تاریخ بی‌پی(۵)/ جِی. اچ. بامبرگ و رونالد دبلیو. فریِر/ ترجمه‌ی آبذ

۴

امتیازنامه‌ی دارسی

 

الف

مذاکرات در پاریس و لندن

 

بنابراین، تا سال ۱۹۰۰، پیشرفت کمی در کشف نفت در مقادیر تجاری در ایران حاصل شده بود. مصرف نفت در ایران کم و عمدتاً محدود به نفت سفید برای چراغ و پخت‌وپز بود، اما رو به افزایش بود. در ۱۸۸۵، واردات نفت برای بوشهر ۲۲۴۵ پوند و برای تبریز ۲۶۵۶ پوند ارزش داشت. سه سال بعد، این رقم برای همان شهرها به‌ترتیب به ۷۷۸۰ پوند و ۴۶۰۰ پوند افزایش یافت. در سال‌های ۱۹۰۱-۱۹۰۲، کل واردات نفت ترخیص‌شده از گمرک ۶۰۰۳۰ پوند و در سال‌های ۱۹۰۲-۱۹۰۳، ۵۰۹۴۰ پوند ارزش داشت.

پیش از این در ۱۸۸۸، نماینده‌ی سیاسی مقیم بوشهر از رقابت فعال بین شرکت‌های نفتی آمریکایی و روسی برای بازارهای اطراف خلیج فارس خبر می‌داد: «ارزانی نفت روسیه آن را قادر می‌سازد تا با کیفیت‌های برتر آمریکایی رقابت کند.» علاقه‌ی جدی به امکانات نفتی ایران با تحقیقات و سفرهای آقای ژاک دو مورگان، که به دعوت دولت ایران در ۱۸۸۹ از سوی دولت فرانسه مأموریت علمی به او سپرده شده بود، حفظ شد. بین سال‌های ۱۸۸۹ و ۱۸۹۱، او از ایران بازدید کرد و اطلاعات جامعی درباره‌ی فرهنگ، زمین‌شناسی و باستان‌شناسی آن جمع‌آوری کرد. او در ۱۸۹۲ یک مقاله‌ی زمین‌شناختی مقدماتی در سالنامه‌ی معادن منتشر کرد که در آن به احتمال وجود نفت در کردستان اشاره کرده بود. پس از مأموریتش در ایران، دو مورگان به مدت پنج سال به مأموریت مشابهی در مصر اعزام شد و سپس در ۱۸۹۷ دوباره به ایران بازگشت. سپس او سرویس باستان‌شناسی فرانسه را در شوش تأسیس کرد و قلعه‌ای به سبک بوژسته[1] ساخت که سال‌ها از کاوش‌های نسل‌های مختلف محققان فرانسوی محافظت کرده است.

مجلدات قطور مربوط به مأموریت او، در فاصله‌ی سال‌های ۱۸۹۴ تا ۱۹۰۵ منتشر شد. جلد دوم، با توصیفات دقیق او از چشم‌اندازهای نفتی در منطقه‌ی اطراف زهاب در شهرستان قصرشیرین ایران، در ۱۸۹۵ منتشر شد. دمورگان معتقد بود مشاهدات زمین‌شناسی تأیید می‌کند که این منطقه، منطقه‌ای با پتانسیل توسعه‌ی نفت است که بهره‌برداری از آن برای ایران سودمند خواهد بود. از آنجایی که فرآورده‌های نفتی مورد استفاده در چین، هند، ایران و ترکیه یا از باکو یا از پنسیلوانیا می‌آمدند، او پیشنهاد کرد که پایه و اساس صنعت نفت ایران « «منبع درآمد قابل‌توجهی برای دولت خواهد بود، گذشته از مزایایی که این صنعت در ایران، یعنی جایی که سوخت و روغن‌های روشنایی بسیار گران هستند، خواهد یافت.»

او کاملاً متقاعد شده بود که مهمترین منبع نفت در کل منطقه در لایه‌های نفت‌خیزی قرار دارد که از کرکوک تا ناحیه‌ی پشتکوه امتداد یافته است. به طور خاص، او مکانی را در کنار رودخانه‌ای کوچک که در زبان کردی به آن «چامچیاسرخ» می‌گویند، مشخص کرد. وقتی دومورگان در تهران بود، هنگام بحث درباره‌ی برنامه‌ی خود، با بزرگان و مقامات اصلی ایران دیدار کرد و در جریان سفرهای اجتماعی‌اش با سر هنری دراموند ولف ملاقات کرد. دومورگان نه‌تنها ماهیت این کشور، بلکه شخصیت مردم آن را نیز می‌شناخت.

پس از آنکه امتیازات اعطایی شرکت حقوق معدن بانک پارسیان در ۱۸۹۸ منقضی شد، مقامات ایرانی آزاد بودند تا پیشنهادهای بیشتری بپذیرند. با این حال، تجربه‌ی شرکت هشداردهنده بود و جذابیت امتیازات ایران کمتر شده بود. با وجود افزایش هزینه‌های ملی، درآمد به طور متناسب افزایش نمی‌یافت و دولت ایران در حال مذاکره برای وام با روس‌ها و بریتانیایی‌ها بود. ولخرجی شاه تنها با نیاز شدیدش به پول همخوانی داشت. روزنامه‌ی استاتیست در مارس ۱۹۰۰ اظهار داشت: «بازارهای پولی جهان به روی او بسته است… دلیل آن چندان دور از ذهن نیست. این داستان قدیمی است: نقض عهد و بی‌توجهی به تعهدات گذشته.» این نظری بود که نخست‌وزیر ایران، امین‌السلطان، با آن موافق بود، زیرا او در ۱۹۰۲ به وزیرمختار بریتانیا، سر آرتور هاردینگ، اعتراف کرد:

اگر شاه بودم، درآمدها را هدر نمی‌دادم… حالا هم نباید اصرار به رفتن به اروپا می‌کردم. اما چه می‌توانم بکنم؟ اگر برای جلوگیری از وام خارجی، مالیات را افزایش دهم، مشکلاتی ایجاد خواهم کرد که نیروی مسلحی برای رفع آنها نداریم؛ اگر هزینه‌ها را کاهش دهم، به بسیاری از صاحبان منافع لطمه خواهم زد و اگر نتوانم به شاه پول بدهم، اعتماد او را از دست خواهم داد.

ایران انگیزه‌های زیادی برای ارائه‌ی مجدد امتیاز نفت داشت، زیرا فاقد سرمایه و تخصص فنی لازم برای توسعه‌ی صنعت نفت بود، اما منافع خارجی این عدم‌تمایل به سرمایه‌گذاری را توجیه می‌کرد. بنابراین، به عنوان مثال، کالوست گلبنکیان، که از قبل چهره‌ای در صنعت نفت روسیه و درگیر در امور نفت ترکیه بود، از پذیرش امتیاز نفت ایران خودداری کرد.

ابتکاری که منجر به امتیاز دارسی شد، از سوی ژنرال آنتوان کتابچی، یک مقام ایرانی که در میان سایر مناصب، مدیرکل گمرکات ایران هم بود و موقعیتی سودآور و تأثیرگذار داشت، صورت گرفت. او از معتمدین بسیار نزدیک امین‌السلطان بود و با او در مذاکرات امتیازات دو رویتر، بانک شاهنشاهی ایران و امتیاز تنباکوی رژی و پروژه‌ای که وزیرمختار فرانسه آن را «یک طرح احمقانه یا یک کلاهبرداری مبتذل» برای بانک پارسیان و افغانستان در ۱۸۸۵ توصیف کرد، در کنار سایر اقدامات، همکاری داشت. او ناصرالدینشاه را در سفر اروپایی‌اش در ۱۸۹۰ در معیت نخست‌وزیر همراهی کرد. به گفته‌ی سر هنری دراموند ولف، امین‌السلطان به دستیار خود کتابچی‌خان که او نیز اصالت گرجی داشت، بسیار متکی بود. او یک کاتولیک رومی بود و با یک خانم ارمنی ازدواج کرده بود. عنصر اروپایی حکومت ایران درواقع توسط کتابچی‌خان نمایندگی می‌شد، زیرا او در امور غرب تبحر داشت و می‌توانست امتیازی را وضع کند و ابتکارعمل‌های تجاری را آغاز کند.

ژنرال کتابچی، مردی لاغراندام، با موهای جوگندمی، خوش‌قیافه و خوش‌پوش، با ارتباطات خوب، با تجربه‌ی سفرهای زیاد و آشنا با تجارت در پایتخت ایران بود. در سال ۱۹۰۰، او در حال سازماندهی یک نمایشگاه ایرانی در پاریس و نزدیک شدن به دارندگان امتیاز احتمالی در میان سرمایه‌داران فرانسوی بود. در ۲۷ اکتبر ۱۹۰۰، ژنرال کتابچی این سؤال را با سر هنری دراموند ولف در پاریس مطرح کرد، به این امید که بتواند او را به یک سرمایه‌دار انگلیسی که به امتیاز نفت علاقه‌مند باشد، معرفی کند. یک ماه بعد، سر هنری به کتابچی اطلاع داد که «در مورد نفت، با یک سرمایه‌دار درجه‌یک صحبت کرده‌ام که اعلام آمادگی کرده است این موضوع را بررسی کند و اگر مایل باشید، او را با شما آشنا خواهم کرد.» این ویلیام ناکس دارسی بود که توسط یک دوست مشترک، لرد اورفورد، به سر هنری معرفی شد.

ژنرال کتابچی و سر هنری دراموند ولف، هر دو به اعلادرجه از خودپسندان برجسته، اعتبار انحصاری امتیازنامه‌ی دارسی را به خود اختصاص دادند. کتابچی بعدها ادعا کرد که از طریق مأمورانش از تمام وقایع معاصر ایران مطلع بوده و زمان‌بندی‌اش برای این کار مناسب بوده است، زیرا «درواقع او تازه از گزارش‌هایی که توسط آقای ژاک دو مورگان ارائه شده بود، مطلع شده بود»، صرف‌نظر از نادرستی تاریخ‌گذاری‌اش که ۱۸۹۸ را ذکر می‌کند. ولف، که به دو مورگان نیز اشاره می‌کند، روایتش به همان اندازه مثبت‌نگر و گمراه‌کننده است و اظهار داشت که «با توجه به اینکه من به مسائل ایران علاقه‌ی زیادی دارم، او این موضوع را با من در میان گذاشت. با توجه به اهمیت تجاری عظیم این موضوع، از او خواستم آن را محرمانه نگه‌دارد، مگر در مواردی که به کارفرمایش، دولت فرانسه، مربوط می‌شود، و این کار انجام شد.» او ادعا کرد دلیل این امر این است که «در ۱۸۸۸، من از طریق تلاش‌های ژنرال کتابچی‌خان، امتیاز استخراج معدن را از طرف بارون جولیوس دو رویتر و گروهش که متعاقباً بانک پارسیان و شرکتی را برای اداره‌ی امتیاز استخراج معدن تشکیل دادند، به دست آوردم.» او به مکالمات مکرری که با دو مورگان داشته اشاره کرد و مطمئناً تعداد قابل‌توجهی گزارش بااهمیت زمین‌شناسی، فنی و تجاری به او ارائه شده بود که از روایت او غایب است. دراموند ولف شخصیتی مغرور، جاه‌طلب، عجول، عصبی و خودرأی بود که به موفقیت‌های زیادی دست یافت، اما در اواخر عمر خود اعتراف کرد که «متأسفانه، آنچه سال‌های پایانی عمر من نامیده می‌شود، سرشار از لذت نبوده است.» او که دوست شاهزاده‌ی ولز بود، دیپلماتی شایسته بود، اما از طبیعتی بسیار حساس رنج می‌برد و این قابلیت را هم داشت که با کسانی که از او روی برگردانده بودند، به‌شدت کینه‌توز باشد. متأسفانه نه کتابچی و نه ولف، هیچ‌کدام در مورد نقش ادوارد کوته، از اقوام دو مورگان که به عنوان منشی دو رویتر، واسطه‌ای ضروری در سایر فعالیت‌های اصلی واگذاری امتیاز بود که کتابچی در آنها دخیل بود و گزارش‌های دو مورگان را به اطلاع کتابچی می‌رساند، اظهارنظری نکرده‌اند.

دارسی در ۱۸۴۹ به دنیا آمد، تنها پسر یک وکیل ایرلندی بود که در نیوتن ابوت در دوونشایر کار می‌کرد. او در مدرسه‌ی وست‌مینستر تحصیل کرد. خانواده‌اش متعاقباً به استرالیا مهاجرت کردند و در راکهمپتون در کوئینزلند ساکن شدند، جایی که به محض آنکه در رشته‌ی حقوق فارغ‌التحصیل شد، به دفتر پدرش پیوست و خیلی زود به یکی از شهروندان جوان برجسته و محترم شهر، عضو باشگاه قایقرانی محلی و باشگاه سوارکاری راکهمپتون تبدیل شد. او به دنبال اسب‌های خوب بود، همانطور که در نمایشگاه خانگی‌اش در استرالیا دیده می‌شد و بعداً غرفه‌ای در اپسم داشت. در ۱۸۸۲ بود که برادران مورگان، فردریک، ادوین و توماس، از او خواستند تا در توسعه‌ی یک معدن طلای متروکه‌ی قدیمی که به دست آورده بودند، به آنها کمک کند. چهار سال بعد، یک سندیکا به رهبری دارسی، معدن را به طور کامل خریداری کرد و شرکت معدن طلای مونت مورگان را با سرمایه‌ی مجاز یک‌میلیون پوند سهام، عرضه کرد. پس از مشکلات فنی بی‌شمار، معدن به ثروت هنگفتی دست یافت و در اواسط دهه‌ی ۱۸۹۰، دارسی مردی ثروتمند بود. راکهمپتون اینک برای جاه‌طلبی‌های دارسی بیش از حد محدود بود، پس به عنوان رئیس هیئت‌مدیره‌ی لندن مونت مورگان به انگلستان بازگشت. او به‌تدریج با یک خانه‌ی شهری در میدان گروسونور، یک عمارت روستایی در استنمور در میدلسکس و یک ملک تیراندازی در پارک بیلاگ در نورفولک، خود را جاگیر و پاگیر کرد. پس از مرگ همسر اول اسپانیایی‌اش، النا، مادر پنج فرزندش در ۱۹۰۲، او با نینا بوکیکو از یک خانواده‌ی مشهور تئاتری ازدواج کرد. معاشرت دارسی دلپذیر، مهمان‌نوازی‌اش سخاوتمندانه و همسرش جذاب بود، او در جامعه بسیار مقبول بود و طیف گسترده‌ای از آشنایان برجسته داشت.

دبلیو. کِی. دارسی به همراه خانواده در راکهمپتون کوئینزلند، حوالی ۱۸۸۵

 

با این حال، او فقط به افتخارات مالی خود اکتفا نکرد، بلکه پولش را در تعدادی از شرکت‌ها سرمایه‌گذاری کرد و از نزدیک با امور استرالیا در ارتباط بود. اگرچه زیرک بود، اما دلال بی‌هدفی نبود. به قضاوت خودش تکیه می‌کرد و آزادانه با دوستان و مشاورانش مشورت می‌کرد. او نه یک شهرنشین متملق و نه یک اشراف‌زاده‌ی شهری بود، بلکه در خلوت خود می‌زیست و تنها یک دستیار به نام جان جنکین در دفترش به او خدمت می‌کرد. او هیچ معامله‌ی مستقیمی نداشت و برای دانش و قضاوت حرفه‌ای به مشاورانش متکی بود. با وجود احترام آشکار همکارانش، هنوز هم تصور یک قمارباز موفق درباره‌ی او وجود دارد که با وجود مطالعه‌ی فرم قرارداد، همچنان از حدس خود یاری می‌گرفت. در حالی که از ثروت فراوان خود لذت می‌برد، در نمایش آن پرزرق‌وبرق نبود و در مهمانی‌های تیراندازی‌اش ممکن بود به جای یک میزبان برجسته، با یک شکارچی غیرقانونی چاق اشتباه گرفته شود. چنین بود ویلیام ناکس دارسی که ناگهان توجهش به یک امتیاز نفتی در ایران با چشم‌اندازهای تثبیت‌نشده جلب شد.

یک ماه پس از پیشنهادهای ولف، دارسی اعلام کرد که به اندازه‌ی کافی راضی است که بخواهد موضوع را با جزییات بیشتر بررسی کند. کتابچی تقریباً از چنین پاسخی رنجید، به‌خصوص که شکی نبود «محدوده‌ی میدان‌های نفتی قصرشیرین، در سطح زمین صدبرابر برتر از میدان توسعه‌یافته‌ی باکو است؛ به گونه‌ای که با درنظرگرفتن یک‌چهارم یا حتی کمتر، ما در مقابل منبع ثروتی غیرقابل‌محاسبه قرار می‌گیریم که بدون درنظرگرفتن صرفه‌جویی بزرگ در هزینه‌های تولید و حمل‌ونقل، قابل‌توسعه نیست.» جای تعجب است که معلوم نیست دارسی هرگز این اغراق خیالی را در معاملات بعدی‌اش با خانواده‌ی کتابچی یا تخمین «فداکاری» 20000 تا 25000 پوندی برای هزینه‌های سفرش برای مطالعه‌ی دقیق زمین‌شناختی به یاد آورده است یا خیر. پیشنهادهای اولیه‌ی این قرارداد برای افراد ترسو مناسب نبود.

ادوارد کوته و ژنرال آنتوان کتابچی، تهران ۱۹۰۱

 

در اوایل ژانویه‌ی ۱۹۰۱، کوته در لندن با دارسی ملاقات کرد و متقاعدش کرد که همراه او و ولف به پاریس بازگردد تا برای اولین‌بار در ۸ ژانویه با کتابچی ملاقات کند. در طی دو ماه بعد از آن، ده جلسه‌ی دیگر در پاریس و لندن، اغلب با وکلای دارسی، نیکول مانیستی و شرکا و مشاور زمین‌شناسی‌اش، دکتر (و بعدها سر) باورتون ردوود، متخصص برجسته‌ی نفت در آن‌زمان، مشاور نیروی دریایی و شرکت نفت برمه که برای خودش یکتنه یک آژانس پرسنلی نفتی بود، برگزار شد. شرایط تفاهم‌نامه پس از چانه‌زنی‌های داغ، در ۱ مارس ۱۹۰۱ بین دارسی و همکارانش، کتابچی و کوته، حل‌وفصل شد. کتابچی ۴۰۰۰ پوند برای هزینه‌های سفر و هزینه‌ی اقامت خود در تهران و در صورت اعطای امتیاز، هفت‌صدم پوند سود دریافت کرد. در صورت موفقیت‌آمیز بودن خدماتش، سه‌صدم پوند به کوته داده می‌شد. ده روز بعد با ولف برای «یک‌دهم از تمام سودی که تحت امتیاز مذکور یا از فروش آن حاصل می‌شد» به توافق رسیدند. به نظر می‌رسد این توافق نتیجه‌ی مصالحه‌ای بود که با اکراه پذیرفته شد و دیپلمات ناراضی از آن پشیمان بود و همین منجر به خصومت شدید او با دارسی شد. به کتابچی همچنین حق داده شد تا 10 درصد از هر سهامی را که با شرایط مشابه به عموم ارائه می‌شد، پذیره‌نویسی کند. او موافقت کرد که بدون اشاره به دارسی، به هیچ‌گونه اصلاحی در پیش‌نویس امتیاز رضایت ندهد. دارسی پنج استان شمالی را از شمول امتیازش مستثنا کرد تا مبادا منافع روسیه به خطر بیفتد. این یک اقدام احتیاطی عاقلانه بود.

این ترتیبات با انتصاب ای. ال. ماریوت، پسرعمو و منشی مشاور محرمانه‌ی دارسی، جی. دبلیو. ماریوت، به عنوان نماینده‌ی دارسی تکمیل شد تا «از شاه ایران امتیازی برای میدان‌های نفتی‌ای که گمان می‌رود در آن کشور وجود داشته باشد، کسب کند». به توصیه‌ی بوورتون ردوود، به اچ. تی. برلز دستور داده شد یک بررسی زمین‌شناختی صورت دهد. ماریوت و کوته در 25 مارس پس از عزیمت کتابچی، پاریس را ترک کردند و در 16 آوریل از طریق قسطنطنیه، تفلیس، باکو و انزلی به تهران رسیدند. دارسی در 7 مارس در نامه‌ای به کتابچی در پاریس با اطمینان اظهار داشت که «برای من مایه‌ی تسلی‌خاطر بسیار است که بدانم منافع من و سر هنری در دستان ماهر و توانای شماست». کتابچی محور عملیات بود.

[1]. Beau Geste

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها