تاریخ بی‌پی(۱۱)/ جِی. اچ. بامبرگ و رونالد دبلیو. فریِر/ ترجمه‌ی آبذ

۲

حفاری برای نفت

 

پس از آنکه نخستین قرارداد رینولدز به پایان رسید و او به انگلستان بازگشت، سی. بی. روزن‌پلنتر به‌عنوان مهندس او در چاه‌سرخ جانشینش شد و در مارس ۱۹۰۳ مسئولیت عملیات را بر عهده گرفت. روزن‌پلنتر که در آسام و باکو تجربه‌ی حفاری داشت و به نظر می‌رسید «در کار با مردم شرق سابقه‌ی خوبی داشته و ایرانیان نیز تحت فرمان او بوده‌اند»، از نظر فنی توانمند و با شرایط سازگار بود. او که نسبت به رینولدز کمتر خشن و تندخو بود، به همان اندازه مصمم بود و ردوود کاملاً به او اعتماد داشت؛ ردوود پیش‌تر در جاهای دیگر توانایی او را در غلبه بر موانع مشاهده کرده بود. روزن‌پلنتر نیز مانند رینولدز بیش از یک مهندس مقیم بود؛ او عملاً مدیر اداری عملیات نیز به شمار می‌رفت و به همه‌ی مسائل فنی، رفاه کارکنان، تأمین نگهبانان و امنیت، مذاکره با مالکان و مقامات، تأمین آب و سوخت، سازمان‌دهی حمل‌ونقل، دریافت و ارسال تجهیزات، نظارت بر ساخت محل‌های اقامت و انضباط اردوگاه و نیز حل‌وفصل اختلافات محلی رسیدگی می‌کرد. روزن‌پلنتر نیز به سبب شایستگی، اقتدار و توجه و مراقبتی که از خود نشان می‌داد، مورد احترام بود. سر آرتور هاردینگ که در فاصله‌ی ۶ تا ۱۱ ژانویه‌ی ۱۹۰۴ از اردوگاه دیدن کرد، رفتار او را تحسین کرد و نوشت: «یکی از بزرگ‌ترین دشواری‌های مربوط به طرح آقای دارسی، بی‌قانونی آن منطقه‌ای است که او ناگزیر است در آن کار کند… حکمرانان واقعی کشور، رؤسای قبایل بزرگ و کوچک، هستند که پیوسته با یکدیگر درگیر نزاع‌ها و جنگ‌های کوچک اند.» رینولدز و روزن‌پلنتر موفق شده بودند «با رفتاری که هم صریح و هم توأم با تدبیر بود، روابط خود را با عناصر بومیِ سرکش و دایماً در حال جنگ، در وضعیت خوبی حفظ کنند. هیچ حادثه‌ی نامطلوب مهمی روابط آنان با این افراد را مختل نکرده است.»

سی.بی. روزنپلانتر ۱۹۰۳

مشکلات فنی بسیار و متنوعی وجود داشت و روزن‌پلنتر استعداد زیادی در بداهه‌پردازی و یافتن راه‌حل‌های عملی از خود نشان می‌داد. کابل‌های فولادی، فرسوده و پاره می‌شدند، لوله‌های جداری شکاف برمی‌داشتند، لوله‌های دیگ بخار ترک می‌خوردند، ابزارها در چاه سقوط می‌کردند و با مهارت پیچیده‌ی یک «ماهیگیر» از چاه بیرون کشیده می‌شدند، مته‌های حفاری خرد می‌شدند، دیواره‌های چاه فرو می‌ریختند، آب قطعات فلزی را دچار خوردگی می‌کرد، چوب کمیاب بود و تجهیزات همیشه با یکدیگر سازگار نبودند و گاهی هنگام رسیدن، خمیده، تاب‌برداشته یا ناقص بودند. کار طاقت‌فرسا و گاه خطرناک بود؛ چنان‌که در یک مورد «میله‌ای در حرکت روبه‌بالا، نزدیک قسمت بالایی شکست و هنگامی که ابزارها سقوط کردند، میله‌ی دیگری نیز نزدیک قسمت پایینی شکست. پانزده میله را از چاه بیرون کشیدیم که به شکل پیچ‌گوشتی درآمده بودند.» همچنین درباره‌ی «افزایش مقدار گاز قابل‌اشتعال کاملاً بی‌بو» نگرانی‌هایی وجود داشت، زیرا شیشه‌ی چراغ‌های ایمنی شکسته بود و اتصالات جایگزینی که تهیه شده بودند، اندازه‌ی نامناسبی داشتند. بااین‌حال، روزن‌پلنتر با خوش‌بینی کوشید برخی پیشرفت‌های فنی را وارد کار کند و از روش سنتی حفاری ضربه‌ایِ میله‌ای، که در آن مته با ضربه به زمین کوبیده می‌شد، به روش جدیدتر حفاری کابلی روی آورد که انعطاف‌پذیری بیشتری داشت.

با این حال، پیشرفت کار کند بود و تنها حفاران کانادایی، مک‌ناتون و بوکانن، از خود مهارت کافی نشان می‌دادند؛ در حالی که «مردان ما از باکو چندان با حفاری کابلی موافق نیستند، زیرا تصور می‌کنند که [با شروع حفاری کابلی] دیگر به خدماتشان نیازی نخواهد بود». این آزمایش بعدها به‌ناچار متوقف شد، زیرا سیم بیش از حد ظریف و شکننده بود، حفاران لهستانی تجربه‌ی کافی نداشتند و اوضاع نیز بیش از اندازه نامطمئن بود؛ به‌ویژه آنکه یک نایب‌کنسول روس به‌تازگی در کرمانشاه مستقر شده بود و تحریک حفاران باکویی می‌توانست دردسرساز شود. با این حال، یکی از نوآوری‌ها موفقیت‌آمیز بود: کارگران «با فرغون‌ها بسیار خوب کنار آمده‌اند و در حالی که اکنون دست‌کم سه‌برابرِ گذشته کار می‌کنند، از کار با آنها حسابی لذت می‌برند». هنگامی که برای نخستین بار به نفت برخورد کردند، بلافاصله فایده‌ای حاصل شد، زیرا استفاده از نفت برای سوخت دیگ‌های بخار موجب کاهش سریع قیمت چوب شد؛ چوب با قیمتی معادل دوپنجم قیمت پیشین عرضه می‌شد و سرقت نیز کاهش یافت، زیرا «جلوگیری از دزدی‌های شبانه‌ی چوب عملاً غیرممکن بود، زیرا نگهبانان احتمالاً بزرگ‌ترین متخلفان در این زمینه بودند».

آب‌وهوا شدیداً گرم و طاقت‌فرسا بود. در خانه‌های سنگی با سقف‌های کوتاه و دیوارضخیمی که برای حفاران ساخته شده بود، دما تا ۱۲۰ درجه‌ی فارنهایت بالا می‌رفت؛ ازاین‌رو، «از آنجا که شب‌ها نیز گرم است، مردان استراحت بسیار اندکی دارند و حتی کمتر از آن می‌خوابند». یک هفته‌ی بعد، در ۵ اوت، گزارش شد که پیشرفت کار به دلیل «گرمای جهنمی» کند بوده است، اما هنگامی که باران‌ها آغاز می‌شد، «آب به‌صورت سیلابی فرو می‌ریخت». در ژانویه، سقف‌های سنتیِ پوشیده از گل و ساخته‌شده از نیِ اصطبل‌ها فروریخت و «به‌ناچار قاطرها را به قصرشیرین برگرداندند، زیرا هیچ ورق حلبی موج‌داری برای تعمیر باقی نمانده بود». این رویدادهای طبیعی مزاحم کار بودند، اما غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر از آنها «عناصر انسانی» بودند. البته همه‌ی آنها لزوماً شگفت‌آور نبودند. برای نمونه، حاکم کرمانشاه، شازده فرمانفرما، امام‌جمعه (مهم‌ترین شخصیت مذهبی محلی) و دیگر مقامات و رهبران دینی از چاه بازدید می‌کردند و «ظاهراً بسیار مشتاق دریافت هدیه‌ای قابل‌توجه از ما بودند، به‌ویژه در قالب مقداری از سهام شرکت ما». استقبال از این بازدیدکنندگان چنان گسترده بود که روزن‌پلنتر ناچار شد برای «چنین رؤسای بومی و ایرانیان سرشناس» آشپزخانه‌ی اسلامی جداگانه‌ای دایر کند. خدمات پزشکی‌ای که هم به کارکنان و هم به عموم مردم ارائه می‌شد، بسیار مورد قدردانی قرار گرفت. اشاره‌های روزن‌پلنتر به امور معاصر اندک است، اما یکی از آنها با توجه به رویدادهای بعدیِ مبارزه‌ی مشروطه‌خواهی جالب توجه است: «ملاهای شمال تا آنجا که می‌توانند مردم را علیه خارجی‌ها تحریک می‌کنند… مبارزه‌ی واقعی اکنون میان شاه و ملاها بر سر کنترل امور عمومی است». درگیری‌های جدی و مکرر میان قبایل بر سر مرزهای مورداختلافِ قلمروهای قبیله‌ای، اگرچه مستقیماً بر عملیات تأثیر نمی‌گذاشتند، اما تدارکات غذایی و سوخت را مختل می‌کردند. برای مثال، در ۲۶ ژوئن ۱۹۰۳، روزن‌پلنتر از یورش یک قبیله‌ی ترک و اقدام تلافی‌جویانه در پی آن گزارش داد، به‌گونه‌ای که «در هفته‌ی گذشته تمام منطقه‌ی شمال‌شرقی اردوگاه در آتش بوده است». در اوت، او نتوانست نقشه‌برداری زمینیِ یکی از املاک را تکمیل کند، زیرا «احمدوندی‌ها در دو ماه گذشته در آنجا مشغول یورش و غارت بوده‌اند». تهدیدآمیزتر از آن، در ژانویه‌ی ۱۹۰۴، دو قبیله‌ی محلی که زمین‌هایشان در نزدیکی چاه‌های نفت قرار داشت، برای رویارویی با یکدیگر گرد آمدند و شمار زیادی از مردم، همراه با کودکان، گله‌ها و اسباب و اثاثیه‌ی خود، در هوای سرد و بارانی به اردوگاه پناه آوردند. به‌واسطه‌ی بی‌طرفی تحسین‌برانگیز روزن‌پلنتر، یا شاید تأثیر شگفت‌انگیزی که فوران ناگهانی نفت در همان لحظه بر جای گذاشت، قبایل با یکدیگر آشتی کردند و در حضور روزن‌پلنتر سوگند یاد کردند که برای همیشه در صلح و دوستی باقی بمانند. کشف نفت، که برای صلح میان قبایل نیز خوش‌یمن بود، در چاه دوم رخ داد که در ۱۴ ژانویه‌ی ۱۹۰۴ و در عمق ۷۵۶ پا حفر شده بود. نفت با نرخی حدود ۵۰۰ بشکه در هر بیست‌وچهار ساعت (هر بشکه شامل ۳۵ گالن) و همراه با آب شور جریان یافت. باران‌ها سدهای جمع‌آوری را از میان برده بودند، نفت همه‌جا نشت می‌کرد و هنگامی که زنان، بی‌اعتنا به ضربات نگهبانان، برای جمع‌آوری آب شور به اردوگاه هجوم آوردند، هرج‌ومرجی کامل برپا شد. روزن‌پلنتر نظم را برقرار کرد و اجازه داد دسترسی به آب شور به‌طور منظم و کنترل‌شده انجام شود. متأسفانه، نفت به‌طور منظم و در مقداری کافی جریان نیافت تا امیدهای اولیه‌ای را که ایجاد کرده بود، توجیه کند. هیچ‌یک از دو چاه بیش از نشانه‌های گهگاهی نفت نشان نداد. چاه شماره‌ی ۱ هنگامی که در ۶ مه عملیات آن متوقف شد، به عمق ۲۳۱۵ پا رسیده بود و چاه شماره‌ی ۲ نیز در ۲۳ ژوئن به عمق ۱۳۴۸ پا رسیده بود؛ در این هنگام، تمام عملیات در چاه‌سرخ به دستور اِ.دبلیو.بی. هالند[1] که در آن زمان مسئول عملیات بود، متوقف شد. هالند پیش‌تر دستیار رینولدز بود و مسئولیت امور حمل‌ونقل در چاه‌سرخ را نیز بر عهده داشت. خود روزن‌پلنتر در اواسط ماه مه محل را ترک کرد. او با وجود بیماری‌های مکرر، شجاعت، مهارت، استقامت و شکیبایی فراوانی از خود نشان داده بود.

عزیزخان و کریم‌خان با تفنگدارانشان، ۱۹۰۳

در حالی که روزن‌پلنتر در چاه‌سرخ مشغول حفاری بود، رینولدز در اواخر اکتبر ۱۹۰۳ به ایران بازگشته بود. دارسی درصدد بود در جنوب نیز حفاری کند و در ماه سپتامبر، دستورالعمل رینولدز این بود که بر اساس گزارش دالتون، دست‌کم شش محل امیدبخش را در جنوب‌غربی انتخاب کند و با مالکان زمین درباره‌ی شرایط مناسبی که بر مبنای آنها بتوان عملیات حفاری را با رضایت آنان انجام داد، مذاکره کند. دارسی بودجه‌ی کافی برای حفاری هم‌زمان در بیش از یک محل را نداشت. در ۲۸ نوامبر، رینولدز در کویت با نایب‌السلطنه، لرد کرزن، که در حال بازدید از خلیج‌فارس بود، دیدار کرد، اما این دیدار چیزی بیش از یک ملاقات اجتماعی نبود. رینولدز در ژانویه‌ی ۱۹۰۴ به شیراز رسید و کنسول، آر.جی. گراهام (که بعدها سر رابرت گراهام شد)، با مهمان‌نوازی از او پذیرایی کرد. رینولدز برای اطلاعات محلی و توصیه‌های سودمند بسیاری مدیون او بود و این دو به دوستان خوبی تبدیل شدند. او در ۱۶ فوریه به بهبهان رسید و از آنجا به‌سوی رامهرمز حرکت کرد؛ در اوایل مارس به رامهرمز رسید و دو هفته‌ی بعد، همراه با هالند، وارد شوشتر شد. سفر خطرناک بود، زیرا درگیری‌های قبیله‌ای میان سگوندها و دراکوندها جریان داشت و منطقه‌ی دهلران در شمال‌غربی نیز به‌شدت ناآرام بود. پس از رسیدن به شوشتر، رینولدز ترتیب بازدید از تراوش‌های نفتی متعلق به سادات را، که متولیان یک موقوفه‌ی مذهبی بودند، داد تا بختیاری‌خان‌ها را ببیند و منطقه را برای یافتن محل‌های مناسب بررسی کند. او در تلگرامی در ۳۱ مارس برای نخستین‌بار از مسجدسلیمان نام برد: «نفت در سنگ‌های ژیپس‌دار یافت شده است. سنگ‌های اینجا همانند ماندالی از نفت اشباع اند. این ملک بسیار ارزشمند است». بااین‌حال، دالتون چشم‌اندازهای شاردین را ترجیح می‌داد و آنها را «به‌مراتب بهترین» می‌دانست و مسجدسلیمان را «دومین گزینه‌ی برتر» قرار می‌داد. در جلسه‌ای در اول آوریل، خان‌ها خواستار «عملاً ۱۰ درصد از سود خالص حاصل از بهره‌برداری از نفت در قلمرو خود» شدند. آنان نسبت به مفاد امتیازنامه و اقتدار شاه بی‌اعتنا بودند و علاقه‌ای نیز به تمایز میان حقوق سطح زمین و حقوق زیرسطحی نداشتند. رینولدز تنها مجاز بود ۵ درصد پیشنهاد کند. دارسی پاسخ داد که «تنها در صورتی می‌تواند با دادن ۱۰ درصد از سود موافقت کند که دولت ایران حق‌الامتیاز مربوط به این ملک را به همین میزان کاهش دهد»، اما به رینولدز دستور داده شد که وارد هیچ قرارداد الزام‌آوری نشود. هنگامی که شرایط پیشنهادی خان‌ها از سوی وزیر در تهران به دولت ایران گزارش شد، وزیر «معقول بودن کاهش حق‌الامتیاز متعلق به دولت مرکزی در چنین مواردی» را مطرح کرد، اما دولت از ایجاد هرگونه استثنا خودداری کرد. با سادات شوشتر نیز هیچ توافق قطعی حاصل نشد. آنان در طول مدت امتیازنامه، سالانه ۱۱ تن نفت خام، ۱۱ تن قیر و ۱۰۰۰ پوند مطالبه می‌کردند. رینولدز مایل بود فوراً با این شرایط موافقت کند: «با توجه به تعصب مذهبی، در غیر این صورت حقوق آنان احتمالاً دردسر قابل‌توجهی ایجاد خواهد کرد». هرچند شرایط قابل‌قبول بود، تصمیم گرفته شد توافق نهایی تنها پس از آن صورت گیرد که نفت در مقیاس تجاری به دست آید. در زمانی که مذاکرات مالی در لندن همچنان در وضعیت بلاتکلیف قرار داشت، دارسی حاضر نبود تعهد بیشتری بر عهده بگیرد. در ۱۹ مه، هنگامی که رینولدز در بغداد منتظر دستورهای جدید بود، به او دستور داده شد که هیچ قرارداد جدیدی منعقد نکند و در ۸ ژوئن نیز احضار شد که به انگلستان بازگردد.

[1] . A. W. B. Holland

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها