دربارهی احمد زیدآبادی پیش از این به نحو گذرا اشاراتی کردهام. شاید تکرار و تفصیل آن حرفها بیفایده نباشد. تصریح من پیش از این آن بود که احمد زیدآبادی در ۱۳۸۸ هجریشمسی به پایان رسید. این پایان و اینکه پس از ۱۳۸۸ هرچه گفته است و بگوید بیمحتوا و کأنلمیکن است، توضیح مجملی شاید بخواهد.
برای کسی از نوع زیدآبادی سال ۱۳۸۸ یعنی فعال یک جبههی سیاسی، شکست سیاسی به نحو طبیعی طی نمیشود. به عبارت دیگر گذر زمان لزوماً به معنی طی شدن و از سر گذشتن شکست سیاسی نیست. برای اتصال پیش و پس از شکست، یک معبر یا passage ریطوریقایی لازم است.
معبر ریطوریقایی اهمیت نظری یا نظریاتی ندارد اما از حیث اتصال ریطوریکی میان قبل و بعد شکست سیاسی نقش تعیینکننده دارد. تصمیم و طراحی معبر ریطوریقایی به نحو سنتی از طریق مرکزیت حزب یا جبههی سیاسی باید صورت بگیرد اما در شرایطی چون شرایط ۱۳۸۸ یک تصمیم و طراحی شخصی است. در این مورد هر یک از نیروهای زبدهی درگیر در شکست به شیوهی خود معبرشان را طراحی کردند.
زمانی که وقایع بعد از انتخابات ۱۳۸۸ روی داد تمام تشکلهای اصلی و محوری اصلاحطلب منحل شدند. بنابراین ایدهی کلاسیک بیانیهی مرکزیت حزب یا جبههی سیاسی نمیتوانست چیزی را از قبل به بعد شکست پیوند و اتصال بدهد. تشکلهای اصلی، قبل از شکست وجود داشتند اما بعد از شکست وجود نداشتند.
با اینهمه، خوب است در نظر داشته باشیم که بهویژه شخصیتهایی که علاوه بر عضویت در یک حزب یا جبههی سیاسی وجههی روشنفکری ویژهای دارند حتی در شرایطی که معبر ریطوریقایی به کمک مرکزیت حزب شکل گرفته است، علاوه بر آن نیازمند معبر ریطوریقایی مستقلی به لحاظ شخصی هستند تا وضعیت خود را قبل و بعد از شکست در یک امتداد قرار دهند.
اینجا نیروی سیاسی بسته به شرایطی که در آن آزادیعمل و تصمیمگیری مختار نداشته است لازم است یک معبر ریطوریقایی برای ادامهی حیات سیاسی خود طراحی کند. این معبر ریطوریقایی به نحو آشکار و در یک وهلهی مشخص و دفعی برونفکنی یا اکسپرسیون نمیشود. بهمرورزمان از طریق فضاهای ریطوریقایی که در نوشتهها یا گفتهها گشوده میشود خود را نشان میدهد.
بدون چنین معبری نمیتوان تعارض میان ادعاها و مواضع قبل و بعد شکست را برای خود موجه ساخت. این معبر از این جهت وجه نظری یا نظریاتی ندارد که از دل اندیشه و دیدگاه و حرکت سیاسی بیرون نیامده است بلکه نتیجهی زور اعمالشده در جریان شکست سیاسی بوده است. فونکسیون معبر ریطوریقایی این است که برای تغییر برونزا توضیح درونزا پدید آورَد.
برخلاف اکثر نیروهای سرشناس اصلاحطلب، زیدآبادی پس از ۱۳۸۸ و وقایع آن چنین معبر ریطوریقایی تدارک ندید. حتی در شرایطی که تشکل برقرار است تعبیهی معبر ریطوریقایی شخصی امکان عبور از شکست سیاسی شخصی را هم فراهم میکند.
اینها هیچیک در رفتار و گفتار زیدآبادی بروز نداشته است و به همین جهت در یک ساخت مدلل و منسجم هیچ سخنی از او را پس از ۱۳۸۸ نمیتوان ادامهی کار دانشگاهی و سیاسی او پیش از ۱۳۸۸ قلمداد کرد. به همین جهت باید گفت زیدآبادی در ۱۳۸۸ فروپاشیده است. معبر ریطوریقایی اهمیت وجودی یا اگزیستانسیال دارد و بدون آن هر سخنی از جانب شخص در حکم تمجمجات بیمعنی است.
تهران، ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۳ مسیحی