د
«اوضاع نابسامان جنوب ایران و خطر برای تجارت ایرانی»، ۱۹۰۷
دارسی که بههیچوجه صحنه را ترک نکرده بود، با ترکیبی از خوشبینی و اضطراب، در روز نخست سال نو به پریس گفت: «من دلیلی برای نگرانی نمیبینم، هرقدر هم بختیاریها غیرقابلاعتماد باشند، آنقدر احمق نیستند که بخواهند غازی را که تخم طلا میگذارد بکشند، و امیدواریم مبلغ بیشتری که بختیاریها بر سر آن توافق کردهاند و احتمالاً ازش راضی هستند، باعث شود تا زمانی که رینولدز به نفت برسد، در این وضعیت ذهنی باقی بمانند… و من فکر نمیکنم که این خیلی بعید باشد… وقتی میگویم به کارهای دیگری میپردازم، نباید فکر کنید که هرگز از این تجارت ایرانی غافل میشوم، زیرا این همیشه در اولویت است، چون جدا از علاقهی مالی بسیاری که بهخاطر خودم به آن دارم، بیشترین دلمشغولی را دارم که موفق شود. من آگاهم که منابع مالی رو به اتمام است و، البته، آنها ناچار خواهند بود پول بیشتری فراهم کنند. بیم آن دارم که از این امر خوششان نیاید، و نمیفهمم چرا بهجای تأمین منابع بیشتر، فوراً شرکت بزرگ را تشکیل نمیدهند و کار را بهطور جدی و همهجانبه آغاز نمیکنند. من در هر فرصت مناسبی، بهنرمی این پیشنهاد را با همیلتون مطرح میکنم.»
در طی ژانویه و فوریهی ۱۹۰۷، مذاکراتی بین دارسی و مدیران شرکت نفت برمه انجام شد. در ۲۷ فوریه، هیئتمدیرهی برمه به اتفاقآرا تصمیم گرفت تنها در صورت لغو تعهدشان برای مشارکت ۸۰۰۰۰۰ پوند در شرکتی که قرار بود برای اجرای امتیازنامه تشکیل شود، «آماده خواهند بود عملیات آزمایشی را در جنوب ادامه دهند و تا ۳۰۰۰۰ پوند دیگر نیز برای آن هزینه کنند»، که در مجموع ۱۰۰۰ پوند کمتر از مبلغی میشد که دارسی سه سال قبل محاسبه کرده بود. دارسی از اینکه آنها «ناآرامیهای ایران» را دلیل عدمتمایل خود برای ادامهی کار میدانستند، نگران بود و نگران جمعآوری پول بیشتر و («این واقعاً مرا به وحشت میاندازد») وظیفهی هماهنگ کردن دوبارهی همکارانش بود. او گزینهی کمخطرتر را انتخاب کرد، اما مانیستی به او توصیهی دیگری کرد، زیرا پیشنهادهای جدید ممکن بود مانع از بازیابی سرمایهگذاری اولیهاش شود و او را درگیر ازدستدادن بیش از یکهشتم سهام همکارانش کند. مدیران برمه پس از بحثهای فراوان توافق کردند که ۲۰۰۰۰۰ پوند را تضمین کنند، که حداقل هزینههای اولیهی دارسی را تضمین میکرد. اگر این پیشنهاد نهایی رد میشد، «سندیکای امتیازات عملیات آزمایشی خود را متوقف میکرد»، سپس امتیاز دوباره به حراج گذاشته میشد. دارسی افسرده شده بود. او از مانیستی «بهخاطر تمام کارهایی که در این تجارت وحشتناک برای من انجام داده و میدهید» صمیمانه تشکر کرد و به سراغ ایدهی جلوگیری از قطع کمکهای مالی از گروه هارمسورث-نیونز رفت، اما بیفایده بود. سرانجام، در ۱۱ ژوئیه، توافق حاصل شد و دو هفتهی بعد امضا شد. همانطور که دارسی به وینسنت کتابچی، که همچنان بسیار مشکوک بود، اطلاع داد: «مسئله این است که یا پول را از آنها بگیرند یا تمام کارها را متوقف کنند و عملاً امتیاز را رها کنند.» جی. تی. پاول، وکیلی که برای ولف کار میکرد، در مشاوره به موکل خود تقریباً به همین نتیجه رسید. ولف، که در ماه مه بهشدت غرغر میکرد، درواقع از «شرایط مطلوب کسانی که در امتیاز دخیل بودند و منافع آلمان را در امتیازات در امتداد مرز ترکیه و ایران به هم پیوند میدادند» حمایت میکرد.
چرا اکثر مدیران برمه، جز والاس و همیلتون، از تمدید تعهدات خود با دارسی اکراه داشتند؟ این به دلیل وضعیت مالی نامساعد نبود، زیرا در مجمع عمومی سالانه در ۲۶ آوریل ۱۹۰۷ گزارش شد که سال ۱۹۰۶ «سالی پررونق» بوده است و آنها را قادر ساخته است ارزش دفتری سرمایهگذاریهای غیرسودآور، از جمله ایران، را ۶۰۰۰۰ پوند کاهش دهند، ۱۰۰۰۰۰ پوند در ذخیرهی عمومی قرار دهند که در نتیجه به ۳۴۰۰۰۰ پوند افزایش یافت و یک خط لولهی جدید در برمه را راهاندازی کنند.
ناکامی قرارداد سوخت نفتی با دریاسالاری یا نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا، که با زحمت فراوان بر سر آن مذاکره شده بود، شاید نیاز آنان به نفت خام را کاهش داده بود؛ زیرا اکنون میتوانستند این نیاز را از محل افزایش تولید و چشماندازهای بهتر اکتشاف در برمه تأمین کنند. در نیروی دریایی سلطنتی نیز نهتنها به سبب پیروزی قاطع انتخاباتی حزب لیبرال در ژانویهی ۱۹۰۶، بلکه به این دلیل که «مهندسان حرفهای نیروی دریایی سلطنتی به مقامات ارشد توصیه میکردند که خود را بیش از حد به نفت سوختی متعهد نکنند، زیرا از نظر آنان، احتمالاً در چند سال آینده موتورهای احتراق داخلی که با گاز زغالسنگ کار میکنند توسعه خواهند یافت»، تغییر رویکردی پدید آمد. از سوی دیگر، شرکت نفت برمه همواره میان عرضه و تقاضا توازن محتاطانهای برقرار میکرد؛ چنانکه آر. آی. واتسون، یکی از مدیران برمه، در ۱۹۱۶ تأکید کرد: «منابع نفت خام این شرکت، چه آنهایی که مستقیماً و چه آنهایی که بهطور غیرمستقیم توسط شرکت تولید میشوند، هیچگاه برای مدتی طولانی بهطور قابلتوجه از بازار سودآورتری که برای آنها وجود داشت پیشی نگرفتهاند»، و «این توافق با نیروی دریایی سلطنتی، جز از جنبهی علاقهی میهنپرستانه، هیچگاه برای شرکت جذابیتی نداشته و اکنون نیز ندارد.» ردوود، که همواره سرشار از شور و هیجان بود، علناً اعلام میکرد که برمه ذخایر عظیمی از اراضی نفتخیز در اختیار دارد، اما شاید در خلوت به این امر چندان مطمئن نبود. آیا اکنون دیگر سیاست بیمهایِ ایران ضرورتی نداشت؟ آیا دورهی «شجاعت بزرگ» به پایان رسیده و «احتیاط بزرگ» دستور کار روز شده بود؟ یا این صرفاً نوعی رضایتخاطرِ بیدردسر بود که در «برکات صلح در تجارت نفت هند» غوطهور شده بود؟ در مقایسه با سودآوری فزایندهی بازارهای شرقیِ تحتکنترل شرکت، که برمه در آنها جایگاهی مستحکم داشت، ایران احتمالاً بیش از پیش همچون یک تعهد زیانبار به نظر میرسید. تعهدات مربوط به ایران به حداقل ممکن کاهش یافت تا صرفاً سهم و منفعتی پوششی در آنجا حفظ شود، و دیگر هیچ.
در ایران، رینولدز شکایت داشت که پرداخت اضافی برای نگهبانی، ترتیبات مربوط به حفاظت از تأسیسات را برای جلوگیری از خسارت و سرقت بهتر نکرده است. لوریمر، در دیدار بهاری خود با خانها، صمصامالسلطنه و شهابالسلطنه، در ۳ مارس، دربارهی جبران خسارت با آنان بهشدت اعتراض کرد، اما آنها هرگونه مسئولیتی را انکار کردند. دغدغهی آنان فقط این بود که «تمام ۲۵۰۰ پوند را دریافت کنند و حتی یک پنی هم خرج نکنند… هیچ پرداخت نقدیای هرگز صورت نمیگیرد؛ پرداختها صرفاً از طریق بخشودگی مالیات انجام میشود.» لوریمر از ضعفی که پیشتر در برابر آنان نشان داده شده بود، ابراز تأسف میکرد، زیرا این رفتار فقط موجب تشویق آنان به طرح مطالبات بیشتر و شانه خالی کردن از مسئولیت میشد، و مصمم بود کوتاه نیاید. سرانجام، در جریان اقامت او، صمصامالسلطنه و شهابالسلطنه با یکدیگر اختلاف پیدا کردند و دومی مخفیانه قول داد همکاری بیشتری نشان دهد. لوریمر، با تشخیص اینکه توازن قدرت در خانواده به سود شهابالسلطنه در حال تغییر است، حسننیت او را پذیرفت. دوراندیشی او هنگامی تأیید شد که شهابالسلطنه به مقام ایلخانی و صارمالملک به مقام ایلبیگی رسیدند؛ یعنی دو منصب اصلی در ساختار ایلی. در جنوب، یک سرقت بهخصوص شدید به دست یکی از آشوبگران بدنام، به نام علیمرادخان، انجام گرفت؛ اما اموال در نتیجهی تلاشهای آن دو خان بازگردانده شد؛ خانهایی که قطعاً تا زمانی که صمصامالسلطنه در ژوئن آنان را از مقامهایشان برکنار کرد، کنترل بیشتری بر اوضاع اعمال میکردند. توصیف رینولدز از برادر صمصامالسلطنه در مورد بیشتر خانها نیز کاملاً مصداق داشت: «مردی به اندازهای غرق در دسیسه است که تخم بلبل آبستن موسیقی است.» سردار اسعد و سالار ارفع از سفر اروپایی خود بازگشتند. امینالسلطان نیز پس از بازگشت از اروپا، در ماه اوت به قتل رسید که «ضربهای تأسفبار» برای امتیاز بود و توصیهی پیشین و نگرانکنندهی دِارسی، یعنی «محکم سر جای خود بنشینیم و هیچ کاری نکنیم… باید مقداری از این دردسر موقتی را تحمل کنیم و بگذاریم رینولدز به کارش ادامه دهد. البته بَخشش[1] ریشهی همهی این مسائل است و با رضایت من هرگز چیزی نصیبشان نخواهد شد»، روزبهروز کمتر عملی نبود. نهتنها وضعیت نگهبانی رو به وخامت گذاشته بود، بلکه بیصبری فزایندهای نیز دربارهی پیدا شدن نفت شکل گرفته بود.

علیمرادخان، ۱۹۰۷
در پایان ماه مه، رینولدز اذعان کرد که «پرسشِ “انتظار دارید چه زمانی به نفت برسید؟” بر زبان همهی کسانی است که به موفقیت این طرح علاقهمند اند، اما پاسخ دادن به آن برای من بسیار دشوار است.» رینولدز در این مقطع، از نامهای که رِدوود برایش فرستاده بود دلسرد شده بود و در پاسخ نوشت: «من نمیتوانم برای شرکت کاری بهتر از آنچه اکنون و تا به امروز انجام دادهام، انجام دهم.» ئی. اچ. کانینگهام کریگ، زمینشناس شرکت برمه، بعدها در نوامبر ۱۹۰۷، هنگام بازدید از محل عملیات، با این ارزیابی موافق بود. او دربارهی رینولدز نوشت: «بدون راهنمایی و شناخت او از این سرزمین، برای من کاملاً ناممکن بود که بتوانم مسائل متعدد زمینشناختی پیشِ رو را در چنین مدت کوتاهی حلوفصل کنم؛ و ادب و مهربانی پیوستهی او نیز سبب میشود خود را همواره مدیون او بدانم.» در آغاز ماه مه، چاه نخست تا عمق ۹۲۵ فوت حفاری شده بود، اما چیزی که زینولدز را نگران کرد این بود که مسیر حفاری چاه، به بیش از ۱۰۰ فوت سنگِ پوششیِ سخت[2] برخورد کرده بود؛ چیزی که رینولدز را نگران کرد. چاه دوم نیز به عمق ۷۳۸ فوت رسیده بود. به دلیل فشار کار و ناامنی منطقه، رینولدز قادر نبود یافتههایش را با مشاهدات انجامشده در نقاط دیگر تطبیق دهد، اما بدبین شده بود و تا ماه سپتامبر به این نتیجه رسیده بود که ادامهی حفاری در مارماتین، محلی در همان نزدیکی، و نیز در شاردین، امیدی ندارد.
رِدوود و دالتون با این نظر مخالف بودند، اما کانینگهام کریگ از رینولدز حمایت کرد و در اوایل ژانویهی ۱۹۰۸، پس از آنکه چاهها بهترتیب به عمق ۲۱۷۲ و ۱۹۴۲ فوت رسیده بودند، حفاری در شاردین متوقف شد. اواسط سال ۱۹۰۷ دورهای تعیینکننده بود؛ زیرا با ناکامی در شاردین، تکمیل جادهی منتهی به مسجدسلیمان و رساندن تدارکات پیش از فرارسیدن بارانهای پاییزی -که میتوانست تمام فرصتهای آنان را از بین ببرد- اهمیتی دوچندان پیدا کرده بود. تابستانی سوزان بود و حوصلهها بهسرعت سر میرفت. علیمراد روستاییان خود را بدون هیچ اخطاری از کار فراخواند و در پایان ژوئن، در جریان درگیریای در بیتوند، هریس، یکی از حفاران، سنگباران و زخمی شد. رینولدز که با کمبود نیروی انسانی دستوپنجه نرم میکرد و میکوشید هم حفاری را پیش ببرد و هم عملیات گشایش و آمادهسازی مسجدسلیمان را آغاز کند، به لوریمر متکی بود و میگفت: «اگر شما پشت من نبودید، بیم آن میرفت خیلیزود در وضعیت “نهایت درماندگی”[3] قرار میگرفتم.» با این حال، او موافق هیچ اقدام تلافیجویانهای نبود. از نظر او، حفاظت ناکافی بهتر از نبودن هیچ حفاظتی بود. در پایان سپتامبر، علیمراد بار دیگر حفاران را تهدید کرد و حفاران که اینک که جان خود را در خطر میدیدند، بیمناک شدند.
لوریمر شاید در گزارشش وضعیت را بیش از حد وخیم جلوه داده و خطر متوجه جان و مال اروپاییان را بزرگنمایی کرده بود، اما این خطری نبود که دارسی بتواند نادیده بگیرد؛ زیرا «آشفتگی و بیثباتی در جنوب ایران خطری برای کسبوکار ماست». پریس، اگرچه بدبینی لوریمر را نداشت، موافق بود که اگر تمام تجهیزات به غارت میرفت و عملیات حفاری از بین میرفت، پیامد آن فاجعهبار میبود. دارسی با سر چارلز هاردینگ، معاون دایمی وزارت امور خارجه، گفتوگو کرد و او نیز نگران شد. اقداماتی صورت گرفت، اما ورود قایق توپدار کامِت[4] وضعیتی مضحک پیدا کرد، زیرا این شناور نتوانست از آبهای کمعمق پاییندست اهواز عبور کند و همچون نهنگی به گلنشسته در کنار ساحل ماند. با این حال، ورود نیروهای کمکی، شامل دو افسر، ستوانها رنکینگ و آرنولد (که بعدها به مقام «سر» رسید)، به همراه بیست نفر برای تقویت نگهبانی کنسولی، با استقبال روبهرو شد. وزارت امور خارجه در نامهای به پریس توضیح داد: «با توجه به اهمیتی که دولت اعلیحضرت برای حفظ و تداوم فعالیتهای اقتصادی بریتانیا در جنوبغرب ایران قایل است، تصمیم گرفته شده است این اقدام بهطور موقت و با هدف فراهم کردن مقداری کمک و حفاظت برای کارکنان و اموال سندیکای نفت صورت گیرد.» این اقدام، جایگزین خدمات بختیاریها نشد؛ خدماتی که درواقع، پس از آن بهبود نیز یافت.
[1]. baksheesh
[2]. cap rock
[3]. in extremis
[4]. 0 Comet