (ص۸)
از باله‌ها که می‌رقصد با تو بپاش (ص۹)
در دایره‌هایی که تودرتو بچکد از
دست که
برود بیاید (ص۱۱)
پیاله بگردان!
پیاله دورِ «شهر امن و امان است». (ص۱۶)
دارم به «تن‌ات کو؟ کجاست؟» می‌رسم (ص۱۷)
در آن «دوستت دارم» جویدن‌ها (ص۱۷)
جماعتِ با پنج انگشتِ اشاره به کجا
جماعت پا به هرجا
زمین از همان جا آغاز (ص۱۹)
ای در من خراش برداشته صِدام از بی‌حرفی
ای زبان‌ام تَرَک خورده لای هر هجا (ص۱۹)
آن‌گاه که اتاق
مِثلِ در لاشه ی مرده‌گان است (ص۳۰)
بنویس در «شهر من غمگین است»ِ خودت بودی و نشنیدی
خطاب‌ام به خود تو بود که بپاش!
بنویس و خون‌ات را از بالا و پایین لب‌هایم مکیدن بردار! (ص۳۰)
بایستم در تکّه‌پاره می‌شود امراضِ موروثی‌م؟!
که مادرم
در طرزِ چیدنِ این خانه رنگی نداشت
ما ربطی به نیامدن‌های هم داشتیم
و پاهایمان
از آمدن می‌گریخت
-‌ گریز از تجمّعاتِ مخفیِ دوستت دارم و بس – (صص۳۰-۳۱)
حالا می‌دانم در احتیاطِ تو نیستم
در شکستنی‌ست، مراقب باشِ تو نیستم
مرا بسپار به حواسِ خانه ی پدری، جمع
بسپار به قرص‌های در «خواب آرام، تَرَم» (ص۳۱)
بمیرم از بگویم ماه را بردار (ص۳۶)
دریده از دیگر نباشی و آشپزخانه غمگین (ص۳۶)
هیچ‌کس
حرفی نمی‌زند از به‌آرامی بمیر… (ص۳۶)
برنگردم از سواحلِ «بنشین با من»ات (ص۳۸)
برخاستم از جهلِ پاهام
به در طبیعتِ اشیاء (ص۴۲)
پس پر بگیرم از سرگیجاه‌های زخم
به اَلا ای سی‌وچندسالگیِ محزون! (ص۵۴)
حروفِ وقتی صدا نمی‌زنم‌ات به نام (ص۵۷)
در ادایِ «چند کلمه بیرون بیاور از لال مانی» (ص۵۸)
با استخوان‌های فروریخت (ص۵۹)
این بازی‌های زبانی با درهم‌ریختن کارکرد ضمیرهای پرسش و حروف پرسشی تکمیل می‌شود. در استفاده از علایم سجاوندی صرفه‌جویی یا به‌تر است گفته شود بی‌توجهی محسوسی دیده می‌شود. واوِ نماینده‌ی پیشِ کشیده را به نحو «وو» در «توو» (ص۲۱) آورده است که می‌شد از پانویس استفاده کرد. در مواردی اِعراب لازم بوده است و نگذاشته است.
در مواجهه با این کتاب می‌توان گفت با چیزی سروکار داریم که یک نگاه وسواسگون پی‌گیر و مداوم است و وحدت ۲۴ قطعه را پدید آورده است. این توأم است با دقتی وسواسگون درباره‌ی این‌که با چیزی از جنس عقیده و اجتماع تصادف نکند. فردیت در این شعرها به‌وسیله‌ی بدن و امپرسیون‌های بسیار ابتدایی که از جهان خارج دریافت می‌کند صورت می‌بندد. رفت‌وبرگشتی میان حلقه‌ی دالّ طبیعت و حلقه‌ی دالّ بدن از آن جمله ربط‌هاست که پی‌گیرانه از ابتدا تا انتها دنبال می‌شود اما این طبیعت از جنس طبیعت روستا نیست. با این حال در روند شعرها تحول یا بازشناسی مخصوصی هم روی نمی‌دهد. ردّی از یک معشوق بی‌عیب‌ونقص را هم گاه می‌شود دید.
‌‌


‌ابوذر کریمی
تهران، ۴ مه ۲۰۲۳ مسیحی

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها