تاریخ بی‌پی(۱۵)/ جِی. اچ. بامبرگ و رونالد دبلیو. فریِر/ ترجمه‌ی آبذ

ج

پرداخت اصل مطلب است ۱۹۰۶

 

تا اواسط نوامبر ۱۹۰۵ طول کشید تا رینولدز برای اولین بار از شاردین بازدید کند، هنگام بازگشت از شلمزار به اهواز، نقشه‌ای از محل تهیه کند، مسیری را برای حمل کارخانه، ماشین‌آلات و تدارکات انتخاب کند و مکان مناسبی را برای انبار در نظر بگیرد. اولین کاروان پر از مصالح سنگین برای ساختمان‌ها در ۲۳ دسامبر حرکت کرد. باران می‌بارید، شب‌ها سرد بود و آب در چادرها یخ می‌زد. برخی موانع محلی «با صبر و کمی تدبیر و قاطعیت» برطرف شد. با وجود زمین باتلاقی و گاری‌های سنگین، پیشرفت کار تا زمان حرکت پیگیرتر در بهار کند بود. تنها در ژانویه ی ۱۹۰۶، حدود ۱۰۰۰ تن در محمره تخلیه شد تا با ساده‌ترین گاری‌های قاطری به محل‌های موردنظر از روی گل لغزنده و شن نرم حمل شود. تا ۲۲ اوت ۱۹۰۶، حفاری در شاردین آغاز نشد، حتی قبل از آنکه تمام کارگاه‌ها و انبارها ساخته شوند. سه هفته ی بعد، به عمق ۱۲۰ فوت رسیدند که به دلیل مشکلات آب و سوخت ادامه ی کار به تعویق افتاد. یک ماه بعد، رینولدز گزارش داد که «کار به طرز وحشتناکی کند است… علاوه بر این، من نیروی کار بومی ندارم که امکان آن را فراهم کند شب‌ها هم کار کنم.» در پاییز، هنوز کار سخت بود و پیشرفت به دلیل بیماری به تأخیر افتاده بود، بیماری ناشی از آب آشامیدنی آلوده «که به بهترین وجه به عنوان آب با مدفوع معلق توصیف می‌شود»، کمبود سوخت و هوای مرطوب که باعث ریزش دیواره‌های چاه می‌شد.

رینولدز در عادات شخصی ساده و بی‌تکلف بود، اما نگران رفاه کارکنانش بود که به نظر او باید در بدو ورود در وضعیت مناسبی می‌بودند، زیرا «مواد غذایی موجود در اینجا برای هضم بسیار دشوار است، بنابراین جهت میل کردن آن‌ها دندان‌های طبیعی یا مصنوعی برای حفظ سلامتی انسان ضروری هستند». چنین شوخی‌هایی مورد استقبال همیلتون قرار نگرفت، و همیلتون بعداً در موعظه ی خود با لحنی آمرانه گفت که وقتی کارکنان در شرایط خوبی نگهداری شوند، می‌توان حداکثر کار را از آنها کشید. رینولدز با تنبلی موافق نبود. او از دریل هریس انتقاد کرد که از کمبود «غذا… فقط تخم‌مرغ آب‌پز سرد و نان خشک خورده بود» شکایت داشت، وقتی پرسید «قوطی‌ها، حدود نیم دوجین جیره ی ارتش و نیروی دریایی که برای استفاده در مواقع اضطراری به او داده بودم کجا هستند، او گفت که روی جعبه ی حاوی آنها نشسته و یکی‌شان را هم باز نکرده است». حکم رینولد این بود: «او باید همه را برای این کار بسیج کند، مردان چیز زیادی برای غر زدن ندارند و اگر به جای نشستن و غر زدن کمی به خودشان و منافعشان توجه کنند، بهتر عمل خواهند کرد.» رینولدز از همان ابتدا فردی منضبط بود و یک قانون رفتاری ساده برای جلب حسن‌نیت مردمی که در میان آنها زندگی می‌کردند، داشت. ضروری بود که «مردان ما مانند موجودات معقول رفتار کنند، نه مانند حیوانات مست… زنان محل نباید توسط مردان ما لمس شوند… اگر بومیان کار اشتباهی کنند، نباید کتکشان زد و من نمی‌توانم بیشتر روی این موضوع تأکید کنم زیرا ضروری است و می‌توانیم بدون آن به آنچه می‌خواهیم برسیم.» او از اخراج کارکنان سرکش ابایی نداشت، اما این اتفاق فقط دو بار افتاد.

با شروع حرکت اقلام به سمت شاردین، به دلیل اختلافات خانوادگی که تقریباً فراگیر شده بود، تغییراتی در سلسله‌مراتب بختیاری رخ داد و صمصام‌السلطنه به نفع سردار اسعد برکنار شد و سالار ارفع، برادرزاده ی سردار اسعد، در اواسط ژانویه ی ۱۹۰۶ به عنوان ایل‌بیگی جدید منصوب شد. رینولدز قصد نداشت کار خود را متوقف کند، حتی اگر به معنای استخدام نگهبانان شخصی بود، اما وقتی سالار ارفع در پاسخ به ادعاهای او مبنی بر ایجاد اختلال در مسیر شاردین، با لحنی ملایم پاسخ داد که در کشور ما «هرگز نیازی به نگهبانی برای هیچ کاری نیست». در اواسط فوریه، رینولدز آماده بود «تا کارخانه و افرادم را به محل کارمان ببرم» و با کاپیتان دی. لوریمر، کنسول اهواز، درباره ی بهترین اقدام مشورت کرد. رینولدز توصیه کرد که لوریمر و خودش باید سالار ارفع را دستگیر کنند و طرحی تصویب کنند که «در صورت لزوم، به دلیل ناآرامی‌های بین قبایل و محافظان ناکافی، افراد ما عقب‌نشینی کنند، زیرا نتایج فاجعه‌باری برای سرمایه‌گذاری ما به بار خواهد آورد». لوریمر همکاری کرد و جداگانه سوار بر اسب، در ۲۳ فوریه در اردوگاه قبیله‌ای در رامهرمز برای مذاکرات به رینولدز پیوست. سالار ارفع دوستانه اما رک و راست گفت که صرف‌نظر از مفاد توافق‌نامه که بر مینای آن، رسید پرداخت پول باید توسط همه ی خان‌های امضاکننده امضا شود، جز در صورتی که پول نگهبانی «به اعتبار جناب سردار اسعد پرداخت شود، او -سالار ارفع- دستور دارد از نگهبانی دست بکشد و در آن صورت کار باید متوقف شود». دلیل این امر آشکارا سیاسی بود، زیرا سردار اسعد با پولش در تهران به قدرت می‌رسید. مصالحه‌ای حاصل شد که به موجب آن قسط دوم پول نگهبانی به سردار اسعد پرداخت شود، به شرطی که اگر این توافق برای سایر خان‌ها غیرقابل‌قبول باشد، او آن را بازپرداخت کند. رینولدز به سندیکای امتیازات اطلاع داد که برای جلوگیری از توقف کار، هیچ راه دیگری جز این اقدام نداشته است؛ اما ابتکارعمل او در همکاری با کنسول، در گلاسگو مورد تأیید قرار نگرفت و با آن مخالفت شد.

سپس ماجرا به تهران کشیده شد؛ جایی که خان‌ها، که برای مدتی کوتاه دوباره متحد شده بودند، در ۱۵ مه ۱۹۰۶، به تحریک سردار اسعد، تلاش کردند نزد کاردار سفارت، گرانت داف، توافق‌نامه را رد و بی‌اعتبار اعلام کنند. سردار اسعد استدلال می‌کرد که آنان «مردانی بودند که با امور تجاری و معاملات آشنایی نداشتند» و توافق‌نامه را صرفاً از روی احترام به پریس پذیرفته بودند، «بی‌آنکه بدانند دقیقاً چه تعهدی را بر عهده می‌گیرند». او شش مورد اعتراض را مطرح کرد که ازجمله به نوع ساختمان‌هایی که قرار بود در زمین‌های آنان احداث شود، ناکافی بودن مبالغ پرداختی بابت محافظان، و رسیدگی به اختلافات میان کارکنان سندیکا و ایرانیان توسط دستگاه قضایی محلی مربوط می‌شد. گرانت داف هرگونه اختیار در این زمینه را از خود سلب کرد، موضوع را منتقل نمود و بعید دانست که «سالانه ۲۰۰۰ پوند نتواند هزینه ی نگهداری هشتاد تن از افراد ایل را تأمین کند». این پریس بود که به دارسی و سندیکای امتیازات مشاوره داد؛ او پس از بازنشستگی از وزارت خارجه، در ۱۱ ژوئن به‌عنوان مأمور سیاسی در امور مربوط به ایران منصوب شده بود. دارسی بار دیگر نگران واکنش شرکت نفت برمه بود، «زیرا این امر آنان را نسبت به اعتبار تمام قراردادهای منعقدشده با ایرانیان دچار تردید خواهد کرد». او توصیه کرد که «این موضوع را تا حد امکان کش بدهیم و اگر بتوان آن را چند ماه به تعویق انداخت، ممکن است در ایران نتایجی حاصل شود که مسائل را تا حد زیادی ساده کند». در عمل، هیچ بحرانی رخ نداد و پاسخ پریس صریح بود: او پیشنهادهایی را که درواقع به معنای لغو توافق‌نامه بود، رد کرد. نارضایتی در تهران همچنان ادامه داشت، اما بی‌عملی غالب شد؛ زیرا خان‌های بختیاری، هم میان خود هم با شاه، درگیر کشمکش بر سر قدرت بودند. سپس در اواسط سپتامبر، صمصام‌السلطنه که بار دیگر به مقام ایلخانی بازگشته بود، از تأمین محافظ برای عملیات برنامه‌ریزی‌شده در مسجدسلیمان خودداری کرد، «تا زمانی که درباره ی مسائلی که آنان نزد وزیرمختار بریتانیا در تهران مطرح کرده‌اند، توافقی حاصل شود». رینولدز از اینکه گرانت داف، کاردار سفارت، خواسته‌های سردار اسعد را جدی گرفته بود، ناراضی بود؛ «زیرا با هیچ محاسبه‌ای نمی‌توان گفت که خان‌ها بابت خدمات حفاظتی خود کمتر از میزان واقعی دریافت می‌کردند، چراکه حداکثر هزینه ی سالانه‌ای که آنان برای این منظور متحمل می‌شدند، نمی‌توانست بیش از ۲۷۲ پوند باشد.» خان‌ها همچنان ناراضی بودند و پریس نیز، در نامه‌ای به وزیر خارجه، سر ادوارد گری، اذعان کرد «ظاهراً پرداخت هزینه ی محافظان همان گره اصلی مسئله است»؛ همان‌طور که از ابتدا نیز چنین بود. به‌طور خوشایندی، هم سندیکای امتیازات و هم وزیرمختار، سر سیسیل اسپرینگ‌رایس، موافقت کردند که رسیدگی به این موضوع دوباره به رینولدز واگذار شود؛ اقدامی که موضع قبلی او را تأیید و تثبیت می‌کرد. قرار شد او با کمک کاپیتان لوریمر مسئله را حل‌وفصل کند. در همین حال، لوریمر ضمن کمک به شماری از خان‌ها (صمصام‌السلطنه، معین همایون، شهاب‌السلطنه و صارم‌الملک) برای رفع اختلافات میان خودشان، آنان را متقاعد کرد که در ازای حفظ روابط دوستانه، ادعاهای خود برای دریافت مبلغ اضافی ۵۰۰ پوند را حل‌وفصل کنند. رینولدز موافقت کرد و ظرف چند روز، در ۲ نوامبر، تأیید این توافق دریافت شد. جز نگرانی مختصری که در آخرین لحظات بر سر نوسانات نرخ ارز پدید آمد، سال با آرامش به پایان رسید.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها