درواقع، احتیاطهایی که در ارتباط با این انتشار سهام و اوراق قرضه به عمل آمد، نشان میدهد که نگرانیهایی وجود داشته، وضعیت بازار بهدرستی ارزیابی نشده بوده و به منافع اسکاتلندیها توجه کافی مبذول نشده است. ازاینرو، اگرچه تصمیم گرفته شد انتشار سهام و اوراق مزبور تضمین تعهد پذیرهنویسی[1] نشود (اقدامی که در انتشار اوراق شرکتهای نفتی رویّهای معمول بود) پیش از عرضه ی عمومی، مبلغ ۲۰۰٬۰۰۰ پوند از سهام ممتاز و ۲۰۰٬۰۰۰ پوند از اوراق قرضه در اختیار مشتریان شرکتهای اسکریمگورز و پنی و مکجورج[2] قرار گرفت؛ بیشتر این اوراق در گلاسگو، و نه در لندن، خریداری شد. به سهامداران شرکت برمه تعداد ۲۵۰٬۰۰۰ سهم از مجموع ۴۰۰٬۰۰۰ سهم ممتاز موجود اختصاص داده شد و در نتیجه تنها ۱۱۰٬۰۰۰ سهم برای عرضه به عموم باقی ماند. از آنجا که شرکت برمه در فاصله ی سالهای ۱۹۰۷ تا ۱۹۰۹ سود سهامی معادل ۳۰ درصد پرداخت میکرد، اعتبار و شهرت آن در محافل سرمایهگذاری بسیار بالا بود؛ شهرتی که حاصلِ «سیاستی بود که با مراقبت و دوراندیشی، به دست مردانی با تجربه ی گسترده و پخته شده بود». از آنجا که شرکت برمه پرداخت سود سهام ممتاز را به مدت پنج سال تضمین میکرد، این امر عاملی تعیینکننده در موفقیت انتشار سهام بود و شرایط سرمایهگذاری را برای سرمایهگذاران جذاب میکرد. در غیر این صورت، سرمایهگذاران تا زمانی که شرکت به سوددهی نمیرسید، هیچ سود سهامی دریافت نمیکردند؛ و این همان ترتیبی بود که والاس در ژانویه در نظر گرفته بود. بازده ۶ درصدی سهام ممتاز و ۵ درصدی اوراق قرضه، در فاصله ی سالهای ۱۸۹۰ تا ۱۹۱۴ برای اوراق بهادار شرکتهای نفتی، نرخهایی معمول به شمار میرفت. در آوریل ۱۹۰۹، کارگزاران، جورج وایتهد[3] و چون[4]، برای سرمایهگذاریهای درجهیک نرخ بازدهی در حدود 3.25 تا ۴.۲۵ درصد و برای سهام و اوراق بهادار درجهدوم، ۴.۲۵ درصد و بالاتر اعلام میکردند.
در ابتدا پیشنهاد شده بود که سرمایه ی عادی شرکت مبلغ ۲٬۰۰۰٬۰۰۰ پوند باشد، اما این مبلغ بعداً به ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ پوند کاهش یافت؛ امری که شاید این تصور را ایجاد میکرد که شرایط درنظرگرفتهشده برای واگذارکنندگان/فروشندگان[5] حقوق و منافع، بیش از اندازه مطلوب بوده است؛ اتهامی که نشریه ی پترولیوم ریویو[6] نیز متعاقباً مطرح کرد. درواقع، برای واگذارکنندگان، سهام عادی حاصل و ثمره ی تلاشهایی بود که آنان کرده بودند.[7] سرمایه ی عادی در تأمین وجوه نقدِ در دسترس برای توسعه ی عملیات نقشی نداشت؛ این وجوه را عموم مردم، با انتظار موفقیت تجاری، در قالب سرمایهگذاریهایی با نرخ بهره ی ثابت[8] و شرایط مطلوب تأمین کرده بودند. دیلی کرونیکل[9] با لحنی نسبتاً محتاطانه، این انتشار را «یک سرمایهگذاری جذاب، هرچند البته همراه با عنصری از سفتهبازی» توصیف کرد. مورنینگپست[10] نسبت به زمان نامناسب «برای آغاز یک طرح سرمایهگذاری در ایران» انتقاد بیشتری داشت و معتقد بود که «برای شروع کار در آن منطقه ی دستنخورده از جهان، چیزی با ابعاد کوچکتر و محتاطانهتر کفایت میکرد». تنها دیلی اکسپرس[11] بود که به ارتباط میان علاقه ی وزارت دریاداری بریتانیا[12] به نفت کوره و تأسیس شرکت اشاره کرد.
برای دارسی، اکنون «شرکت بزرگ» شکل گرفته و تأسیس شده بود. هرچند ممکن است او، با توجه به استقبال عمومی از انتشار سهام، احساس کرده باشد که میتوانسته معامله ی بهتری انجام دهد، اما در نهایت هزینههایی را که متحمل شده بود جبران کرده و برای خود و شرکایش «سودی» معادل ۱۷۰٬۰۰۰ سهم شرکت برمه (به ارزش حدود ۸۹۵٬۰۰۰ پوند) به دست آورده بود. همانگونه که جستوجوی او برای نفت به پایان رسیده بود، جستوجوی مالی او نیز اکنون خاتمه یافته بود. با این حال، دارسی هنوز بهکلی از صحنه کنار نرفته بود؛ زیرا، چنانکه خود در نامهای نوشت: «کاملاً اشتباه میکنید اگر خیال میکنید که من اکنون دیگر چندان به این مسائل اهمیت نمیدهم؛ زیرا همچنان به اندازه ی همیشه -و حتی بیشتر از گذشته- مشتاق و پیگیر هستم. زیرا دلم نمیخواهد پس از سالهایی که شما و من صرف کردیم تا امور شرکت یا امتیاز را به سروسامان برسانیم، ببینم که شرکت یا امتیاز دچار گرفتاری یا آشفتگی شود. و این موضوع جدا از منافع قابلتوجهی است که من همچنان بهعنوان یکی از سهامداران بیاُسی [شرکت نفت برمه] در این امتیاز دارم. بنابراین، لطفاً به خاطر داشته باشید که من همیشه از کمک کردن خوشحال میشوم و به دوستان برمهای نیز قول دادهام که چنین کنم.»
او سخنان خود را با همان اضطراب آشنای یک سرمایهدار و تأمینکننده ی مالی به پایان رساند؛ با اظهارنظری درباره ی بودجه ی مشهور و مناقشهبرانگیز لوید جورج در ۲۹ آوریل، که شامل مالیات بر درآمدهای بالا[13] و مالیاتهای مرتبط با ارزش زمین بود. او این موضوع را از منظر شخصی خود چنین بیان کرد: «این بودجه وحشتناک است و در نهایت تمام سرمایه را از کشور بیرون خواهد راند.» با توجه به تمام تلاشهای پیشین دارسی و استقامت و پشتکار رینولدز در کشف نفت، طنز تلخ ماجرا این بود که سرانجام در ۱۹۱۴، این دولت بریتانیا بود که بنیان مالی بهاندازه ی کافی نیرومندی فراهم کرد تا شرکت، همراه با امتیاز خود، بتواند واقعاً جایگاه مستحکمی پیدا کند. در سالهای مابین این دو مقطع، شرکت برای سازماندهی ساختار خود و فراهم کردن تأسیسات تولیدی و پالایشی مورد نیاز جهت عرضه و بازاریابی فرآوردههای نفتیاش با دشواری فراوان دستوپنجه نرم میکرد.
[1]. underwrite
[2]. Scrimgeours and Penney and McGeorge
[3]. George Whitehead
[4]. Chown
[5]. vendors در این زمینه صرفاً «فروشندگان» به معنای عادی کلمه نیست؛ به اشخاصی اشاره دارد که حقوق، امتیاز یا منافع خود را به شرکت جدید واگذار میکردند. به همین دلیل «واگذارکنندگان» در این بافت دقیقتر است.
[6]. Petroleum Review
[7]. fruits of their endeavours تعبیر استعاری است و منظور این است که سهام عادی، پاداش/حاصل زحمات و تلاشهای قبلی واگذارکنندگان بود، نه اینکه این سرمایه منبع اصلی تأمین هزینه ی توسعه باشد.
[8]. fixed interest rates در مورد debentures به پرداخت بهره ی ثابت اشاره دارد، نه سود سهام.
[9]. Daily Chronicle
[10]. Morning Post
[11]. Daily Express
[12]. Admiralty
[13]. Supertax