روانکاوی رؤیاها/ کارل گوستاو یونگ/ ترجمه‌ی آبذ

در سال ۱۹۰۰، زیگموند فروید در وین اثر مفصل و حجیمی درباره‌ی روانکاوی رؤیاها منتشر کرد. در اینجا، نتایج اصلی پژوهش‌های او را می‌آوریم. رؤیا، برخلاف آنچه معمولاً تصور می‌شود که مجموعه‌ای از تداعی‌های تصادفی و بی‌معنا است، یا برخلاف نظر بسیاری از نویسندگان که آن را صرفاً حاصل احساسات جسمانیِ تجربه‌شده در هنگام خواب می‌دانند، محصولی خودایستا و معنادار از فعالیت روانی است که همچون همه‌ی کارکردهای دیگر روان، در خور تحلیل نظام‌مند است. احساسات و حس‌های اندامینی که در هنگام خواب تجربه می‌شوند، علت رؤیا نیستند؛ آنها تنها نقشی ثانوی دارند و صرفاً عناصری (یعنی مصالح و مواد خام) را فراهم می‌کنند که روان بر روی آنها کار می‌کند.

از نظر فروید، رؤیا نیز مانند هر محصول پیچیده‌ی روانی، نوعی آفرینش و یک اثرِ ساخته‌شده است که انگیزه‌های خاص خود و زنجیره‌ای از تداعی‌های پیشین دارد؛ و همچون هر کنش سنجیده، حاصل فرایندی منطقی است؛ حاصل رقابت میان گرایش‌های گوناگون و پیروزی یک گرایش بر گرایشی دیگر. رؤیا دیدن، همچون هر کار دیگری که انجام می‌دهیم، معنا دارد. ممکن است در برابر این نظریه اعتراض شود که تمام واقعیت تجربی بر ضدّ آن است، زیرا تأثیرِ گسیختگی و ابهامی که رؤیاها بر ما می‌گذارند، امری مشهور و انکارناپذیر است. فروید این توالیِ تصاویرِ آشفته را «محتوای آشکارِ رؤیا» می‌نامد؛ این محتوا همان نمای ظاهری و نمایشی است که در پسِ آن، او در جست‌وجوی امر اساسی است؛ یعنی اندیشه‌ی رؤیا[1] یا محتوای نهفته[2]. می‌توان پرسید فروید بر چه اساسی تصور می‌کند که خودِ رؤیا صرفاً نمای بیرونیِ بنایی عظیم است، یا اساساً معنایی دارد. فرض او نه بر یک جزم و عقیده‌ی جزمی مبتنی است و نه بر اندیشه‌ای پیشینی، بلکه صرفاً بر تجربی‌گرایی استوار است؛ یعنی بر این تجربه‌ی مشترک که هیچ واقعیت روانی (یا جسمانی) تصادفی نیست. بنابراین، هر واقعیت روانی باید زنجیره‌ای از علل داشته باشد و همواره محصول ترکیبی پیچیده از پدیده‌ها باشد؛ زیرا هر عنصر ذهنیِ موجود، حاصلِ حالات روانیِ پیشین است و از نظر نظری باید بتوان آن را تحلیل کرد.

فروید همان اصلی را درباره‌ی رؤیا به کار می‌گیرد که ما همواره به‌طور غریزی، هنگام جست‌وجوی علل کنش‌های انسانی، به کار می‌بریم. او مسئله را بسیار ساده برای خود مطرح می‌کند: چرا این شخصِ معین، این چیزِ معین را در خواب می‌بیند؟ او باید دلایل خاص و ویژه‌ی خود را داشته باشد؛ وگرنه قانون علیت دچار گسست خواهد شد. رؤیای یک کودک با رؤیای یک بزرگسال تفاوت دارد، همان‌گونه که رؤیای یک فرد تحصیل‌کرده با رؤیای یک فرد بی‌سواد متفاوت است. در رؤیا چیزی فردی و شخصی وجود دارد: رؤیا با آمادگی و ساختار روان‌شناختیِ فردِ موردنظر هماهنگ است. این آمادگی روان‌شناختی از چه‌چیز تشکیل شده است؟ خودِ آن حاصل گذشته‌ی روانی ما است. حالت ذهنیِ کنونیِ ما به شرح‌حال ما وابسته است. در گذشته‌ی هر فرد، عناصری با ارزش‌ها و اهمیت‌های متفاوت هستند که فرمول‌بندی روانی یا فرمول‌بندی روان‌شناختی او را تعیین می‌کنند. رویدادهایی که هیچ هیجان نیرومندی را برنمی‌انگیزند، تأثیر اندکی بر افکار یا کنش‌های ما دارند؛ حال آنکه رویدادهایی که واکنش‌های عاطفیِ شدیدی برمی‌انگیزند، برای رشد روان‌شناختیِ بعدیِ ما اهمیتی بسیار دارند.

این خاطرات، که با بار عاطفی نیرومندی همراه اند، مجموعه‌هایی از تداعی‌ها را تشکیل می‌دهند که نه‌تنها دوام زیادی دارند، بلکه بسیار نیرومند و به‌شدت درهم‌پیوسته اند. ابژه‌ای که نسبت به آن علاقه‌ی اندکی دارم، تداعی‌های معدودی را برمی‌انگیزد و به‌زودی از افق ذهنیِ من محو می‌شود. اما ابژه‌ای که نسبت به آن علاقه‌ی بسیار دارم، تداعی‌های فراوانی را برمی‌انگیزد و برای مدتی طولانی ذهن مرا به خود مشغول می‌کند. هر هیجان، مجموعه‌ای از تداعی‌ها را با دامنه‌ای کم‌وبیش گسترده پدید می‌آورد که من آن را عقده‌ی اندیشه‌های دارای بار عاطفی نامیده‌ام. هنگامی که یک شرح‌حالِ فردیِ موردی را بررسی می‌کنیم، همواره درمی‌یابیم که این عقده نیرومندترین نیروی فرمول‌بندی‌کننده را اعمال می‌کند؛ و از همین‌جا نتیجه می‌گیریم که در هر تحلیلی، از همان آغاز با آن مواجه خواهیم شد. عقده‌ها در هر ساختار روانی، به‌مثابه‌ی اجزای اصلیِ آمادگی و ساختار روان‌شناختی ظاهر می‌شوند. برای مثال، در رؤیا با مؤلفه‌های عاطفی مواجه می‌شویم؛ زیرا به‌سادگی می‌توان دریافت که همه‌ی محصولات فعالیت روانی، پیش از هر چیز، به نیرومندترین تأثیرات فرمول‌بندی‌کننده وابسته اند.

برای یافتنِ عقده‌ای که گرتشن را در فاوست به خواندن این ترانه وامی‌دارد، نیازی نیست راه دوری برویم:

پادشاهی بود در توله،

که تا دمِ مرگ وفادار ماند

معشوقه‌اش، در واپسین دم،

جامی زرین به او بخشید.

اندیشه‌ی نهفته، تردید گرتشن درباره‌ی وفاداریِ فاوست است. ترانه‌ای که گرتشن به‌طور نیاگاه برمی‌گزیند، همان چیزی است که ما مایه‌های رؤیا نامیده‌ایم؛ مایه‌هایی که با اندیشه‌ی پنهان مطابقت دارند. می‌توان این مثال را به رؤیا تعمیم داد و فرض کرد که گرتشن به‌جای آنکه این ترانه را خوانده باشد، آن را خواب دیده است. در این صورت، ترانه، با داستان تراژیکِ عشقِ پادشاهی دوردست و کهن، محتوای آشکار رؤیا و نمای ظاهری آن خواهد بود. کسی که از اندوه پنهان گرتشن خبر نداشته باشد، هیچ تصوری نخواهد داشت که چرا او رؤیای چنین پادشاهی را دیده است. اما ما، که از اندیشه‌ی رؤیای او، یعنی عشق تراژیکش به فاوست، آگاهیم، می‌توانیم بفهمیم چرا رؤیا از این ترانه‌ی خاص استفاده می‌کند؛ زیرا ترانه درباره‌ی «وفاداریِ نادرِ» آن پادشاه است. فاوست وفادار نیست، و گرتشن آرزو دارد وفاداریِ او به خودش شبیه وفاداریِ پادشاهِ داستان باشد. رؤیای او -که درواقع همان ترانه‌ی او است- میلِ سوزانِ روحش را در صورتی مبدل بیان می‌کند. در اینجا به ماهیت واقعیِ عقده‌ی دارای بار عاطفی نزدیک می‌شویم: در اینجا همواره با یک میل و مقاومت در برابر آن سروکار داریم. زندگی ما در کشمکش برای تحقق بخشیدن به امیالمان سپری می‌شود؛ همه‌ی اعمال ما از این میل سرچشمه می‌گیرند که چیزی رخ بدهد یا رخ ندهد.

ما برای همین کار می‌کنیم و برای همین می‌اندیشیم. اگر نتوانیم میلی را در واقعیت برآورده کنیم، دست‌کم آن را در خیالشگری تحقق می‌بخشیم. نظام‌های دینی و فلسفیِ هر قوم در هر عصر، بهترین گواه این امر اند. اندیشه‌ی جاودانگی، حتی در جامه‌ی فلسفی، چیزی جز یک میل نیست؛ فلسفه در اینجا صرفاً نمای ظاهریِ آن است، همان‌گونه که ترانه‌ی گرتشن فقط صورت بیرونی و پرده‌ای تسلی‌بخش است که بر اندوه او کشیده شده است. رؤیا میل او را به‌صورت تحقق‌یافته بازنمایی می‌کند. فروید می‌گوید هر رؤیا نمایانگر تحققِ یک میلِ واپس‌رانده‌شده است.

اگر مثال خود را بیش از این دنبال کنیم، می‌بینیم که در رؤیا، فاوست جای خود را به پادشاه می‌دهد. تحولی رخ داده است. فاوست به پادشاهی پیر و دوردست بدل شده است؛ شخصیت فاوست، که بار عاطفی نیرومندی دارد، با شخصیتی خنثا و افسانه‌ای جایگزین شده است. پادشاه، تداعی‌ای بر اساس تشابه و نمادی برای فاوست است، و معشوقه نیز نمادی برای گرتشن. می‌توان پرسید هدف از این آرایش چیست؛ چرا گرتشن باید، به‌اصطلاح، به‌طور غیرمستقیم درباره‌ی این اندیشه رؤیا ببیند و چرا نمی‌تواند آن را به‌روشنی و بدون ابهام تصور کند؟ پاسخ به این پرسش آسان است: اندوه گرتشن حاوی اندیشه‌ای است که هیچ‌کس دلش نمی‌خواهد در آن درنگ کند؛ زیرا بیش از حد دردناک است. تردید او درباره‌ی وفاداری فاوست واپس‌رانده و سرکوب می‌شود. این تردید بار دیگر در قالب داستانی اندوهبار ظاهر می‌شود که، هرچند میل او را تحقق می‌بخشد، با احساسات خوشایند همراه نیست.

فروید می‌گوید امیالی که اندیشه‌ی رؤیا را شکل می‌دهند، هرگز خواسته‌هایی نیستند که فرد آشکارا آن‌ها را پیش خود اعتراف کند؛ بلکه امیالی هستند که به سبب ماهیت دردناکشان واپس رانده شده‌اند؛ و چون در حالت بیداری از تأمل آگاهانه کنار گذاشته می‌شوند، در رؤیاها به‌صورت غیرمستقیم سر برمی‌آورند. اگر به زندگی قدیسان بنگریم، این استدلال اصلاً شگفت‌آور نیست. به‌راحتی می‌توان ماهیت احساساتی را که کاترین مقدسِ سیه‌نا واپس رانده بود درک کرد؛ احساساتی که به‌طور غیرمستقیم در رؤیای ازدواج آسمانیِ او دوباره ظاهر شدند. همچنین می‌توان دید که چه امیالی، کم‌وبیش به‌صورت نمادین، در رؤیاها و وسوسه‌های قدیسان آشکار می‌شوند. چنان‌که می‌دانیم، میان آگاهیِ خواب‌گردانه‌ی فرد هیستریک و رؤیای فرد بهنجار همان‌قدر تفاوت هست که میان زندگیِ فکریِ افراد هیستریک و زندگی فکریِ افراد بهنجار.

طبیعی است که اگر از کسی بپرسیم چرا فلان رؤیا را دیده است و چه اندیشه‌های پنهانی در آن بیان شده‌اند، او نمی‌تواند به ما پاسخ دهد. خواهد گفت که شب بیش از حد غذا خورده، به پشت خوابیده بوده، روز پیش فلان چیز را دیده یا شنیده است؛ خلاصه، همان چیزهایی که در کتاب‌های علمیِ بی‌شماری درباره‌ی رؤیاها می‌خوانیم. اما درباره‌ی اندیشه‌ی رؤیا، او نه چیزی می‌داند و نه می‌تواند بداند؛ زیرا، به گفته‌ی فروید، این اندیشه به دلیل آنکه بیش از حد ناخوشایند است، واپس رانده شده است.

بنابراین، اگر کسی با لحنی جدی به ما اطمینان دهد که هرگز در رؤیاهای خودش هیچ‌یک از چیزهایی را که فروید درباره‌شان سخن می‌گوید نیافته است، به‌سختی می‌توانیم لبخندی را از خود دریغ کنیم؛ او در تلاش بوده چیزهایی را ببیند که اساساً امکان مشاهده‌ی مستقیمشان وجود ندارد. رؤیا عقده‌ی واپس‌رانده‌شده را مبدل می‌کند تا از شناخته‌شدن آن جلوگیری کند. فروید این سازوکاری را که مانع از آشکارشدنِ روشنِ اندیشه‌ی واپس‌رانده می‌شود «سانسور» می‌نامد. سانسور چیزی جز همان مقاومتی نیست که در طول روز نیز مانع می‌شود یک خط سیرِ استدلالی را تا پایان دنبال کنیم.

سانسور اجازه نمی‌دهد اندیشه عبور کند، مگر که چنان مبدل شده باشد که رؤیابین نتواند آن را تشخیص دهد. اگر بکوشیم رؤیابین را با اندیشه‌ای که در پسِ رؤیای او نهفته است آشنا کنیم، او همواره همان مقاومتی را در برابر ما نشان خواهد داد که در برابر عقده‌ی واپس‌رانده‌ی خود نشان می‌دهد.

اکنون می‌توانیم مجموعه‌ای از پرسش‌های مهم را برای خود مطرح کنیم. پیش از هر چیز، برای آنکه از نمای ظاهری بگذریم و به درون خانه راه یابیم (یعنی از محتوای آشکار رؤیا عبور کنیم و به اندیشه‌ی واقعی و پنهانیِ نهفته در پسِ آن برسیم) چه باید کنیم؟

به مثال خود بازگردیم و فرض کنیم گرتشن بیماری هیستریک است که به‌سبب رؤیایی ناخوشایند برای مشاوره نزد من آمده است. افزون بر این، فرض می‌کنم که درباره‌ی او هیچ‌چیز نمی‌دانم. در چنین شرایطی، وقتم را صرف پرسش مستقیم از او نمی‌کنم، زیرا معمولاً این اندوه‌ها و مسائل صمیمی را نمی‌توان بدون برانگیختن مقاومتی بسیار شدید آشکار کرد. در عوض، می‌کوشم چیزی را که آزمایش تداعی نامیده‌ام انجام دهم؛ آزمایشی که تمام ماجرای عاشقانه‌ی او را برای من آشکار خواهد کرد (بارداریِ پنهانی او و غیره). در این صورت، نتیجه‌گیری آسان خواهد بود و می‌توانم بی‌درنگ اندیشه‌ی رؤیا را در برابر او مطرح کنم. بااین‌حال، می‌توان محتاطانه‌تر نیز پیش رفت.

برای مثال از او می‌پرسم: «چه‌کسی به اندازه‌ی پادشاهِ توله وفادار نیست، یا چه‌کسی باید وفادار باشد؟» این پرسش خیلی زود وضعیت را روشن خواهد کرد. در موارد ساده و بی‌پیچیدگی از این دست، تفسیر یا روانکاوی رؤیا به چند پرسش ساده محدود می‌شود. نمونه‌ای از چنین موردی را در اینجا می‌آورم. این مورد مربوط به مردی است که درباره‌ی او چیزی نمی‌دانم، جز اینکه در مستعمرات زندگی می‌کند و در حال حاضر برای گذراندن مرخصی به اروپا آمده است. او در یکی از مصاحبه‌هایمان رؤیایی را برایم تعریف کرد که تأثیری عمیق بر او گذاشته بود. دو سال پیش، خواب دیده بود که در سرزمینی وحشی و بیابانی قرار دارد و بر فراز صخره‌ای مردی را می‌بیند که لباس سیاه بر تن دارد و با هر دو دست صورتش را پوشانده است. ناگهان مرد به سوی پرتگاهی به راه افتاد؛ در این هنگام زنی که او نیز لباس سیاه بر تن داشت ظاهر شد و کوشید مانع او شود. مرد خود را به درون دره افکند و زن را نیز با خود به پایین کشید. رؤیابین با فریادی از سر اضطراب از خواب بیدار شد.

این پرسش که «آن مردی که خود را در موقعیتی خطرناک قرار داد و زنی را نیز با خود به سوی نابودی کشاند، چه‌کسی بود؟» تأثیری عمیق بر رؤیابین گذاشت، زیرا آن مرد، خودِ رؤیابین بود. دو سال پیش، او سفری اکتشافی از میان سرزمینی صخره‌ای و بیابانی آغاز کرده بود. ساکنان وحشی آن سرزمین بی‌وقفه گروه او را تعقیب می‌کردند و شب‌ها به آنان حمله می‌کردند؛ حملاتی که در جریان آنها چند تن از اعضای گروه جان باختند. او این سفر فوق‌العاده خطرناک را از آن رو پذیرفته بود که در آن زمان زندگی برایش هیچ ارزشی نداشت. احساسی که هنگام دست‌زدن به این ماجراجویی داشت، این بود که گویی سرنوشت را به مبارزه می‌طلبد.

و علت این نومیدی چه بود؟ او چندین سال در کشوری با آب‌وهوایی بسیار خطرناک تنها زندگی کرده بود. دوسال‌ونیم پیش، هنگامی که برای مرخصی به اروپا آمده بود، با زن جوانی آشنا شد. آن دو عاشق یکدیگر شدند و زن جوان می‌خواست با او ازدواج کند. اما او می‌دانست که باید به اقلیم مرگبارِ مناطق گرمسیری بازگردد و نمی‌خواست زنی را با خود به آنجا ببرد و او را به مرگی تقریباً حتمی محکوم کند. بنابراین، پس از کشمکش‌های اخلاقیِ طولانی که او را به نومیدی عمیقی فرو برد، نامزدی‌اش را برهم زد. او در چنین وضعیت روانی‌ای بود که سفر خطرناک خود را آغاز کرد. روانکاوی رؤیا با این بیان به پایان نمی‌رسد، زیرا هنوز تحققِ میل آشکار نشده است. اما از آنجا که من این رؤیا را تنها برای نشان‌دادنِ کشفِ عقده‌ی اساسی نقل می‌کنم، ادامه‌ی روانکاوی برای بحث ما اهمیتی ندارد.

در این مورد، رؤیابین مردی صریح و شجاع بود. اندکی صراحت کمتر، یا هرگونه احساس ناراحتی و بی‌اعتمادی نسبت به من، کافی بود تا این عقده بر زبان نیاید. حتی کسانی هستند که با خونسردی تأکید می‌کردند که رؤیا هیچ معنایی ندارد و پرسش من کاملاً بی‌ربط است. در چنین مواردی، مقاومت به طرزی مفرط شدید است و عقده را نمی‌توان مستقیماً از اعماق روان به آگاهیِ معمول آورد. به‌طورکلی، مقاومت چنان است که پرسش مستقیم، مگر که با تجربه‌ی بسیار انجام شود، به هیچ نتیجه‌ای نمی‌انجامد. فروید با ابداع روش روانکاوانه، ابزار ارزشمندی در اختیار ما گذاشته است که به کمک آن می‌توان سرسخت‌ترین مقاومت‌ها را حل کرد یا از میان برداشت.

این روش به شیوه‌ی زیر انجام می‌شود. بخشی از رؤیا را که به‌ویژه برجسته و چشمگیر است انتخاب می‌کنیم و سپس درباره‌ی تداعی‌هایی که به آن بخش مربوط می‌شوند، از فرد پرسش می‌کنیم. از او خواسته می‌شود هرآنچه را درباره‌ی این بخش از رؤیا به ذهنش می‌آید، صادقانه بر زبان آورد و تا حد امکان هرگونه انتقاد و داوری را کنار بگذارد. انتقاد چیزی جز کارکردِ سانسور نیست؛ همان مقاومتی است که در برابر عقده قرار می‌گیرد و گرایش دارد آنچه را از همه مهم‌تر است سرکوب کند.

بنابراین، فرد باید مطلقاً هرچه را به ذهنش می‌آید بیان کند، بی‌آنکه به آنچه می‌گوید اهمیت یا توجهی بدهد. این کار در آغاز همیشه دشوار است، به‌ویژه در یک بررسیِ درون‌نگرانه، که در آن نمی‌توان توجه را چنان کنار گذاشت که اثر بازدارنده‌ی سانسور از میان برود. زیرا نیرومندترین مقاومت‌ها را انسان در برابر خویشتن دارد. مورد زیر روند یک روانکاوی را در برابر مقاومت‌های شدید نشان می‌دهد. مرد محترمی که از زندگی خصوصی و صمیمی او هیچ اطلاعی نداشتم، رؤیای زیر را برایم تعریف کرد: «خود را در اتاق کوچکی یافتم که پشت میزی، در کنار پاپ پیوس دهم، نشسته بودم. چهره‌ی او بسیار زیباتر از آن چیزی بود که در واقعیت است و این موضوع مرا شگفت‌زده کرد. در یک سوی اتاقمان، آپارتمان بزرگی دیدم که میزی با تجمل فراوان برای پذیرایی چیده شده بود و جمعیتی از زنان با لباس‌های شب در آنجا بودند. ناگهان احساس کردم نیاز دارم ادرار کنم و از اتاق بیرون رفتم. وقتی برگشتم، این نیاز دوباره به سراغم آمد؛ باز بیرون رفتم و این اتفاق چندین بار تکرار شد. سرانجام در حالی که نیاز به ادرار داشتم، از خواب بیدار شدم.»

رؤیابین، که مردی بسیار باهوش و تحصیل‌کرده بود، طبیعتاً این رؤیا را برای خودش رؤیایی ناشی از تحریک مثانه تفسیر کرد. در واقع، رؤیاهای این‌چنینی همواره به همین شیوه توضیح داده می‌شوند. او با شدت بسیار علیه این احتمال استدلال می‌کرد که در این رؤیا مؤلفه‌هایی با اهمیت فردیِ فراوان وجود داشته باشد. درست است که نمای ظاهریِ رؤیا چندان شفاف نبود و من نمی‌توانستم بدانم چه‌چیز در پس آن پنهان است. نخستین استنباط من این بود که رؤیابین مقاومت شدیدی دارد، زیرا برای اثبات اینکه رؤیا بی‌معنا است انرژی زیادی صرف می‌کرد. ازاین‌رو، جرئت نکردم آن پرسش بی‌پروایانه را مطرح کنم: «چرا خودتان را با پاپ مقایسه کردید؟» تنها از او پرسیدم که واژه‌ی «پاپ» چه تداعی‌هایی در او ایجاد می‌کند. روانکاوی به این ترتیب پیش رفت: پاپ. «پاپ به‌طور شاهانه زندگی می‌کند…» (بخشی از یک ترانه‌ی مشهور بچه‌مدرسه‌ای‌ها.) توجه کنید که این آقا سی‌ویک‌ساله و مجرد بود. نشسته در کنار پاپ. «درست به همان شیوه‌ای که من در کنار شیخِ یک فرقه‌ی مسلمان نشسته بودم؛ شیخی که در عربستان مهمان او بودم. شیخ به‌نوعی همان پاپ است.» پاپ مجرد است، در حالی که مسلمان چندهمسر است. اندیشه‌ی نهفته در پسِ رؤیا ظاهراً روشن است: «من مانند پاپ مجردم، اما دوست دارم مانند مسلمان چندین همسر داشته باشم.» من درباره‌ی این حدس‌ها سکوت کردم.

اتاق و آپارتمانِ دارای میزِ چیده‌شده. «آنها آپارتمان‌هایی در خانه‌ی پسرعمویم هستند؛ جایی که دو هفته پیش در یک مهمانی شامِ بزرگ که او ترتیب داده بود حضور داشتم.»

زنان با لباس شب. «در آن شام، زنانی هم حضور داشتند؛ دختران پسرعمویم، دخترانی که به سن ازدواج رسیده بودند.»

در اینجا متوقف شد؛ دیگر هیچ تداعی‌ای به ذهنش نمی‌رسید. بروز این پدیده، که بازداری ذهنی نامیده می‌شود، همواره این نتیجه‌گیری را موجه می‌کند که به تداعی‌ای برخورده‌ایم که مقاومت شدیدی برمی‌انگیزد. پرسیدم: و این زنان جوان؟

«آه، هیچ… اخیراً یکی از آنها در ف. بود. مدتی نزد ما ماند. وقتی می‌خواست برود، همراه خواهرم با او تا ایستگاه رفتم.»

باز هم یک بازداری دیگر. با پرسیدن این سؤال به او کمک کردم: بعد چه اتفاقی افتاد؟

«آه! فقط داشتم به این فکر می‌کردم [این اندیشه آشکارا به‌وسیله‌ی سانسور واپس رانده شده بود] که چیزی به خواهرم گفته بودم که باعث شده بود هر دو بخندیم، اما کاملاً فراموش کرده‌ام چه بود.»

به رغم تلاش صادقانه‌اش برای به‌یادآوردن، در ابتدا اصلاً نمی‌توانست آن موضوع را به خاطر بیاورد. اینجا با نمونه‌ای بسیار رایج از فراموشیِ ناشی از بازداری روبه‌رو هستیم. ناگهان به یاد آورد: «در راه ایستگاه، با آقایی برخورد کردیم که به ما سلام کرد و به نظرم آمد او را می‌شناسم. بعداً از خواهرم پرسیدم: آیا این همان آقایی بود که به … [دختر پسرعمویم] علاقه دارد؟» (او اکنون با این آقا نامزد است و باید اضافه کنم که خانواده‌ی پسرعمو بسیار ثروتمند بودند و رؤیابین نیز به آن دختر علاقه داشت، اما دیر جنبیده بود.)

شام در خانه‌ی پسرعمو. «به‌زودی باید در مراسم ازدواج دو نفر از دوستانم شرکت کنم.»

چهره‌ی پاپ. «بینی‌اش بسیار خوش‌تراش و اندکی نوک‌تیز بود.» چه‌کسی چنین بینی‌ای دارد؟ (با خنده.) «زن جوانی که این روزها علاقه‌ی زیادی به او پیدا کرده‌ام.»

آیا چیز قابل‌توجه دیگری در چهره‌ی پاپ وجود داشت؟

«بله، دهانش. دهان بسیار خوش‌فرمی داشت. [با خنده.] زن جوان دیگری که او هم مرا به خود جلب می‌کند، چنین دهانی دارد.»

این مطالب برای روشن‌کردن بخش بزرگی از رؤیا کافی است. «پاپ» نمونه‌ی خوبی از چیزی است که فروید آن را تراکم می‌نامد. او نخست، نمادِ رؤیابین است (زندگی مجردانه)؛ دوم، صورت دگرگون‌شده‌ی شیخِ چندهمسر است. و سپس شخصی است که در کنار رؤیابین بر سر میز شام نشسته است؛ یعنی یک زن، یا درواقع دو زن؛ همان دو زنی که رؤیابین به آنها علاقه‌مند است. اما این مطالب چگونه با نیاز به ادرارکردن ارتباط پیدا می‌کنند؟

برای یافتن پاسخ این پرسش، موقعیت را به این صورت برای او صورت‌بندی کردم: در مراسم ازدواجی حضور داشتید و در کنار یک زن جوان بودید که احساس کردید نیاز به ادرارکردن دارید؟

«درست است؛ یک بار چنین اتفاقی برایم افتاد. بسیار ناخوشایند بود. حدود یازده‌ساله بودم که به مراسم ازدواج یکی از بستگان دعوت شدم. در کلیسا، در کنار دختری هم‌سن‌وسال خودم نشسته بودم. مراسم نسبتاً طولانی شد و من احساس کردم نیاز به ادرارکردن دارم. اما آن‌قدر خودم را نگه داشتم تا دیگر دیر شده بود. شلوارم را خیس کردم.»

ارتباط میان ازدواج و میل به ادرارکردن از همان رویداد سرچشمه می‌گیرد. این تحلیل را ادامه نمی‌دهم، زیرا در آن صورت این مقاله بیش از حد طولانی خواهد شد و این تحلیل نیز در همین‌جا پایان نمی‌یابد. اما آنچه گفته شد برای نشان‌دادنِ فن و شیوه‌ی روانکاوی کافی است. بدیهی است که نمی‌توان برای خواننده شرحی جامع از این دیدگاه‌های تازه ارائه کرد. روش روانکاوانه نه‌تنها برای فهم رؤیاها، بلکه برای درک هیستری و مهم‌ترین بیماری‌های روانی نیز روشنگری بسیار زیادی به همراه می‌آورد.

روش روانکاوانه که امروزه در همه‌جا به کار می‌رود، تاکنون ادبیات قابل‌توجهی به زبان آلمانی پدید آورده است. من بر این باورم که مطالعه‌ی این روش، نه‌تنها برای روان‌پزشکان و متخصصان مغز و اعصاب، بلکه برای روان‌شناسان نیز اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. آثار زیر توصیه می‌شوند:

برای روان‌شناسیِ بهنجار: فروید، تفسیر رؤیاها، و لطیفه‌ها و رابطه‌ی آنها با نیاگاه.

برای روان‌نژندی‌ها: بروئر و فروید، مطالعاتی درباره‌ی هیستری؛ فروید، بخشی از تحلیل یک مورد هیستری.

برای روان‌پریشی‌ها: یونگ، روان‌شناسی زوال‌عقل پیش‌رس.

نوشته‌های مِیْدِر در نشریه‌ی آرشیو روان‌شناسی[3] نیز خلاصه‌ای عالی از اندیشه‌های فروید ارائه می‌کنند.

 

انتشار نخست: سپتامبر ۱۹۰۷

[1]. dream-thought

[2]. latent content

[3]. Archives de psychologie

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها