د
ارتباط با برمه
در اواسط سال ۱۹۰۴، احتمالاً به نظر دارسی چنین میرسید که همهچیز علیهش پیش میرود؛ اما بازیگر تازهای وارد میدان شد: شرکت نفت برمه که پریتمن آن را معرفی کرد. شرکت برمه که در ۱۸۸۶ در ادینبرو به ثبت رسیده و در ۱۹۰۲ با سرمایهای بالغ بر ۵۰۰٬۰۰۰ پوند تجدیدسازمان شده بود، به دست گروهی از اسکاتلندیها به رهبری دیوید اس. کارگیل تأسیس شد. این شرکت یکی از شرکتهای پیشگام بریتانیایی در زمینهی فعالیتهای نفتی برونمرزی بود و از نظر فنی با صنعت نفتِ حاصل از سنگهای نفتیِ ایست میدلوتیان ارتباط داشت. شرکت برمه فعالیتهای ابتدایی و روستامحورِ جمعآوری نفت در برمه را به یک صنعت تبدیل کرد؛ صنعتی که دارای پالایشگاهی در رانگون بود و بازارهای هند را از طریق نمایندگان خود تأمین میکرد. نفت از کیفیت بالایی برخوردار بود، عملیات ساده بود و سودآوری خوبی داشت. تولید بین سالهای ۱۹۰۰ و ۱۹۱۴ پنجبرابر شد و در ۱۹۱۴ به ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ تن رسید. توسعهی موتورهای دریایی برای سوزاندن نفت کوره در کشتیهای جنگی پیشتر در نیروی دریایی روسیه و ایتالیا آغاز شده بود و در نیروی دریایی بریتانیا نیز با جدیت در دست بررسی بود. اطمینان و تضمین تأمین، پیششرطهای اساسی عرضه به شمار میرفتند؛ چنانکه دریاداری بریتانیا در ۴ مه ۱۹۰۴ به وزیر امور هند اطلاع داد:
«آنها مایل اند، تا حد امکان، در هرگونه امتیازنامه برای اکتشاف یا حفاری در هر میدان نفتی واقع در قلمرو بریتانیا، حق تقدم خرید نفتهای باقیماندهی مناسب برای استفادهی نیروی دریایی را به دست آورند و با الزام به اینکه پالایش نفت خام در قلمرو بریتانیا انجام شود، تأمین چنین نفتهای باقیماندهای را تضمین کنند.»
سال پیش از آن نیز دریاداری دربارهی امکان تأمین نفت کوره توسط شرکت نفت برمه پرسوجو کرده بود و سؤال کرده بود که آیا شرکت حاضر است یک نمونهی یکگالنی را «رایگان و بدون هیچ هزینهای برای دولت» فراهم کند.
پاسخ شرکت برمه در ۲ نوامبر ۱۹۰۳ مثبت و حاکی از اعتمادبهنفس بود. آنان با ابراز تأسف از اینکه در آن زمان «بدون اتخاذ شیوهای جدید در عملیات، در موقعیتی نیستند که بتوانند نفت کوره را در مقادیری حتی نزدیک به حجم زیاد عرضه کنند»، بااینحال اطمینان داشتند «در آیندهای نهچندان دور، در موقعیتی کاملاً متفاوت قرار خواهیم گرفت و مقادیر زیادی نفت کوره ممکن است در دسترس باشد». جزییات مربوط به نفتی که قرار بود عرضه شود نیز ارسال شد؛ اما مهمتر از صلاحیت فنیای که در این پاسخ نشان داده شده بود، تأکید قاطع آنان بر قابلیت اتکا و اطمینانپذیری شرکت بود، زیرا «ما با بیشترین اطمینان به آیندهی این شرکت و گسترش آن بسیار فراتر از حدود کنونیاش مینگریم».
اینها سالهای پرتحرک و سازندهی شرکت برمه بودند. در مجمع عمومی سالانهی شرکت در ۱۹۰۵، موفقیت آن «تا حد زیادی ناشی از سیاست گسترش و توسعهای» دانسته شد که هیئتمدیره در دو یا سه سال گذشته دنبال کرده بود. معاون رئیس هیئتمدیره، سی.دبلیو. والاس، که یکی از شرکای بنیانگذار شرکت مدیران و نمایندگان شرکت شا و والاس بود، با لحنی صمیمانه اظهار داشت: «اکنون که از مرحلهی “نوزادی” بیرون آمدهایم، ظاهراً آنها تصمیم گرفتهاند با ما رقابت کنند.» شرکت برمه با جسارت سرمایهی خود را ۵۰۰٬۰۰۰ پوند افزایش داد، ظرفیتهای پالایش، ذخیرهسازی و حملونقل خود را گسترش داد و دولت هند را متقاعد کرد که درخواستهای شرکت استاندارد اویل برای دریافت امتیازهای نفتی در هند را رد کند و در عوض، محدودهی امتیازهای خودِ شرکت برمه را افزایش دهد. دربارهی دیوید کارگیل، که در اوایل سال ۱۹۰۴ درگذشت، گفته شده بود که مردی «با شجاعت بسیار و احتیاط بسیار» بود. این سالهای شجاعت شرکت بودند؛ سالهایی که، به گفتهی ردوود، مشاور فنی آن، امور شرکت با «احتیاط و انرژی» اداره میشد و او نیز در کمیتهی نفت کوره با جدیت از منافع و موقعیت شرکت برمه دفاع میکرد.
تا فوریهی ۱۹۰۴، مکاتبات کافی میان طرفین ردوبدل شده بود تا دریاسالاری اطمینان یابد که منبعی قابلاعتماد برای تأمین سوخت در یکی از قلمروهای بریتانیا وجود دارد، و سر جان تی. کارگیل، بهعنوان رئیس شرکت، پیشنهاد کرد که مذاکرات مستقیم آغاز شود. نخستین جلسهی این مذاکرات در ۱۵ مارس برگزار شد و کارگیل، والاس، پرتیمن و گوردون میلر، مدیر قراردادها در دریاسالاری، در آن حضور داشتند. مذاکرات رضایتبخش پیش رفت و کارگیل احساس میکرد که میتواند نیاز دریاسالاری، یعنی تأمین ۷۰٬۰۰۰ تُن در سال از منابع خود شرکت، را برآورده کند؛ هرچند هشدار داد که «ممکن است در آینده از ما خواسته شود عملیات خود را در میدانهای نفتی برمه گسترش دهیم و اگر منابع مناسب دیگری برای تأمین نفت در این فاصله پدیدار نشوند، شاید به میزان قابلتوجهی گسترش دهیم». در ژوئیه، دریاسالاری اعلام کرد که نمونهی نفت آزمایشی را با موفقیت پشت سر گذاشته و «برای استفاده بهعنوان سوخت در خدمت نظامی، بسیار مناسب» تشخیص داده شده است و کیفیت آن با بهترین نفت تگزاس برابری میکند. به نظر میرسید راهبرد کارگیل این باشد که از دیدگاههای مساعد پرتیمن در دریاسالاری بهره گیرد و استدلال کند که سرمایهگذاری بریتانیا باید مورد حمایت قرار گیرد و اجازه داده نشود به دست سرمایههای خارجی بیفتد. ازاینرو، او آمادگی داشت در برابر گسترش مناطق امتیازی و اعمال حقوق ترجیحی برای دولت بریتانیا در خرید نفت، و نیز وضع عوارض تنبیهی بر واردات نفت خارجی، وارد مذاکره شود؛ مشروط بر اینکه در مقابل، سرمایهگذاریهای لازم برای پالایش و خطوط لوله، که برای تأمین سوخت موردنیاز دریاسالاری ضروری بود، افزایش یابد. بااینحال، جایی برای ازخودمتشکربودن میهنپرستانه وجود نداشت.
این عوامل بخشی از زمینهی دیدار مهمی بودند که در ۲۰ ژوئیهی ۱۹۰۴ روی داد؛ دیداری که نهتنها مرحلهای مهم در مذاکرات مربوط به قرارداد تأمین نفت سوخت برای دریاسالاری بود، بلکه نخستین نقطهی تماس مقدماتی دربارهی ایران نیز بهشمار میرفت. پرتیمن از وجود منافع مشترک میان دارسی و برمه آگاه بود و برمه را بهعنوان گزینهای مناسب برای انتقال و تأمین نفت سوخت دریاسالاری میدید، اما برمه هنوز هیچ تعهدی نداده بود. این شرکت بعدها، در ۱۹۲۷، صادقانه چنین اظهار کرد:
«ممکن است، و در بسیاری از موارد نیز چنین است، که منافع خصوصی و امپراتوری از طریق یک اقدام واحد تأمین شوند؛ اما در درجهی نخست، این حفاظت از منافع بریتانیا بود که شرکت نفت برمه را به ایران کشاند، و همین احتیاط و محافظهکاری آن در امور مالی بود که نهتنها امکان تأمین سرمایهی اولیه را فراهم کرد، بلکه تحمل بارِ ناشی از ناکامی و هزینههایی را نیز ممکن ساخت که برای سالهای بسیاری بر دوش شرکت باقی ماند.»
واقعگرایی، و نه احساسات، باعث شد که والاس و جان کارگیل در ۱۰ اوت با دارسی دیدار کنند. پس از آن، ایران به یکی از محورهای اصلی سیاست آنان تبدیل شد. اما ایران در عمل چه چشماندازی برای شرکت برمه داشت؟ ایران نوعی بیمه در برابر ریسک فعالیتهای اکتشافی بود. کارگیل از فقدان موفقیتهای جدید در اکتشافات برمه نگران شده بود؛ چنانکه در اکتبر ۱۹۰۴ در گفتوگو با ردوود محرمانه اظهار کرد:
«مدت قابلتوجهی است که بخش بزرگی از انرژی خود و مقدار بسیار زیادی از سرمایه را صرف عملیات اکتشافی در پهنهی وسیعی از سرزمین کردهایم، با این هدف که بتوانیم وجود ذخایر نفتی را به اثبات برسانیم؛ اما متأسفانه تاکنون هیچ موفقیتی حاصل نشده است.»
در همین حال، تردیدها دربارهی تمایل دولت هند به اعطای مجوزهای بیشتر برای عملیات اکتشافی، اعتماد آنان را نسبت به تواناییشان برای تأمین نفت سوخت مورد نیاز دریاسالاری تحت تأثیر قرار میداد. به سبب مذاکرات و این تردیدها، یک سال دیگر سپری شد تا سرانجام قرارداد تأمین نفت برای دریاسالاری در نوامبر ۱۹۰۵ به امضا رسید. در ۲۷ اکتبر نیز توافقی میان شرکت و شل منعقد شد و در ۵ مه ۱۹۰۵ توافقی با دارسی برای تشکیل شرکت امتیازات نفتی با مسئولیت محدود[1] به دست آمد. سال ۱۹۰۵ سالی تعیینکننده بود.
دارسی، هنگامی که به جذابیتهای این مشارکت مالی میاندیشید، چه نظری داشت؟ او دلگرم شده بود، زیرا «مردم برمه نظر خوبی دربارهی آن دارند و لرد اس (استراتکونا) نیز موافقت کرده است که به آنان بپیوندد. قرار است فردا با آنان ملاقات کنم و دربارهی شرایط مذاکره کنیم. آنان آمادهاند ۵۰۰٬۰۰۰ پوند برای سرمایه و ۱۵۰٬۰۰۰ پوند نیز بابت هزینههایی که من متحمل شدهام بپردازند و نیمی از سهام شرکت را به من بدهند»، پیشنهادی که دارسی آن را «کاملاً برای خودم رضایتبخش» میدانست. لرد استراتکونا از مونترویال، بنیانگذار راهآهن کانادا پاسیفیک و بانک مونترال و کمیسرعالی کانادا در لندن، چهرهای مورد احترام در محافل مالی بود.
کارگیل و والاس اسناد و مدارک لازم را در اختیار گرفتند، ردوود مورد مشورت قرار گرفت، و به رینولدز و روزنپلنتر هشدار داده شد که برای ملاقات آماده باشند، زیرا «هرچه بیشتر و در دفعات بیشتری بتوانند بهانهای پیدا کنند تا آقایان کارگیل و والاس را ببینند و دربارهی امتیاز با آنان صحبت کنند، بهتر خواهد بود». بااینحال، کشش سرزمینهای دوردست نیرومندتر بود و تا اوایل اکتبر ۱۹۰۴ طول کشید تا کارگیل هریک از دو مهندس را جداگانه ملاقات کند؛ پس از آن دارسی توانست احساس کند که «کار برمه امیدوارکننده به نظر میرسد».
نوامبر ماهی پرمشغله بود، زیرا در آغاز ماه روشن شد که برمه و استراتکونا توافق کردهاند «وارد کسبوکار ایران شوند» و فقط مانده است «شرایط قرارداد». به دارسی ۲۵٬۰۰۰ پوند پیشنهاد شد تا حق حفاری در جنوب را واگذار کند، و برمه نیز ۷۰٬۰۰۰ پوند برای عملیات حفاری تأمین میکرد؛ مبلغی که تقریباً نیمی از هزینهی موردنیاز برآوردشده بود. اگر حفاری موفقیتآمیز میبود، دارسی هزینههای خود را از محل ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ پوند سرمایهی در گردش جبران میکرد و ۲٬۰۰۰٬۰۰۰ پوند سرمایهی باقیمانده را با برمه تقسیم میکرد؛ هرچند او امیدوار بود ۲۵۰٬۰۰۰ پوند از این مبلغ را به صورت سهام دریافت کند.
در ۲۷ نوامبر با وکالت فلچر مولتون از طرف دارسی، توافقی حاصل شد؛ اما این توافق تا ۲۵ ژانویهی ۱۹۰۵ نهایی نشد و هیئتمدیرهی برمه نیز در ۳ فوریه آن را تأیید کرد. دارسی آسودهخاطر شد، و فلچر مولتون، با اشاره به «مذاکرات بیپایان و تأخیرهای طاقتفرسا»، از اینکه شرایطی که با «گروهی از بازرگانان بسیار عملگرا» به دست آورده بود «بهترین شرایطی است که میتوانستیم به دست آوریم و اینکه این افراد جدی هستند»، ابراز رضایت کرد. برمه بهطور رسمی از اعتبار امتیاز و نیز حمایتی که دولت میتوانست از اتباع بریتانیا به عمل آورد، اطمینان حاصل کرد. شرایط اصلی عبارت بودند از:
(۱) سندیکای امتیازات موظف بود مبلغ ۲۵٬۰۰۰ پوند بابت بخشی از مجموع هزینههای دارسی، که در ارتباط با امتیاز متحمل شده بود و در مجموع به ۲۲۵٬۰۰۰ پوند میرسید، به او بپردازد.
(۲) سندیکا متعهد میشد ظرف مدت سه سال، دستکم ۵۰٬۰۰۰ پوند برای اثبات وجود نفت در ناحیهی جنوبیِ قلمرو امتیاز هزینه کند. در صورت ضرورت، مبلغ یا مبالغ دیگری تا سقف ۲۰٬۰۰۰ پوند نیز باید هزینه میشد، بهگونهای که مجموع هزینهی حفاری به ۷۰٬۰۰۰ پوند برسد. هرگونه هزینهی اضافی، در اختیار و به تشخیص سندیکا بود.
(۳) دارسی در تمام مدتی که این توافقنامه معتبر بود، میبایست امتیاز و تمامی اموال، تجهیزات و حقوق مربوط به آن را در ایران، عثمانی یا هر جای دیگر، به امانت و به نفع خود و سندیکا نگهداری کند.
(۴) از این پس سندیکا موظف بود تمام هزینههای مربوط به امتیاز و شرکت نخست بهرهبرداری (افئیسی) را پرداخت کند و دارسی نیز متعهد میشد ترتیبات لازم را برای موارد زیر فراهم آورد:
(الف) انتقال ۳۰۰٬۰۰۱ سهم شرکت نخست بهرهبرداری از خود به سندیکا؛ و
(ب) استعفای اکثریت اعضای وقت هیئتمدیرهی شرکت نخست بهرهبرداری و انتخاب نامزدهای سندیکا به جای آنان.
(۵) اگر نفت به مقدار کافی کشف نمیشد، توافقنامه خاتمه مییافت و دارسی موظف بود مبلغ ۲۵٬۰۰۰ پوند را به سندیکا بازپرداخت کند.
(۶) اگر نفت به مقدار کافی کشف میشد، بهگونهای که تشکیل یک شرکت را توجیه کند، شرکتی با سرمایهی ۲٬۰۰۰٬۰۰۰ پوند در قالب سهام عادی تشکیل میشد.
(۷) این شرکت میبایست امتیاز و تمامی حقوق مربوط به آن را از سندیکا و دارسی تحصیل کند و در ازای آن، ۸۰۰٬۰۰۰ سهم عادی به سندیکا و ۱٬۲۰۰٬۰۰۰ سهم عادی به دارسی واگذار کند.
(۸) شرکت موظف بود برای تأمین منابع مالی موردنیاز، اوراق قرضه[2] به ارزش حداقل ۸۰۰٬۰۰۰ پوند و در صورت ضرورت، در مجموع تا سقف ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ پوند منتشر کند. این منابع برای موارد زیر اختصاص مییافت:
(۱) پرداخت هزینههای مربوط به تشکیل شرکت؛
(۲) بازپرداخت ۲۰۰٬۰۰۰ پوند به دارسی، که ماندهی مبالغی بود که او در ارتباط با امتیاز هزینه کرده بود؛
(۳) جبران هزینههایی که سندیکا متحمل شده بود؛
(۴) توسعهی امتیاز از طریق حفر چاهها و انجام عملیات مشابه.
(۹) دارسی متعهد میشد ۲۰۰٬۰۰۰ پوند از اوراق قرضه را خریداری کند و بهای آن را بپردازد؛ یا، در صورت عدم پذیرش عمومی، متعهد میشد ماندهی اوراق قرضهای را که مردم خریداری نکرده بودند، تا سقف همان مبلغ، خریداری و بهای آن را پرداخت کند.
علیالظاهر همهچیز برای دارسی بهخوبی پیش میرفت، اما از جانب اعتراضهایی که شرکای پیشینش طرح میکردند موانعی در پیش بود. دارسی شرکای پیشینش را در جریان مذاکرات با برمه قرار داده بود؛ مذاکراتی که «بسیار بیشتر از آنچه هرگز انتظار داشتم طول کشیده بود»، اما انتظار نداشت با مشکلی روبهرو شود، بهویژه پس از آنکه از وینسنت کتابچی تبریک دریافت کرد؛ کسی که امیدوار بود «در آینده موفقیت بزرگی حاصل شود». این تحسین، مقدمهی توفانی بود که یک هفته بعد، در ۶ فوریهی ۱۹۰۵، هنگامی که وینسنت کتابچی با توافقنامهی برمه مخالفت کرد، آغاز شد. ولف نیز به او پیوست و اعتراض داشت که دارسی بهطور کامل از مسئولیتهای خود بهعنوان صاحب امتیاز رها شود، هزینههایی را که پیشتر متحمل شده بود بازپس گیرد و از «تمام زیانهای احتمالی» معاف شود، درحالیکه «نُهدهم منافع» را به جیب میزند. گرچه سایر شرکا، از جمله ولف، سرانجام در ۳ مه شرایط توافق را پذیرفتند، وینسنت کتابچی تا آخرین لحظه بر موضع خود پافشاری کرد.
دارسی در ماه آوریل از ادعاهای وینسنت کتابچی، تأخیرهای برمه و ادامهی هزینههای مالی خودش بهشدت خشمگین بود و در دادوفریادی خطاب به فلچر مولتون گفت که همهٔی این مسائل «هفتهای ۳۰۰ پوند، یا روزی ۴۰ پوند برای من هزینه دارد… پولی که دیگر هرگز آن را نخواهم دید». تا ۱۴ آوریل به نظر میرسید همهچیز برای تشکیل سندیکا آماده است؛ سندیکایی که دارسی همواره تأکید میکرد شرکتی «تشکیلشده برای بهرهبرداری از امتیاز، به معنای مقرر در مادهی نهم» نبود، بلکه صرفاً برای اثبات وجود نفت تشکیل میشد.
وینسنت کتابچی که مدعی بود نهتنها مستحق ۷ درصد از سرمایهی اولیه و همچنین هرگونه افزایش سرمایهی بعدی است، بلکه دستکم ۷ درصد از کل سود خالص حاصل از بهرهبرداری از امتیاز را نیز طلب میکرد، با مشاوران حقوقی، آر. یونگر، کی.سی. (که بعدها لرد بلینزبورگ شد) و جی. تی. پرایور، مشورت کرد. آنان ضمن حمایت از ادعای او، خاطرنشان کردند که «از نظر عملی، دستیابی به واگذاری مطلوب امتیاز، از طریق همکاری میان مالکان مشترک، محتملتر از طریق مخالفت و اختلاف میان آنان است. درواقع، به نظر میرسد اگر علاقه و مشارکت فعال آقای دارسی در بهکارگیری و بهرهبرداری از امتیاز حفظ نشود، ممکن است امتیاز برای تمامی طرفهای ذینفع بیارزش شود.» ازاینرو، وینسنت کتابچی موافقت کرد ادعای خود را به ۷ درصد از تمام منافع و مزایای سهامی ناشی از توافق با برمه کاهش دهد.
بر این اساس، دارسی ترتیبات نهایی را با شرکت برمه تکمیل کرد؛ ترتیباتی که به گفتهی خودش «بهتر از آن چیزی بود که میتوانستم از هر شرکت دیگری به دست آورم». در ۵ مه ۱۹۰۵، شرکت سندیکایی امتیازات با مسئولیت محدود[3] با سرمایهای معادل ۱۰۰٬۰۰۰ پوند در قالب سهام یکپوندی به ثبت رسید؛ لرد استراتکونا ۵٬۰۰۰ سهم را پذیرهنویسی کرد و تمام سهام باقیمانده را شرکت برمه پذیرفت.
در ۱۳ مه، دارسی تلگرافی از وینسنت کتابچی دریافت کرد که در آن وینسنت کتابچی موافقت قبلی خود را پس میگرفت و شرایط جدیدی تحمیل میکرد. دارسی خشمگین شد و تهدید کرد که «به شرکت برمه خواهم گفت که قرارداد را نهایی نخواهم کرد». کتابچی عقبنشینی کرد. این ماجرا پایانی بود بر جستوجویی طاقتفرسا و پر از ناکامی برای تأمین سرمایه؛ ماجرایی که بهسختی با تصویری از «آیندهنگری باشکوه امپراتوری» که در بسیاری از روایتها بازتاب یافته است، همخوانی دارد.
[1]. Oil Concessions Ltd
[2]. Debenture Stock
[3]. Concessions Syndicate Ltd