عباراتی دربارهی هنر مفهومی (۱۹۶۸)
سول لویت
ترجمهی ابوذر کریمی (آبذ)
یک- هنرمندان مفهومی همان اندازه که اهل عرفان و رمز و راز اند عقلگرا هستند. آنان به سوی نتایجی جست میزنند که از عهدهی منطق خارج است.
دو- داوریهای عقلانی داوریهای عقلانی را تکرار میکنند.
سه- داوریهای غیرمنطقی به تجربههای نو رهنمون میشوند.
چهار- هنر فرمال در جوهر خود عقلانی است.
پنج- افکار عقلانی باید قطعیتمندانه و منطقی پی گرفته شوند.
شش- چنانچه هنرمند ذهن خود را در میانهی راه از خلال انجام قطعه ای از کار تغییر دهد با نتیجهی شناختهشده سازش میکند و نتایج سابق را تکرار میکند.
هفت- ارادهی هنرمند نسبت به فرایندی که او از ایده تا خاتمهی کار در آن گام مینهد ثانوی به حساب میآید. ارادهمندیاش صرفاً ایگو اوست.
هشت- وقتی کلماتی همچون نقاشی و مجسمهسازی به کار گرفته میشوند، بر سرتاسر سنت دلالت ضمنی مییابند و به پذیرش تبعات این سنت اشاره میکنند، بنابراین محدودیت هایی برای هنرمند وضع میکنند و این در مخالفت با هنرمندی است که ساختن اثر هنری را در ورای محدودیتها میخواهد.
نه- مفهوم و ایده با یکدیگر متفاوت اند. اولی به یک جهتگیری عمومی اشاره میکند در حالی که بعدی مؤلفههای آن است. ایدهها بر مفاهیم دلالت ضمنی میکنند.
ده- صرفاً ایدهها میتوانند آثار هنری باشند؛ آنها در زنجیره ای از رشد هستند که شاید آخر کار تا حدی فرم بگیرند. لازم نیست همهی ایدهها جسمیت بیابند.
یازده- ایدهها لزوماً از نظم منطقی تبعیت نمیکنند. آنها ممکن است در مسیرهایی که انتظارش نمیرود حرکت کنند با این وجود یک ایده پیش از آن که فرم بپذیرد ضرورتاً میباید در ذهن تکمیل شود.
دوازده- برای هر اثر هنری که جسمیت مییابد واریاسیونهای زیادی وجود دارد که به انجام نرسیده است.
سیزده- اثر هنری ممکن است به مثابهی یک رسانا میان ذهن هنرمند و بینندگان درک شود.
چهارده- کلماتی که یک هنرمند به هنرمند دیگری میگوید در صورتی که هر دو مفهومی همانند را همرسان کرده باشند زنجیره ای از ایدهها را به تحرک در میآورد.
پانزده- از آنجا که هیچ فرمی به نحو درونی فوق فرم دیگر نمینشیند هنرمند چهبسا که از هر فرمی بهره بگیرد؛ از اکسپرسیون یک کلمه در گفتار یا در نوشتار تا واقعیت جسمانی، بهتساوی.
شانزده- آنجایی که کلمات استفاده میشوند و در مسیری از ایده تا هنر پیش میروند آن کلمات هنر اند نه ادبیات؛ شمارهها ریاضیات نیستند.
هفده- تمامی ایدهها هنر هستند به شرطی که به هنر مربوط باشند و در چارچوب قوانین هنری قرار بگیرند.
هیجده- کسی که معمولاً با بهکاربردن قوانین حالحاضر هنر گذشته را درک میکند دربارهی هنر گذشته به کژفهمی دچار است.
نوزده- قوانین هنری با آثار هنری تغییر میکنند.
بیست- هنر موفق به وسیلهی تحول در ادراکاتمان فهم ما را از قوانین [هنری] تغییر میدهد.
بیستویک- ادراک ایدهها به ایدههای نو رهنمون میشود.
بیستودو- هنرمند نمیتواند هنرش را تخیل کند و درکش نمیکند مگر آنکه به پایان رسیده باشد.
بیستوسه- یک هنرمند ممکن است دربارهی یک اثر هنری به سوءدرک گرفتار شود (آن را متفاوت از خالق آن فهم کند) اما او هنوز زنجیرهی ادراکی متعلق به خودش را از خلال این سوءتأویل فهم میکند.
بیستوچهار- ادراک سوبژکتیو است.
بیستوپنج- هنرمند چهبسا ضرورتاً هنر خود را ادراک نکند. ادراک او نه بهتر و نه بدتر از دیگران است.
بیستوشش- یک هنرمند ممکن است آثار هنری دیگران را بهتر از آثار هنری خودش درک کند.
بیستوهفت- مفهوم اثر هنری چهبسا در جنس قطعه ای از آن یا در فرآیند ساختهشدن آن پوشانده شده باشد.
بیستوهشت- از آن هنگام که ایدهی یک قطعه در ذهن هنرمند استوار میشود و فرمها قطعی میشوند این فرایند چشمبسته اتفاق میافتد و تأثیرات جانبی فراوانی در پی خواهد داشت که خارج از تصور هنرمند است. این تأثیرات ممکن است در آثار هنری جدید به کار گرفته شوند.
بیستونه- فرایند خلق اثر هنری مکانیکی است و نباید دستکاری شود. باید مسیر خود را طی کند.
سی- عناصر زیادی در اثر هنری دخیل اند که مهم ترین آنها آشکارترین آنهاست.
سیویک- در صورتی که هنرمند فرم واحدی را برای گروهی از آثار به کار ببرد و دستمایهها را تغییر دهد به این معنی است که مفهوم مدنظر هنرمند در دستمایه واقع شده است.
سیودو- ایدههای پیشپاافتاده به کمک اجراهای زیبا نجات داده نمیشوند.
سیوسه- سخت میشود یک ایدهی خوب را سمبلکاری کرد.
سیوچهار- هنرمندی که مهارتها را بیاموزد هنر یکدست و صیقلیافته ارائه میدهد.
سیوپنج- این جملات نظراتی دربارهی هنر اند اما هنر نیستند.