ب
مذاکرات در تهران
کتابچی در ۱۰ آوریل به تهران رسید و با وزیرمختار، سر آرتور هاردینگ، تماس گرفت. ظاهراً انتظار داشت که او کاملاً در جریان درخواست امتیاز قرار گرفته، آماده باشد از نفوذ خود به نفع آن استفاده کند. فضای موشوگربهبازی بر کل مذاکرات حاکم بود، زیرا در ابتدا کتابچی به وزیرمختار گفت که روسها در تلاش اند تا از دولت ایران برای احداث خط لوله از باکو به جنوب ایران اجازه بگیرند و کتابچی طرح خودش را دارد که امیدوار است وزیرمختار از آن حمایت کند. کتابچی دربارهی جزییات، جز این واقعیت که دراموند ولف با او مرتبط بود، سکوت کرد. هاردینگ فکر کرد که این طرح «بسیار خیالبافانه به نظر میرسد» و اقدام دیگری نکرد. کتابچی پس از بازگشت به دیدار دوستانش رفت، اما تا زمان ورود ماریوت هیچ اقدام قطعی برای پیشبرد مذاکرات انجام نشد. در اولین ملاقاتشان، ماریوت برای کتابچی روشن کرد که «ما نمیتوانیم توقع داشته باشیم دولت انگلیس این موضوع را با اهرم سیاسی تحت فشار قرار دهد» و کتابچی باید «فوراً اقدامات را آغاز کند».

آلفرد ال. ماریوت ۱۹۰۱
روز بعد، در ۱۷ آوریل، ماریوت برای عرض تبریک و ارائهی نامهی خود به وزیرمختار به سفارت بریتانیا در تهران مراجعه کرد، اما سفیر در تهران نبود و ماریوت نهایتاً یک هفتهی بعد او را دید. مذاکرات با سرعت کمی پیش رفت و کتابچی تا ۲۱ آوریل، یک روز پس از آغاز مراسم مذهبی سختگیرانهی شیعیان در ماه محرم، امینالسلطان را ندید. در این جلسه، نخستوزیر با نظر مساعد پاسخ داد، اما در اظهاراتش به مقایسهی تأثیرات روسیه و بریتانیا بر ایران و در ایران اشاره کرد. قصد امینالسلطان حفظ «موازنه بین دولتهای روسیه و انگلیس» بود. واضح بود مذاکرات در یک بستر سیاسی انجام خواهد شد. پیشنویس امتیازنامه ارائه و به وزیر معادن، مهندسالممالک، تحویل داده شد تا به فارسی ترجمه شود.
مقدمات تکمیل شده بود. اولین پیچیدگی که دربارهی امتیاز پیش آمد، نظر کتابچی مبنی بر خطرناک بودن «درخواست امتیاز به نام آقای دارسی» بود و پیشنهاد کرد آن را به نام خود یا یکی دیگر از ایرانیان درخواست کند؛ ایدهای که هیچ برای ماریوت جذاب نبود. اولین ملاقات با وزیرمختار بریتانیا در 25 آوریل انجام شد و روز بعد هاردینگ، ماریوت را به نخستوزیر معرفی کرد که با احترام از ماریوت پذیرایی شد و نامهای از ولف توسط ماریوت به امینالسلطان داده شد. با این حال، مشخص بود تا پایان ماه سوگواری، پیشرفت قطعی چندانی حاصل نمیشود. هاردینگ به لنسداون گزارش داد که «او [=ماریوت] را به عالیجناب اتابک اعظم معرفی کرده، توضیح داده است که اگرچه من هیچ دستوری برای حمایت فعال از پیشنهادهایی که او [=ماریوت] و کتابچیخان، که با او مرتبط است، ارائه میدهند، ندارم، اما از آنچه در مورد آنها شنیدهام، معتقدم که ممکن است برای ایران مفید باشند». ماریوت این نکته را مطرح کرده بود که «نفت به مقدار زیادی یافت خواهد شد و صنعتی ایجاد خواهد شد که با صنعت باکو رقابت خواهد کرد». این یک ترفند آشکار اما زیرکانه بود که نهتنها نشاندهندهی دغدغهی فعلی دربارهی تسلط روسیه بر امور ایران بود، بلکه واکنش تاریخیای را نیز برانگیخت، زیرا باکو، که قبلاً جزو ایران بود، در 1806 به روسیه ضمیمه شده بود.
در حالی که وزرای ایران در حال تصمیمگیری بودند، مذاکرات تقریباً به مدت سه هفته بهآرامی پیش رفت. ماریوت در این مدت سکوت اختیار کرد و «فقط آن اقداماتی را در این باره صورت داد که کاملاً ضروری بود: «سر خودم را با خرید فرش، گلدوزی و غیره گرم کردم.» او با احتیاط خوشبین بود و با کتابچی دربارهی برخی اصلاحات احتمالی در پیشنویس امتیازنامه برای هموار کردن مسیر پذیرش آسانتر آن، مانند پیشپرداخت پول به دولت ایران قبل از زمان پیشنهادشده، بحث کرد. در لندن، ولف نگران و مضطرب روابط امینالسلطان با شاه بود و احساس میکرد این روابط رو به وخامت است. ماریوت در ۶ مه با خویشتنداری تلگراف زد: «ما در حال پیشرفت در امور تجاری هستیم. وضعیت فعلی رضایتبخش است، با انجام تمام تلاش ممکن، باید با احتیاط فراوان عمل کرد. عجلهی بیمورد به معنای ازدستدادن کسبوکار است. لطفاً بیصبر نباشید.» ترجمه زمان میبُرد، زیرا به پسر وزیر امور خارجه، مشیرالدوله، سپرده شده بود.
خود کتابچی هم بیکار ننشسته بود، زیرا به گفتهی هاردینگ در ۱۲ مه، او «به طور کامل حمایت همهی وزیران و درباریان اصلی شاه را جلب کرده است، حتی خدمتکار شخصی را که برای اعلیحضرت پیپ و قهوهی صبحگاهی میبرد فراموش نکرده است.» در همان روز، کتابچی نخستوزیر را دید که هنوز متن امتیازنامه را نخوانده بود. روز بعد دوباره به دیدار نخستوزیر رفت و به کتابچی گفته شد وزیر معادن به تهران بازگشته است و میتوان انتظار پیشرفت بیشتری داشت. ماریوت، که دارسی در این مرحله او را «شایستهی هرگونه اعتمادی» میدانست، احساس کرد که وزیران ایران تعلل میکنند و وقتش رسیده که خودش دستبهکار شود. او با این باور که «مقامات تردید دارند و میخواهند فشار بیاورند»، در ۱۵ مه از هاردینگ درخواست کمک کرد تا «با انرژی» با امینالسلطان صحبت کند، که به گمان ماریوت، به دلیل این واقعیت که نمیداند آیا باید این امتیاز را بدون مشورت اولیه با روسها اعطا کند یا خیر، تعلل میکرد. این مخمصهی وحشتناکی برای نخستوزیر بود، زیرا او در بحبوحهی مذاکرات برای وام روسیه بود. این زمان، زمان تصمیمگیری با پیچیدگیها و دشواریهای سیاسی بسیار زیادی بود.

امینالسلطان، حوالی ۱۹۰۰
هاردینگ روز بعد، ۱۶ مه، امینالسلطان را ملاقات کرد و او را تحت فشار قرار داد تا اقدامی کند. کمی بعد، کتابچی رسماً با نخستوزیر ملاقات کرد و توافق شد که وزیر معادن، پیشنویس امتیاز را بندبهبند با خودش و ماریوت بررسی کند. این اتفاق روز بعد رخ داد. مداخلهی هاردینگ به اندازهی کافی مهم بود که نشان دهد اگرچه دولت بریتانیا هیچ تعهد خاصی نسبت به امتیاز ندارد، اما او به عنوان وزیرمختار در تهران، نسبت به سرنوشت آن از نظر روابط ایران و انگلیس بیتفاوت نیست. هاردینگ به خودش میبالید که فضای دوستانهتری را بین سفارت بریتانیا و وزرای ایران نسبت به مدتی که در سمت وزیرمختاری بوده است، دوباره برقرار کرده است و معتقد بود که با موفقیت در حال مقابله با نفوذ روسیه است، زیرا مقامات کمتر از گذشته در خطوط کاملاً روسی عمل میکردند.
او حاضر نبود امتیازاتی را که با صبر و حوصله به دست آورده بود از دست بدهد و همانطور که در 30 مه به لنسداون توضیح داد، آماده بود تا از صلاحدید خود به نفع دارسی استفاده کند: «در جریان مذاکرات متوجه شدم که یک کلمه از جانب من میتواند به موفقیت آنها کمک قابلتوجهی کند و بنابراین، از آنجا که یک اقدام مهم مرتبط با بریتانیا در خطر بود، از فرصت استفاده کردم و به اتابک اعظم اطلاع دادم که سرمایهگذاری مقدار زیادی سرمایهی بریتانیایی در ایران به نفع آن کشور خواهد بود و امیدوارم امتیازی اعطا شود. اعلیحضرت فرمودند که از ابتدا نسبت به این طرح، نظر مساعدی داشتهاند و من میتوانم روی تلاش ایشان برای پیشبرد این طرح و سایر اقدامات تجاری بریتانیا حساب کنم.»
این یک اظهار نظر صریح بود، اگرچه نخستوزیر انتظار داشت شرایط بهتری ارائه شود، تصمیمی برای ادامه، اما نه تضمینی برای پذیرش. با این حال، همین کافی بود تا خوشبینی آشکار ماریوت به دارسی در ۱۷ مه را که «مرحلهای بسیار حساس با موفقیت پشتسر گذاشته شد» شایسته بدانیم. «همهچیز خوب پیش میرود و من امید زیادی دارم که ظرف یک هفته امتیاز را به دست بیاورم. کتابچی با قضاوت عالی عمل کرده و تمام تعهدات را با وفاداری انجام داده است.» حصارکشی تمام شد. برش و تصمیمگیریهای لازم انجام شد. توضیحات بیشتری در مورد بندهای پیشنویس امتیاز به وزیر معادن ارائه شد و در نهایت در 20 مه به شاه اطلاع داده شد و یک نسخه از امتیاز پیشنهادی به او داده شد. او «از امضا خودداری کرد مگر که 40000 پوند پیشپرداخت و 40000 پوند برای تشکیل شرکت، همچنین 16 درصد به جای 10 درصد از سود خالص، پرداخت کنیم» و به شکار، سرگرمی مورد علاقهاش، رفت. در همین حال، امینالسلطان و کتابچی با تعدادی از وزرا ملاقات کردند تا دربارهی وضعیت بحث کنند. ماریوت، با بررسی موقعیت، با عزم راسخ و به ابتکار خود «16 درصد را در صورت معافیت از عوارض صادرات ۵ درصدی پذیرفت»، زیرا اخیراً امتیاز دیگری با چنین شرایطی منعقد شده بود. ماریوت همچنین به کتابچی اجازه داد «به دوستانش قول دهد که ۵۰۰۰ پوند پیش از سهامشان به آنها بدهد»، زیرا «من بسیار ضروری میدانستم که با مسئولیت خودم فوراً چنین اقدامی کنم، چون کتابچی همهی وزرا را در حال بحث دربارهی این موضوع (فرصتی که ممکن است دیگر اتفاق نیفتد) قرار داده بود و تأخیر ممکن بود جبرانناپذیر باشد.» ماریوت امیدوار بود که دارسی اقدامش را تأیید کند زیرا «امتناع از این کار به معنای ازدستدادن این پروژه خواهد بود». ماریوت به دارسی تلگراف زد و دارسی موافقت کرد: «میتوانید روی من حساب کنید تا بهترین معاملهی ممکن را صورت دهم.» اگرچه دستورالعملهای اولیهی دارسی با قاطعیت هرگونه پیشپرداخت نقد را منتفی میکرد، و پاسخ داد: «اگر میتوانید چیزی برای تسهیل امور از طرف من پیشنهاد دهید، تردید نکنید.» به نظر میرسید که دیگر هیچ تأخیری وجود نخواهد داشت، زیرا کتابجی به ماریوت گفت که «وعده ۵۰۰۰ پوند کمک بزرگی به او بوده است و فکر میکند میتواند اوضاع را سامان دهد.» روز بعد، وقتی فاش شد که وزیرمختار ایران در لندن از طرف یک سندیکای ثروتمند ناشناس که ادعا میکرد شرایط بالاتری ارائه میدهد، تلگرافی دربارهی امتیاز نفتی دیگری مخابره کرده است، موجی از هیجان لحظهای به پا شد، اما امینالسلطان همچنان بر همکاریاش با کتابچی پافشاری کرد و از پا گذاشتن به این ماجرا خودداری کرد. به نظر میرسد تمام ردپاهای افراد دخیل در این نقشهی لحظهی آخری ناپدید شده است.
خوشبینی کتابچی دیری نپایید. در ۲۲ مه، مذاکرات بر سر امتیاز دوباره متوقف شد و به ماریوت اطلاع داده شد که «مشکلی پیش آمده که کتابچی هنوز ماهیت آن مشکل را کشف نکرده است. تنها چیزی که کتابچی میدانست این بود که نخستوزیر دیروز امتیاز را به شاه ارائه داده و او آن را امضا نکرده است.» کتابچی احتمالاً پنهانکاری میکرد، زیرا تقریباً غیرقابلتصور بود که [آنقدر] مورداعتماد نخستوزیر نباشد [که نخستوزیر علت عدمموافقت شاه را به او اطلاع نداده باشد]، اما ماریوت بهدرستی حدس زد که فشار روسیه علیه امتیاز باعث تردید دولت ایران شده است. ماریوت از دارسی اجازه خواست تا به عنوان راهحلی برای خروج از بنبست پیشآمده، مشوق مالی بیشتری ارائه دهد: «گویی من این مجوز را دارم و مطمئنم که اگر اصلاً امکانش باشد، میتوانم این کار را کنم.» این یک ارزیابی بدبینانه اما واقعبینانه در مقطعی تعیینکننده بود. بعدازظهر ۲۳ مه، ماریوت در مورد عدمپیشرفت در مذاکرات متوقفشده با کتابچی ملاقات کرد و مبلغ دیگری (به عنوان وثیقه) برای قطعی کردن معامله در اختیار کتابچی قرار داد تا اگر لازم شد از آن استفاده کند. کتابچی عصر همان روز از دیدار با امینالسلطان بازگشت و «با این خبر که قول رسمی مبنی بر اعطای امتیاز به او داده شده بود، این مبلغ اضافی را بسیار مفید یافت.» به نظر میرسید که نخستوزیر این موضوع را به روسهایی که سعی در جلوگیری از ماجرا داشتند، گفته بود. همچنین از روی اشارات، چنین برداشت میکنم که شاه مقداری پول دستی میخواست و این بسیار واضح بود که حرص و طمع شاه در امضای امتیاز بر ترس او از رنجش روسها در اعطای آن غلبه کرد.
شکی نبود که آخرین روزهای پراضطراب صرف رسیدگی به اعتراضات روسیه و میزان آمادگی وزرای ایران برای نادیده گرفتن آن اعتراضها و حفظ سیاست موازنه معطوف شد. همانطور که ماریوت در تلگرافی به دارسی در 24 مه اشعار داد، «دیروز عصر به دلیل مخالفت وزیرمختار روسیه، چیزی نمانده بود کل کسبوکارمان از دست برود»، اما به گفتهی کوته، پافشاری «بهتنهایی کسبوکار را نجات داد، هرگونه تأخیری ممکن بود کشنده باشد». روایت عموماً پذیرفتهشده از این وقایع بر اساس خاطرات هاردینگ از این مرحله از مذاکرات در زندگینامهی هاردینگ، دیپلماتی در شرق، نادرست است. حافظهی هاردینگ او را به اشتباه انداخته است. هاردینگ شرح داده است که چگونه یک نسخهی کتبی فارسی از امتیازنامه در حالی که دبیر شرقی سفارت، استریتر، موقتاً غایب بود، به سفارت روسیه تحویل داده شد و وزیرمختار روسیه، که از اهمیت موضوع بیاطلاع بود و قادر به خواندن متن نبود، هیچ اقدامی نکرد و در نتیجه به دولت ایران زمان کافی برای امضای امتیازنامه بدون مطرح شدن اعتراضات روسیه داده شد.
هیچ مدرکی درحالحاضر برای اثبات این داستان تخیلی وجود ندارد، درواقع حقیقت هیجانانگیزتر از روایت هاردینگ است. امینالسلطان، که بهخاطر هواخواهیاش نسبت به روسیه مشهور بود، میدانست که روسیه هیچ اقدام مستقلی از سوی ایران را تأیید نمیکند و بنابراین مذاکرات را مخفیانه صورت داد تا روابط دوستانهاش با وزیرمختار روسیه، کی. ام. آرگیروپولو، به خطر نیفتد. درواقع هاردینگ در آن زمان گزارش داد که: «در تهیهی اسناد لازم، پنهانکاری زیادی رعایت میشد، زیرا احساس میشد که اگر سفارت روسیه از این پروژه مطلع شود، سعی در کارشکنی در آن خواهد کرد و تقریباً مطمئن بودیم اگر بخواهد کارشکنی کند در این کار موفق خواهد شد. با این حال، چند روز پیش اطلاعاتی دربارهی این موضوع به آقای آرگیروپولو رسید و حامیان امتیاز گمان میکنند این اطلاعات توسط اتابکاعظم پس از حلوفصل همهچیز به مقامات سفارت روسیه ارائه شده است و اعلیحضرت در پاسخ به اعتراضات وزیرمختار روسیه، اظهار داشتند که با توجه به وعدهی شاه، برای بررسی مجدد موضوع خیلی دیر شده است و تلاش کردند ارزش امتیاز را کم جلوه دهند. با این حال، اعلیحضرت به من اطمینان میدهند که تمام آنچه بین ایشان و همتای روس من ردوبدل شده، تحقیقی بوده که توسط همتای روسم در آخرین لحظات دربارهی صحت گزارشهای مربوط به امتیاز در دست تدوین به ایشان رسیده بود، انجام شده است. از آنجایی که مشخص بود نشت اطلاعات رخ داده است، هیچ دلیلی برای انکار آن وجود نداشت.»
شواهد ارائهشده از سوی کتابچی در این مرحله، نتیجهگیریهای کلی هاردینگ را تأیید میکند، زیرا کتابچی در ۲۴ مه اظهار داشت که «نشانههای قابلتوجهی از دسیسههایی که شاه را احاطه کرده بودند تا مانع امضای قرارداد امتیاز شوند» وجود دارد. امینالسلطان نیز از دسیسهچینی درباریان ایرانی که شاه را احاطه کرده بود، مستثنا نبود. کتابچی سخنان وزیرمختار را برای امینالسلطان تکرار کرد: «آیا میدانید چهچیز در خطر است؟ آنها قادر به اطلاع دادن به روسها هستند.» ظاهراً این اتفاق از طریق یکی از مقامات وزارت امور خارجه رخ داده است و پس از آن امینالسلطان به وزیرخارجهی روسیه گفته است نگرانیهای وزیرخارجهی روسیه بیاساس است و «نتیجهگیری از این ماجرا، اگر اصلاً قرار باشد اتفاق بیفتد، ماهها طول خواهد کشید و در این مدت، او فرصت کافی برای اطلاعرسانی به دولت خود و درخواست دستورالعمل خواهد داشت». به نظر میرسید که آرگیروپولو دوباره خیالش راحت شده است، اما احتمالاً در ۲۶ مه، نظرش عوض شده و با نخستوزیر در خانهی نخستوزیر ملاقات کرده و لزوم رد امتیاز را به او گوشزد کرده است. کتابچی از عواقب احتمالی این مصاحبه افسرده به نظر میرسید و اگرچه ممکن است در جدی بودن اوضاع اغراق کرده باشد، اما از ماریوت خواست که از هاردینگ درخواست کمک کند. او احساس میکرد که آرگیروپولو برای دستورالعملهای دقیق، وزارت خارجهی روسیه در سن پترزبورگ را تحت فشار قرار خواهد داد. وزیرمختار روسیه این کار را کرد و با این اظهارنظر که طبق منابع روسی، نخستوزیر «احتمالاً روی حذف مخالفت، حتی غیرمستقیم، آ. هاردینگ با توافق تجاری با روسیه (اصلاحات گمرکی و تعرفهها) و وادار کردن او به بخشش شدت مقررات گمرکی وضعشده در جنوب ایران حساب میکرد»، رفتار نخستوزیر را توجیه کرد.
ماریوت که انتظار امضای امتیاز را داشت و مجوز دارسی برای پرداخت ۱۰۰۰۰ پوند به بانک شاهنشاهی برای «سفالهای آبی و نمکدانهای قم و رشت» را دریافت کرده بود، تلگرافی محتاطانه و خوشبینانه به لندن فرستاد. هاردینگ شخصاً از مداخله خودداری کرد، اما «عباسقلیخان دیلماج را فرستاد تا به نخستوزیر بگوید که امیدوار است هیچچیز مانع امضای فوری امتیازی که او فهمیده بود اعطا شده است، نشود». در ۲۸ مه، امتیاز توسط شاه امضا شد. ماریوت این خبر را همان شب در یک مهمانی شام سفارت از مشیرالدوله شنید. کتابچی این خبر را از مهندسالممالک شنید. فقط تشریفات مؤدبانهی کار باقی مانده بود که باید رد و بدل میشد. ماریوت و کتابچی در ۳۰ مه با امینالسلطان دیدار کردند که او «از این امتیاز بسیار راضی بود و گفت مطمئن است این امتیاز برای ایران مفید خواهد بود و درعینحال دوستی موجود بین کشورش و انگلستان را تقویت خواهد کرد».
مظفرالدینشاه در ۵ ژوئن به ماریوت اجازهی ملاقات داد و «چندین سؤال در مورد نحوهی شروع عملیات در شروع کارهای نفتی» پرسید. ماریوت در ۲۳ ژوئن به انگلستان بازگشت و اذعان کرد که «بالاترین ستایشها شایستهی کتابچی است. من باور ندارم که کس دیگری میتوانست این کار را به انجام برساند. ام. کوته در تمام این مدت بیشترین کمک را کرده است. کمک سر اِ.هاردینگ ارزشمند بوده است.» سهم بلاتردید او در مذاکرات و نحوهی مدیریت تیمش نیز به همان اندازه قابلتوجه بود. ماریوت، احتمالاً به دلیل انتقاد نامنصفانهی ولف از ماریوت، کمتر از آنچه حقش بود از جانب دارسی تقدیر دید.
ماریوت در اولین بارقههای موفقیتش، سر از پا نمیشناخت و متقاعد شده بود که «اگر طرح نفتی آقای دارسی موفق شود، که من معتقدم با درایت و مدیریت خوب ایشان موفق خواهد شد، باید اثرات گستردهای، چه از نظر تجاری و چه از نظر سیاسی، برای بریتانیای کبیر داشته باشد و قطعاً نفوذ بریتانیای کبیر را در ایران تا حد زیادی افزایش خواهد داد.» هاردینگ بسیار محتاطتر بود و فرض میکرد که «اگر امیدهای صاحبان امتیاز محقق شود و نفت، همانطور که نمایندگان آنها معتقد اند، به مقدار کافی برای رقابت با باکو کشف شود، این امتیاز ممکن است مملو از نتایج مهم اقتصادی و به تبع آن سیاسی باشد. اما خاک ایران، چه نفت داشته باشد چه نداشته باشد، در سالهای اخیر با ویرانههای بسیاری از طرحهای امیدوارکننده برای احیای تجاری و سیاسی پوشیده شده است که باعث میشود تلاش برای پیشبینی آیندهی روشن در مسیر این سرمایهگذاری اخیر، عجولانه باشد.»
اچ. دبلیو. مکلین، که مدیر ضرابخانهی سلطنتی ایران و مشاور اقتصادی دولت بریتانیا در امور ایران بود، در گزارش ۱۹۰۳ خود دربارهی ایران، نسبت به چشماندازهای تجاری خوشبین نبود و به شرکتهایی اشاره کرد که در سالهای اخیر به دلیل «هزینهی بالای نصب ماشینآلات به دلیل بار سنگین حملونقل داخلی، هزینهی سوخت، ناکارآمدی نیروی کار که اگرچه ارزان، اما غیرماهر و بدون انرژی است، از دلایل اصلی عدمموفقیت بودهاند» در پیشبرد کار خود شکست خورده بودند.
در مقایسه با سیاست پیشروِ لرد سالزبری نسبت به ایران، سیاست اوایل قرن بیستم اساساً سیاستی تدافعی بود، اگرچه هدف در ۱۹۰۲ نیز همان بود که بود: «حفظ موجودیت ملی و تمامیت ارضی ایران و توسعهی منابع آن». در ۱۹۰۵ بیان شد که «گرایش سیاست بریتانیا در ایران این بوده است که تا حد امکان از هرگونه افزایش مسئولیتهای سیاسی یا ارضی خود یا هر اقدامی که برای برهمزدن وضع موجود سیاسی برنامهریزی شده باشد، اجتناب کنیم.» همانطور که کمیتهی دفاع امپراتوری در مارس ۱۹۰۰ توصیه کرد، «هدف ما، چه از نظر تجاری چه از نظر راهبردی، باید حفظ وضع موجود در ایران باشد.» این امر مانع از اقدامات دفاعی برای جلوگیری از تغییر نامطلوب موازنه علیه منافع موجود بریتانیا، مانند اعلامیهی لنسداون در مه ۱۹۰۳ دربارهی احتمال ایجاد پایگاه خارجی در خلیجفارس نشد، زیرا «ما قطعاً باید با تمام وسایلی که در دسترس خود داریم در برابر آن مقاومت کنیم»، اما فعالیتهای تهاجمی مستثنا شدند. امتیازنامهی دارسی ایدهی پوششی یا زینتی یا اسب نشسته در کمینگاه نبود.