تاریخ بی‌پی(۱۴)/ جِی. اچ. بامبرگ و رونالد دبلیو. فریِر/ ترجمه‌ی آبذ

ب

توافق‌نامه‌ی بختیاری: خان‌ها و محافظان

سرنوشت امتیاز نفت به این وابسته بود که هرچه سریع‌تر در جنوب‌غربی ایران، جایی که بختیاری‌ها بر سرزمین‌های خود تقریباً اقتدار مستقل و خودمختار اعمال می‌کردند، نفت کشف شود. بدون موافقت بختیاری‌ها، انجام عملیات امکان‌پذیر نبود. ترتیبات و توافق‌های محلی امری ضروری بود. پیامد اجتناب‌ناپذیر، هرچند نامطلوب، این وضعیت آن بود که نمایندگان کنسولی محلی بریتانیا نیز درگیر ماجرا شدند. نگرانی رسمی بریتانیا درباره‌ی شرایط موجود، کمتر از آن چیزی بود که در آن زمان انتظار می‌رفت؛ به‌ویژه با توجه به فقدان حضور مناسب و نهادینه‌شده‌ی حکومت ایران در مناطق مربوطه و نیز کمبود تجربه و دانش سیاسی کافی در اختیار سندیکای امتیازات، مگر آنچه از سوی اعضای خانواده‌ی کتابچی ارائه می‌شد؛ خانواده‌ای که بی‌طرفی‌شان در همه‌ی موارد آشکار و قابل‌اثبات نبود. نادیده گرفتن این محدودیت، دشواری‌هایی که ایجاد کرد و پیش‌داوری‌هایی که برانگیخت، غیرواقع‌بینانه خواهد بود؛ زیرا رینولدز و جانشینان بعدی‌اش درواقع از این آسیب رنج بردند که منافع شرکت، بیش از اندازه با منافع دولت بریتانیا (و نه دولت ایران) یکسان تلقی می‌شد.

این معضل از همان آغاز مذاکرات با خان‌های بختیاری آشکار بود. رینولدز در ۲ مه ۱۹۰۵ انگلستان را ترک کرد. پیش از آن، در اواسط آوریل، در کنفرانسی نهایی، محل شاردین برای نخستین چاه انتخاب شده بود و تصمیم گرفته شده بود که پس از دستیابی به توافق با خان‌ها، مقدمات حفاری در مسجدسلیمان آغاز شود. در این فاصله‌ی زمانی، قرار بود او در ماه ژوئیه تجهیزات و تأسیسات چاه نفت چاه‌سرخ را از کار خارج کرده و برای نگهداری ایمن آن‌ها اقدام کند. اتفاقاً جی. آر. پریس[1]، کنسول‌کل در اصفهان، که سال‌ها تجربه و شناخت گسترده‌ای از ایران داشت، در مرخصی در انگلستان به سر می‌برد. به درخواست دارسی و با اجازه‌ی وزارت خارجه، در ۱۴ ژوئن از پریس خواسته شد که پس از بازگشتش به ایران در ماه اکتبر، در مذاکرات با خان‌ها همکاری کند. این تأخیر برای رینولدز بسیار آزاردهنده بود؛ نه صرفاً به دلیل دخالت پریس، بلکه بیشتر به این علت که رینولدز از استفاده از بهترین ماه‌های کاری برای نقشه‌برداری، احداث جاده‌ها و انتقال تجهیزات و ماشین‌آلات پیش از فرارسیدن فصل بارندگی محروم می‌شد. همچنین از رینولدز خواسته شده بود که پیش از آغاز مذاکرات با خان‌ها، مقاصد واقعی خود را آشکار نکند. این تأخیر نه‌تنها از نظر روانی بسیار خسته‌کننده بود، بلکه از لحاظ عملی نیز فاجعه‌بار محسوب می‌شد؛ به‌ویژه آنکه پس از آن، تلاش برای استخدام یک نقشه‌بردار مناسب که بتواند مکمل فعالیت‌های رینولدز در دیگر مناطق باشد، با شکست مواجه شد. رینولدز فوریت وضعیت را درک می‌کرد و پیشنهاد داد که از دولت هند درخواست شود یک مهندس دستیار در اختیار آنان قرار دهد تا در کارهای نقشه‌برداری کمک کند. دارسی نیز اهمیت موضوع را دریافته بود و در نامه‌ای به سر توماس سندرسون، معاون دایمی وزارت خارجه، بابت «فوریت و اهمیت فوق‌العاده»ی درخواست خود برای اعزام یک مهندس عذرخواهی کرد؛ مهندسی که بتواند امکان تکمیل سریع کارها را با کمترین هزینه‌ی ممکن فراهم سازد.

دولت هند مخالفتی با این امر نداشت، اما هیچ اشتیاقی نیز نشان نداد و هیچ مهندسی در اختیار آنان قرار نداد. لرد کرزن در این باره اظهار داشت که «ما نسبت به چشم‌اندازهای امتیاز دارسی چندان امیدوار نیستیم.» در همین حال، رینولدز در حالی که در انتظار رسیدن پریس بود، خود را در بغداد مشغول مجموعه‌ای از امور مقدماتی کرد: تهیه‌ی طرح‌هایی برای اقامتگاه حفاران و یک درمانگاه، اصلاح تجهیزات حمل‌ونقل، استخدام قاطرها، طراحی ارابه‌ها، پوشش‌دهی سازه‌های دکل‌های حفاری، استخدام یک نقشه‌بردار ترک، تنظیم روش‌های حسابداری، و ترتیب دادن نحوه‌ی دریافت کالاها و نیروهای انسانی در محمره و اهواز با همکاری نماینده‌ی محلی شرکت برادران لینچ[2]. نامه‌هایی که رینولدز برای دفتر شرکت سندیکای امتیازات با مسئولیت محدود می‌فرستاد، در آنجا توسط جیمز همیلتون، مدیرعامل و عضو هیئت‌مدیره‌ی شرکت نفت برمه، بررسی می‌شد. همیلتون مردی فاقد قوه‌ی تخیل، خودرأی و متعصب در دیدگاه‌های خویش بود؛ ناتوانی همیلتون در درک شخصیت و روش کار رینولدز و درک مشکلات خاص ایران، شکستی بزرگ در کارنامه‌ای بود که در مجموع نیز چندان برجسته نبود. رینولدز، دستیار خود، برتی[3]، را مسئول امور در محمره گذاشت و در ۲۶ سپتامبر به‌سوی اهواز حرکت کرد. سپس به سمت شمال‌شرقی رفت و در ۱۳ اکتبر به شلمزار رسید؛ محلی در دامنه‌های کوه‌های زاگرس، در غرب اصفهان، که اقامتگاه ایلخانی، صمصام‌السلطنه، در آن قرار داشت. سه روز بعد، پریس نیز به رینولدز پیوست.

خان‌های بختیاری و سرداراسعد در مرکز، حوالی ۱۹۰۵

مذاکرات با چهار تن از خان‌های برجسته‌ی بختیاری در روزهای ۱۶ و ۱۹ اکتبر ۱۹۰۵ انجام شد. رینولدز این مذاکرات را چنین توصیف می‌کند: «در تمام این جلسات، سردار اسعد، حاجی علیقلی‌خان، اگر بتوانم چنین بگویم، تقریباً تمام نقش سخنگویی خان‌ها را بر عهده داشت؛ به‌گونه‌ای که هیچ‌یک از خان‌های دیگر، ظاهراً در حضور او، حرفی برای گفتن نداشتند… باید بگویم که او شخصیتی مقتدر داشت و بیش از بیشتر خان‌ها جهان‌دیده بود و توانایی سخنوری بیشتری داشت؛ بنابراین به نظر می‌رسد از پیش توافق شده بود که او عهده‌دار اداره‌ی مجلس و بیان مواضع آنان باشد.»

در ۲۰ اکتبر، سردار اسعد به اقامتگاه شخصی‌اش در جونقان رفت و در آنجا، روز بعد، قاطعانه از اجاره دادن زمین خودداری کرد. او خواستار دریافت ۵ درصد از سرمایه‌ی سهامی صادرشده توسط هر شرکت بهره‌برداری شد؛ درخواستی که رینولدز و پریس چاره‌ای جز پذیرش آن نداشتند، هرچند این رقم از موضعی که برای مذاکره در نظر گرفته بودند بیشتر بود. رینولدز روز بعد جونقان را ترک کرد تا از اصفهان شرایط را تلگراف کند و دستورهای لازم را دریافت نماید. هنگامی که در ۱۰ نوامبر با اختیار نهایی برای توافق بازگشت، دریافت که پریس، خان‌ها را متقاعد کرده است که ۳ درصد از تمام سهام صادرشده را (بدون هیچ محدودیتی) بپذیرند؛ اما هنوز درباره‌ی ترتیبات مربوط به محافظان توافقی حاصل نشده بود. برای این منظور، مبلغ سالانه‌ی ۲۰۰۰ پوند پیشنهاد شده بود، بدون توجه به تعداد اردوگاه‌های حفاری؛ مبلغی که بعداً در گفت‌وگوهای شفاهی به چهار اردوگاه محدود شد. پس از اصرار صمصام‌السلطنه و شهاب‌السلطنه، به‌ترتیب ایلخانی و ایل‌بیگی -که عالی‌ترین مقامات قبیله‌ای بودند- سردار اسعد نیز سند را امضا کرد. چهارمین امضاکننده صارم‌الملک، سردار جنگ، بود. شرایط کلی توافق‌شده در ۱۵ نوامبر ۱۹۰۵ به شرح زیر بود:

(۱) این توافق‌نامه برای مدت پنج سال معتبر بود. در طول این دوره، شرکت حق داشت به جست‌وجوی نفت بپردازد، جاده احداث کند، خطوط لوله بسازد، خانه و ساختمان ایجاد کند و اقدامات مشابه انجام دهد. هرگونه زمین زراعی یا آبیاری‌شده که مورد نیاز شرکت بود، می‌بایست توسط خان‌ها «به قیمت عادلانه‌ی روز» در اختیار شرکت قرار می‌گرفت. زمین‌های غیرقابل‌کشت رایگان واگذار می‌شدند.

(۲) شرکت موظف بود در ازای محافظانی که خان‌ها فراهم می‌کردند، سالانه ۲۰۰۰ پوند به آنان بپردازد؛ این مبلغ در چهار قسط سه‌ماهه پرداخت می‌شد. نخستین قسط (۵۰۰ پوند) پس از امضای توافق‌نامه پرداخت می‌شد. در مقابل، خان‌ها مسئولیت هرگونه سرقت و هر نوع خسارت واردشده به اموال شرکت در قلمرو بختیاری را بر عهده می‌گرفتند. «نماینده‌ی شرکت باید پول نقد را در جعبه‌ای آهنی نگهداری کند تا از خطر دورتر باشد.» پیش از کشف نفت، خان‌ها موظف بودند دو گروه محافظ فراهم کنند تا از دو محلی که عملیات حفاری در آن‌ها انجام می‌شد، حفاظت کنند. پس از کشف نفت، خان‌ها باید به تعداد موردنیاز، گروه‌های محافظ بیشتری برای حفاظت از نقاط مختلفی که عملیات حفاری در آن‌ها انجام می‌گرفت، فراهم می‌کردند.

(۳) در صورتی که مقدار کافی نفت در قلمرو بختیاری یافت می‌شد، مفاد این توافق‌نامه تا زمانی که امتیاز دارسی همچنان معتبر بود، لازم‌الاجرا باقی می‌ماند.

(۴) پس از احداث خط لوله، شرکت موظف بود مبلغ کمک‌هزینه‌ی مربوط به محافظان را به سالانه ۳۰۰۰ پوند افزایش دهد.

(۵) پس از تشکیل یک یا چند شرکت برای بهره‌برداری از نفت در سرزمین بختیاری، و پس از آنکه نفت از طریق خط لوله انتقال یافت، شرکت موظف بود ۳ درصد از تمام سهام عادی صادرشده توسط چنین شرکت یا چنین شرکت‌هایی را به خان‌ها واگذار کند. این سهام می‌بایست کاملاً پرداخت‌شده باشد.

(۶) چنانچه کارکنان خان‌ها در انجام وظایفشان کوتاهی می‌کردند، شرکت حق داشت برای هرگونه خسارت واردشده درخواست غرامت کند.

(۷) پس از پایان اعتبار امتیاز دارسی، تمام ساختمان‌هایی که متعلق به شرکت بود، به مالکیت خان‌ها درمی‌آمد. دارسی با شنیدن این خبر، هم نگران شد و هم احساس شادی و آسودگی کرد. او در اعترافی به جنکین نوشت:

 

«بین خودمان باشد، انتظار دارم در این مورد با آقای کارگیل مشکلات زیادی داشته باشم… اما یک چیز قطعی است: اگر اکنون بتوانیم این مسئله را حل‌وفصل کنیم، موفقیت این کار تضمین خواهد شد.»

چند هفته‌ی بعد، دارسی نوشت که «از اینکه برمه موافقت کرده است بسیار خوشحالم؛ بسیار نگران بودم که آن‌ها تلاش کنند امتیازات بیشتری بگیرند… واقعاً فکر می‌کنم که اکنون می‌توانیم ایران را یک موفقیت تلقی کنیم.» دارسی، همانند بسیاری از مواقع دیگر، شبیه کوهنوردی کم‌تجربه بود که پس از بالارفتن از یک خط‌الرأس، با شگفتی درمی‌یابد که قله‌ها و ارتفاعات دیگری نیز در پیش روی او هست. تردیدی نبود که کمک‌های پریس مذاکرات با خان‌ها را تسهیل کرد، زیرا او نزد آنان شناخته‌شده و مورداعتماد بود؛ اما نه پریس و نه سردار اسعد پس از آن ارتباط نزدیکی با روند امور حفظ نکردند. هنگامی که آنان از صحنه کنار رفتند، فشارهای متفاوتی که در نبود حضور بازدارنده‌ی آنان شکل می‌گرفت، جخ آغاز شده بود. برخلاف سهام که بازدهی آن به آینده وابسته بود پرداخت‌های مربوط به محافظان، برای خان‌ها مزیتی فوری داشت. اما هنگامی که مسئولیت حفاظت به سطوح پایین‌تر منتقل شد، پاداش‌ها به‌طور معکوس با میزان کاری که واقعاً انجام می‌شد، تناسب پیدا کرد.

این مسئله، هسته‌ی اصلی مناقشه‌ی مربوط به محافظان بود؛ مناقشه‌ای که مانند دملی چرکین در میان عملیات شرکت در سرزمین بختیاری‌ها رشد کرد و گسترش یافت. این نظام نزد مردم محبوب نبود، زیرا خودِ محافظان کمترین بهره را از آن می‌بردند؛ اما در عین حال، وسیله‌ای بود که از طریق آن می‌توانستند سندیکای امتیازات را وادار کنند شرایط بهتری اعطا کند. این موضوع در معرض نفوذ جناح‌های متضاد خانوادگی قرار داشت؛ جناح‌هایی که بختیاری‌ها به دلیل ساختار قبیله‌ای خود مستعد شکل‌دادن به آن بودند و براساس منافع خود، وعده‌ی ارائه‌ی خدمات می‌دادند یا از آن عقب‌نشینی می‌کردند. درواقع، هنگامی که رینولدز در مسیر بازگشت به اهواز بود، مورد حمله قرار گرفت و نقشه‌بردارش نیز در راه مورد آزار و اذیت واقع شد. رینولدز با تأسف نوشت: «ای کاش ما حق پرداخت مستقیم این محافظان را برای خودمان محفوظ نگه داشته بودیم… جرقه‌ی نارضایتی وجود دارد و تنها به اندکی دامن زدن از سوی خیرخواهانِ ظاهرالصلاح ما نیاز دارد تا موجب دردسر شود.»

درواقع، اعتبار خودِ توافق‌نامه نیز محل تردید بود. در آغاز ژانویه‌ی ۱۹۰۶، دولت ایران از «به‌رسمیت‌شناختن توافقی که کنسول اعلیحضرت در اصفهان با خان‌های بختیاری صورت داده بود» خودداری کرد و اعلام داشت که خان‌ها «هیچ حقی برای انعقاد چنین توافقی ندارند» و اینکه «دارسی باید پیش از هر اقدامی موضوع را به آنان ارجاع می‌داد؛ زیرا آنان تنها به مفاد امتیازنامه متعهد هستند.» دولت از این موضوع آگاه شده بود و شاه نیز حفاری پیشنهادی را تأیید کرده بود. با این حال، این توافق از سوی مخالفان ناراضیِ وابسته به خانواده‌ی کتابچی نیز، بر مبنای ملاحظات ملی‌گرایانه، مورد اعتراض قرار گرفت. اندکی پس از انعقاد توافق‌نامه در ماه نوامبر، سردار اسعد نامه‌ای بی‌امضا از تهران دریافت کرد که در آن، با توسل به دلایل میهن‌پرستانه و مذهبی، از او خواسته شده بود «از دخالت بیگانه در کشورش جلوگیری کند»؛ به‌ویژه در مورد بریتانیایی‌ها، زیرا ادعا شده بود امتیاز نفتی آنان برای پیشبرد منافع سیاسی و تجاری‌شان به کار گرفته می‌شود: «اگر نتوانند مستقیماً در عرصه‌ی سیاسی به اهداف خود دست یابند، از طریق عرصه‌ی تجاری و اقتصادی این کار را می‌کنند.» در این نامه، با اشاره به تجربه‌های ظاهری به‌دست‌آمده در چاه‌سرخ، به سردار اسعد هشدار داده شده بود که مبادا بهره‌برداران نفت، سوخت را برای استفاده‌ی شخصی خود بدون پرداخت هزینه تصاحب کنند، افراد غیرایرانی استخدام شوند، و رفتار آقای رینولدز ادامه یابد؛ یعنی کسی که گفته شده بود «دشمنی فطری با ایرانیان دارد». دستخط این نامه شباهت زیادی به خط نصرالله‌خان، پدرزن شیخ‌الملک، داشت؛ همان کسی که او نیز در چاه‌سرخ استخدام شده بود.

احتمالاً تصادفی نبود که استخدام شیخ‌الملک و ادوارد کتابچی درست زمانی پایان یافت که سندیکای امتیازات کنترل امور را در دست گرفت، و نیز درست در زمانی که وینسنت کتابچی از سوی دولت ایران از سمت کمیسر امپراتوری فراخوانده شد. جای شگفتی نبود که پس از آنکه خودِ سردار اسعد در ماه مه ۱۹۰۶ توافق‌نامه را رد کرد، دارسی نامه‌ای از شیخ‌الملک دریافت کرد که همین موضع را تأیید می‌کرد. با این حال، مشکل اصلی در وجود خودِ توافق‌نامه نبود؛ بلکه در ضرورتی بود که برای انعقاد آن از سوی کسانی تحمیل شده بود که خود نخستین منتقدان آن بودند؛ یعنی خودِ خان‌ها. پس از آن، توافق‌نامه همچون توپ پردار بدمینتون[4] میان بازیگران مختلف دست‌به‌دست شد؛ هیچ‌یک نمی‌خواستند آن را در بازی نگه دارند، هیچ‌یک نیز نمی‌خواستند آن را از زمین سیاسی بیرون بیندازند، و بیشترشان حتی از این بازی لذت نمی‌بردند و دایماً قواعد آن را تغییر می‌دادند. وجود این توافق‌نامه به‌شدت موجب نارضایتی دولت‌های متوالی ایران شد، تا آنکه سرانجام در ۱۹۲۴ از جانب رضاخان انکار و رد ششد با این‌همه، شرکت چاره‌ای جز پذیرش نوعی توافق تحمیل‌شده از سوی خان‌های بختیاری نداشت.

[1]. J. R. Preece

[2]. Lynch Brothers

[3]. Bertie

[4]. shuttlecock

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها